گنجور

حاشیه‌ها

احسان در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

حافظ از فرقه و مذهب خاصی حرف نمی‌زند، چنان‌که مولانا و تمام شاعران ماندگار ایران. دغدغه بشری دارد و به هیچ گروه و قبیله اقلیتی منحصر نمی‌شود. حافظ را کلی بخوانیم، انسانی بخوانیم. به دور از تعصب‌های مذهبی و فرقه‌ای. سخن حافظ خطاب به روح انسانی است، معنویت در کمال و به شیرین‌ترین کلام ممکن. پس از انتساب و تفسیرهای حق‌به‌جانب خودداری کنیم و معنویتی گسترده و جهان‌شمول را در شعرش ببینیم.

جمال در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:

سلام ، هر کدام از بزرگواران که معنای این بیت رو می دونستند ، بفرمایند ، خوشحال می شم:
هست در این بادیه جمله جانها چو ابر
قطره باران او درد و دریغای عشق

آرمان شعبانپور در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۶:

بیت دوم به این شکل هم آمده است:
زنهار ز صحبتش گریزان مباش * تا آنکه کند روح عزیزان بحلت

سهیل در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸ - ماه سفرکرده:

معنای این ابیات رو اگه میشه بنویسید

جویا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

دو نکته کوچک در خصوص این شعر و نقد یکی از عزیزان از شخصیت حافظ:
اول اینکه شب قدر ممکن است چند بار در یکسال تکرار شود و لزوما هم در ماه رمضان اتفاق نیفتد.
دوم اینکه زمان شب قدر به بزرگان و عرفا اعلام میشود. بیت اول دقیقا اشاره به همین موضوع دارد و از آنحا که حافظ روحش متصل بوده شب قدر را درک کره است
سوم اینکه عزیزی بر شرابخواری حافظ خرده گرفته بود. بدانید که از مرحله ای به بعد بعضی از قیود از عالم بالا از عرفا برداشته میشود و گاه برعکس قید گذاشته میشود. گاه چون یعقوب ملزم میشود پنج سال روزه بدارد یا از یوسف و بنیامینش دور باشد گاه چون محمد مجاز است ازدواج کثیره نماید.
دست آخر اینکه به قول مرحوم سعدی
نه بیان فضل کرم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

صابر در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۳:

یوسف قاسمی هنرمند با استعداد افغانستان این شعر را با بسیار زیبایی هایش در قالب یک آهنگ درآورده
پیوند به وبگاه بیرونی

آتنا.MD در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

☆☆ شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی‌دهد ☆☆
یعنی هر مقصودی با صبر و حوصله به دست می آید پس قائدتا عاشق، تو را با صبر کردن بالاخره روزی به دست می آورد،
ولی افسوس که عمر انسان محدود است و زمانه بد عهد است، و زمانی که برای رسیدن به تو لازم است، بیشتر از عمر حافظ است. با این رویه که تو در پیش داری اگر ادامه دهی به حافظ می میرد و به تو نمی رسد و ناکام از دنیا می رود.

آتنا.MD در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:

جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
1- "خداوندگار" در اشعار حافظ می تواند به معنی خدا، معشوق و حتی پادشاه دوران را بدهد.
اگر مقصود خدا و دستور الهی باشد که باید گفت خدا ما را با عشق و به خاطر عشق آفرید. ویژگی انسان ها آن است که عشق را که ملائکه هم درکی از آن ندارند را انسان دارند. پس انسان که عاشق نشود و عاشقی نکند جزء حیوانات است و مرتبه ی انسانی ندارد. بنابرین هرجقدر هم دیگران حافظ را از عشق منع کنند او علت وجودی اش را باید به مقصود برساند. مثلا در بیت زیر اشاره به همین قضیه دارد
☆☆☆☆☆در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد☆☆☆☆☆

2- گر منظور از “خداوندگار” معشوق باشد منظور حافظ این است که عاشق وقتی می تواند خود را عاشق واقعی بداند که خواسته ی قلبی اش، رساندن معشوقش به کام دل باشد. در این شعر می گوید هرچه خداوندگار گوید، یعنی امر، امر معشوق است. هرچه تو بگویی همان است.... . حتی در دید عرفانی تر نسبت به عشق، اگر معشوق حتی بگوید که آرزوی من رفتن تو است، عاشق واقعی ترک می کند و می رود و شادی معشوق برایش ارجح است. چراکه اگر شادی خودش ارجح باشد و تمام هدفش کامیابی، بوس و کنار از معشوق باشد و بخواهد تمام دنیا را به گونه ای بچیند که به طریقی معشوق را وادار به وصال کند، در واقع عاشق خودش را دوست دارد و خودخواه است و در حقیقت عاشق شخص خودش است، چون تمام هدفش رسیدن به نیاز خودش است. پس عاشق تمام هدفش این است که دنیا را طوری کنار هم بچیند و فراهم کند که حاجت دل معشوق روا شود.
به قول مولوی:
☆☆☆☆☆گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست☆☆☆☆☆

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

معانی لغات غزل(226)
پرده دَر : افشاگر.
پرده در شود: افشاگری کند ، سبب آبروریزی شود.
راز سر به مهر : راز پوشیده نگهداری شده ، سِرِّ نهان .
سَمَر: افسانه، زبانزد همگان.
در مقام صبر: بر اثر شکیبایی .
مگر شود: مگر میسر شود ، شاید حاصل شود.
تنگنا:مجال تنگ ، مضیقه
.نخوت:تکّبر و ناز وغرور .
رقیب:مراقب، نگهبان.
نکته:لطیفه نهانی، معانی لطیف.
مقبول: مورد قبول، مورد پسند.
صاحب نظر:جمال شناس خُبره، کارشناسی زیبا شناسی .
سرکشی:سر بلندی ،ر سرافرازی با غرور
نافه:کیسه گره خورده مشک که حاوی ماده سیاه معطر است و در زیر شکم آهوی نر سرزمین ختن جا دارد.
دَم دَرکش: خاموش باش ، جلووی زبانت را بگیر.
شرح ابیات غزل (226)
(1) از این نمی ترسم که اشک ، پرده از غم عشق ما برگرفته و این راز نهان زبانزد همگان شود.
(2) می گویند که بر اثر شکیبایی و صبر ، سنگ معدن ، تبدیل به لعل می شود . آری چنین است اما هزار سختی و خون جگر خوردن این کار صورت می گیرد.
(3) بر آن سرم که گریان و شکایت کنان به میکده بروم ، شاید آنجا رهایم از دست غم میّسر گردد.
(4) ( به هر گونه دعا روی آورد و) از هر سو تیر دعا رها کرد ه ام ، به این امید که یکی از آنها کارگر شود( و به هدف اجابت بخورد).
(5) ای عزیز، داستان ما را پیش معشوق بازگو کن اما نه آنچنان که به گوش نسیم صبا برسد.
(6) از اثر اکسیرعشق تو چهره من رنگ زرد طلا به خود گرفت . آری ! به برکت مهربانی شما! اینطور خاک به طلا مبدّل می شود!
(7) از تکبر و غرور نگهبان معشوق سخت درمانده ودر شگفتم ، خدا نکند که فرو مایه بی سرو پا یی به جا و مقامی برسد.
(8) غیر از زیبایی (ظاهری) چه بسیار معانی لطیف دیگری لازم است تا آن زیبا رو مورد پسند دل مردم صاحب نظر و صاحبدل قرار گیرد.
(9) این حالت سرکشی و مقابله یی که در کنگره کاخ وصال نمودار است سرهای منتظران بر آستانه او به خاک راه مبدل خواهد شد.
(10) حافظ! اکنون که زلف معطّر مشکین او در دست تو است خاموش مباش و گرنه نسیم صبا خبردار شده پرده دری می کند.
شرح ابیات غزل (226)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزلک مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
*
خـواجوکرمانی: هـر کـو نـظـر کند بـه تو، صاحـب نـظـر شـود وان کش خبر شود ز غمت بی خبر شود
*
جمال الدین عبدالرازق: گویند صبر کن که شود خون ز صبر مشک آری شـود ولـیـک بـه خـون جگر شود
*
اوحــــــــدی: روزی قـرار وقـــاعـده مـــــا دگـــــــر شـود ویـن بـاد و بـارنـامه ز سرها به در شود
*
اوحدی: گــفـتـم کـه بــــی وصـال تـو مـا را بـه سـر شــــود گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود
*
کمال خجندی: بـوی خـوشــت چـو هـــمـدم باد سـحر شود حـال دلـم زلـف تـوآشـفـتـه تر شود
*
بیشترابیات این غزل ایهام داروقوع است ، لیکن به سبب آنکه مرور زمان پرده فراموشی بر رویدادهای آن زمانه کشیده و چه بسیار اتفاقاتی که در آن زمان به وقوع پیوستهو به صفحه تاریخ منتقل نشده است، محال است بتوان به درستی نشانه هایی از همه آنها در ابیات غزلهای حافظ باز یافت .
هر چند ممکن است بعضی از تعبیرات این ایهامات هم مورد قبول هر خواننده یی واقع نشود معذلک توضیح داده می شود که سبب سرودن این غزل دل نگرانی شدید حافظ از یک موضوع محرمانه و روی سخن او با شخصیتی بوده که ممکن است آن شخص خواجه قوام الدین محمد بن علی صاحب عیار باشد که مردی فاضل و صاحب شخصیت و شهرت بود و امیر مبارزالدین اورا به معلمی ولیعهد خود شاه شجاع برگزید و چنان نیت داشت که این مرد با کمال، بعدها منصب وزارت فرزندش را عهده دار شود.
این غزل به هنگامی سروده شده که هنوز امیر مبارزالدین در رأس امور حکومت بوده و چنین به نظر می رسد که صاحب عیار در قضیه دستگیری و کور کردن او همدست ولیعهدش شاه شجاع بوده و پس از موفقیت در این امر به وزارت او دست یافته است.
از طرفی بسیار محتمل است که خواجه حافظ شیرازی نیز از این اقدامات پشت پرده صاحب عیار و شاه شجاع با خبر و به نحوی در اجرای این امر شریک بوده است و بطوری که که مشاهده می کنیم حافظ در مطلع این غزل ترس و نگرانی شدید خود را از افشای این راز مهم ابراز می دارد و در بیت دوم غزل چنین عقیده دارد که صحیح است که با صبر وحوصله ممکن است همه نقشه ها عملی شود اما تا آن زمان دلها از ترس ودلهره خون می شود . در بیت سوم این غزل، مقصود حافظ از استعمال کلمه های میکده و غم وایهام آن که شاعر می خواهد به انجام برود ودر حال دادخواهی و تضرع از دست غم ! خلاص شود. براین ناتوان معلوم نشد اما مسلم است که ارتباط تامّه با قضیه توطئه دستگیری امیر مبارزالدّین دارد . در بیت چهارم ، نگرانی ودلواپسی حافظ را می رساند. او می گوید من خدا خدا می کنم که این کار به صورت خوبی مطابق میل عمل شود . پس از آن در بیت پنجم مشاهده می شود که حافظ به صاحب عیار می فرماید که موضوع نگرانی ودلواپسی ما را به شاه شجاع بگو اما خیلی احتیاط کن که حتی باد صبا هم بویی نبرد و این می رساند که ترس ونگرانی حافظ در این باره تا چه حد و اندازه بوده است و از طرفی می رساند که شرکای توطئه از ملاقات علنی و رفت وآمد با هم نیز دوری می جسته اند. شاعر در بیت ششم منتی بر سر صاحب عیار می نهد و می گوید از این که من را در این قضیه به بازی گرفته اید رنگ بر رخسار زرد من باقی نگذارده است آنگاه اضافه میکند که بلی! شما اینطوری خاک را طلا می کنید ! بیت هفتم بازگو کننده عقیده باطنی حافظ نسبت به امیر مبارزالدین است و اورا با گدای متکبری که تازه به منصب رسیده است مقایسه می کند و این بی دلیل نیست ، زیرا امیر مبارزالدین پس از قتل شاه شیخ ابواسحاق کلیه ثروت او وخانواده آن شاه مقتول را مصادره کرده و ما می دانیم که پدر شاه ابواسحاق از کثرت ثروت واندوخته به قارون زمانه مشهور بوده است .
حافظ در بیت هشتم غزل کنایتاً می گوید که امر سلطنت تنها به داشتن مال وقدرت نیست و چه بسیار عوامل دیگری هم بایستی در در آن صاحب قدرت موجود باشد که در امیرمبارزالدین موجود نیست .
بیت نهم باز گو کننده محدودیتها و مقاومتها و عدم موفقیتهایی است که همدستان این قضیه در پیش روداشته اند و بدین لحاظ حافظ می گوید که مشکل این کار به عمر وفا کند . ایهام بیت مقطع دلیل مهمی بردستی آنچه که ما حدس زده ایم می تواند باشد. حافظ خطاب به خود می گوید: از آنجایی که تو مخزن الاسرار محرمانه واقف به نقشه های سری مهمی هستی دهانت را ببند و گرنه باد صبا خبر دار شده و پرده از اسرا فرو خواهد افتاد.
در پایان ، آنچه این حدسیات را تقویت می بخشد این است که پس از رسیدن شاه شجاع به سلطنت و در زمان وزارت صاحب عیار یک لشکر کشی جهت تصرف تدارک دیده شده و صاحب عیار مأمور به محاصره گرفتن شهر یزد می گردداما در خلال ایام محاصره اقداماتی انجام می پپذیرد که شاه یحیی نامه یی به عنوان پوزش به شاه شجاع نوشته و ظاهرآً مورد عفو او قرار می گیرد . لیکن شاه شجاع تمهیدات این مصالحه و اتفاقات دیگری را به حساب توطئه صاحب عیار گذاشته و از آنجایی که موفقیت توطئه مشترک قبلی را همیشه به خاطر داشته از او هراسیده و با دلایلی که چندان در تاریخ مشروحاً بیان شده او را خائن به خود تلقی کرده و دستور قتل اوصادر و امر می کند تا جسد اورا قطعه قطعه کرده و هر قطعه را جهت انتباه مردم به هر ایالتی فرستاده ودر کنار دروازه شهر بیاویزند .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

Elen در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۳:

سپاهی ز اصطخر بی‌مر ببرد
بشد ساخته تا کند رزم کرد
به نیکی ز یزدان همی جست مزد
که ریزد بر آن بوم و بر خون دزد
دوستان اگر معنی رو بنویسند, ممنون میشم.

نادر.. در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۸:

اگر با جمله خویشانم
چو تو دوری پریشانم..

نادر.. در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۶:

از جسم گریزان شدم، از روح به پرهیز..

رضا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۳:

سلام. دوستان لطفا معنی این شعر بخصوص سه بیت آخر رو بفرمایید که استفاده کنیم.
تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که خشم کردم رو روی برگرداندن و چیزای نزدیک به اون معنی کنم اینطوری معنی کلی همه ی ابیات حدودا مشخص میشه مصرع دوم بیت چهارم هم به طور واضح موضوع های عرفانی معمول توش مشخصه که میگه وقتی عزت و جلال رو از خدا خواستم از جاه و مقام دنیایی روی بر گردوندم اما سه بیت آخر فکر میکنم اشاره به موضاعاتی داره که من آشنایی ندارم آهنربای اعظم و چهار و پنج و شش و خشم از الله رو ممنون میشم بگید منظور چی بوده
ببخشید که جسارت کردم حاشیه به این ضعیفی نوشتم دیدم بهتر از هیچیه حداقل

رضا س در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

خانم شهلا منظور از می در اکثر اشعار حافظ همین می زمینی هست. حافظ مرید خیامه و نه عارفان و بزرگان دینی. دیگه تاریخ رو نمیشه که عوض کرد. همه میدونن و از اشعار حافظ هم کاملا مشخصه که حافظ با شاه ابواسحاق و شاه شجاع (به غیر از دوره ای کوتاه) بسیار خوب و صمیمی بود. هر دوی اینها شرابخوار بودن و از باز بودن میکده ها حمایت میکردن. برعکس امیرمبارزالدین که منفور حافظ بود فردی بود مذهبی که میکده ها رو بست و شرابخواران رو شلاق میزد و حافظ رو هم از کار دولتی برکنار و خونه نشین کرد. دیگه تاریخ رو که نمیشه عوض کنیم و بگیم اونها هم شراب عرفانی میخوردن یا درِ میکده های عرفانی رو گشوده یا بسته بودن. حافظ البته چندتا غزل عرفانی هم داره و خودشو در این زمینه هم محک زده که اتفاقا از نظر من موفق نیست و به نمونه های والای این اشعار در تاریخ ادبیات فارسی نمیرسه. برعکس وقتی از زمین و شرایط موجود و مسائل اجتماعی میگه، تکرار نشدنی به نظر میاد و شعر فارسی رو به بالاترین کیفیت ممکن و قله های دست نیافتنی میرسونه.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

با پوزش که حاشیه های قبلی را نخوانده نظرم را میگویم تنها مطلب اینکه نکته مهم برداشتهای متفاوت است که یکی این تواند بود که:خوب و بد یا هستی و نیستی و یا خدا و شیطان در وجود ماست و باید یگانه شود که البته هست!

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

پاسخ حاشیه های غزل قبل در بیت اول و ادامه آمده که: ای طایران قدس را عشقت فزوده بال‌ها، در حلقه سودای تو روحانیان را حال‌ها
منظور کلیه عرفا حلقه ها یا درجات مختلف خدائی است که با دفع شیطان در درونمان میآید و خط راست و راستی و صداقت شیطان را کنار زده راه خدا را میگشاید و همه مشمولین یگانگی هستیم تنها مطلب اینکه یا شیطان یا خدا ولی در درجات مختلف

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

رفتم سراغ غزل بعدی یل 2 و در شروع توضیح و ادامه داده که با نور خدا به درجات بالاتر میتوان رفت ویا درجات بندگان خدائی متفاوت است و همه یگانه اند

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با پوزش از شما بدلیل غ املایی بدلیل چشم ضعیف
4- هر کس شیطان را شناخت و ازخود دور کرد خدا در او خواهد آمد و ممکن است شرابخواری باشد که خدایش می اوست و یا عارفی که خدایش کل جهان هست و نیست! عرفا همه راستگویان و تمام صادقان را از شیطان جدا کرده یگانه و از خدا میدانند!

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

1-از نظر مولانا وسایر عرفا،خداشناسی دارای درجات ومراحل است!
2-انسان از خداست و شیطان هم درنیمه دیگرش مجاز!
3-انسان فقط یا خدائی یا شیطانیست وهمزمان ممکن نیست!تاشیطاننرود خدا نمیاید وتا یک دروغ هم میگوییم شیطانی هستیم!
5-عرفا میگویند هرکسی شیطان ندارد خدائی است گر خدایش می باشد در حلقه یا طبقات پایین خدائی و الی..خدا
4-

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

ای نوش کرده نیش را ....قطعا نزدیکترین معنی هست:ای خداوند مرا از خودم و شیطان دور کن و بخودت نزدیک کن و به درویش یا من درویش چیزی،راهی،نوری نشان بده تا به تو برسم یا چون عارف شوم.

۱
۲۸۹۴
۲۸۹۵
۲۸۹۶
۲۸۹۷
۲۸۹۸
۵۷۳۰