گنجور

حاشیه‌ها

۷ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

ریخت درست;
از ایران و از ترک وز تازیان
ا/زی/ران
و/از/تر
ک/وز/تا
ز/یان
و یا;
از ایران و ترکان وز تازیان
ا/زی/را
ن/تر/کا
ن/وز/تا
ز/یان
اینگونه که اینک در گنجور آمده نادرست است.

نوروز فولادی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
شاه بیت و شاهکار شاهنامه و بزرگترین پیام أة برای ما ایرانیان خرد خفته عمین دو بیت است. مفهوم آن از بین رفتن نژاد و هویت و تاریخ ایرانی در دوران اعراب است. ایرانی که بی هویت است و در آن سخن ها در عمل بازی هستند. آن چه که اکنون بعد از هزار سال به راستی و درستی در جامعه ما دیده می شود در بسیاری بسیاری از ما از دولتمردان گذشته تا به حال و مردم در قرون متماددیده شده و می شود حرف ها و سخن ها بی مایه و بی پایه و در عمل هیچ و هیچ پوچ بوده و هست. بزرگترین و برترین پیام شاهنامه و سرور سخن فردوسی به مردم ایران همین پیام رسا و برگزیده است. ایران بعد از حمله اعراب بی هویت و شناسنامه شده است. تلاش فردوسی تنها توانسته است که زبان که یکی از عناصر تشکیل دهنده هویت است زنده کند و از آن پس این بی هویتی همچنان ادامه دارد. ما باید هویت سازی کنیم که آن را در عمل به بازی گرفته ایم و در سخن شعارش کرده ایم. شاد باشید

ابراهیم ازبک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۴:

سبحان الله خیال او چو نا گه در دل آید 'دل از جا میرود الله اکبر

دانیال در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش:

بوش به معنی وجود و هستی و بودن هم است

بهروز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

با درود خدمت دوستان عرض کنم که با توجه به سایر ابیات که از کافر حرف زده شده میتوان گفت که در مصرع " آنچه در فهم تو آید آن بود مفهوم توست " , عطار به خداوند اشاره کرده .. یعنی من خدا را با فهم خودم میفهمم , در حالی که خداوند از آنچه من میفهمم عالی تر است .. یعنی همان الله اکبر

Ha_Af در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستداران حقیقت
در جواب آن دسته از عزیزان که حضرت حافظ را به دنیاپرستی و لهو و لعب متهم میکنند و بر این باورند که معشوق حضرتمان همان معشوق دنیوی است پس بیت زیر را که از جانب خود حضرت حافظ است چگونه توجیه میکنید؟ که فرمود :
حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار
تا‌بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سمانه در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹:

بیت دوم مصرع دوم نوبت درست است نه نبوت

جعفرزاده در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت:

عزیزان بیایید بجای پرداختن به صحبت های غیرمرطبت به همدیگه در فهم بهتر و دقیق تر ابیات کمک کنیم.

میثم سعدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » فی‌وصف حاله » گفتهٔ پاک‌دینی که سی‌سال عمر بی‌خود می‌گذارد:

پاک دینی گفت سی سال تمام
عمر بی‌خود می‌گذارم بر دوام
همچو اسمعیل در غم ناپدید
آن زمان کو را پدر سر می‌برید
چون بود آنکس که او عمری گذاشت
همچو آن یک دم که اسمعیل داشت
کس چه داند تا درین حبس و تعب
عمر خود چون می‌گذارم روز و شب
گاه می‌سوزم چو شمع از انتظار
گاه می‌گریم چو ابر نو بهار
تو فروغ شمع می‌بینی خوشی
می‌نه‌بینی در سر او آتشی
آنکه از بیرون کند در من نگاه
کی برد هرگز درون سینه راه
در خم چوگان چه گویی، هیچ جای
می‌ندانم پای از سر، سر ز پای
از وجود خود نکردم هیچ سود
کانچه کردم وانچه گفتم هیچ بود
ای دریغا نیست از کس یاریم
عمر ضایع گشت در بی‌کاریم
چون توانستم ندانستم، چه سود
چون بدانستم، توانستم نبود
این زمان در عجز و در بیچارگی
می‌ندارم چارهٔ جز غمخوارگی
حضرت عطار، منطق‌الطیر، فی‌وصف حاله، گفتهٔ پاک‌دینی که سی‌سال عمر بی‌خود می‌گذارد، ص 295
درستش اینه مدیر

احمد سالک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۵۴ - ذکر ابومحمد مرتعش قدس الله روحه العزیز:

در سطر 21 آیه مبارکه را لطفاً درست بنویسید: قل بفضل الله ... باید نوشت نه یفضل الله
بهروز باشید

مزدک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

با سلام
چرا واقعا چرا خودتان را فریب میدهید.اینکه استاد سخن سبزه خطی (بدون شک مذکر) دوست دارد اصلا نباید باعث باد کردن رگ گردن بچه مرشدانش باشد.
باور کنید زمانی که پذیرفتید مرحله ای دشوار از فهم ادبیات کهن را پشت سر می گذارید و بی شک لذت بیشتری از مطالعه چنین آثاری خواهید برد.
امیدوارم روزی از دانستن حقیقت نهراسید و لذت آنرا درک کنید.

احمد سالک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۵۰ - ذکر ابراهیم رقی قدس الله روحه العزیز:

در سطر اول لطفاً کلمه قدره را به قدوه تصحیح نمایید چون به صواب نزدیکتر مینماید

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

شرح سودی را اینجا بخوانید:
پیوند به وبگاه بیرونی

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

معانی لغات غزل (221)
به تاب رود : خشمگین شود، به تُندی و خشونت گراید .
با سرِ عتاب رود : بر سر عتاب می رود ، به ملامت و سرزنش و پرخاش روی می آورد .
نَظّارگان : بینندگان ، گروه بیننده .
حُباب : سر پوش شیشه یی که روی مواد خوراکی نهند ، لوله و سر پوش شیشه یی که روی فتیله چراغ نهند ، قُبّه محدّب که از اثرش باران روی سطح اب راکد پیدا و بلافاصله می تَرَکَد .
بادِ نخوت :باد غرور ، باد ناز و تکبّر
کُلاه داری : بزرگی و سروری ، تاجداری ، حفظ وضعیّت موجود .
نازکی:نازک دلی ، ظرافت طبع .
سواد :سیاهی ، مُرکب .
طیّ شد :به سرآمد ، تمام شد .
بیاض :سفیدی ، دفتر سفید نانوشته .
انتخاب :برگزیدن ، دست چین کردن .
شرح ابیات غزل (221)
(1) همین که به گیسویتش دست می زنم، خشمگین می شود و چون پوزش خواسته و از او سازگاری طلب می کنم به سرزنش و ملامت گویی می پردازد. (2) همانند ماه نو ، گوشه ابروی خود، راهزن دیده بینندگان بی نوا شده وخود را از دیدگان پنهان می کند. (3)در شب باده نوشی ، بیدار نگاهم داشته و مرا از پای در می آورد و اگر روز بعد ,از او گله کنم خودرا به خواب و نادانی می زند. (4) ای دل، راه عشق پر از فتنه و آشوب است. هر کس که این راه با شتاب بپیماید از پادر آمده بر زمین خواهد خورد. (5) آنگاه که باد غرور در سَرِ حباب ، روی سطح شراب می افتد . برجستگی و سر افرازی او در سر شراب ، از دستش به در می رود. (6) در یوزگیِ آستانه معشوق را با پادشاهی عوض مکن که هیچ کس از سایه این درگاه ( که از آفتاب برتری دارد) به سوی آفتاب نمی رود. (7) ای دل، به هنگام پیری در بَندِ فخر ومباهات حسن و ظرافت مباش ، زیرا این گونه رفتارها برازنده دوره جوانی است . (8) الف: وقتی مرکب نامه موی سیاه از بین رفت اگرصدبارهم موهای سفید را بر گزیده ودر آوری از سفید ی ها کاسته نخواهد شد.
ب: وقتی که دوره سیاهی موها سپری شد اگرصد گونه کوشش در برگزیدن موهای سیاه به کار رود از سفید ی موها کاسته نخواهد شد.
( 9) حافظ ، فنا شو که وجود تو پرده و مانع بر سر راه ( الی الله) است . خوش به حال کسی که بدون مانع و حجاب این را بپیماید.
شرح ابیات (221)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون محذوف
*
چنین به نظر می رسد که درسالهایی آخر عمر حافظ ، تا حدی به سبب گوشه گیری این شاعر دریا دل جهان بین ، از شدت ستیزه جویی و کارشکنی های معاندین و رقیبان او کاسته شده باشد.
از مفاد ابیات این غزل بر می آیدکه شاعر به هنگام پیری و درحالت طمأنینه و فراغت از کشمکشهای روزگار، غزلی را ساخته و پرداخته و مسئله یی که سبب شود غزلی ایهام دار بسراید و از آن بهره برداری نماید برای او وجود نداشته است.
حال و هوای این غزل ، باز گو کننده اندیشه های شاعری است که در پیری با خواهشهای کم و رنگ دل و نگرانی از کهولت ، درقالب نظم ریخته شده باشد. شاعر در سه بیت اول به تشبیب پرداخته و در پنج بیت بعدی از خطرات عشق و مضرات تندروی در این راه و زیانهای ناشی از غرور و سرسختی و فواید گوشه گیری سخن گفته و به خود اندرز می دهد که چون پیر شدی ، دست از رفتارهای ایام جوانی بردار و در پایان غزل نیز خود را مهیای سفر دور و دراز آخرت قلمداد می کند.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

فرهاد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۱:

سلام
زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود
استادان عزیز شش سویی به چه معنی هست؟

محمد.اس در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

سلام.بعضی ها که از شعر فهمی ندارند حافظ را به تناقض گویی متهم میکنند به خاطر این بیت: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک بدون اینکه کوچکترین فهم و درکی از بیت بعدی :چون بر حافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک پس بنده ابتدا معنی و مفهوم بیت دوم رو روشن کنم کلمه خویش یا خیش ابزاری در کشاورزی است که در زمان #حافظ و حتی هم اکنون نیز مورد استفاده است که در زمان #حافظ این وسیله را بر گردن الاغ های نر قوی و یا گاو های نر قوی و به اصلاح مست ویا خرها و گاوهای بدمست میگذاشتند و این حیوان ها بعد از فارغ شدن از کار شخم زنی از مستی افتاده و سر به زیر میشدند و دیگر چموشی نمیکردند
پس معنی کلی2 بیت پایانی میشود: زمین و آسمان رو بهم میریزم اگر طبق میل من نباشد و در مقبل قضا و قدر سر خم نخواهم کرد اگر خدایا خویش(گاوآهن)حافظ بر گردن و یا یکی دو قدم دورتر از کنارش باشد و در کل این دو بیت بسیار عارفانه و عاشقانه ورساننده تواضع و بندگی #حافظ در برابر مخلوق است و به زبانی ساده تر و عامیانه تر حافظ میگوید:خدایا خودت منو هدایت کن شده با هر وسیله ای و گر نه خودت میدونی که من خیلی خَرَم
حق گو و حق طلب باشیم
و اگر نمیدانیم بپرسیم چرا که حرف و نوشته ما نشانگر عقل و فهم ماست
#حافظ را متهم به تناقض گویی نکنیم

مجید در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

با احترام به تمام بزرگان و اساتید آواز ایران،کاری که همایون شجریان کرد فکر نکنم دیگه مادر بزاید که بخواهد تکرار کند.

محسن.۲ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

مرا یک موی بر تن نیست «کت خواهان» نمی‌دانم”
ذره ذره ی وجودم خواهان توست

محسن.۲ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

مرا یک موی بر تن نیست «کت خواهان» نمی‌دانم”
کت خواهان = که تورا خواهان

علی نیک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

این غزل با روح و روان انسان چه ها می کند. هر بیتش دنیایی از معنا دارد. یعنی یک دوره کامل خودشناسی را در این مختصر شاعر اهل دل جا داده، چون خودش اهل معرفت بوده است. تمامی اصولی که شاعر ذکر کرده، همه اصول ثابت دنیا هستند، اختصاص به دین و آیین خاصی هم نداره.
در حسرتم با این غنای فرهنگی، این هم سرگشتگی و روزمرگی و مذهب زدگی بی محتوا.
کوتاه سخن اینکه به نظر شاعر، انسان فقط باید در دامان الهی چنگ بزنه، مابقی همه هیچ است. اما این راه خیلی آسان نیست، که اگر آسان بود همه انسان ها در آن راه بودنذ. این راه دام دارد، بیراهه دارد. اما می شود با راهنمایی و استمداد از "باطن" پیران سحرخیز این راه را طی کرد.
به نظرم استفاده از واژه باطن پیران سحر خیز نشان می دهد که ضرورتا درک حضوری پیران سحر خیز هم لازم نیست.
ارادتمند دوستان عزیز

۱
۲۹۱۷
۲۹۱۸
۲۹۱۹
۲۹۲۰
۲۹۲۱
۵۷۳۰