الف.عارف در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
یعنی که امید بهترین بهانه است...
چیزی که به ما حرام دارند...
الف.عارف در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مستزاد:
حضرت ناشناس
به ملاطفت بخوانید دو بیت آخر را که همه امید است.
اکبر khayat۱۴۹۳@gmail.comا در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
با عرض سلام خدمت دوستان فرهیخته، طی چندین روز پیاپی همه دلنوشته های دوستان را خواندم و استفاده زیادی کردم. با تشکر ویژه از دوست گرامی جناب آقا رضا که معنای تک تک ابیات را با توضیحات کامل ارائه کرده اند.
می خواستم به یک نکته اشاره کنم که بنظرم هیچیک از دوستان به آن اشاره نکرده اند. و آن اینکه به جناب حافظ لقب "لسان الغیب" داده اند. چرا؟ چون هر کسی با هر سطحی از درک و شعور پس از خواندن اشعار حافظ احساس می کند حافظ شعر را برای او گفته و از آن لذت می برد، خواه عارف بلند مرتبه و عالی مقام باشد و یا یک فرد عادی کوچه و بازار. هرکسی از ظن خود شد یار من ، دیدم برخی از دوستان می خواهند نظر خود را به اثبات برسانند و نظر دیگران را مردود اعلام کنند. بنظر اینجانب این مسئله از اینج ناشی می شود که او واقعاً لسان الغیب است و این لقب برازنده اوست.
خسرو ماهدادیان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۸۰:
بنظر میرسه مصرع اخر بجای لفظ«اگر» باید «دگر» میبود...
مرتضی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
به نظر میاد سعدی این شعر رو به کسانی گفته که همیشه بیرون گود مدعی اند.
از ماهی گفته که قدر آب (آسایش) رو نمیدونه از شناگر مدعی گفته که هنوز پاش روی زمینه از پارسایی گفته که چشمش به صنم روشن نشده
تو یک کلام این شعر رو به بی بصران گفته.
سعید در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » سوگواری بر مرگ دوست:
شعری بسیار زیبا به خصوص در سه چهار بیتِ اول.
هر دو سد به کار رفته در شعر، اشاره به عدد صد دارند و باید تصحیح شوند.
محمد در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد:
در متن کتاب دستورالجمهور فی مناقب ابویزید طیفور، بیت
از پی قوت و قوت دل گرگ
جگر یوسفان عصر مرند
این گونه ضبط شده است:
از پی قوت و بهر قوت گرگ
جگر یوسفان عصر برند
حسام بیگ مرادبیگ در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
دوست محترم و نادیده.ابدا نیازی نیست این همه زحمت بکشید و وقت تلف کنید و هزینه کنید تا به دیگران با الفاظ پر طمطراق بگویی که : چیزی نمیدانی... نگفته پیداست که هیچ نمیدانی عزیز دل برادر.بساط این تکه پاره کردن تعارفات بی خرج را جمع کنید لطفا.واقعا در شان حافظ دوستان نیست که چنین رفتار جلف و بی پایه ایی داشته باشند.اگر حرفم اشتباه ست ، ملامتم کنید ولی قدری تفکر کنید ببینید انصافا چقدر کار بی اساسی ست.هر چیزی حد و اندازه ای دارد .تعارف هم در حد تعادلش خوب است اما نه دیگر اینقدر و این اندازه که .....
حسام بیگ مرادبیگ در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
با عرض سلام و ارادت
گویی این یک اصل است که ماهیت هر چیزی بعد از مدتی تغییر میکند و از نوعی به نوع دیگر در میآید.مثال عینی آن هم این صفحه است که قبل تر برای بیان آرا و اندیشه ها پیرامون غزلیات حافظ و توضیح و تفسیر آن استفاده میشد ولی کم کم به صفحه ی تعارفات و تعریف و تمجید از هم آنهم با شدت و حدت و غلظت بسیار ، تبدیل شده است.ابدا قصد جسارت به ساحت عزیزان مد نظر نیست.اما شخصی چون من که به قصد مطالعه شرح ابیات حافظ وقت میگذارم چرا باید مجبور شوم این همه تعارف و تعریف و تمجید از هم ، گاهی تعارف اظهار نادانی ! دیگران را ببینم و بخوانم.بعضی از مواقع چنان چیپ و سبک است که باعث شرمساری ام میشود.لااقل از حافظ همین یک مطلب را یاد بگیریم که این همه تعارف برای چه؟؟؟؟
آرش در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:
جناب حجت بیت آخر که جنابعالی مرقوم فرمودید بسیا روانتر و دلنشین تر از دو مصرع آخر متن شعر است و این حقیر حاشیه را به متن اصلی ترجیح میدهم).
ولی بیت آخر حاشیه ای که شما نوشتید را جسارتا به شکل ذیل شنیدها:
می خور که شیخ و شحنه و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
اصولا اگر بجای شحنه بنویسیم حافظ یعنی جناب حافظ بطور ضمنی به اقرار نموده که مانند شیخ و مفتی و محتسب اهل تزویر است ؟ که از نظر بنده به هیچ وجه قابل قبول نیست چون در سرتاسر آثار حافظ به کرات از ریا کاران و کسانیکه تزویر میکنند انتقاد کرده و سعی کرده آنها را به مخاطبین خود معرفی نماید همانطور که بی پروا از عشق بی تزویر و مستی بی ریا و عبادت و زهد با ریا و تزویر و شراب سخن رانده است
nabavar در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳:
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آورد کاستی
این آبروداری و این راست قامتی ما روز به روز رو به افول است
ما را همه شب نمی برد خواب در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد:
فکر خوبیه گنجور کاش امکان رای دادن به حاشیه ها رو هم اضافی کنی
لطفا زحمت بکش
الهام در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:
چرا این متن و دیگر متنها علائم سجاوندی مثل نقطه و ویرگول ندارند؟ متاسفانه در شبکههای اجتماعی هم این مساله کاملا فراگیر است اما اینجا دیگر نباید چنین باشد.
ما را همه شب نمی برد خواب در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳:
سلام آقا سید
اگر که آب داری یعنی آبرو داشتن راستی هم چیزی تو همین مایه ها باید باشه آدم درست کار احتمالا
محمد علی لطفی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد:
با سلام و تشکر از مطالعه نکردن کامنتهای اینجانب در پستها فبل لطفی. !؟.آیا موافق یا مخالف یاممتنع با نظرات اینجانب در صفحات قبلی وجود ندارد؟.آیا با رای گیری میتوان شاگرد اول یا اآخر را انتخاب کرد؟ پس تکلیف "دموکراسی " چه میشود؟.چرا مسئولین محترم رسیدگی نمیکنند؟ !
رضا ساقی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸:
ای دل آن دَم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
"خراب" هم به معنای خمار بکارمی رود هم به معنای مست، دراینجا به معنای مستِ مست
می گلگون: می سرخ رنگ،به رنگ گل سرخ
حشمت: جاه وجلال ،شکوه و عظمت
قارون: ثروتمند معروف وپسر عموی حضرت موسی که به داشتن گنج وثروت زیاد شهرت داشت لیکن بی اندازه بخیل وجاه طلب بود.
معنی بیت: ای دل آن هنگام که بانوشیدن باده ی گلگون مستِ مست شوی ودرحالتی ازبیخبری، شادمانی،بیباکی ومستی وراستی فروروی قدرحال خودرابدان که درآن حال جایگاه توصدها برابراز جاه وجلال قارون والاترست (بدان که هیچ ثروتی با شکوهترازمستی وسرخوشی نیست.مستی استغنا وبی نیازی می بخشد ودرعالم مستی ازشاه ووزیرفراغت حاصل می شود وتنها یک مستِ مستغنیست که قادراست نازبرفلک وحکم برستاره صادرکند.)
گدای میکدهام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
درمقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
مقام: جایگاه
درمقامی که: دراینجا درشرایطی که ، درموقعیّتی که
صدارت: صدر نشینی، بالا نشینی،
چشم دارم: توقّع وانتظار دارم، جاه: مرتبه ومقام
دردنیای عشق همه چیزمتفاوت است.دردریا غرقه می گردند وبه آب آلوده نمی شوند، گدایی موردرشک سلطانی قرارمی گیرد،مرحله ی قرب وبُعد ازبین می رود، کُشته ی عشق زنده ی جاویدمی شود وبه جای اغنیا این فقیران هستند که برصدرمجالس تکیه می زنند هرکه فقیرترجایگاهش والاتر! البته "فقیر" دراینجا به معنی فقرمالی نیست بلکه کسیست که نیازمند است نیازمندبه توجّه وعنایت ومحبّت معشوق، فقیر به عبارتی دراینجا کنایه ازعاشق است.
معنی بیت: (ای دل، دردنیای عشق و....) در شرایط وموقعیّتی که عاشقی ونیازمندی به محبّت وعنایت معشوق،ارزش والایی محسوب می شود وهرکه عاشق تر ونیازمندتر است به مقام والاتری نایل می شود ازتوتوقّع دارم که ازهمه ی عاشقان عاشق تر و نیازمندتر باشی تا بتوانی دراین رقابت ازهمه پیشی بگیری.
به خواری منگرای منعم ضعیفان ونحیفان را
که صدرمجلس عشرت گدای رهنشین دارد
در رهِ منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اوّل قدم آن است که مجنون باشی
"منزل لیلی" کنایه ازمنزل معشوق ،سرمنزل دوست
مجنون ایهام دارد: 1- دیوانه وشیدا،2- عاشق معروف وافسانه ای لیلی
معنی بیت: ای دل،هشدار که درمسیررسیدن به سرمنزل معشوق، خطرات زیادی وجود دارد که بایدازآنهاعبورکنی اولیّن شرط برای گام نهادن دراین طریقِ خطرناک این است که باید باتمام وجود ودیوانه وارشیفته وشیداباشی همانگونه که مجنون شیدای لیلی بود.
خطرات مسیرعشق تمامی ندارد حتّا برای آنانکه درمعشوق فنا می شوند وازدنیا می روند نیزخطروجوددارد و ادامه ی بقا درمعشوق هرآن ممکن است موردتهدید قرار گیردبنابراین برای تداوم بقا دروجود معشوق نیزباید تمعیداتی اندیشید.
دررهِ عشق ازآنسوی فناصدخطراست
تانگویی که چوعمرم بسرآمدرفتم
نقطه ی عشق نمودم به تو هان سَهو مکن
ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
"نقطه ی عشق نمودم" کنایه ازاینکه: من عشق رابه تو شناساندم وخطرات راه رابیان کردم.
معنی بیت: ای دل هشدارهایی راکه لازم بود به تویادآوری نمودم، عشق رابه تونشان دادم وتهدیدات راه رابه تو تعریف کردم دیگر خود دانی اگرلحظه ای غفلت کنی خواهی دید که دایره ی عشق راه رابرروی بسته وتو بیرون ازدایره مانده ای! می بایست دایم به هوش باشی ومراقبتکنی.
اگرنه دایره ی عشق راه بربستی
چونقطه حافظِ سرگشته درمیان بودی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
معنی بیت: زمان منتظرکسی نخواهدماند کاروان عمربی وقفه درحرکت است اکنون که تودرخواب خوش فرورفته ای کاروان به راه افتاده وفرسنگها دورشده است بیابان خطرناکی درپیش داری به تنهایی کی وچگونه خواهی توانست این راه طولانی راطی کنی؟ راه ازبیراه چگونه تشخیص خواهی داد وازچه کسی طلب راهنمایی خواهی کرد؟
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی خبرازغلغل چندین جرسی!
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
وَر خود از تخمه ی جمشید و فریدون باشی
گوهر: الماس ویاقوت،جوهر واصل،اصیل وباارزش
ذات: سرشت، اصالت
"تخمه" اصل، نژاد وتبار
"جمشید وفریدون" هردواز پادشاهان افسانه ای هستند که به شکوه وعظمت واقتدار شهرت دارند
معنی بیت: اگرسودای تاج وتخت پادشاهی درسرداری بایدنشان دهی که خودت شخصاً ذات اصیل وتوانمند وباارزش داری حتّا اگراز تبارفریدون وجمشید هم باشی فرقی نمی کند باید ثابت کنی که دروجود تو قابلیّت ذاتی دارد تنها ازنژادآنها بودن کفایت نمی کند.چه بسا کسی ازنژادپادشاهان نباشد ولی ذاتاً قابلیّت پادشاهی راداشته باشد.
گوهرپاک ببایدکه شودقابل فیض
ورنه هرسنگ وگِلی لوءلوء مرجان نشود
ساغری نوش کن و جُرعه بر افلاک فشان
چند وچند ازغم ایّام جگرخون باشی
"جُرعه بر افلاک فشان" کنایه ازاوج شادمانی وسرمستی
معنی بیت: ساغری بنوش ومقداری شراب ازفرط سرمستی وشادمانی به آسمان بپاش تاچند غم روزگارمی خوری ودل خود راخون می کنی؟
جرعه ی جام براین تخت روان افشانم
غلغل چنگ براین گنبدمینافکنم
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
خوشدل: خوش قلب، اهل دل
محزون: اندوهگین
معنی بیت:
ای حافظ ازتهیدستی وفقرناله وشکایت مکن بااین اشعارناب ونغزی که تومی سرایی هیچ آدم خوشدل وشادمان راضی نخواهد بودکه توازفقررنج ببری اندوهگین مباش حتماً کسانی ازاهالی دل وخوش قلبان پیداشده وبه تومساعدت خواهند کرد.
حافظ غبارفقروعنایت زرخ مشوی
کاین خاک بهترازعمل کیمیاگری
مهدی طباطبایی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳:
در بیت
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آورد کاستی
راستی به چه معنی و مفهوم می تواند باشد؟
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
▎ ... اگر بناست فرزندم بمیرد بگذارید یا «خمسه نظامی» او را بِکُشد یا «کلاغ» ادگارآلن پو ، یا «پاتتیک چایکوسفکی ... یا سمفونی ناتمام شوبرت ...
『نامه های سرگردان ـ کارو』
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
▣ مرگ به دستِ آثار هنری/ادبی/موسیقایی ، مرگِ پنهان تری است ؛ مرگی بدون خون و مرگی آرامانه . به قول سعدی عاشقان کُشتگانِ معشوقند/ بر نیاید ز کُشتگان «آواز» .
▣ این که پدر یا مادری به تعیینِ جنس و نوع مرگ برای فرزندشان اختیار داشته باشند موضوع جالب توجهی است .
▣ این که آثاری از این دست اجازه دارند قاتل فرزند باشند ، و این که پدر یا مادر این فرزند به این نوع از نابودگیِ فرزند رضایت داده اند ، نشانگرِ «تلقی» و «تجربه» ی آن هاست از مرگِ بی آواز .
▣ چرا این پدر یا مادر دارد به «مرگ» فرزند می اندیشد ؟ این نامه یِ به نظر سرگشاده در خطاب به چه کسی و یا چه کسانی نوشته شده است ؟ از متنِ نامه برمی آید که حکومت دارد فرزندان(پسران) را به زور به جبهه می بَرَد و این نامه واکنش پدر یا مادر به عملِ حکومتیان است ... «به جایِ فرزندان ما ، خودمان را به جبهه بِبَرید که لااقل با هر فشنگ تنها یک نفر بمیرد ... من چگونه به شما بفهمانم که با مرگ هر فرزند ، مادری هم می میرد. خلاصه من حاضر نیستم فرزند من با تکه یِ سُربِ لالِ بی هدفی که در قاموسِ سیاهِ جنگ به فشنگ معروف است بمیرد ...»
▎ احمد آذرکمان ـ فشافویه . 26 آذر 97
@KashkooleGibi
پیوند به وبگاه بیرونی
میم الف در ۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۴ - صفت رسیدن خزان و در گذشتن لیلی:
کلالهٔ تاک درست است، نه کلالهٔ خاک. یعنی تاک بیبرگ میشود و شبیه مارهایی که بر دوش ضحاکند.
الف.عارف در ۶ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس: