گنجور

حاشیه‌ها

ذبیح اله در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

حکومت ضحاک
پادشاهی ضحاکیان هزارسال به طول می انجامد.زمانه به کام او شد وزمانی بس طولانی این روند ادامه داشت.دراین مدت جامعه دچار دگرگونی عمیق فرهنگی شد.جالب است اکثر ویژگی های ضحاکیان به جامعه منتقل میشود.طبیعی است جامعه برای اینکه بتواندبا سیستم ضحاک زندگی کند اندک اندک تن به قوانین و هنجارهای حکومت جدید میدهد و دربلندمدت به عادت جامعه بدل میشود.
نهان گشت کردار فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سخن جز به راز
روش های منطقی وافراد فرزانه به مرور حذف ومحو میشود.اداره امور به افراد نالایق و بد ذات سپرده میشودعلم ودانش ارش خود را از دست داد وخرافه پرستی وجادوگری مبنای اداره امور شد.روشهای عقلی جای خود رابه دروغ داد.(هنر خوار شد جادویی ارجمند)هنر درجای جای شاهنامه به معانی مختلف بکار رفته و مفهوم کلی آن علم وفن است و معنای عام جادویی درشاهنامه غیر واقعی بودن است.دست افراد نا اهل برای نیل به مقاصد پلیدشان باز شد و امور اخلاقی و عناصر فرهنگی مناسب برای جامعه مخفیانه و به اصطلاح امروزی زیر زمینی انجام میشد.
از دیگر اقدامات ضحاک بکار بردن بخش هایی از سیستم جمشیدی است اما با کارکردهای جدید ودر راستای اهداف ضحاکی است.
دو پاکیزه از خانهٔ جمشید برون آوریدند لرزان چو بید
به ایوان ضحاک بردندشان بدان اژدهافشن سپردندشان

پارسا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۹ - گفتن عایشه رضی‌الله عنها مصطفی را علیه‌السلام کی تو بی مصلی به هر جا نماز می‌کنی، چونست؟:

با سلام بین حسد و وسواس چه رابطه ای است؟ چرا مولانا میگه ترک حسد کن با شهان؟

پارسا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۹ - گفتن عایشه رضی‌الله عنها مصطفی را علیه‌السلام کی تو بی مصلی به هر جا نماز می‌کنی، چونست؟:

با درود خدمت دوستان عزیز، بین وسواس و حسد چه رابطه ای است؟ که مولانا میفرماید : هان و هان ترک حسد کن با شهان

سعید رنجبر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۹ - گفتن مهمان یوسف علیه‌السلام کی آینه‌ای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی:

بیت
تا که پندارد که صحت یافتست
پرتو مرهم بر آنجا تافتست
بسیار زیباست

مجید میرزازاده در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۹۱ - مهروبان:

نابه دید فانوسچی بالای برج خشاب است که چون از دیدش ناپدید شد برج فانوس دریایی دیگری به همان شکل پدیدار می شود که این خانه گنبدی و نگهبان نداشت. علی رقم آنکه ناصر خسرو فکر می کند کار ساخت نگهبانی برج را نتوانسته اند تمام کنند. ولی چون فانوس اول که ورودی اروند رود بوده است از اهمیت بسیاری خصوصا امنیت دریایی و محافظت از دزدان دریایی برخوردار بوده است لذا همین یک فانوس با نگهبان کفاف کار را می کرده است.

رضا یاهو در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۴:

درود
سماع الزاما ویژه مردان نیست که بگوییم "سماع مرد مرده" هر چند نمیدانم در آنزمان بانوان هم سماع داشته اند یا خیر .
به هر حال " سماع ؛ مرده مرده " هم درست است چون هنوز هم این اصطلاح وجود دارد مثلا میگویند : طرف مرده مرده راه میره یا مرده مرده حرف زد .

مرتضی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق:

بیزحمت یه نفر معنی شعر را بگه
من ادبیاتم ضعیفه
یه نفر این شعر را برام فرستاده میخوام منظورش را بفهمم
کمکم کنید لطفا

مجید میرزازاده در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۹۰ - پس از آبادان:

مرحوم ناصر خسرو در سیر های دیگرش از فانوس دریایی چیزی ننوشته جز اینجا. و با این مشخصات باید یا تنها فانوس منطقه و فلسطین و لبنان و سواحل شام باشد یا این خشاب فانوس خواصی بوده است. و با شرحی که برایمان نوشته اینگونه باید باشد و الا ایشان فانوس دریایی را حتما در گذشته دیده بوده و می شناخته است. ظاهرش منجنیق وار بوده و بلندیش 40 متر از سطح دریا. در ضمن بالای آن فانوسچی هم داشته است. و این خود اهمیت این بندر را نشان می داده است.

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

معانی لغات غزل
قدسی: منسوب به عالم قدس، پاک و منزّه.
نقاب: پوشش و حفاظ پارچه یی نازک از توری تیره که بانوان به وسیله بندی بر روی پیشانی خود بسته و در جلوی صورت آویزان نموده در نتیجه آنها قادر به دیدن اطراف و اطرافیان از دیدن چهره آنها محروم بودند.
مرغ بهشتی: کنایه از طاووس است که آنهم مانند حضرت آدم از بهشت رانده شد، معشوق خوش اندام.
درویش نمی پرسی: از حال درویش نمی پرسی.
راه زدن: راه را به قصد دستبرد بستن.
راه دل زدن: غارت دل کردن.
ثواب: اجرِ اخروی.
خماری: خمارین، مخمور، دردسری که پس از صرف شراب و رفع مستی دست می دهد.
چشم خماری: چشم می زده و مست.
جناب: درگاه، آستانه.
سَرِ آب: سرچشمه.
شرابت: شراب تو و در اینجا کنایه از چشمهای مست تو است.
غول بیابان: موجودی افسانه یی و هیولا مانند که در بیابانها به سر برده و مسافرین را گول زده و با خود می برد.
سراب: زمین شوره زار مسطّح که در دل روز و زیر آفتاب در اثر انعکاس زاویه نور از دور به مانند آب نما و دریا به چشم مسافرین آمده و سبب گمراهی و انحراف آنها می شود.
غلط: اشتباه.
خواجه: سرور، ولی نعمت، وزیر، عنوان برای دانشمندان و بزرگان شهیر.
معانی ابیات غزل
(1)ای فرشته بهشتی! چه کسی روپوش از چهره ات به کنار زده و به دیدارت نایل می آید؟ و ای طاووس زیبا و مرغ بهشتی! چه کسی به تو آب و دانه داده و تو را می پروراند؟
(2)در این خیال آزار دهنده و جگرسوز که آغوش گرم چه کسی دربرگیرنده و خوابگاه تست، خواب را از چشمان من ربوده است.
(3)پُرسشی از حال این درویش نمی کنی! از این می ترسم که اندیشه آمرزش و پروای پاداش آخرت در سر تو نباشد.
(4)آن چشمهای می زده، دل عشّاق را از راه به در بُرد و چنین بر می آید که چشمانت مست و خرابند.
(5)آن تیر عشوه یی که به سوی دلم رها کردی چندان کاری نبود تا بار دیگر رای درست تو چه اندیشه و اراده کند؟
(6)(از این که) هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی، بر می آید که آستان و درگاه منزلت بلند است! و ناله ما به آن نمی رسد.
(7)در این بیابان تا سرچشمه آب راه زیادی است. به هوش باش تا غول بیابان با منظره سراب تو را نفریبد و از راه به در نبرد.
(8)ای دل! روزگار جوانی تو به اشتباه و غفلت سپری شد. باید دید در این ایّام پیری چه راه و روشی را در پیش می گیری.
(9)ای کاخ امّید و آرزوهای دل من که جایگاه دلخواه دل منی، از خدا می خواهم که از چشم زخم و بلای روزگار در امان باشی.
(10)حافظ بنده یی نیست که سر از فرمان سرور و ولی نعمت خود برتابد. با من برسر لطف دیرین باز آی که از پرخاش و دلگیری تو آزرده خاطرم.
شرح ابیات غزل
وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
بحر غزل: هزج مثمّن اخرب مکفوف محذوف
*
صورت ظاهر غزل به ویژه در چهار بیت اوّل مشابه غزل عاشقانه بوده و در ابیات بعدی ایهاماتی مشهود است که مربوط به روابط فیمابین حافظ و خواجه جلال الدّین تورانشاه وزیر در بُرهه یی از زمان است. تورانشاه مردی عاقل و مال اندیش و از دوستداران حافظ بود که در مقام وزارت نمی توانست همه اعمال و رفتار دوستان را تأیید کند و فی الجمله مشاهده می شود که گاهگاه حافظ ابیاتی از سر گلایه اشاره به او دارد. در این غزل هم در بیت ششم حافظ می فرماید هر چه ناله و خواهش کردم مورد اجابت تو واقع نشد و در بیتهای بعدی بطورِ مسلّم هشدار و زنهار حافظ مربوط به یک مسئله فیمابین است که چندان معلوم نیست. بالاخره در دو بیت آخر غزل همانطور که شیوه همیشگی شاعر است که پس از گلایه حالت انعطاف و نرمی را در پیش می گیرد به دعاگویی و استمالت پرداخته و به حالت اعتراض و پرخاش قبلی تورانشاه اشاره کرده می گوید لطفی کن و از حال اعتراض و سرزنش به درآمده و با من همچنان باش که اوّل بودی.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

عمر شیردل در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:

در نسخهٔ دیگری ، بیت چهارم ، مصرع اول به جای پاک جمله آمده :
غم عشق آمد و غم های دگر جمله ببرد

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

بیت 44:
بیرون نبرد از دل پُرجهل تو ظلما
دیوان ناصرخسرو
تصحیح مینوی، محقق

نادر.. در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:

چون نه وجود است نی عدم به خرابات
لاجرم این یک از آن جدا نتوان کرد..

رهرو جانانه گرا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

نخست درود بر هم میهنان خردمند که این چنین مو را از ماس بیرون میکشند.
از دیدگاه این بنده کوچک: مفهوم کل شعر ... یادآوری ارزشهاست ... ارزشها را میتوان غینمت شمردن وقت / وفاداری کردن / دوستی / پاس داشتن همدیگر / فراموش نکردن همدیگر / بجا آوردن نیکی / ...
کل شعر چنین پیغام دارد:
ای فرزندان آدم عمر آدمی اندک است. آمدن و رفتن ما درست مشابه آمدن مگسی و ناپیدا شدن آن است. انقدر سرگرم غوغاهای زمانه نباشیم و سعی کنیم این زمان را که بسیار ارزشمند است پاس بداریم. بخشندگی بزرگترین سخاوت است. در میان بزرگان سخاوتمند بالاترین ارزش جان است که آن هم در برابر دوستی چیزی نیست.
عبارت مردمی = شادی / مرام / معرفت / هرکجا که انسانها جمع باشند همهمه و شادی جولان خواهد داد.
سگی بگذار = میتواند مفهوم آیین وفاداری را بجا آوردن معنا بدهد.
یعنی: با ما وفاداری بکن ما هم معنای وفاداری و انسانیت را میدانیم.
البته این برداشت از یک جنبه بود و میتواند هرچیزی از هر جنبه دیده شود و هزارجور معنی و ذهنیت شکل بگیرد.
با سپاس
رهرو جانانه گرا
@Rahrojananeh58
پیوند به وبگاه بیرونی

محمدرضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

این شعر زیبا از مولانا جلال الدین محمد بلخی متخلص به مولوی سرشار از حکمت و عرفان می باشداین بیت چقدر زیباست
از رحمة للعالمین اقبال درویشان ببین
چون مه منور خرقه‌ها چون گل معطر شال‌ها
رحمه للعالمین اشاره به وجود مبارک حضرت رسول الله می باشد.در کل استخوان بندی شعر بسیار محکم و قوی بوده و روح خواننده را سرشار از معنویت می کند.

کورش در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی!
هر لحظه به دام دگری پا بستی.
گفتا: شیخا هرآنچه گویی هستم.
آیا تو چنان گه می نمایی هستی؟!

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

در مذهب ما باده حرام است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

در هر دو مصرع حرام صحیح است

حسام در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

دقیقا منظور از این مصرع چیست؟
مستان هوا جمله دوگانه‌ست و سه گانه‌ست

ابی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

@مهدی
جناب مهدی توضیح بیت "مرا به عشق تو اندیشه از ملامت نیست / وگر کنند ملامت نه بر من تنهاست" را خواهانید.
به نظر من، منظور شاعر این است که از اینکه دیگران مرا به خاطر عشقی که به تو (معشوق) دارم، ملامت کنم باکی (اندیشه ای) ندارم، و حتی اکر مرا ملامت کنند، من تنها کسی نیستم که ملامت خواهم شد، یعنی عشاق تو بسیارند که درواقع با کنایه به جذابیت و لعبتی معضوق اشاره می کنه که فقط دل سعدی را اسیر نکرده.
مصراع دوم مرا یاد بیت زیر از حافط می اندازد:
"ببه کمند سر زلفت نه من افتادم و بس/ که به هر حلقه موییت گرفتاری هست"

ابی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

"غلام قامت آن لعبت قباپوشم"
ب معشوق سعدی در این غزل قباپوش است، قبا تا جایی که من متوجه هستم، لباس مردانه است. اگر این مقدمه درست باشد، سعدی با صراحت تمنای وصال لعبتی را می کند که مذکر است!
اینکه به قول ادبا "شاهد بازی" در ادبیات فارسی و طبعا در واقعیت خاجی در زمانه خودش زایج بوده با همه عجیب بودنش، برای من سوال نیست.
چیزی که برای من سواله اینه که چطور جامعه مذهبی و بسته آن دوران، این را قبول میکرده که سعدی در شعر خودش به این مسیله اشاره مستقیم کنه!
از طرفی، برام جالبه بدونم در ذهن سعدی چه می گذرد؟ سعدی که اشعاری در مدح پیامبر و خلیفه و ... داره و بطور کلی، در اشعارش یک مسلمان معتقد می نماید، افشای تمایل به لعبت مذکرکه یک مکروه دینی است را چگونه توجیه می کند(یا چگونه این دو را باهم جمع می کند تا اخلاق، وجدان و اعتقاد خودش را راضی (توجیه) کند؟)

بیگانه در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:

بیش تر ابیاتش، بسیار زیبا...

۱
۲۹۳۳
۲۹۳۴
۲۹۳۵
۲۹۳۶
۲۹۳۷
۵۷۳۰