سهراب در ۷ سال قبل، دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
فکر میکنم یعنی به نچیزی که صیب خودت میشود فکر نکن و فکر عایدی طرف مقابل باش.
اون بیت که میگه پرده سر نهان باش. منظور سر آدمه یا سر و اسراره؟
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال قبل، دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:
یک چند به تقلید گزیدم خود را/نادیده همی نام شنیدم خود را--__--در خود بودم زان نسزیدم خود را/از خود چو برون شدم بدیدم خود را
یک چند با تقلید از دیگران گزیدم یا صدمه زدم بخود و شناخت را جای تجربه با تقلید آموختم و تا تکرار و تقلید ارزش خود نیافتم وچون از از روزمرگی تقلید دیگران بیرون بیایم و خود بدون ترس خود و خدل را تجربه کنم یا قدرت وتوان خود را بشناسم
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال قبل، دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:
چون انسان خدای درونش را شناخت توانایی بیش از قدرت جسمی دیو و مهربانی فرشته را خواهد داشت.
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال قبل، دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:
از توانائی های تن خاکی انسان میگوید که نور خدا درون دل ماست و توانایی های انسان بسیار بالا و بیش از احساس و نیروهای شناخته شده انسان جهان امروز است
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
زلف آشفته و خَوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کُنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست ... 『حافظ』
ــــــــــــــــــــــــــــــ
▣ به قول سام گیوارد آنکس که نگریستن نداند ، نگریسته نخواهد شد .
▣ هر چند این غزل با صدا و روایت عاشق شروع شده ولی مُسَلّم است که قبل از آن ، طوفانی از نگاه در فضایی از سکوت می وزیده و عاشق برای لحظاتی همه تن چشم شده که این چنین با جزئیات دست به توصیفِ معشوق خود زده است .
▣ شاید این گونه ماتِ احوالاتِ معشوق شدن بتواند نشانگرِ این باشد که عاشق انتظار نداشته است که معشوق را در آن زمان و یا در آن مکان ملاقات کند .
▣ پریشانیِ حالت و صورتِ معشوق هم به نظر ناشی از شرابِ آن صُراحی بوده که انگار پیش از این ملاقات نوشیده است .
▣ با توجه به این که زمان ماجرا مربوط به «نیم شب دوش» است ، این روایت می تواند حاکی از این باشد که عاشق دارد حالِ چیزهای «گذشته» ی خود را با مخاطب در میان می گذارد یعنی دارد از «حافظه» نقل می کند ولی آیا نمی توان این گونه پنداشت که شاید عاشق دارد در هیبتِ رویا به یکی از امیال سرکوب شده ی خود ، جان می بخشد یعنی حالِ چیزهای «آینده» ی خود را که همان انتظار است بازگو می کند ؟ شاید او انتظار داشته است معشوقه اش را با آن توصیفات و با آن شکل و شمایل در کنارِ بالینِ خود ببیند .
▣ فخرالدین عراقی در کتاب لمعات در مورد عشق نوشته است که «... اوست که خود را دوست می دارد در تو » . حالا آیا نمی توان این پرسش را مطرح کرد که آیا معشوق ، مبتلایِ خویشتن است ؟ یا بهتر بپرسیم آیا معشوقی که خود هم صاحب کشش است و هم برای نزدیکی به بالین عاشق کوشش می کند آمده است که خود را در احوالات عاشق نظاره کند و به تماشا بنشیند ؟ هر چند که آن کوششِ معشوق در عالم مستی و بی ارادگی جایِ بحث دارد .
▣ جالبِ دقت است که مادام که معشوق کنارِ بالینِ عاشق ننشسته است کلامی به زبان نمی آورد گویا نمی خواهد حماسه ی تماشا شدن از طرف عاشق خود را از شُکوه بیندازد .
▣ انگار معشوق قبل از تکلم فقط عظمت دارد و بعد از تکلم ، فقط جذابیت . همان جذابیتی که بعد از نشستن معشوق ، در پوشش کلمه ها وارد صحنه می شود . آیا معشوق ، پیش از تکلم فعال تر و فاعل تر است یا بعد از تکلم ؟
▣ به نظر ، آن تماشای نازکانه و آن توصیف هایِ دقیقِ عاشق از احوالاتِ معشوق ، شائبه ی خواب بودن عاشق در بستر را کم سو و منتفی می کند . شاید آن پرسش معشوق که می گوید «...خوابت هست؟» به نوعی تمسخر و یا شوخیِ با قصد و غرضی باشد با این مبنا که عاشق از دامی که در آن افتاده است آسوده خاطر نخواهد شد و حتی اگر سر بر بالین گذاشته باشد خواب به چشمانش راه پیدا نخواهد کرد .
▣ در مصراع «گفت ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست؟» گویا منادا بار معناییِ خاصی دارد چون معشوق به جای این که از نامِ خاصی استفاده کند از عبارتِ «عاشقِ دیرینه ی من» استفاده می کند . این عبارت هم با حال و هوای غزل سازگار است و هم به نوعی فخرِ مندرج در «من» را پُررنگ می کند و هم به قدمت و دیرینگی عشقِ عاشق که دربرگیرنده ی وفاداریِ عاشق است اشاره می کند . و البته باز آن استهزاء یا آن شوخی با قصد و غرض را می تواند به حرکت در بیاورد که ای عاشق ! تو را از بندِ من رهایی نخواهد بود .
▣ در زاویه ی دیدِ عاشق که دست به تدوین روایت زده است انگار مساله ی «زمان» جایگاه بسیار مهمی داشته است ؛ نیم شب دوش/عاشقِ «دیرینه» یِ من
▣ و که بود که گفت : «عشق مامور تن است در نقاب روح»
ـــــــــــــــــــــ
98/1/26
احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه .
پیوند به وبگاه بیرونی/
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶/
علیرضا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
چقدر غمناک هست این بیت...
fateh در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۵:
شعری زیبا و سرشار از اسلوب معادله،ممنون از برادرم که بهم نشونش داد.
میثم در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:
آیا مصراع آخر
اسبی نتواند هر که کند او ببرد
درستش مصراع زیر نیست
اسبی نتواند که جهانی ببرد
امیرعلی داودپور در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۰ - بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیهالسلام:
گر خدا را یک بجویی در کتاب
گم شوی با هر ندایی و خطاب
هر خطابی را کسی شایسته است
کاین بشر را هر کجا یک دسته است
می خوری و خون نریزی شد حرام
جای دیگر می خوری بودش مرام
یعنی از کردار اینان ره بخوان
نه به دین هر کسی در ره بمان
ماهان در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸:
جناب فلاحتی پیشه، سرود زیبایی که میفرمایید عنوانش « تا باد چنین بادا » هست .آهنگساز و تنظیم کننده آهنگ : زنده یاد حسن یوسف زمانی.خواننده زنده یاد بهرام سارنگ .با این مشخصات سرچ کنید در سایت ایرانصدا موجود هست.
مصطفی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:
ممنون ا زسایت و مطالب همه دوستان و خوانندگان .دوست عزیزی که نوشتن ب یحرمتی به صاحب اثر وجدانا و انصافا این نوشته شما بی حرمتی به محسن جان چاووشی نیست که امثال عامه مردم و مثل اینجانبی را با این مضامین عرفانی آشنا کردن و شما با این حرف تون کارش را لطمه میزنید.نخیر برادر یا خواهر ایشون با خوش ذوقی و خوش شلیقگی برداشتن و این غزل را با غزل های 206 و207 ترکیب کردند و اون ابیاتی را که به اوای موسیقی و دستگا هشون مطابق بوده رو سینک و اجرا کردن .دم ایشون و همه بزرگان گرم که ما رو با این روش ها با انچه که هزاران حرف نمیتونه اثر داشته باشه اینها روی ما اثر میگذارند و به برخی ملا نماها یاد بده که این قدر از بدی موسیقی و هنر نگن بلکه ببنیند که کار یک محسن چاوشی بچه اهواز و جنوب چطور میتونه در معرفی و به ذوق اوردن عامه مردم در خصوص این مضامین عرفانی و شناخت پیامبر خاتم (ص) موثر باشه .آرزوی سلامتی جسمی و روحی برای همگان.یا علی مدد
مصطفی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
ممنون از سایت و نظرات همه خوانندگان علی الخصوص اونهایی که با دقت پاسخ بقیه را میدهند.
باز هم میگم ما کجا و مضامین بلند عرفانی کجا.دم همه عرفا و انسان های واقعی از ازل تا ابد گرم و دم محسن چاوشی صاحب سبک و خوش ذوق گرم که باز هم همه مون رو به وجد آورد و راه را بر آشنایی با این مضامین برامون باز کرد.خدا همه تون رو خیر بده و به برخی ملا نماها هم یاد بده که این قد رنگن موسیقی چنان و چنینه .یه کم سر عقل بیان ایشاله
مصطفا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
کیارستمی در مصاحبهیی شعر مولانا را اینگونه میخواند
«گوی منی و میدوی در پی صولجان من
در پی تو همیدوم گر چه که میدوانمت»
در اکثر نسخه نوشته شده:
«گوی منی و میدوی در چوگان حکم من»
که از نظر وزنی اشکال دارد.
در یک جا هم دیدم ضبط شده:
« در خم صولجان من»
کسی از منبع کیارستمی خبر دارد؟
سپاس.
مصطفی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
خدارو شکر که محسن جان چاووشی این بچه اهواز و البته خاک ایران و جنوب تونست باز هم بخشی از زیبایی های شعر مولوی را به ما نشون بده وگرنه ما کجا و این مضامین بلند عرفانی کجا.خوش به حال عرفا و دوستداران اونها.دم همشون گرم.اهنگشو گوش کنید تا ببینیند تاثیرموسیقی رو با وجود انکار برخی از همین بلانسبت عرفا و ملاها
محسن،۲ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه:
آموزگار عزیز
گر چه آمد سپاه او بسیار
چون نجوم ثوابت و سیار
مجتبی آموزگار در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه:
معنی "ساپه" در مصرع "گر چه آمد ساپه او بسیار" چیست؟
مجتبی آموزگار در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه:
از بزرگواران صاحبدانش و آگاه خواهش میکنم که بیت
گوهر افسر سرافرازی
قبله مقبلان ابوالغازی
را شرح دهند
مجتبی آموزگار در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه:
مصرع "جمله ظل اللاه ند فی الارضین" به صورت "جمله ظل اللهاند فی الارضین" صحیح است؛ یعنی سایهی خدا هستند در زمین
مجتبی آموزگار در ۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۷ - در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم:
در مصرع
"به سلام آمدم جوابم بده"
"بده" نادرست است و باید "ده" باشد
مسلم فلاح در ۷ سال قبل، دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر: