رضا ساقی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:
درِسَرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیروصَلایی به شیخ وشاب زده
یکی ازویژگیهای شعرخوب این است که علاوه برانگیزش احساسات وعواطف شنونده وخواننده ی شعر، تصویری روشن ازمعنا ترسیم وارایه دهد این غزل ناب ونغز آنقدر تصاویر روشن وشفّاف پی درپی ومتحرّک درپس زمینه ی متن خَلق می کند که گویی آدمی درحال تماشای فیلمی ازیک جشن باشکوه است! آن هم تماشای فیلمی عتیقه و ارزشمند ازروزگارانی که هنوزدوربین وصنعت فیلمبرداری کشف نشده بود!
سرای مُغان کجاست؟ ، معبد؟ خانقاه؟ خرابات؟ عبادتگاه ِزردشتیان؟ یامکانی خیالی واز برساخته های ذهن خلّاق حافظ؟
به استناد لغتنامه معنای مُغان همان مجوسان یا ج است. احتمالاً منظور حافظ از"سرای مغان" همان خرابات و محفل رندان بوده، امّا چرا حافظ به جای محفلِ رندان یا خرابات یاهرچیزی دیگر، اصراردارد ازکلمه ی "مغان" استفاده کند؟ آیا او قصددارد عبادتگاه زرتشتیان نیزدرژرفای معناها به ذهن ماتداعی گردد؟ بنظرمی رسد دلیل اینهمه تاکید بر"مغان" چیزی غیرازاین نیست. حافظ می خواهدماازگذشته ی غافل نباشیم وگهگاه به داشته های فرهنگی ودینی خویش نظری بیافکنیم.
"مغان" اشارتی دارد به فرهنگ غنی وپرمایه ی قوم ایرانی که سابقهاش به پیش از اسلام بازمیگردد. در واقع "مغان" ماراباریشه ها وتجربیّات تاریخی پیوندمی زند تا فاصله ی مارا بانیاکانمان کمتر وکمترسازد. بی تردید تاکید حافظبرواژگانی مثل"مغان" ریشه در ارادتِ خاصّ نهانی وآشکاراوبه اندیشه های ناب زرتشت دارد. این ارادت ووابستگی گاه آنقدرپرواضح متجلّی می گردد که بعضی ازحافظ دوستان وحافظ دانان رابه این باورمی رساند که شاید حافظ دراواخرزندگانی خویش به آئین زرتشت گرویده بود!
امّابانظرداشت کلیّات دیوان او و باشناختی که از حافظِ بی قرار وناآرام داریم قطع یقین اونمی توانسته دریک چارچوب مشخص ومحدود نفس بکشد اوآزاداندیشی وارسته وفرهیخته بوده ودرهیچ چارچوبی که محصور به مرزمشخصّی باشدآرام نمی گرفته و به همین خاطر در غزلیّاتش،سعی کرده دین ومذهب خودرا درهاله ای ازابهام فروبرد وازوابستگی مذهبی به روشنی حرفی نزند. مرام ومذهبِ اصلی اوعشق و دلدادگی به معشوق ازلیست برمدارانسانیّت است وبس.
اواگرچه ازهمه ی ادیان ومذاهب، نکات حَکمی ولطایفِ اخلاقی راباوسواس ودقّت فراوان جمع آوری کرده ومکتبِ رندی رابنا نهاده است ولی به هیچیک ازادیان ومذاهب تعلّق ندارد ودرعین حال به همه نیز تعلّق دارد! واین همان پارادوکس حافظانه ایست که دراغلب وشایدتمام غزلیّات اوموج می زند. ارادت داشتن واحترام گذاشتن به اندیشه های نابِ زرتشت، نمی توانددلیل گرویدن اوبه دین زرتشت بوده باشد، اگرغیرازاین بود بی شک، غزلیّاتِ بیشتری درموردِ مذهب زرتشت ازاو سراغ داشتیم. همانگونه که نیچه وبسیاری ازفیلسوفان واندیشمندان درمقابل اندیشه های پاک زرتشت سرفرود می آورند وازاوبه نیکی واحترام یادمی کنند بی آنکه به دین اوگرویده باشند، اونیزاز همین منظربه شعارهایی چون: پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک ارج می نهاده واین گنجینه ی نابِ فرهنگی راکه متعلّق به همه ی اقوام ایرانیست گرامی می داشته است.
آنها که سعی دارند سابقه وردپای "مغان وپیرمغان و..." را در تصوّف وعرفان اسلامی بجویند سخت دراشتباهند. این واژگان با این ابعاد و اوصافی که در دیوان حافظ می یابیم جزبه میکده های زردتشتی واندیشه های زرتشت، به هیچ مسلک دیگری مرتبط نیست.
حافظ علاوه بر علاقه مندی به پیرمغان ، به دانش و عرفان زرتشتی نیز آگاه است . او "آتش درونی" راکه در اوستا به آن اشاره شده به خوبی می شناسد و دلیل علاقه اش به "پیرمغان" همین آتش درون است .
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیردهمیشه دردل ماست
بنظرمیرسد "سرای مغان" دراین غزل کنایه ازیک مکانی خیالیست که حافظ درعالم مکاشفه مشاهده کرده یا خودبه اراده ی خویش وبراساس علاقه ی وافر خویش به اندیشه های زرتشت،درکارگاه تخیّل بنانهاده تادراین بستر، افکار وعقایدخویش راپرورانده وبه دوستارانش هدیه کند. گرچه بعضی براین باورند که "سرای مغان" کنایه از خانقاه شیخ تقی الدین محمد دادا در یزد بوده وحافظ درزمان تبعید به یزد مدّتی رادرآنجا سپری کرده است! این شارحان محترم " پیر" رانیز کنایه از" شیخ دادا "فرزند شیخ تقی الدین محمد دادا درنظرگرفته اندکه به هنگام ورود حافظ به یزد صاحب خانقاه پدر و میزبان حافظ بوده است! امّااین حدس وگمان به این دلیل ازپایه بی اساس است که خانقاه شیخ دادا وکلاًسلسله ی دادائیه، کاملاً برمحورشریعت وعرفان اسلامی استواربوده وشیخ دادا ازمتشرّعین بنام آن روزگاران بوده است تاآن حد که نقل است شیخ دادا،فردی مقیّد به دستورات شریعت وزاهدی پرهیزگاربوده ودر عالم خواب نیزمورد عنایت پیامبراکرم (ص) قرارگرفته و حضرت او را "دادامحمد" نامیده اند. بنابراین حافظ هرگزنمی توانسته خانقاهی راکه متعلّق به چنین شیخ متشرّع وعالم دینیست "سرای مُغان" بنامدوازخادمین آنجا با واژه ی "مُغبچگان" یادکند! چراکه حافظ بهترازهرکسی می دانسته که شیخ دادا باآن وجهه ی اسلامی، حساسیّت خاصی به چنین القابی که شُبهه ی گرایش ووابستگی به اندیشه های زرتشتی تولید می کند داشته وقطعاً ازاقدام حافظ دلخور و ناخرسندمی گشت.
اینچنین که حافظ با این عبارات حافظانه، این مکان را"سرای مُغان" نامیده وخدمتکاران را"مُغبچگان"، روشن است که چنین مکانی محل عبادت زاهدانه ومتشرّعانه نبوده بلکه مکان خرابات گونه ای بوده که عاشقان،آزاداندیشان ووارستگانِ ازبندِ تعلّقات ِ دُنیی ودینی درآنجا جمع شده وبه عیش وعشرتِ حافظانه می پرداختند وبا زلال شراب،زنگارریا وتزویر ازآینه ی دل وجان می زدوند.
رُفته بود وآب زده : روبیده شده بود،آب وجاروشده بود. کنایه ازتمیزی ونظافت ظاهری این مکان است ضمن آن که پاکیزگی دل وجان ساکنان آنجارانیزدرذهن تداعی می کند.
"پیر" نیز دراینجا کنایه ازنه "شیخ دادای متشرّع" بلکه پیرمیکده ویاهمان پیرمُغانِ محبوب ودوست داشتنی حافظ است که درآینه ی جام می نگرد وازراز ورمزسعادت ونیکبختی خبرمی دهد. همان پیرباده فروشی که درقفسه ی میکده اش شرابهای گوناگون ازانگوری تاعشق ومحبّت ودلدادگی دارد وپند واندرزهای اونه متّکی براصول شریعت بلکه برخاسته ازاصول انسانیّت،اخلاق وآزاداندیشیست .
صَلا: دعوت
شیخ وشاب: پیروجوان ، کنایه ازاینکه شیخ وشرابخواروپیروجوان همه دعوت هستند وبرای ورود وخروج هیچ کس مانعی وجود ندارد.
معنی بیت: (درعالم مکاشفه یا رویا می دیدم که) محدوده ی میکده شستشوشده وآب وجاروخورده بود پیر روشن ضمیر وفرزانه بردرگاه میکده نشسته وهمگان رابه میهمانی دعوت می کرد.
هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبرونازوحاجب ودربان بدین درگاه نیست
سبوکشان همه دربندگیش بسته کمر
ولی زتَرکِ کُله چتربرسحاب زده
سبو:کوزه، آوندی سفالین و دسته دار که در آن آب و شراب وغیره ریزند.
سبوکشان: کسانی که مسئولیت انتقال سبوهای شراب ازانباری یازیرزمین میخانه به محل پذیرایی رابه عهده دارند. خادمین میکده
بندگیش: بندگی او(اشاره به پیرمیکده)
تَرکِ کُله: تکّههای پارچه که به کلاه دوخته شود. نوعی کلاه درویشی که دوازده ترک دارد و هر ترک نشانه ی ترک یک فعل ناشایسته و طلب یک عمل نیک است.گویند که شاهاسماعیل صفوی برای ترویج مذهب شیعه فرمان داده بود کلاههای دوازدهترک دوختند و در هر ترکی نام یکی از دوازده امام را می نوشتند.
چتر: سایبان.
سحاب: ابر
دراین بیت واغلب ابیات این غزل مبالغه صورت گرفته است. مبالغه درشعرنوعی زیبایی وخیال انگیزی تولیدمی کند وشاعر درتوصیف یک مطلب غلوّ واغراق می کند.
معنی بیت: خدمتکاران وسبوبردوشان،از صمیم قلب عاشقانه کمربه خدمت وبندگی ِ پیربسته اند. خدمتکارانی که خودبسیار والامقام هستند آنقدروالامقام وبلندقد که ترکِ کلاهشان برروی ابرها همانندچتری سایه می افکند!
معمولاً خدمتکاران دون پایه ترین هستند امّامی بینیم که دراینجا خدمتکاران بسیاروالامقام هستند ازفخر وغرور بربالای ابرها حرکت می کنند وکلاهای آنان مابین آفتاب وسحاب قرارگرفته است. معمول است که چتر را درزیر ابر به منظور جلوگیری ازریزش باران برسرمی گیرند امّا دراینجا به لطفِ طبع حافظانه، بر روی ابرها چترگرفته شده است وکنایه ازوالامقامی خدمتکاران میکده ی عشق است. وقتی چنین والامقامهایی کمربه خدمت پیرباده فروش می بندند به راحتی می توان میزان شان ومقام پیرمیکده راتشخیص داد وتصوّرنمود! بی تردید بااین قیاس، کلاهِ این پیرباده فروش بسیار بالاتر ازکلاه خدمتکارانش هست وترکِ کلاه او بسان چتری برسرخورشید سایه می اندازد.
ای خون بهای نافه ی چین خاک راهِ تو
خورشید سایه پرور طرفِ کلاهِ تو
شعاع جام وقدح نورماه پوشیده
عذار مُغبچگان راه آفتاب زده
شعاع: پرتو، فروغ
عذار: چهره
مُغ بچگان: بچه مغ ها، پسربچه هایی که درمیکده های زرتشتیان به ساقی گری مشغول بودند.کنایه از خادمین وساقیان میخانه
راه آفتاب زده: درمسیر تابش آفتاب سدّ ایجادکرده ومانع شده است.
معنی بیت: فروغی که ازجامهای شراب می تابدبه قدریست که برتابش نورماه غالب شده وآن رامی پوشاند. رخسارمغبچگان به حدّی نورانیست که درخشش صورتشان نورخورشید راتحت الشّعاع قرارداده وجلوه ی جمالشان مانع تابش خورشیدشده است.
گرچنین جلوه کند مغبچه ی باده فروش
خاک روب درمیخانه کنم مژگان را
عروس بخت درآن حجله باهزاران ناز
شکسته کَسْمه وبر برگِ گل گلاب زده
عروس بخت: بخت واقبال به عروس تشبیه شده است.
"حجله": سرای مُغان به حجله تشبیه شده است
کَسمه: موی پیچیده شده در کنارصورت، زلف پرپیچوخم بالای پیشانی وجلوی سر
شکسته کسمه: زلف راچین وشکن داده
برگ گل:کنایه ازرخسار وصورت
معنی بیت: (سرای مغان رامی دیدم که رُفته وآب زده بود چنان تزئین شده بود که گویی حجله گاه است حجله گاهی که عروس ِ اقبالِ آدمی رادرآغوش خود گرفته است. عروسی که باناز وعشوه ی فراوان، زلفِ خویش راباچین وشکن آراسته وبرروی رخسار خویش ریخته است.
ای عروس هنرازبخت شکایت منما
حجله ی بخت بیارای که داماد آمد
گرفته ساغرعشرت فرشته ی رحمت
ز جُرعه بررخ حوروپری گلاب زده
ساغرعشرت: جام شادی بخش شراب
"فرشته ی رحمت" کنایه ازساقی ومغبچگانِ سرای مغان است.
جرعه: قطره های شراب
"گلاب" کنایه ازشراب معطّر وخوشبو
معنی بیت: درسرای مغان جشنی شورانگیز برپابود. فرشته های رحمت(ساقیان) جامهای شرابِ شادی بخش رابه گردش درآورده وباقطرات شراب بررخساردلربایانِ ودلسِتانان گلاب می پاشیدند وهمه رابه عیش وعشرت وامی داشتند.
تامگرجرعه فشاند لبِ جانان برمن
سالها شد که منم بردرمیخانه مقیم
ز شوروعربده ی شاهدان شیرین کار
شکرشکسته سَمن ریخته رباب زده
عربده: داد و فریاد ازروی شوق وهیجان.
"شاهدان": زیباروریان، دلبران
شیرین کار: خوش حرکات
"شکرشکسته" : رونق بازار وقدر وقیمت شکر شکسته شده است.
"سمن ریخته" :گلِ سمن ازشدّت ذوق پریرشده وگلبرگهایش ریخته است.
رباب: آلات موسیقی شبیه تار که کاسۀ آن کوچکتر و در قدیم دارای دو سیم بوده و آن را با کشیدن کمانه یا آرشه مینواختهاند
زده: آسیب دیده وکوفته شده
معنی بیت: ازشدّت شوروغوغایی که دربزم سرای مغان برپابود دراثرحرکات شیرینِ دلربایان ومَهرویان ،قدروقیمتِ شکرشکسته، گلبرگهای سمن پرپرشده ورباب درزیرپاهای سرمستان آسیب دیده بود.
شاهدان گردلبری زینسان کنند
زاهدان را رخنه درایمان کنند
سلام کردم وبا من به روی خندان گفت
که ای خُمارکش ِ مُفلس ِ شراب زده !
سلام کردم: به پیر و مرشد سلام کردم.
خمارکَش یا خمارکِش هردو درست است: خمار آلوده، کسی که متحمّل دردورنج خماری هست.
مُفلس:بی چیزوفقیر
شراب زده: کسی که شراب بسیارنوشیده ودیگررغبتی بدان ندارد. شراب زده.
نکته ی ظریفی که دراین وبیتهای پیش رونهفته این است که حافظ دراینجا درجلد کسی فرورفته که شراب زده شده، قدرداشته های خودراندانسته،زیاده روی کرده ودچاردلزدگی شده است. دربیت بعدی خواهیم دید که همین شخص ِ شراب زده، با تصمیم نادرست، "سرای مغان" را که درواقع گنج خانه ای ارزشمند بوده رها کرده وچادرسکونت خویش رابرویرانه ها زده وبه مفلسی گرفتارمی شود.
معنی بیت: به پیرمغان سلام گفتم اونیزباروی خوش وخندان پاسخ داد وگفت: ای شراب زداه وای کسی که ازشرابخواری مداوم به حالت دلزدگی افتادی، ای خراب وخُمار، وای تهیدست بیچاره ....
که این کندکه توکردی به ضعف همّت ورای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
به ضعف همت و رأی: بر اثر سستی اراده و وتصمیم نادرست
"گنج خانه" کنایه ازسرای مغان است.
زگنج خانه شده: سرای مغان را رها کرده ورفته
خیمه برخراب زده: چادردرویرانه زدی
معنی بیت: پیرخطاب به من گفت: چراباخودچنین کردی؟ چه کسی این ستم درحق خودش می کند که توکردی؟ تومتعلّق به سرایِ مغان بودی قدرنعمت ندانستی ناشکری نمودی ازاصل خویش رویگردان شدی خانه ای که پرازگنج وجواهربودراترک کرده وبرویرانه ها خیمه زدی!
صلاح کار کجا ومن خراب کجا؟
ببین تفاوت ره ازکجاست تابه کجا
دلم زصومعه بگرفت وخرقه ی سالوس
کجاست دیرمغان وشراب ناب کجا؟
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفتهای تودرآغوش بخت خواب زده
وصال: وصلت،دسترسی
دولت بیدار: دولت آگاهی ومعرفت، دراینجا کنایه از رسیدن به معشوق است.
بخت خواب زده: بختی که در خواب غفلت ونادانی فرو رفته است. اشاره به پشت کردن به گنج خانه(سرای مغان) ازروی غفلت وروی کردن به ویرانه ها
معنی بیت: پیردرادامه ی سخن گفت: بیم آن دارم توکه درآغوش غفلت ونادانی خفته ای به سرمنزل مقصود نخواهی رسید. مگرآنکه به خودبیایی وبنگری که چه داشتی وچه ازدست دادی(سرای مغان) ودرمقابل به چیزی رسیدی(خیمه درویرانی)
ازآستان پیرمغان سرچراکشی؟
دولت دراین سرا وگشایش دراین دراست.
بیابه میکده حافظ که برتوعرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
بر تو عرضه کنم: به تو نشان دهم تابه چشم خویش ببینی
هزار صف: بی شمار
دعاهای مستجاب زده: دعاها ی به اجابت رسیده.
معنی بیت: ای حافظ برگرد به میکده(سرای مغان - گنج خانه) وبه چشم خود ببین که دراین میکده چگونه دعاهای بیشماری ازدلهای پاک برخاسته واجابت می شوند! برگرد به اصل خویش حیف است که تودر ویرانه ساکن باشی.
زکوی میکده برگشته ام زراه خطا
مرا دگر زکرم با رهِ صواب انداز
فلک جنیبه کشِ شاه نصره الدین است
بیا ببین مَلَکش دست در رکاب زده
جبینه کش: یدک کش، اسب نوبتی و آن اسبی است که پیش از آنکه به کارباشد درنوبت نگاهدارند تا آن را به جای اسب گم شده یا تباه شده بکارگیرند. دراینجا به این معنیست که فلک باآنهمه شکوه وعظمت،اسب مطیع ورامی هست که کجاوه ومحمل شاه نصرت الدین رایدک می کشد.
شاه نصرت الدین یاهمان شاه یحیی حاکم وقت یزد که باحافظ نیزروابط دوستانه ای داشته وحافظ درچندغزل ازاونام برده است.
"دست دررکاب زده" کنایه از اشتیاق ملایک برای خدمتگزاری یا همراه شدن باشاه است.
مَلکش: فرشته اش.
معنی بیت: چرخ فلک هماننداسبی یدک کش، درخدمت شاه نصرت الدّین است وکجاوه ی اوراحمل می کند بیا ببین چگونه فرشتگان وملایک دررکاب اوکمرخدمت بسته ومشتاق اویند!
نصرت ادین شاه یحیی آنکه خصم مُلک را
ازدم شمشیرچون آتش درآب انداختی
خرد که مُلهم غیب است بهرکسب شرف
زبام عرش صدش بوسه برجناب زده
مُلهِم: الهام شده، کسی که امری به دل او الهام شده باشد.
بهرکسب شرف: به منظورکسب افتخار
زبام عرش: ازاوج آسمان
جناب: درگاه.
معنی بیت: خرد وعقل که خود ازغیب خبرهایی دریافت می کند ومقام والایی دارد ببین چگونه ازاوج آسمان باشتاب خودرابه آستان بارگاه شاه رسانیده تا بابوسه زدن برخاک این آستان افتخارکسب کند؟
تعظیم توبرجان وخرد واجب ولازم
انعام توبرکون ومکان فایض وشامل
شیرازی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
با سلام به همه بزرگواران
بسیار لذت بردم و استفاده نمودم از مطالب متنوع حاشیه نویسان عزیز
همیشه شاد باشید
محسن در ۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:
غزلی زیبا در همین وزن
اشک دل
گردون ز باده ساغر ما لا له گون نکرد
تا اشک دل به دیده ی تر موج خون نکرد
هرگز به آرزو نرسیدم به باغ عیش تا قصر صد امیدِ دلم واژگون نکرد
یک قطره عشق در رگ ما رایگان نر یخت تا عقل استوار دچار جنون نکرد
دل تا شنید بوی سر زلف یار را در جان پر تلاطم ما کم فسون نکرد
گر تار گیسوی سیه او به باد داد یک دم نشد که چهره ی ما نیلگون نکرد
شیرین نشد به کام چو فرهاد گر که او عمر عزیز خود به سر بیستون نکرد
مجنون به یک نگاه دل از کف فتاده دید لیلای خود به خنده ی لب آزمون نکرد
قدر هزار نافه ی تاتار و مشک ناب بشکست و نوش خاطرش ازسر برون نکرد
دیوانگی کنید که این چرخ بی شکیب عاقل ندیده ام که به سر سرنگون نکرد
بر پای خلق سلسله بسیار بسته او آنرا که بسته دست چه خوار و زبون نکرد
تا باز غم به دل نزند چنگ پر شتاب ساقی بریخت باده ، دگر چند و چون نکرد
آن خلسه ای که جان ” نیا “ را فرا گرفت
صد نا ی چنگ و تار و دف و ارغنون نکرد
شهلا در ۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۱:
منظور اینکه خالی از افکار و ساده باش، درعین حال مثل سرنا با نُه چشم هشیارانه مراقب نشانه ها باش، تا زندگی لب بر لبت گذارد و بهترین ساز زندگی را از طریق تو بنوازد
شهلا در ۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۱:
منظور نُه سوراخ سرناست
همایون در ۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
سپاس از استاد قنبریان عزیز، وقتی جان تلخ و تقصیرها و گناهها و خطاها و خلافها در یک طرف و بخششها و عطاها و وفاها در طرف دیگر و مجزا از هم بدون رابطه که همان عشق است، باشد، انسان چون کشتی سرگردان در دنیا رها است و یا در هم میشکند و یا به سلامت میگذرد و تنها راه، دعا و گرییدن به درگاه خدا است تا بلکه نالهای به درگاه او که پشت هفت آسمان پنهان است برسد و پاسخی باز گردد.
عرفان پیش از جلال دین، دیدن خدا را بجای رفتن به بهشت آرزو میکرده است و بندگی محض خدا را میکرده است که البته نسبت به زهد ریایی آخوند ها، قدمی به پیش است
اما جلال دین پس از شمس به دنبال شکار معنی هاست تا هر بار سخنی تازه بگوید او معنیهای نو خلق میکند از شب از خنده از شمع از ٔگل از باغ از دزدی از گنج از پاسبان از نهنگ و از هر چیزی معنی نو میآفریند و معنیها را هر بار نو میسازد، و سخن را به اوج خود میرساند کاری که بعدها کانت و هگل و دیگران میکنند
پس از شمس است که دیگر جلال دین از جان تلخ هرگز سخن نمی گوید و از جان بزرگترین معنیها را میسازد همان کاری که هگل بعد از او میکند و تقدیر تاریخی و جان آزاد و هماهنگ و جان اسیر مالکیت را به میان میآورد
جان مکانیکی و ارگانیک که از نظر کانت با اخلاق میتواند آزاد گردد و از نظر شللینگ با هنر و از نظر هگل با جنگ و از نظر مارکس با مبارزه، از نظر جلال دین با معنی، پویا و خود جوش و شیرین میشود و به برترین خود که جانان است میرسد
کاری که از بسیاری مقلدان امروزه جلال دین بر نمی آید و اکثرا سعی در مکتب سازی و خلاصه سازی و مدرسه سازی از کار او میکنند تا برای خود آوازه و کاسبی درست کنند و یا روان شناسی خود را آب و رنگی بزنند
محسن در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۵ - صفت بزم بهرام در زمستان و ساختن هفت گنبد:
نیما
گشته شنگرف سوده سیمایش
همان سیمایش درست است
به مانای : چهره اش مانند شنگرف سائیده سرخ و گلگون شده
امیر حسین در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
معنای بیت پنجم چیست؟ بت و بت پرست هر دو اشاره به معشوق است یا بت به معشوق و بت پرست به من عاشق اشاره دارد؟
مهدی ابراهیمی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:
من این مرقّعِ رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیرِ باده فروشش به جرعه ای نخرید
مهدی ابراهیمی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:
من این مرقّعِ رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیرِ باده فروشش به جرعه ای نخرید
کمال داودوند در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۲:
6505
عبدالله شاکر در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۱۳:
عبدالله شاکر نوشته:
بسمه رب الشهداء و صدیقین
شاعران دو دسته اند: طبق سوره الشعراء ( آیات 224 و 227 ):
شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی میکنند . مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام میدهند و خدا را بسیار یاد می کنند، و به هنگامی که مورد ستم واقع میشوند به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمیخیزند (و از شعر در این راه کمک میگیرند)؛ آنها که ستم کردند به زودی میدانند که بازگشتشان به کجاست.
دسته اول : شاعرانی که مردم را گمراه میکنند
دسته دوم : شاعرانی که به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمیخیزند (و از شعر در این راه کمک میگیرند) . به عبارت دیگر پیرو خدا و نبی اکرم و قرآن کریم اند و با شعر جهاد میکنند و مردم را هدایت میکنند.
بابا طاهر انشالله که جزو دسته دوم است چون همین چهار بیتش گویا است که مومن و عبد خداست.
اما شعری که جناب (مهناز ، س نوشته ) فرستاده به وضوح از روی شعر بابا طاهر کپی شده وبه دو دلیل رد و منفور است :
مهناز ، س نوشته:
خوشا آنانکه مستی کارشان بی
خم و ساقی و می دمسازشان بی
خوشا آنانکه دایم مست و مدهوش
بهشت جاودان بازارشان بی
از ” نیا ”
1. مفهوم شعر شیطانی و پلید است چون تبلیغ خم و می و مستی است. شاعر از اصحاب آتش است.
2. چون ضالمانه شعر ربانی و هدایت کننده بابا طاهر را کپی و در جهت فساد و گمراهی تغییره داده است
وای بر شما که که عبارت:
الله یارشان بی را با : ( مستی کارشان بی )
بحمد و قل هو الله کارشان بی را با : (خم و ساقی و می دمسازشان بی)
و خوشا آنانکه دایم در نمازند را با : ( خوشا آنانکه دایم مست و مدهوش )
عوض کردید. وای بر شما ! لا اله الا الله ! پناه بر خد !
مدیر سایت لطفا این ابیات شرم آور شیطانی را از سایت تان پاک کنید که فردا مسول نباشید. نویسنده بروید و توبه کنید از بیان این ابیات .
ما روی انجام وظیفه و خدمت به شما هم وطنان مان گفتیم.
فرشته های چپ و راست هم نوشتند
دیگر خود دانید.
خیر پیش.
ستار سبحانی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
گمان میکنم بخش بزرگی از جهانبینی مولانا در این غزل ترسیم شده و چون ستیز دوستان در خصوص ابیات نخست بی پایان مینماید، کمتر به ابیات بسیار مهم انتهایی توجه گشته. نکات زیر فهم بنده است در این زمان و ممکنست الزاما درست و دقیق نباشد:
استیون هاوکینگ فیزیکدان نامی معاصر در توجیه پیدایش هستی (گیتی) میگوید این جهان یکی از جهانهای محتمل است و چون حبابیست بر روی رودخانه (پیوستار) فضا زمان که هنوز نترکیده.
این نظریه را مقاسیه کنید با:
"در آن بحرید کاین عالم کف اوست...." و یا
" کف دریاست صورتهای عالم...." در این شعر. و همچنین "چشم دریا دیگرست و کف دگر...." و "جنبش کفها ز دربا روز و شب، کف همی بینی و دریا نه عجب" از دفتر سوم مثنوی.
گمان نمیکنم استیون هاوکینگ از این تشبیه مولانا آگاهی داشته ولی تعبیر مولانا در خصوص این گیتی بسیار دقیق مینماید.
نیما در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۵ - صفت بزم بهرام در زمستان و ساختن هفت گنبد:
در بیت 25 ، کلمه 《سیمایش》باید به صورت 《سیمابش》نوشته شود به معنی جیوه .
هادی جهانی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۷:
مصرع های دوم ابیات 5 و 6 جابجا نوشته شده اند. باید بدین ترتیب باشند:
فردای قیامت که به انصاف رسد خلق / بس دست تظلم که به دامان تو یابند
گر خاک وجودم، ز پس مرگ ببیزند / زنگار گرفته همه پیکان تو یابند
از نظر معنایی هم قطعا این ترتیب صحیح است.
sna۱۲۱ در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
باسلام برهمه این شعرازشاعری درقرن پیش است بنام ملاعلیِ اصفهانی
رضا در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
در مورد بیت آخر تا جایی که من تفسیرهای مختلف رو دیدم از ترکیب "آب لطف" و ربطش به "میچکد" گذشتن و فقط اشاره به خوب بودن شعر حافظ کردن که یعنی انقدر خوبه که حسود نمیتونه نکته ای ازش بگیره. یک از طنزهای حافظ در این بیت هست که جالبه و درک نشده. در قدیم مفسرین در کنار و حاشیه ی کتابها ایرادها و نکته ها رو مینوشتن. اینجا حافظ میگه شعر من از آب لطف خیس شده و داره چکه میکنه و حاسد اگه هم بخواد نمیتونه نکته ای بگیره و در حاشیه بنویسه چون قلمش روی کاغذ خیس نمینویسه! حالا آب لطف میتونه اشاره به همون آب خضر یا آب حیات یا آب زندگی داشته باشه که عمر جاودان میده. اگه دقت کنید دوبار در این غزل به آخرزمان و آخر جهان اشاره میکنه که معمولا با خضر و آب حیات میاد. حافظ به طور تلویحی میگه شعر من همون آب حیاته و به خواننده عمر جاودان میده.
یاسر در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۰۱ - قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شد:
با سلام در بیت چهارم مصرع دوم "نوک کردی دراز و..."احتمالا صحیح تر است.
علی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی ...
رضا ساقی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹: