دواجی در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:
رقیب ، مدعی ، دشمن از دیدگاه حضرت حافظ همان شیطان است که بارها وبارها مترصد فرصت است تا با لطایف الحیل انسان را به زانو در آورد وزمینگیرش سازد.
رشید در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:
جواب به حسن
ترجمه شعر عربی
بیت اول
گرفتار فردی نحو دان شدم که همانند حمله زید بر عمرو, خروشان برمن یورش می برد .
بیت دوم
دامن کشان بود و سر را بلند نمی کرد . آیا آنکه دامن کشان میرود به کسی نظر می کند ؟
ناشناس در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
والا هر وقت از خدا دور شدم بد جوری حالمو گرفته. شاید هم توهم دارم. ولی به کینه بر خیزد رو حس کردم بعضی وقتا.
جلال الدین دست در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:
بیت اول مصرع اول کلمه ریشه صحیح است
زهره در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک والطائر فنزة » بخش ۳:
بی بلا نازنین شمرد او را چون بلا دید در سپرد او را
جاوید مدرس اول رافض در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:
رقص بر شعر ... و نالۀ نی خوش باشد
خاصه ..... که در آن دست نگاری گیرند
.../
شعر تر: 17 نسخه، 18 ضبط (801، 827، 827 مکرّر و 15 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید
شعر خوش: 21 نسخه (803، 813، 814- 813، 816، 819، 821، 822، 823، 824، 825، 836، 843 و 9 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) خانلری، عیوضی
شعر من: 2 نسخه (یکی متأخر 858 و دیگری بیتاریح)
/ ...
رقصی: 23 نسخه، 24 ضبط (822، 825، 827، 827 مکرّر، 843 و 19 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) قزوینی- غنی، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید
وقتی:17 نسخه (801، 803، 813، 814- 813، 816، 819، 821، 823، 824، 836 و 7 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) خانلری
44 نسخه غزل 180 را دارند. دو نسخه یکی مورّخ بین سالهای 814- 813 و دیگر مورّخ 827 (نسخۀ اساس چاپ قزوینی- غنی) دو بار ضبط کردهاند. بیت فوق در ضبط دومِ نسخۀ مورخ 814- 813 نیامده است. 3 نسخه مورخ 859، 866 و 898 نیز بیت فوق را فاقدند.
شمس شیرازی در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:
بابک جان،
شاید منظور کمال الدین اصفهانی بوده است
0( کمال، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی)
حسین مطهری در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
با سلام خدمت دوستان.
البته تفسیر آقای یوسف یزدیان زیباست ولیکن کلمه بهشت در بیت سوم به معنای هشتن و نهادن و رها کردن است و نه فردوس و رضوان. بدین معنا که کسی که نقد را رها میکند و نسیه را میخرد عاقل نیست.
شمس شیرازی در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:
س ، م گرامی،
با تشکراز یاد آوریتان ، من نیز در یکی از حاشیه های او خوانده بودم ( مانا در .........)
مدتی چیزی نمی نوشت تا چند روزقبل یاد ایرج بسطامی و زمین لرزه بم و غزل" رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند" به زیباییی که خاص اوست.
شمس شیرازی در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنیعباس:
سعید گرامی،
چنانکه ادب دوست اشاره کرد، از بیماری شاملو زدگی غافل نشوید. متاسفانه در میان برخی روشنفکران !! به همه گیری تبدیل شده است.
جواد دلیر در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بابک در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۲۰ - ماهیخوار، پنج پایک و ماهیان:
شگال= شغال.
بابک در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
آرش گرامی،
"بِبُر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر"
از خلق بُریدن و گوشه نشینی اختیار کردن میان صوفیه و دراویش از اهمیت بالایی برخودار بوده، سعدی هم در اهمیت آن سروده.
می فرماید از خلق بِبُر (جدا شو، کناره بگیر) و چون عنقا (سیمرغ) از اوج بلندی کل ماوقع را بسنج
"که صیت گوشه نشینان از قاف تا قاف است"
قاف کوهی است که آشیانه سیمرغ در آن است.
گمانم بر آن بود که از قاف تا قاف معنای از پستی(خاک،زمین) تا اوج کوه قاف و یا نهایتاً از این قله کوه تا قله کوهی دیگر را بدهد. ولی علامه دهخدا آنرا از کران تا کران (سراسر گیتی، کل جهان) معنی کرده.
یعنی که آوازه و شهرت گوشه نشینان و عزلت گیران سراسر جهان را گرفته
در کل این بیت نیز اهمیت گوشه نشینی و عزلت گرفتن را بیان کرده.
این بیت دیگر حافظ گواهی است بر آن:
کنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
فتح آن در نظر رحمت درویشان است .
سعید در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنیعباس:
بزرگی و شکوهمندی و لطافت و نجابت و بزرگواری سعدی آنچنان است که براستی نمیشود کوچکش کرد. به قول خودش:
به گل چشمه خور نشاید نهفت!
نقل قولی که آقای سعدی از سعدی! در حاشیه نوشته اند بسیار بجا و نیکو بود.
فراموش نکنید سعدی بزرگوار دانشجوی مکتب نظامیه بوده، در بغداد زیسته و طبیعی است که دلبستگی داشته باشد. ضمنا با چشم این زمان نباید به رخدادهای آن زمان نگاه کرد. این اشتیاه بزرگی است که اگر مبنای کار باشد همه بزرگانمان را باید به جرم زن ستیزی، تبلیغ تریاک، سفر بدون گذرنامه، پوشیدن دامن در انظار و.... باید مردود بدانیم!!!
یادتان باشد ایران در عصر سعدی و حافظ وجود نداشت، قرنها بود که از یادها رفته بود و جز بعنوان کشوری افسانه ای انگاشته نمیشد. ملیتی در کار نبود که بزرگان از ریسمانش بیاویزند.
بابک در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:
ناشناس جان،
فرمودی این شعر از کمال الدین بهزاد نگاره گر (نقاش) شهیر دربار سلطان حسین بایقرا (آخرین شاه تیموری) و یار او و وزیرش امیر علی شیر نوایی است؟
در زندگی نامه بهزاد چه آنزمان که در هرات بود و چه بعد که به تبریز پایتخت شاه اسماعیل صفوی آورده شد، نخوانده بودم که اهل سرودن شعر بوده علی الخصوص این غزل حافظ را.
بابک در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:
عاطفه بانو،
غازی یعنی جنگجو با غاز هم از یک جنس نیستند.
بابک در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
محمد صادق جان،
عجب و صد عجب!
"همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی"
یقیناً و بدون کوچکترین شکّ و تردیدی این ابیات در باب محبوب زمینی نیست.
بابک در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
Anonymous جان،
شعاع جمال زیباییهای ظاهری نیستند.
اگر اشتباه نکنم جمال را یکی از صفات خداوند بیان کرده اند.
این مصراع را چند گونه می توان خواند:
1- حجابدیده (توقف) ادراک شد شعاع جمال
او که حجاب را دید پرتو جمال را ادراک کرد، یعنی اول حجاب را دید و متوجه شد سپس پرتو جمال را درک کرد. پس برای درک کردن پرتو جمال اول می باید حجاب را دید و فهمید. ( حجابدیده سرهم می باشد)
2- حجابِ دیدهء ادراک شد (توقف) شعاع جمال
پرتو جمال بر دیدهء ادراک حجاب شد، یعنی که پرتو جمال دیده ادراک را از کار انداخت یا به عبارتی از پرتو جمال هوش و حواس و ادراک از کار افتادند و شخص از خود بیخود شد.
3- حجابِ دیده (توقف) ادراک شد (توقف) شعاع جمال
حجابی که هوش و حواس را پوشانده و مختل کرده بود، پرتو جمال را دریافت و درک کرد. حجابِ دیده اشاره به غفلت و ناآگاهی (از پرتو جمال) است که سپس از نا آگاهی در آمده و آنرا دریافت و درک کرد.
کمال در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۸:
جمع آن: 5200
ناشناس در ۱۰ سال قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵: