گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

جناب استاد ، به جدمان قسم که سانسور نشده ، این هم کپی از خود ِ گنجور :
غزل شمارهٔ 5

حافظ
حافظ » غزلیات

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
112 حاشیه هم بر آن نوشته اند
زنده باشید

فرید در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:

"می نزند" احتمال داره که همون "نمی زند" باشه
در این صورت مصرع اول از بیت دوم به این صورت میشه :
کس نمی زند دمی در این معنیِ راست
معنی بیت دوم با معنی این بیت نزدیک هست :
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
یعنی اینکه چرا مردم در مورد مسئله به این مهمی بحث یا اعتراضی نمیکنن.

تحصیل در خارج در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

عالی بود
سپاس

حسین در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:

سلام 1پیشنهاددارم براتون ؛ لطفن اشعارروبه نستعلیق بنویسید.

سید محمد در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

دوستان ، چندین بار توسط ادیبان در حاشیه های مختلف گنجور ،مصرع دوم بیت اول بدین صورت تصحیح شده : این خط مقرمط نه تو خوانی و نه من
مقرمط
(مُ قَ مَ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) تنگ و باریک نوشته شده . 2 - (اِ.) نوعی خط که در آن کلمات ریز و باریک و نزدیک هم نویسند.
قرامطه که این خط را داشته اند سالها در برابر خلفای اسلام برای آزادی ایران ایستادگی کردند
گویند که حجرالاسود کعبه را به دو نیم کردند و در چاه فاضلابی آویختند

محمدرضا در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۱:

باعرض پوزش ؛ غلط املایی اصلاح شود
"صد فصل بهار آید ..."

محمدرضا در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۱:

غلط املایی اصلاح شود:
"صد بهار" صحیح است

ش-پناهی در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۳:

سرکار خانم هنگامه حیدری، می خواستم از توضیحات شما تشکر کنم، من همیشه حاشیه ها را می خوانم، به خصوص توضیحات شما را. شرح و تفاسیر شما از غزلیات دیوان شمس بسیار روشنگر و واقعاً عالی است. حقیقتاً به دانش بالا و ادراک وسیع شما غبطه می خورم، خوش به سعادتتان که چنین درک و دانش عمیق و متعالی ای از اشعار مولوی دارید.

سیل آبادی در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۳:

غزل بسیار زیباست و در وزن آهنگین بسیار دلنشینی.
ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز/ تا باز کنی بند قبا صبح دمیدست
این بیت رو جایی شنبده بودم، آیا خواننده ای این غزل رو خوانده؟

فرید در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

برداشت من از مصرع اول این هست :
اسرار ازل به عنوان معمایی هست که حل آن را کسی نخواهد دید.
بنابراین در مصرع دوم از بیت اول به جای "حرف" باید "حل" باشه :
وین حل معمّا نه تو خوانی و نه من؛

فرید در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:

به نظر من این طوری درسته :
در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کسی نزند دمی در این معنیِ راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
برداشت من این طوری هست :
منظور از "او" انسان هست نه دایره
دم نزدن یعنی اعتراض نکردن
منظور از معنیِ راست همون مصراع آخر هست

امین کیخا در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر‌آغاز:

به به فرهاد نیک دَم

علی در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۳۳ - در خاتمهٔ کتاب:

بیت چهارم به این صورت است متاسفانه جا افتاده:
غرض آن بود کین ابیات دلسوز/ بدست بی دلان افتد یکی روز
و در ادامه بیت دیگری هست:
مگر از سوز دل روزی به جائی/کند صاحبدلی بر من دعائی

محمد رضایی در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۶:

هرکس که بوسه ز دهانی گرفته است
گویا نشان ز گنج نهانی گرفته است
گلرنگتر شوی چو کشی عاشقی بجور
امروز باز حسن تو جانی گرفته است

مصطفی مهبودی در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:

تقی سعیدی

سید احمد مجاب در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶۲:

فغان که جامه فانوس شمع هستی من
ز روزگار همین ( آستین )فشانی بود

ساغر در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

درود برشما....
ضمن عرض ادب بسیار مشتاق هستم که بدانم مفهوم بیت"من مرغ لاهوتی بدم ....".:چیست؟
با سپاس

رضا در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

دیدن ویدئوی زیر هم درباره تفسیر این بیت خالی از لطف نیست:
پیوند به وبگاه بیرونی

فرهاد در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر‌آغاز:

جالب است که سعدی در سرآغاز بوستان از پند انوشیروان میگوید.
در متنهای پهلوی قطعه ای به نام "اندرز خسرو قبادان" (انوشیروان) هست که البته شباهت چندانی با گفتار سعدی ندارد مگر انکه میگویند انوشیران آن را در هنگام مرگ گفته است. خواندن بخشهایی از آن خالی از لطف نیست، که از نوشته های انگشت شمار مانده از پارسی میانه پیش از اسلام است:
اندرز خسرو قبادان (انوشیروان)
ایدون گویند که انوشه روان خسرو قبادان پیش از آنکه جان از تن جدا بود، به اندرز به جهانیان گفت که هنگامی که این جان از تن من جدا شود، این تخت مرا بردارید و به اسپانور برید و در میان جهانیان بانگ کنید که مردمان، از گناه کردن به پرهیزید و به کرفه (ثواب) ورزی کوشا باشید، و مال گیتی به خوار دارید، زیرا این همان تن است که تا دیروز به جز این تن بود. به هر گاه اهلایی (کار نیک) و خیر گیتی (مال دنیا) بیفزود، که امروذ به سبب ریمنی (نجاست) هرکه دست بر او نهد به برشنوم به باید شستن (غسل بر او واجب میشود). تا دیروز به سبب شکوه فرمانروایی دست به کسی نداد، که امروز به سبب ریمنی کسی دست بر او نه نهد.
...
در دهشن درویشان سپوز (تاخیر) و بستاری (سرسختی) مکنید. بنگرید که چگونه فرمانروایی از بین برود، خواسته بشود، مال ستبر و دوشرم (عشق) و دشواری و درویشی به گذرد.
ایدر (اینجا) زندگی اندک (عمر کوتاه)، و آنجا راه دور، و همیمال (رقیب) سخت و دادور راست است. کرفه به وام نه یابند، درود (رفاه) و پارک (رشوه) کار نه کند، و تن و روان نه پذیرند، جز اینکه بس کرفه کرده باشد (ثواب زیاد داشته باشد) به چینود پل (پل صراط) فراز نتوان گذشتن زیرا آنجا دادور راست چون مهر روشن است.
...
این نیز گفته شده است که هر کس به باید دانستن که از کجا آمده ام، و چرا ایدر (اینجا) هستم، و من باز به کجا باید شدن، و از من چه خواهند.
که من این را دانم که از پیش هرمزد خدای بیامدم و برای به ستوه آوردن دروج (دروغ) ایدر هستم و باز به پیش هرمزد خدای باید شدن، و از من اهلایی (کار نیک) خواهند و خویشکاری (پی روی) دانایان، آموزش خرد، و ویرایش خیم (نفس).
انوشه روان باد خسرو قبادان شاه شاهان که این اندرز کرد و این فرمان را داد. ایدون باد.
فرجام یافت به درود و شادی.

کمال در ‫۱۰ سال قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:

5440

۱
۴۰۵۹
۴۰۶۰
۴۰۶۱
۴۰۶۲
۴۰۶۳
۵۷۳۰