گنجور

حاشیه‌ها

omid در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

در این باره آقای بهرام مشیری پژوهشگر واستاد ادبیات وتاریخ صحبت هایی کردن که دعوت میکنم ببینید.
پیوند به وبگاه بیرونی -

امیرحسین مقدم در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۴:

درباره نظر دوست عزیز ( فرهام )
اضافه کردن حتی یک واو به یک اثر ادبی هیچ توجیهی تدارد. اینکه شما فرمودید اضافه کننده ابیات فوق الذکر با روحیه شاعر آشنا بوده ، عذر بدترازگناه است.

شقایق عسگری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

کاملا مشخصه که در زمان آتش شوق و لقا چه تشبیهاتی به ذهنش رسیده فقط من متوجه نشدم چرا شهرتبریز به یمن تشبیه کرده؟؟؟

نورا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق:

مگسل از پیغمبر ایام خویش
تکیه کم کن بر فن و بر گام خویش

محسن.۲ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

شمس خراسانی
آدرس اشتباه داده ای
منت خدای را معادل ترکیب عربی المنة لِله ( سپاس خدای را ) است.
درین مانا : سپاس برای خداست، می توان چنین گفت که :
”ی“ به بعد از ” را “ بر میگردد ، می شود ”برای“
” هو“ را از کجا آوردی ؟

لیرا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳:

@اکبر
بدری زان کفن بر سینه بندی / خراباتی ز جانت درگشاید
اگر یک تکه از کفن من را ببری و به لباست به سینه ات ببندی ببین چه خوش و خروشی ایجاد میشود در سینه ات و سینه ات خرابات میشود(خرابات جای نوشیدن شراب)
نه اینکه من مستم کفنم هم به واسطه ی مستی من مست شده انقدر که من مستم هرچیزی که در رابطه با من است هم مست است و آن مستی شما را هم مست می کند

آشنا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
معنی مور خط گرد رخ موهای تازه روییده بر صورت است.
این بیت در صورتی معنی اش واضح می‌شود که معشوق مد نظر حافظ در این غزل را نوجوان مذکر تازه به مرحله بلوغ رسیده در نظر بگیریم که البته بعید به نظر هم نمی‌رسد.

علی جلالی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

باسلام
فکر کنم نای بلبل نتوان بست و نظری گر بنمایی بایددرست باشه

۷ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:

خاک شرابخانه شرف دارد به آب حیات پس بماند که آب آن چیست در برابر آب حیات
خاکش که این است آبش چه باشد.نوش

۷ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

نگاه زیرچشمی به همان گنجور

۷ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:

اب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمی است ما و غم روی دوست
.........................................................
گر می به جان دهندت بستان که پیش دانا
ز آب حیات بهتر خاک شرابخانه
خاک شرابخانه شرف دارد به آب حیات پس بماند که آب آن چیست در برابر آب حیات آن

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۴:

در این جا در مصرع آخر عفیف به معنی پرهیزگار است
جمع این رباعی از 71122

شمس خراسانی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

صوفی بزرگ شیخ اجل سعدی در سطر اول تکلیف رو یکسره فرمود.
منت خدا "ی" را عز و .....
"ی" منصوب به کلمه خدا یعنی ایشان با رندی کامل "الله" را معرفی میفرمایند و نه "هو". انسان کامل را توصیف نمودند.
سعدی همانند دیگر بزرگان ادبیات اهل تصوف و عرفان است و از صوفیان انسان کامل زمان خودشان بودند.

امین در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

ملک آزادی نخواهی یافت و استغنای مال
هر دو عالم بندهٔ خود کن به استظهار دل.

ایرانی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

آفرین بر بانو سمانه. توضیح خوبی بود. من هم با نظر شما موافقم.

امین در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

عاشقی سوخته‌ای بیسر و سامان دیدم
گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد
گفت بگذار من بیسر و بی‌سامان را
پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
سعدیا عمر عزیزست به غفلت مگذار
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را.

ایرانی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:

مصرع دوم بیت چهارم بدین صورت نیز آمده و به نظر من بر متن ارجحیت دارد و معنی را بهتر میرساند :
گر می به جان دهندت بستان که پیش دانا
ز آب حیات خوشتر آب شرابخانه.
با تشکر.

۸ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

و دریغا ! سخنان هنی به کردار بازی است
سخنان دینداران، کشور داران ، دین فروشان ، میهن فروشان
و دهگانان که رسدشان هر روز کم و کمتر و شمارشان
چنان که دانایان.

۸ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

از 8 به دوست نادیده 7
اجازه فرمایید ریخت درست همان باشد که در گنجور آمده است:
از ایران و ترکان واز تازیان.....
وهمه جمع و در بیت بعدی هر سه مفرد:
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود.....
با پوزش

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:

افسرسلطان گل پیداشد ازطَرف چمن
مَقدمش یارب مبارک بادبرسروو سَمن
افسر: تاج، کلاه پادشاهی
سلطانِ گل: گل به سلطان تشبیه شده است،کنایه ازمخاطب غزل است مخاطبی که بتازگی به تخت پادشاهی جلوس کرده است. باتوجّه به سه واژه ی "پشنگ،ایذج ونام اتابک" که درمتن غزل آمده چنین بنظرمیرسد که این غزل به مناسبت به تخت نشستن یکی ازاتابکان لر(اتابک پشنگ سُلغرشاه فرزند اتابک احمد) درزمان امیرمبارزالدّین سروده شده است.
ظاهراّبعدها حکومت خوزستان وشهرایذه نیزبه ولایت اصلی لر بزرگ واگذاشته شد. یکی از ایشان یعنی افراسیاب پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد ولی بزودی سرکوب شد. پایتخت این امرا در شهر ایذه (ایذج) بود. شرح کامل در دانشنامه ی ویکی پدیا موجودهست.
بنابراین واژگان "پشنگ وایذج واتابک" بی دلیل نیامده واشاره به جلوس یکی ازاتابکان به تخت پادشاهی که باحافظ نیزرابطه ی دوستی داشته هست. ظاهراً حافظ با سرودن این غزل این پادشاه را درحال تشویق وترغیب به مبارزه وجبهه گیری بامبارزالدّین ظالم وسخت گیرمی نماید.البته به رمز واشاراتی مثل: گویی بزن وغیره که درمتن غزل توضیح داده خواهدشد.
طَرْف: جانب وسو
نشستِ خسروی: به تخت نشستن پادشاه
معنی بیت: سرانجام انتظارها به پایان رسید وگل (کنایه ازمخاطب غزل) تاج سلطانی برسرگذاشت وازجانب گلشن ظاهرشد خدایاظهور این سلطان، برسرو وسمن (دوستدارانش) خجسته ومبارکباد.
تختِ تورشکِ مسند جمشید و کیقباد
تاج توغبن ِافسر دارا و اردوان
خوش به جای خویشتن بود این نشستِ خسروی
تانشیندهرکسی اکنون به جای خویشتن
معنی بیت: این برتخت پادشاهی جلوس کردن بسیاربه موقع ومبارک بود بی تردید پس ازاین اتّفاق خجسته،هرکسی به جای خود خواهد نشست وکسی به ناروا جایگاهی رااشغال نخواهدکرد.
خوش دولتیست خرّم وخوش خسروی کریم
یارب زچشم زخم زمانش نگاهدار
خاتم جَم را بشارت ده به حُسن خاتمت
کاسم اَعظم کرد ازاو کوتاه دست اهرمن
خاتمِ جم: انگشتری معروف حضرت سلیمان که گویند اسم اعظم برروی اوحک بوده است.
حُسنِ خاتَمَت: فرجام نیک، سرانجام خوب
اهرمن: دیو،شیطان
معنی بیت: برانگشتری سلیمان مژده ده که ماجرای "توطئه ی گم شدن ودردست دیوجای گرفتن" بارسوا شدن دیو با فرجام نیک به پایان رسید بگوخیالت آسوده باد اسم اعظمی که برروی توحک شده توراازدسیسه های شیطان صفتان درامان نگاه می دارد.
گویند که انگشتری سلیمان مدّتی گم شد وبه دست دیوافتاد.اوبامکروحیله مدّتی اندک برتخت سلیمان نشست امّا به برکت اسم اعظم رسواشد وازتختِ سلیمان که به ناروا اشغال کرده بود برکنارگردید. اشاره به همین مطلب است. دراین مضمون زیبا، مخاطب غزل که ظاهراّ آدم باخدایی بوده درمیان حاکمان محلّی به نگینی باارزش همچون نگین سلیمانی تشبیه شده است.حافظ بایاد آوری این داستان به (حاکم جدید مخاطب غزل) اطمینان خاطرمی دهد که تازمانیکه باتوکّل به خدا درراه درست قدم بر دارد نبایست نگران دسیسه ها وتوطئه های کینه توزان باشدوقتی خدا به همراه توباشد هرتوطئه ای چیده شودسرانجام فرجامی نیک رقم خواهدخورد وتوطئه گران همانند دیو رسوا وروسیاه خواهندشد.
مُلک آن ِ توست و خاتم، فرمای هرچه خواهی
براهرمن نتابد انواراسم اعظم
تا ابدمعمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رَحمان می‌وزد باد یمن
معمور: آباد
بوی رحمان: بوی خداوندرحیم ورحمان، اشاره ی ملیح به گفته ی پیامبراسلام که در تکریم اویس قرنی فرمود: "من ازسوی یمن بوی خدارا حس می کنم"
اویس مسلمانی ساکن قَرَنْ یمن بود مسلمان شدن اویس در یمن و موفق نشدن او به دیدار با پیامبر یکی موضوعاتی است که در عرفان و ادبیات فارسی زیاد به آن پرداخته شده است. اویس به دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت پیامبر اسلام نشد، ولی پیامبر او رانَفَسُ الرحمان نامید.
بادِ یمن: باد و نسیمی که از جانب یمن می وزد.
معنی بیت: تاهمیشه این ولایت (ولایت لرستان) آبادان بادا که ازخاک درگاهش هرلحظه بوی خداوندبه مشام می رسد.
حافظ خوش ذوق دراین بیت مخاطب خودرا ازنظر باایمان بودن، درجایگاه (اویس) دیده وقلمرو اورا(یمن) درنظرگرفته است. حافظ که خودساکن شیرازبوده، بوی خدارا از طریق بادی که ازجانب ولایت لرستان می وزیده احساس می کرده است. چنین بنظرمی رسد که مخاطب (اتابک لرستان) حافظ را ازنزدیک زیارت نکرده بوده ودورادور به اوارادت می ورزیده است‌.
سنگ وگِل راکند ازیُمن نظرلعل وعقیق
هرکه قدرنفس باد یمانی دانست
شوکت پور پَشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن
شوکت:حشمت،جاه وجلال، فرّ وشُکوه.
پور: پسر
پَشَنگ: نام پدر افراسیاب، ضمن آنکه "افراسیاب" نام یکی ازاتابکان لُرنیزبوده.
معنی بیت: حشمت وعزّتِ حاکمیّتِ تو(مخاطب غزل) همان شوکت وشکوه تیغ جهانگیرپادشاه اسطوره ای توران پسرپشنگ است که درهمه ی شاهنامه ها نَقل شده ونُقل محافل ادبیست.
چنانکه ملاحظه می شودحافظ با این واژگان حماسی وعبارات شورآفرین، درحال روحیّه بخشیدن به مخاطب خویش وآماده سازی اوبرای قدعلم کردن درمقابل ستمگریهای مبارزالدّین می باشد.
شعرم به یُمن مدح تو صدمُلک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان ِ سخنورم
خِنْگ چوگانیّ چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
خِنْگ: اسب
خِنْگِ چوگانی: اسب مخصوص بازی چوگان که سریع وچالاک است.
خِنْگِ چوگانیِّ چرخ: اسب چالاک فلک
گوی: توپ مخصوص بازی چوگان
معنی بیت: اسب تندوتیز فلک مطیع ورام توشد وتوبه تخت حکمرانی تکیه زدی حال که ازخوش اقبالی سواربراین اسب چالاک چوگانی هستی به بازی بپرداز گویی بزن وهنرنمایی کن.
"گویی بزن" یعنی ازاین فرصت گرانبهایی که به دست توافتاده کمال استفاده راببربه میدان درآی وبازی کن وخاطرات شیرین ونام ماندگارازخود باقی بگذار
مه جلوه می نماید برسبزخنگ گردون
تا اوبه سر درآید بر رخش پابگردان
جویبارمُلک را آب روان شمشیر توست
تودرخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
جویبارمُلک: مُلک (قلمروحکمرانی) به جویباروشمشیرپادشاه نیز به آب روان تشبیه شده است.
معنی بیت: قلمروحکومت تو به مانندِ جویباریست که به لطفِ شمشیرتو آب روانی درآن جاری شده است درنگ مکن همه چیزمهیّاست زمین وزمان دست به دست هم داده تاتوبه جولان درآیی شروع کن نهال عدل وداد بنشان وبا توسعه ی عدل وداد، بدخواهان وکینه توزان راازریشه برکن.
به قدّوچهره هرآنکس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
بعد از این نَشْگِفْت اگر با نُکْهَت خُلق خوشت
خیزد از صحرای ایذج نافه ی مشک ختن
نَشْگِفْت: شِگِفتی ندارد، جای شگفتی و تعجّب نیست
"ایذَج" همان شهرایذه هست. نام شهری در استان خوزستان. ظاهراً درمقطعی ازآن روزگاران به لرستان الحاق شده بود.
نافه ی مُشکِ ختن: کیسه ای درشکم نوعی آهوی نر که گویند زیستگاه آن صحراهای خُتن است. این کیسه حاوی مادّه ای معطّروخوش بوست.
نُکْهَت: بوی خوش، بوی خوش دهان و نَفَس
حافظ دراین بیت ازصنعت غلوّ استفاده کرده است ومی فرماید: به لطفِ وجود بوی خوش نفس تو، حتّا ازصحرای ایذه که درقلمروتوست بوی معطّرنافه برمی خیزد یعنی بوی نفس تومثل نافه معطّراست وهمه جاپیچیده است.
معنی بیت: بعد ازاین دیگرهیچ تعجّبی ندارد اگر ازصحرای ایذج شمیم نافه ی مُشک ختن برخیزد چراکه عطروبوی تو همانند نافه فرحبخش ومعطّراست اگرمردم بگویند ازصحرای ایذه بوی نافه شنیده اند تعجّبی ندارد بوی خوش تو تادوردستهاانتشاریافته ومردم آن را نافه انگارند.
ازرهگذرخاک سرکوی شما بود
هرنافه که دردست نسیم سحرافتاد
گوشه گیران انتظار جلوه ی خوش می‌کنند
برشکن طَرف کلاه و بُرقع از رُخ برفکن
"گوشه گیران" کنایه ازخودِ حافظ ورندان وقلندرانیست که ازجور امیرمبارزالدّین به تنگ آمده وبه حاشیه رانده شده اند. آنها درانتظار قهرمانی بسرمی برند که قیام کند وشهامت مقابله با این ستمگر راداشته باشد.
انتظارجلوه ی خوش می کنند: مشتاق دیدارهستند ظهورکن وبه تجّلی درآی
برشکن طرف کلاه: گوشه ی کلاه را خم کن ،کلاه راازروی اعتمادبه نفس وشجاعت همچون پهلوانان برسرکج بگذار
بُرْقَع: نقاب،روی بند
بَرفکن: بینداز،بگشا
معنی بیت: ستمدیگان گوشه گیر بیتابانه در انتظارظهوریک ناجی وقهرمان هستند ازخلوتگاه خویش بیرون بیا نقاب ازچهره بردار و مغرورانه گوشه ی کلاه راخم کن وبه مبارزه بپرداز.
یغمای عقل ودین رابیرون خرام سرمست
درسر کلاه بشکن دربرقبا بگردان
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن
قول: گفته
مُستشار: طَرَفِ مشورت،مشاور، رایزن
مؤتمِن: مورد اعتماد، امین.
معنی بیت: باعقل (درموردِ این اتّفاق میمون ومبارکِ به تخت رسیدن شاه) مشورت کردم گفت ای حافظ این رخداد را به فال نیک بگیر به عیش وعشرت بپرداز وشراب بنوش ای ساقی بنابه فرمایش مشاورقابل اعتماد وامین شراب بیاور!
طنز حافظانه ای که دراین بیت نهفته است اینکه "عقل" دراغلب غزلیّات حافظ درقیاس باعشق، عمله ای هیچکاره ، بی مصرف وفضول است امّا دراینجا چون پیشنهادعیش ونوش به حافظ داده است موردلطف قرار گرفته وازمقام هیچکارگی به مقام والای مستشاری ارتقا پیداکرده وعزیزومحترم شده است!
احتمالاً کرشمه ونازمخاطب غزل چنان اثربخش بوده که عقل بامشاهده ی آن بکلّی ازکار افتاده و مدهوش شده است ودرعالم بی حسّی پیشنهاد نوشیدن شراب را صادرکرده است. حافظِ رند نیک می دانسته که عقل کاملاً ازخودبیخود شده، بلادرنگ دست بکارشده وباآن عقل ِ ازکار افتاده ومدهوش مشورت کرده تا توانسته باشد پاسخ دلخواه خودرا ازاوبگیرد !
کرشمه ی توشرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبرافتاد وعقل بی حس شد
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا ازآن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من
جام زرافشان: جام مُرصَّعْ جامی که گرداگرد و لبه آن با طلا منقوش و زینت یافته باشد و مخصوص سلاطین و بزرگان بوده است.
اَتابک:اتابک دراصل لغت ترکیست و اززمان سلجوقیان رواج داشته معنی آن پدربزرگ بود. لغت اتابک مرکّب از دو کلمه آتا و بک مخفّف بیوک، یا بیک به معنی بزرگ است، این اصطلاح دردربارهای ایران معمول وبه معنی آموزگار سلطان و گاهی به معنی بزرگ ایل استفاده شده است. در اینجا همان "اتابک پشنگ بن سلغرشاه" همان مخاطب غزل است که به تخت پادشاهی ولایت لرستان تکیه زده است.
معنی بیت: ای باد صبا، به ساقی مجلس اتابک این پیام مرا برسان تا از جام مُرصَّعْ که دربزم اوبه گردش درمی آید جرعه ای نیز به من ببخشد.
مِی خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد
جام مرصّع تو بدین دُرّ شاهوار

۱
۲۹۱۵
۲۹۱۶
۲۹۱۷
۲۹۱۸
۲۹۱۹
۵۷۳۰