گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم

وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم

قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی

هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت

به خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم

ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم

که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم

بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه

چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم

به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی

اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم

بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا

که در آن صدر معلا چو تویی نیست ملازم

همگان وقت بلاها بستایند خدا را

تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم

صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت

چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساسان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۶ نوشته:

این غزل را با صدای سحر انگیز پریسا در مجموعه گل بهشت شنیده اید؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهرنوش در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، چهار شنبه ۸ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۱ نوشته:

نه، نشنیده‌ایم!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۲ نوشته:

در هر صورت زیبا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهدی کاظمی در ‫۶ سال قبل، یک شنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۴ نوشته:

همگان وقت بلاها بستایند خدا را
تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم(مولوی)
همه مردم وقتی اتفاقی شگرف میبینند خدارا ستایش و تحسین میکنند ونسبت به روزمرگی دچار عادتند واین شور افرینش این حیرت فزون رو نمیبینن یعنی تشخیص نمیدن چون در اینجا متولد شدن همه چی عادیه براشون چون از این دیدگاه فراتر نرفتن و ازین قالب تن بیرون نیومدن نمیتونن هر ثانیه این تحول و شگفتی رو در حوالی خودشون ببینن این شاد نبودن و در امروز زندگی نکردن هم برای همینه...
به ماشین مدل جدید نگاه میکنن و تحسین میکنن چون چیز نو و جدیدی رو میبینن ولی این همه خلق خالق رو دیگه نمبینن یا اصلا ندیدن ....حتما نباید به افریقا بریم تا متحیر شویم و چیز نو ببینیم ...
سالک غرق در حیرت معشوق چون همه چیز رو ازون میدونه... سالک خندونه چون شهود میکنه چون همه جا صنع خدارو میبینه...
تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم
ولی تو چنان غرق در حیرت و ژٰرفای نگرشی... مهیا بودن اینجا یعنی اماده شهود هستی و خواب و غفلت نداری (هر لحضه نو میشود دنیا وما بیخبر از نو شدن اندر بقا) مثل چرخ فلک که با عزم جزم (جازم) و بدون درنگ در گردشه و هوشیاره (حازم)و غرق در مستی و تمنایی و با نگاه به هستی ستایش حق در وجودت موج میزنه ... با خروج از قالب نیازها و روز مرگی به این دنیا با حیرت و ستودن رب مینگری یعنی میتونی چیزی که عوام نمیبینن در جلوی چشمشان هست روز و شب را تو میبینی تو دقت میکنی در دست افرییننده تو ان دست را تحسین میکنی ....
دوستان عاشق خدا بیایید نگاهمان را نو کنیم و حتی با خوبی دیدن ازهمدیگه ومحبت دیدن از هم خدارا تحسین کنیم و غافل ازین همه حیرت افرینش نشویم .....
مست بشیم مثل چرخ گردون برقصیم ... بچرخیم...
بیایید بازهم عاشق بشیم ....
مهدی کاظمی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
گمان رهنمون در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۷ نوشته:

پریسا این شعر را بسیار زیبا و شنیدنی در آلبوم گل بهشت خوانده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناصر در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۴ نوشته:

مرحوم بسطامی هم در تصنیفی زیبا این شعر را خوانده اند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسام در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۰ نوشته:

مرحوم بسطامی در تصنیفی فوق العاده این شعر را خوانده است. روح این هنرمند واقعی شاد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سروش در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۱ نوشته:

ببخشید منظور از "غالیه بیزم" در مصراع آخر چیه ؟ ممنون می شم اگه راهنمایی کنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پریسا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۴ نوشته:

تا جایی که تخقیقاتم یاری کردند عالیه بیختن به معنای رد کدن مُشک از صافی هست تا فسمت نرم و خوبش به دست بیاد.
به شخصه معنای بیت آهر رو درست متوجه نمی شم، یکی لطف بقرماید واضح سازی کنم سپاس گزارش می شم.
تمی تونم تو را مایه ی ناز و مبهات تبریز بدونمو چراکه رشک و غبطه مانع از این هستند که من تو رو تمام و کمال و عالی بنامم؟؟؟؟؟!!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پریسا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۵ نوشته:

اشتباهات تایپی رو باید ببخشایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
صابر در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

یوسف قاسمی هنرمند با استعداد افغانستان این شعر را با بسیار زیبایی هایش در قالب یک آهنگ درآورده
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۲ نوشته:

صفت مفخر تبریز (وصف کسی که مایه ی فخر تبریز است) نگویم به تمامت (تمام و کامل نمی گویم)/ چه کنم رشک نخواهد که من این غالیه بیزم (چه کنم چون رشک مردمان نمی خواهد یا نمی گذارد این صفات عالی که آشکار شدن آن همچون مشک همه جا را احاطه می کند را به تمام آشکار کنم)
یک جمله: صفات شمس تبریز بسیار بالاست و حسادت مردم مانع افشای تمام و کمال این صفات میشود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ساداتی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۸ نوشته:

شعر بینظر مولانا با صدای مرحوم بسطامی واقعا شنیدنی است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.