۷ در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
اگر در گنجور آمده بود:
از ایران و ترکان وز تازیان
که کشمکشی نبود.
گنجور هم کتاب نیست که نسخه این و آن یکی نباشد.
چیزی که در گنجور آمده:
از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
که نادرست است.
Seraj Hosseini در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۰:
لطفا تصحیح بفرمایید...
بر درختی» کآشیانِ « مُرغِ توست ...
درود و مهر فراوان
17.10.2018
ذبیحیان در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۴۵:
به نظر مصرع اول بیت دوم به این صورت صحیح است:
خون دلم از دیده "روانست" از آنک
حمید بخشمند در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد:
سه بیت آخر دفتر اوّل مثنوی نشان میدهد که مجلس مولانا اواخر، دیگر آن کشش سابق را ندارد. این وضع و حال یحتمل ناشی از وضع و حال حسامالدین بوده است. چنین وضعی طبیعی است که در گوینده (مولانا) هم بیتأثیر نباشد. لذا چون مستمع (حسامالدین) و ای بسا مستمعان دیگر (اهل مجلس) را دور از حال و احوال پیشین مییابد، بالطبع چشمة جوشان ذهن مولانا صافی پیشین را از دست میدهد:
سخت خاکآلود میآید سُخُن
آب تیره شد، سرِ چَه بند کن
تا خدایش باز صاف و خَوش کند
او که تیره کرد هم صافش کند
صبر آرد آرزو را نه شتاب
صیر کن والله اعلم بالصواب
مولانا با این سه بیت دفتر اول را بهاتمام میرساند و دیگر ادامه نمیدهد. بعد از آن به گفتهی خودش صبوری پیشه میکند. آغاز دفتر دوم نشان میدهد که این صبوری دو سال طول میکشد، و ظاهراً دلیل وقفهی پیشآمده هم احوال حسامالدین چلبی بوده است:
چون بهمعراج حقایق رفته بود
بیبهارش غنچهها نشکفته بود
همایون در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:
یک نقطه در هستی پنهان است که از چشم همه دانشمندان همیشه دور است و همیشه به دنبال آن میگردند و راه آن را پیدا نمی کنند، زیرا آن جدا از ما نیست تا مسیری را برای آن بیابیم ولی همیشه از آن کششی به ما میآید که ما را مست خود میکند، بی اندازه است هم نقطه است و هم دریا، هم خواب است هم بیداری، هم جان است و هم روان و بی زمان است هم بهار است و هم خزان، و هم روز و هم شب و همه زیبائیها و اعجازها از آنجا میآید
در این غزل جلال دین از مستی خبری نیست، ولی کاملا از حال خود آگاه است و توانائی خود را میداند، گاه جهان برای عاشق کهنه و تکراری میشود و از مستی او کاسته میشود و به قول جلال دین طشت عاشق از بام میافتد و رسوا میشود و باز عقل از فرصت استفاده میکند و سلطه خود را آغاز میکند و سوال و جوابها شروع میشود ولی جای هیچ نگرانی نیست چون کار جهان نوی است و نو شدن و بزودی نردبانی دیگر از بام هستی به سراغ او میآید کسانی که این نکته را آموخته اند مشکلی ندارند و مشکل آنها این است که چرا همه به این راز پی نمی برند لابد همگان توانائی شنا کردن در این دریا را ندارند و نمی بایست به آن در آیند تا عقل همچنان به خر سواری خود مشغول باشد که جهان آمیزه ضدها و دوگانگی هاست و غیرت با آشنایی توام است
همایون در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
عقل برای دنیای بیرون کار میکند و منافع مادی را تشخیص میدهد و میتواند نقصها و کمبودها را با مقایسه دریابد که نتیجه آن غم و غصه است و چاره جوئی برای رفع نواقص
در این راه عقل بسیار آموخته است چون عمر درازی دارد و بسیار میاموزد ولی هرگز نمی تواند از عهده روزگار بر آید چون روزگار با چون و قاعده ها، بسیار بی چونی و بی قأعدگیها را نیز با خود همراه دارد، این عقل نیست که میتواند کمال را و زیبائی را دریابد بلکه حسی و دریافتی دیگر در درون انسان است که از راه دل به کمال در هستی راه مییابد، این حس مجذوب آن چه میبیند نمی شود بلکه دریائی از زشتیها را در میآشامد و در مینوردد بی آنکه هیچ تاثیری از آن به پذیرد ولی با نگاه کل نگر و درون نگر خود زیبائیها و کمالها را پیدا میکند، وجود یک کمال کافی است تا همه جهان کامل باشد و وجود هزاران هزار نقص و کمبود محو گردد و کل جهان زیبا و با شکوه گردد، آگاهیهای عقل که شناخت مشکلات و راه حلها است اینجا به دوزخ تشبیه میشود که دل قادر است همه را بیاشامد و بی مایه سازد در برابر دیدن یک زیبائی و کمال نظیر شمس تبریزی در عالم
فرق دل و عقل در این است که عقل هوشیار است و غم، مستی و رهایی را از او میدزدد و دائم او را به چاره جوئی وا میدارد ولی دل مستی را دوست دارد تا از گرفتاریهای جهان خود را جدا سازد تا بتواند از توانائی خود بهره ببرد و به شکار گوهرها و زیبائیهای هستی بپردازد و همین شکار، مایه مستی دیگری میشود و مستی دیگر معنی تازهای شکار میکند
عشق مادر همه معنی هاست و مستی پدر، این دو عقل ناقص کار را از سلطانی و سلطه گری میاندازند و باده پادشاهی را به دل مینوشانند که توانائی این آشامیدن را دارد و با پادشاهی دل است که عقل غصه خوار به خواب میرود و دیگر همه جا فضولی نمی کند و حد خود را میشناسد، اینگونه بزرگی انسان نیز آشکار میشود و شادی او به او باز میگردد و از دست عقل که او را همواره محتاج و ناقص میبیند رها میشود
نخستین فطرت پسین شمار - تویی خویشتن را به بازی مدار
انسان آخرین موجود در آفرینش است ولی مقام اول در هستی را دارد و نشانه کمال در آفرینش است
محسن.۲ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
8 عزیز
بهرام مشیری در هیچ دانشگاهی تدریس نمی کند ، مهندس شیمی ست ،
مطالعات آزاد دارد
تاریخ را بهتر از استادان دانشگاهی که من درس خوانده ام میداند .
موسیقی شناس است
در شاهنامه شناسی سر آمد است
در ادبیات بیش از همان استادان بنده متبحر است.
درد سر ندهم ، شما بربامه های او را در یوتیوب ببینید تا خود قضاوت کنید که دانشگاه کجاست.
۸ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
شمس خراسانی،
وصله تصوف بر قبای شیخ شیراز نچسبانید،
اجرکم الی الله
۸ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
آورده اند ، مولانا شمس مر حکیم کیخا را پرسید:
ادب از که اموختی ؟
فرمود :
از بی ادبان!!
فرهاد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱ - پیشکش به حضور اعلیحضرت امیرامان الله خان فرمانروای دولت مستقلهٔ افغانستان خلد الله ملکه و اجلاله:
البته این اشارت نگردیده است که ایشان پارسی زبان نبوده اند و بعدازاینکه زیبایی اشعار پارسی را ملاحظه و درک مینمایند تصمیم به سرودن شعر بزبان پارسی میگیرند و به همین دلیل بدنبال فراگیری این زبان کوشش مینمایند و صدالبته بهترین دلیل یادگیری این زبان دانش است که برای خاطرآن این زبان باارزش و پراستعداد را فرا میگیرند بقولی بزرگی اشعار حافظ و وفردوسی و دیگران از جمله ایشان بدلیل استعدادیست که این زبان در بیان این عرفان و علم و دانش دارد
نیکومنش در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
درود و صد درود
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در اینکار داشت
به نام دوست
بلبل نماد انسان وارسته و عاشقی است که در بهار جان به دیدار معشوق رسیده و معشوق بر او جلوه کرده است (اشراق به نورانیت )و او دمی در کنار گل خویش به گل افشانی پر داخته و سر مست شده است
پس از گذر بهار و چهره پوشی معشوق بر عاشق ،بلبل عاشق ما که همصحبتی گل را از دست داده است در فراق معشوقه خویش به ناله های جان کاهی می پردازد و هر زمان که این انسان عاشق جلوه ای از معشوق (برگ گلی خوشرنگ )را می بیند همانند (انسانهای وارسته و به حق پیوسته ویا حتی زیباییهای موجود در طبیعت و اجتماع)یاد آن جلوه معشوق در خاطرش زنده شده و نواهای زیبا و حزن انگیزی به سر می دهد
حافظ خود را همانند آن بلبلی می داند که معشوق بر وی تجلی کرده و بار دیگر چهره مقصود از او پوشانده است وهر زمان که حافظ نشانه ای از معشوق در روی زمین می بیند شروع به نغمه سرایی و نوای حزن انگیز می کند ...
که غزلیات حافظ گویای این امر هست
البته مصادیق ارایه شده از سوی
شاعر بزرگ وصال شیرازی بسیار محترم و قابل تامل بوده ولی جنبه اختصاصی و انفرادی دارد و قابل تعمیم به عموم نمی باشد
در پناه حق باشید
نیکومنش در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
درود بیکران بر دوستان
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
افرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
یکی از وجوه زیبایی و اعجاز شعر حافظ در مجهول پردازی و صحنه ارایی متن در ارتباط با مجهول مورد نظر است که باعث پویایی متن شده و ذهن خو اننده را به چالش و کنجکاوی در خصوص حل معما و یافتن پاسخی برای گمشده متن می کند حافظ هنرمندانه می کوشد که ذهن خواننده را در دست گرفته ودر امواج معرفتی خویش بالا و پایین کند
پر هیزکای حافظ از بیان مستقیم شخصیت ها ساختاری قرانی داشته که چون پرتوی واحد بر نفوس انسانها می تابد و برای دیده شدن نیازمند نفسی از غبار زدوده می باشد که همه هستی با تمام سنگینیش در وجود او انعکاس یابد آری شعر حافظ نزول و فرود حالات یک انسان عاشق تمام عیار می باشد که برای تفهیم سخنش سینه مالا مال از درد می خواهد او سخاوتمندانه کل بشریت را در شیرینی لطف سخنش شریک می کند ولی می کوشد که در معانی تنها در صدف وجود عاشقان هم دردش پرورش یابد
چه دهشتناک است تصور مأمن هایمان بی حضور دیوان لسان الغیب ان زمان که خداوند این انسان عاشق پیشه را به ما ارزانی نداشته بود ...
وبد نیست بدانیم این انسان خراباتی نیز چون همه سوختگان مهجور زمان خویش بود
در شمار ارچه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بی حدو کران اخر شد
۸ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
نژاد ویژگی مردمان است و نه جای بود و باش آنان
ازین رو در بیت :
از ایران و ترکان و از تازیان .....
ایرا ن اسم جمع است به مانای ایرانیان و نه سر زمین ایران به گونه اسم مکان.
۸ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
امید گرامی
سپاسگزارم اگر نام و نشانی دانشگاهی که ایشان در آن ادبیات و تا ریخ تدریس می فرمایند ، مرحمت نمایید.
حبیب الله خاوری در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۵۷:
در نیم بیت اول بگذشت پریر به صد ناله ودرد احتمالا درست میباشد
حمید در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمیآید
کنایه ای است بسیار سنگین به ریاکاران مذهبی
اگر من هوس می معطرمیکنم شاید به خاطر این است که شما ریاکارید
اگر شما ریا کار نبودید من هم به راه خطا نمیرفتم .
نتیجه : گناه من هم تقصیر شماست
۷ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
اگر خور مستقیم نتابد و به سوی دیگر مایل شود فصل خزان و زمستان آغاز میشود و ابرهای تیره مهتاب را نیز میپوشاند و باد سرد و توفان از راه میرسد.
من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم
بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم
بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم
۷ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
و اینکه ماه و خور در کنار هم آمده است.
ماه رویا
روی خور
۷ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
ماهرویا! روی خوب از من متاب
بی خطا کشتن چه میبینی صواب
متاب:
یکی به معنی برمگردان و دیگر از تابش نور بر من دریغ مکن
از همین روی چندان بیراه نیست که خوب،خور باشد یعنی بگذار نور خورشید بر من بتابد.
ماهرویا روی خور از من متاب
بی گنه کشتن چه میبینی صواب
چون در نبود گرمای جانبخش خورشید چیزی برجا و زنده نمی ماند و این است راز بودن
کیوان ملک در ۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۲۶: