مصطفی در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:
مخاطب و گوینده ی این شعر کیه؟ اعجوبه ی ربانی یعنی چی
حسین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
سرکار خانم یا جناب آقای مطرب مهتاب رو
استاد شجریان و مرحوم استاد بیکجه خوانی این شعر را در دستگاه همایون اجرا کردهاند نه شور!
سید روح اله بنی فاطمی در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار:
با سلام و عرض ادب و احترام ، در بیتِ
شغبهای شیپور از آهنگ تیز
چو صور اسرافیل در رستخیز
اسرافیل ، ورزن شعر را دچار مشکل می کنه و باید « سرافیل » نوشته شود . با سپاس .
انشاءالله به محض این که از پایان نامه ام دفاع کردم در خدمتتون خواهم بود .
شهرزاد در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۳ - غزل جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم :
مصرع اول بیت سه دو هجای کوتاه کم دارد تا به وزن ( مجتث مثمن مخبون) برسد، پس بی شک اشتباه است.
شهرزاد در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۱۳ - از یک غزل:
مصرع اول بیتِ (خراب از اوست...) باید این باشد:
"خراب از اوست شهر جان و دل بین"
اسدالله در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۸۶:
هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده ام
چون امام سبحه بیرون از شمار افتاده ام
ریزم از وصف رخت گل را شرر در پیرهن
آتش رشکم به جان نوبهار افتاده ام
می فشانم بال و در بند رهایی نیستم
طایر شوقم به دام انتظار افتاده ام
کار و بار موج با بحر است، خود داری مجو
در شکست خویشتن بی اختیار افتاده ام
سر به سر میناست اجزایم، چو کوه، اما هنوز
بر نمی خیزم ز بس سنگین خمار افتاده ام
هر شکست استخوانم خنده ای دندان نماست
راز غم را بخیه ای بر روی کار افتاده ام
هم ز من طرز آشنای عشق بازان گشته ای
هم ز تو عاشق کُشان را راز دار افتاده ام
تا زمستی می زنی بر تربت اغیار گل
خوشتن را همچو آتش در مزار افتاده ام
یک جهان معنی تنومندست از پهلوی من
چون قلم هر چند در ظاهر نزار افتاده ام
جان به غم می بازم و می نالم از جور سپهر
وه که بد نقشم و هم بد قمار افتاده ام
کشتی بی ناخدایم، سرگذشت من مپرس
از شکست خویش بر دریا کنار افتاده ام
ناتوانی محو غم کرده است اجزای مرا
در پٓرند ناله نقش زر نگار افتاده ام
رفته از خمیازه ام بر باد ناموس چمن
چاک اندر خرقهء صبح بهار افتاده ام
از روانی های طبعم تشنه ء خون است دهر
آبم آب، اما تو گویی خوشگوار افتاده ام
این جواب آن غزل، غالب، که صائب گفته است
در نمود نقش ها بی اختیار افتاده ام
از غالب دهلوی
گمنام در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶:
خوشا و خرما ،
که عشق دست بالا دارد، پس معرفت و عقل راه گریز میگیرند، ما می مانیم و سر زلف دلدار، که ابر آزار است و باد نوروز و مطربان در گوشه حجاز به خنیا.
نفیس در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
بیت دوم حیات صحیح است.
گمنام در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
آ حسین گرامی،
گفتگو نه از مانا که به قول دوستان بر سر واژه آرایی است در همه ابیات دو فعل در هر دو مصرع پی در پی آمده اند، بنشینند ، بنشانند و.....
تنها این بیت غریب افتاده است، حتا اگر بگوییم " دوای درد عاشق را کسانی سهل پندارند " دردی دوا نمی کند باز جای فعلی دیگر خالی است و هم " در مانند " در بیت آخر آمده است و تکرار آن در زبان خواجه زیبا نمی نماید.
با درودها
... در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶:
توبه را تلخ میکند در حلق
یار شیرین زبان شورانگیز
سعدیا هر دمت که دست دهد
به سر زلف دوستان آویز
سید حسین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰ - دنیای دل:
خیلی دلم می خواست جایی نظرم را راجع به این شعر بنویسم حالا این فرصت دست داده شد که باید از گرداندگان گنجور تشکر کنم. به نظر می رسد شهریار در این شعر ازتنهایی خودش و در معنای وسیع تر از تنهایی انسان ها و بی وفایی آن ها نسبت به هم صحبت می کند. من وقتی این شعر را که بارها آت را خوانده ام، می خوانم غم عجیبی وجودم را فرا می گیرد که بیان شدنی نیست و فکر می کنم شهریار هم موقع سرودن این شعر همین حال را داشته است.
کمال در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۸۳:
وباتسلیت بمناسبت ارتحال امام(ره)
جمع این رباعی: 7269
MHDBig در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستند:
در مصرع اول بیت پنجم مجمع صحیح است
ابوحمزه صائب در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۸:
مصرع دوم بیت دوم به نظر اینطور باشد
چون "نو" مسلمانان خوش....
فذامرز امامی در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
در بیت چهارم مصرع دوم بجای شراب از کلمه گلاب استفاده شده که بسیار تصرف نابجائیست جام شراب است و گلاب در گلاب پاش است
حسام در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
بیت پنجم مصراع اول :
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
به جفایی و قفایی نرود عاشق (( ساعی ))
ساعی صحیح است
حسین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
و اضافه اینکه شاعر چقدر زیبا این کلمات را به تکرار پنج بار!!!در این بیت آورده است:پندارد،ز فکر،تدبیر،درمانند،در مانند
حسین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
در واقع در عبارت(کسی کو سهل پندارد)چنین به نظر می آید که حافظ میگوید اصلا اصل پنداشتن (درمان بر اساس عقلانیت) غلط است و نتیجه ای ندارد و درمانی که از پایه ویران است دیگر بحث از سهل و سخت بودن این درمان بی مورد است و نابجاست.
معنای ساده این بیت را شاید بتوان اینگونه گفت که امور دلی با امور عقلی حل نمیشوند و اینها همیشه با هم در نزاع و تضادند.
حسین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
ممنون از حسن نظر شما آقا فرهاد عزیز.
به نظر حقیر از لحاظ بحث اول شخص و سوم شخص اگر انتهای مصرع اول بیت شعر (بداند که)را اضافه کنید مشکل حل میشود.
در واقع شاعر اینچنین میگوید که:
کسی که برای یافتن درد عاشق وارد وادی تفکر(پنداشتن) میشود و با عقلانیت به دنبال یافتن دوای اوست بداند که/کسانی که در این وادی با تدبیر و تفکر و منطق دنبال راه حل هستند در این درمان درمانده و ناتوان خواهند شد و کاری از پیش نخواهند برد.
یه جورایی منظورشون با مشاورها و روانپزشک های امروزی بوده:)
انشا الله که برداشت و نظر اینجانب صحیح باشد.ولی به شخصه این بیت رو خیلی زیبا میدونم
صمد باغبان حدیقه در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۰: