گنجور

حاشیه‌ها

مسعود رستگاری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

مصرع دوم بیت دوم «بنمایند» صحیح است.

ناصر در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

سلام
وقت بخیر
در مصرع دوم بیت هشتم
کمان صحیح است نه کسان
کز کمان تیر سبکرو می‌شود یکدم جدا

مهدی قاسمی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۳:

وقتی بت رخ توست بت پرستی خوش تر

رضا ساقی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:

کَتَبتُ قصّة شوقی و مِدمَعی باکی
بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
کَتَبتُ: نوشتم
قصّه: داستان
شوقی: شوروشوقم را
مِدمَعی: جا ومکان
باک: گریان
به جان آمدم: جان به لب شدم
معنی بیت: ای محبوب، ماجرای شورو اشتیاق خود را در حالی که چشمانم گریان بود نوشتم بیا که در فراق تو ، از فرط غم وغصّه جانم بر لب رسیده است.
عزم دیدارتوداردجان برلب آمده
بازگرددیابرآید چیست فرمان شما؟
بَسا که گفته‌ام از شوق با دو دیده ی خود
ایا مَنازلَ سَلمی فَاَینَ سلماکِ )سلماکی)
اَیا:ای
مَنازِلَ: منزل ها
سَلمی: معشوقه ای زیبا درادبیّات عرب، مثل لیلی کنایه از معشوق است.
فَاَینَ: پس کجاست؟
سَلماکِ: سلمای تو
معنی بیت: چه بسیارکه باچشمان خویش گفتگوکردم پرسیدم اینقدر که تواشک می ریزی پس منزل معشوق توکجاست؟
نقشی برآب می زنم ازگریه حالیا
تاکی شودقرین حقیقت مجازمن
عجیب واقعه‌ای و غریب حادثه‌ای
اَنا اِصطَبَرتُ قتیلاً و قاتلی شاکی
واقعه: رخداد،اتّفاق
غریب: تازه ، کم نظیر
اَنا:من
اِصطَبَرتُ:خویشتن داری و شکیبایی کردم
قتیلاً: مقتول ، کشته شده.
قاتلی: قاتل من
شاکِ: شاکی و شکایت کننده
معنی بیت: اتّفاقی شگفت انگیزاست اینکه من مقتول عشق شده و شکایتی ندارم امّا قاتل من ازمن شاکی شده است!.
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گربه شکایت سوی بیگانه روم.
که را رسد که کند عیبِ دامن پاکت
که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی
معنی بیت: چه کسی می تواند ازتوایرادبگیرد؟ دامن توهمانند شبنم که بروی برگ گل می چکد پاک وبی آلایش است.
گوهرپاک توازمدحت جمامستغیست
فکرمشّاطه چه باحُسن خدادادآمد
زخاک پای تو داد آب روی لاله و گل
چو کِلک صُنع رقم زد به آبی و خاکی
کلک: قلم
صُنع: خلقت، آفرزینش
رقم زد: آفرید
آبی وخاکی: موجودات آبی وخاکی
معنی بیت: آن هنگام که قلم آفرینش موجودات آبی وخاکی راخَلق نمود به لاله وگل سرخ ازخاک پای توآبرو( صفا وجلا ورنگ وبو) بخشید.
گرچه خورشیدفلک چشم وچراغ عالم است
روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو
صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز
و هاتَ شمسةَ کَرم مطیب زاکی
عبیر: بوی معطّر،ماده ای خوشبو که ازمُشک وکافور و...تهیّه می شد.
هاتَ: بده، بیاور
شمسةَ: آفتاب، کنایه از شراب نورانی خورشیدِ می
کَرم: انگور، رَز
مُطَیِّب: پاکیزه و خوشبو زاکِ:پاکیزه
معنی بیت: ساقیابرخیز شراب نورانی وپاکیزه رابیاور که باد صبانیز درحال مُشک افشانیست.
ساقی به نورباده بر افروزجام ما
مطرب بگوکه کارجهان شدبه کام ما
دَعَ التّکاسُل تَغنَم فَقد جَری مَثَلُ
که زادِ راهروان چُستی است و چالاکی
دَع: وداع کن، ترک کن
تَکاسُل: تنبلی وسستی
تَغنَم: سود می بری
فَقَد: پس بدرستی که، همانا که
جَری:جاری شد
جَری مَثَلٌ: درمثلی چنین آمده است
زاد : توشه
چُستی: زرنگ
اثر: نشانه
معنی بیت: کسالت وتنبلی راازخوددورکن تاازاین عمل سودها نصیبت گردد بدان مَثل که گویند: ره توشه ی راهِ روندگان زرنگی و چالاکیست.
درمذهب طریقت خامی نشان کفراست آری طریق دولت چالاکیست وچستی
اثر نماند ز من بی شمایلت آری
اَری مآثر مَحیای من مَحیّاکِ
شمایل: چهره، اندام
اَری: می بینم ومی دانم
مآثر: آثار نیک، خوبی های نمایان.
مَحیا: حیات، زندگی
محیایَ: زندگی من
مِن: از
مُحَیّاکِ: روی تو
نطق زند: نطق کند، سخن بگوید.
معنی بیت: من نشانه ها واثرات زندگانی خودرا درسایه ی پرتو رخسارتومی بینم( دلیل زندگانی من توهستی) ازهمین روست که درفراق تو وبی روی تو ازمن اثری نمانده است.
بازآی که بی روی توای شمع دل افروز
دربزم حریفان اثرنوروضیانیست
زوصف حُسن تو حافظ چگونه نطق زند
که همچو صُنع خدایی وَرای ادراکی
نطق زند: سخن بگوید
وَرا: فراتر،آنسوی،بالاتر
صُنع: آفرینش وخلقت
معنی بیت: درتوصیف حُسن وزیبایی تو حافظ چگونه سخن بگوید که همچون اسرارخلقت خداوندی فراتر ازدرک وفهم هستی.
هزارنقش برآیدزکِلک صنع ویکی
به دلپذیری نقش نگارما نرسد

محمدعلی رضائی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران:

صبر و خاموشی جذوب رحمت است گر ندانی و نپذیری دلیلش علت است
اگر این معنا که صبر و خاموشی جذوب رحمت الهی است را قبول نداشته باشی و نپذیری ، دلیلش بیماری توست زیرا فقط کسی که با صبر و خاموشی رحمت الهی را در خود احساس کرده این مطلب را قبول دارد و کسی که نمی پذیرد هیچگاه این را تجربه نکرده و کسانی که این مهم را تجربه نکرده اند بیمار معنوی اند

nabavar در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

ای آمده از عالم روحانی ، تفت
ای آنکه از عالم دیگر با شتاب امده ای
از روخوانی داوود ملک زاده راضی نشدم
تفت درین جا به مانای شتابان است ، و ایشان خواندند
روحانیِ تفت یعنی روحانیِ گرم و این طرز خوانش به نظر من اشتباه است

حسن در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:

من ذره و خورشید لقایی تو،بی من مرو
بیمار غم ام عین دوایی تو مرا
بی بال و پر اند پی تو می آیم
من که شده ام چو کهربایی تو مرا

علیرضا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

بنده خودم حیرانم در پنج و چهار و شش و هفت
چهار=جهار حد
هفت=هفت خط
شش=شش جهات بالا پایین چپ راست پیش و پس یا عقب و جلو..
پنج رو اگه کسی میدونه چیه ممنون میشم بگه

خردمند در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

سپاس بی منتهی توراکه به تدبیرازلی وتاثیرلم یزلی،ازنابودمحض،بود دوعالم را رقم زدی.
هرکه شایسته مخاطب شدن است،بداند که خموشی دم مرگ است نه بازدم مرگ.ایضاخموشید نه امراست که چه مضحک میگردد ونه خبرکه چه بچگانه شود،بلکه ازناحیه شماتت است.پس گوید خموشید خموشید که میگفتین این بود.خاموشی شما نه خموشی که قیل وقاله،(تظاهر،ریاکاری).
باحوا وهوس درزندگی به باطن راه ندارید.خموشی شما دم مرگ نیست، بازدمشه که سروصدا داره.پس بلندشده وبروید پی دستوراتی که قبلا (ابیات قبلی)بهتون دادم.نمیشه هم خدا هم خرما روبخواهید.زاهدظاهرپرست ازحال ما اگاه نیست.
جهت تکمیل فهرست ،خواننده دیگراین اشعار:
داریوش اقبالیست. عاقبت همه به خیر.

مهدیه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

با سلام
تا جایی که تونستم نظرات رو خوندم در باب اینکه شعر برای چه کسی گفته شده تا حدود زیادی همه درست گفتن ولی کسی نمیتونه با اطمینان بگه حرف من درسته ولی واقعا خوندن نظرات همه خالی از لطف نیست و جالبه. به قول یکی از دوستان خود مولانا گفته که "هرکسی از ظن خود شد یار من" پس درواقع گمان هریک از ما میتونه درست باشه.
من این شعر رو خوندم و از اونجا که به نظرم وقتی به عرفان واقعی میرسی جز وجود حق تعالی چیزی نمیبینی و از درخت و آب و خورشید و انسان و هرآنچه که باهاش رو به رو میشی جز یاد او در خاطرت نمیاد حس میکنم مخاطب خداست...حتی در قسمت هایی که به نظر میاد با یک جسم سر و کار داریم
به نظرم ی سری از ابیات هم اشاره مستقیم به آیات قرآن داره و صفات باری تعالی:
مثلا در مورد "امیر بی گزند" منظور اینه تو کسی هستی که ستم نمیکنه و آسیبی نمیرسونه مطابق آیه 44 سوره یونس"خدا هرگز به مردم ستم نمی‌کند ولی مردم خود در حق خویش ستم می‌کنند."
در مورد "که گردون را بگردانی" اشاره به ذات حق تعالی داره که آسمانها و زمین رو آفریده و اداره میکنه مطابق آیه 40 سوره یس"نه خورشید را قدرت است که به ماه رسد و نه شب را سزد که سبقت بر روز گیرد و هر یک در مدار معینی در این جو لایتناهی شناورند. " و آیات مشابه
در مورد "خبیر از جمله غایبها" مطابق آیه 38 سوره فاطر"خداوند از غیب آسمان ها و زمین آگاه است و آنچه را در درون دلهاست می داند"
در مورد " امان اندر نوایی ها به تدبیر و دوادانی" اشاره به این داره که خدا در سختی ها پناه ماست و برای ما کفایت می کنه مطابق آیه 2 و 3 سوره طلاق"هر که تقوای الهی پیشه کند، خدا برای او راه برون رفتی از سختی ها و مشکلات قرار می دهد و ازجایی که گمان نمی برد روزی او را می رساند، و هر کس بر خداوند توکل کند او را کافیست، همانا خداوند کار او را به کمال می رساند، خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است."
و در مورد"مروح کن دل و جان را دل تنگ پریشان را" اشاره داره به اینکه او کسی است که میتونه ما رو از پریشانی و غم نجات بده و قلبمون رو مطمئن کنه مطابق آیه" الابذکرالله تطمئن القلوب" یا آیه 113 سوره احقاف "آنان که گفتند: آفریننده ما خداست و بر این سخن پایدار و ثابت ماندند بر آنها هیچ ترس و بیمی و حزن و اندوهی نخواهد بود."
و......

محمدرضا زمان پور در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

این شعر نزدیک ترین شعر به عبارت Carpe Diem ، مصراعی از یک شعر لاتین از "هوراس" است. عبارت کامل بدین گونه ترجمه می‌شود: از امروز تا می‌توانی استفاده کن چون هیچ‌کس فردایی را تضمین نکرده است.

علی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

ببب

سیدکاظم محمدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را

احمد سالک در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۵۸ - حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست:

جا های نقطه گذاشته شده چرا حذف شده اند؟ از سایت ادب پرور و عارفانه گنجور بعید است که کلام عارفان را تحریف یا حذف کند. این ستم بر عطار نیز رفته است که کتابهای بی پایه و سخیف به او نسبت داده شده تا او را شیعه نشان بدهند و متاسفانه در سایت عزیز گنجور نیز آن کتاب ها به نام عطار رحمه الله درج شده اند. آیا طریق با برکت و پربار عرفان و مسلک عشق و محبت پاک نیز اسیر تعصبات مذهبی شده اند؟
لطفاً این نقیصه ها را برطرف کنید تا دل درویشان و ادب دوستان از شما شاد گردد.

تماشاگه راز در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

معانی لغات غزل (243)
با صبا: نسیم صبا، نسیم ملایمی که صبح و غروب از جانب شمال می رود وبه قاصد و پیام آور از جانب یار تشبیه می شود .
نفس آشنا : دَم یار آشنا، هوای کلام یار آشنا.
ای شاه حسن : ای پادشاه ملک زیبایی و جمال ، ای سرآمد همه زیبایان .
خوش می کنم: خوشبو می کنم ، معطر می سازم ، به حال خوش در می آورم .
باده مشکین: باده مشکبو ، شراب خوش بو ، شراب ممزوج با مَشک سوده .
بوی را شنید: بوی بد بو مشمئز کننده تزویر و ریا را شنید .
دلق پوش صومعه: کنایه از صوفی متظاهر. سرخدا: راز و حکمتخداوند ، کنایه از عفو و بخشایش عامّ الهی نسبت به بندگان مقصر است.
عارف سالک: سالک راه الهی که به اسرار قادر متعال آگاهی کامل دارد .
باده فروش : 1- فروشنده باده که بی اعتنا به عاقبت گناهی که می کند به باده فروشی خود ادامه می دهد،2- پیر باده فروش ، پیر و مرشد میخانه عشق.
حق گزار: سپاسگزار ، وفادار ، حق شناس .
غمگسار: زداینده غم از دل ، آنکه با لطف کلام خود غم را از دل می زداید .
بس دَوُر شد: دیر زمانی است ، بسیار زمان سپری شد.
عین صواب: راستی خالص، راستی و درستی مطلق و بهترین.
مَحض خیر: خیر محض ، خبر یکدست ، خوبی به تمام معنا.
سمعِ رضا: گوش پذیرا ، گوشی که پند را شنیده و راضی شده
معانی ابیات غزل (243)
(1) هر کس بوی دلپذیر تو را از باد صبا شنیدبدان ماند که از دهان یار آشنایی هوای کلام یار آشنا را شنیده است .
(2) ای پادشاه حسن و سرآمد زیبایان روزگار ، لطفی به گدای خود بیفکن و بدانکه ، این گوشها ی ما ، چه بسیار داستان و سرانجام کار شاه و گدا راشنیده است .
(3) ( از آن سبب ) مشامِ جان را با شراب خوشبو ، معطر می سازم که از صوفی خرقه پوش بوی ناخوشش ریا و تزویر را شنیده است.
(4) نمی دانم را ز بخشش عامّ الهی را که عارف پو ینده را ه عشق بدان آگاهی داشت و با کسی درمیان نمی نهاد ، پیر باده فروش از کی وکجا شنید؟
(5) خدایا یکنفر که محرم راز باشد کجا پیدا می شود تا زمانی دل با او شرح آنچه را که دیده و شنیده در میان نهد .
(6) سزای دل سپاسگزار من این سخنان ناسزایی که از غمگسار خود شنیده نبود
(7) اگر از سر کوی او رانده و بی بهره شده ام باکی نیست. کیست که از این باغ روزگار بوی وفا و محبت شنیده باشد.
(8) ساقی بیا ( تا مستانه به راه عشق گام نهاده عاشقی را از خود عشق بیاموزم ) چرا که عشق به صدای بلند می گوید هر کس قصه ما را بازگو می کند از زبان خود ما شنیده است.
(9) تنها این کار امروز ما نیست که ریا کارانه شیشه شراب را زیر خرقه زهد و پنهانی می بریم .پیر میکده صد بار این را دید وویا شنیده است.
(10) تنها امروز نیست که با نوای چنگ به باده گساری مشغولیم دیر زمانی است که صدای چنگ مجلس عیش ونوش ما به گوش گنبد افلاک رسیده است
(11) نصیحت حکیم خردمند عین درستی و کمال راستی و خیر مطلق است . خوشبخت کسی است که شنید وآن را به گوش گرفت. ..
(12) حافظ ، وظیفه توهم تنها دعا کردن اوست و در اندیشه این که او دعا کردن تو را شنید یا نشنید .
شرح ابیات غزل (243)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل : مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
در شرح غزلهای گذشته مکرر به این واقعیت اشاره شد که ستاره بخت واقبال حافظ ، سالی قبل از تبعید ، روبه افول گذاشت و پس از تبعید و بازگشت به شیراز هم آنچنان که حافظ امیدوار بود ، در کنف حمایت شاه شجاع قرار نگرفت و غزلهای شکوائیه های که چندان کار گشاه هم نبوده است .
این غزل نیز یکی از آنهاست که شاعر پس از تعارفات بیت مطلعکه آشناییهای دوره گذشته را با یاد شاه شجاع می آورد در بیت دوم در لباس طنز می گوید ای پادشاه به دستگیری افتادگان مستمند بپردازد و عنایتی به این دوست قدیمی داشته باش و بدانگه گوش ما بسیار حکایتها که از شاه وگدا شنیده و به یاد داردو این بیت ایهامی است بس تنبیه آمیز، زیرا هم معنای حکایتهای جور واجور احسان شاهان را به گدا یان می رساند و هم زیر و روشدن ورق خوردن صفحه بخت و اقبال شاهان را به گدایان را هر دو بطور خلاصه منطوق کلام این است که ( دنیا همیشه به یک حال نمی ماند).
شاعر در بیت سوم به باده نوشی خود ازآن سبب تأکید می ورزد که می داند سبب تبعید شدن وجرم او، باده گساری و افشاگری مراتب ریا و فریبکاری صوفیانی مانند شیخ زین الدین کلاه بوده است و در مصراع دوم این بیت ، مراتب نفرت و انزجار خود را از دلق پوش صومعه ، ابراز می دارد.
در بیت چهارم ، شاعر شاه بیتی می آفریند که کمترین معنای باطنی آن این است که عارفسالک، آنچه را از راه اشراق در می یابد به حکم احتیاط هرگز با کسی در میان نمی نهد و مننمی دانم چگونه پیر باده فروش به این اسرار دست یافت که با دادن باده و ارشاد باده نوشان مستعدی چون من تمای اسرار عارف سالک به من تلقین شد.
شاعر در بیت پنجم به رویدادی اشاره دارد که بین او وشاه شجاع اتفاق افتاده است و چنین بر می آید که در یک مصاحبه و مکالمه پس از بازگشت او از تبعید ، آنچه را که حافظ باید به شاه شجاع بگوید گفته و پاسخهای تندی نیز شنیده است و به همین سبب در بیت ششممی گوید این ناسزاها) و این سخنان ناسزا پاسخ دل حق شناس دوستی چون من نبود.
شاعر در بیت هفتم اشاره به قطع را بطه خود با شاه شجاع پس از این ملاقات نامیمون دارد و می گوید اگر از این پس نمی توانم به ملاقات او بروم و از اینکار محروم و ممنوع شده ام هیچ مانعی ندارد که این زمانه تا بوده ، کارش بی وفایی بوده است.
حافظ پس از آنکه به کمال شجاعت رودروی سلطان قرار گرفته و مردانه از شخصیت خود دفاع می کند و در نتیجه رابطه او با دربار قطع می شود باز به سر مطلب اصلی و علت العلل تبعید وایرادها و دستاویزهای مخالفین برگشته وبه باده نوشی وبی پروایی خود مهر تأیید می گذارد و بیت هشتم ونهم و دهم این غزل را می آفریند که هر بیت گواه صادقی بر راستی و صداقت ویکرنگی و شجاعت ذاتی این شایسته ترین فرزند زمان خود و همه زمانه هاست . آنگاه در انتهای غزل در بیت 11و 12 به نصیحت شاه شجاع می پردازد و منظور او از (حکیم ) اشاره به خود حافظ است.
آنچه از آخرین مصراع آخرین بیت این غزل در یافت می شود این است که حافظ چندان امیدورا به این نبوده است که در رویه و سلوک و سیاست شاهشجاع تغییری حاصل گردد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

سید فرهود کاظمی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

درباره بیت دوم
پاسخی به امین
شاید اینطوری خونده بشه:
تو را در آینه دیدن، جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
به گمانم بیت دوم موقوف المعانی مطلع شعر است که این معانی را بدهد:
وقتی در آینه نگاه می کنم، تو را با چهره زیبای خود اشتباهی می گیرم! (دچار خودپسندی می شوم) این خود نشانه ایست که ناشکیبایی چه بر سر من آورده است.
یا این که برعکس:
وقتی در آینه نگاه می کنم، زیبایی چهره ام را تو می بینم. (به توحید میرسم) این نشانه ایست که ناشکیبایی در فراغ تو مرا به چه جایگاهی رسانده است.
شخصیت شیخ اجل بر معنای دوم منطبق است.
المعنی فی بطن الشاعر

جلیل در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۲:

به نظرم یک غلط تایپی یا چاپی احتمالاً در اصل کتاب وجود داره که در این وبسایت و وبسایتهای دیگر پیوسته داره تکرار میشه
مشتاق جانم افشانیم به نظرم با وزن شعر اصلاً هماهنگ نیست و به نظرم مشتاق جان افشانیم درست باشه.

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷۶:

سلام مصراع اول دو بیت آخر کلمه "یار استی" را به یارستی" تصحیح کنید. یارستی یعنی جرات داشتی.

رضا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰:

منظور شیخ بهایی از رند در بیت دوم حضرت جامی است که گفته است:
چند گردم بهر لیلی گرد حی/ نی دلیل پای می بینم نه پی

هوشنگ همدانی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

سخت گیری و تعصب خامی است ، تا جنینی ، کار خون آسامی است
به نظر میرسد منظور حضرت مولانا این است که سخت گیری و تعصب نسبت به اطلاعاتی که داریم و کامل نیست و عدم پذیرش حقایق بواسطه همین تعصب موجب خسران است و تعصب با داشتن اطلاعات کم و یا غلط موجب گمراهی است - همانند جنینی که تغذیه ی او در شکم تنها خون است و نباید فکر کند دنیا و زندگی همین است چرا که در صورتی که از تاریکی شکم به روشنایی دنیا فارغ گردد تازه متوجه میشود که این همه نعمت برای خوردن و آشامیدن هست آنچنان که دیگر کسی خون نمیخورد ، از طرفی دنیای جنین محدود و تاریک است وقتی پا به جهان میگذارد تازه عظمت هستی و روشنایی برایش مشخص میشود
مجموعا در یک جمله منظور حضرت مولانا این است که از تعصب که مانند شکم است و خون خوردن بعنوان یگانه راه تغذیه بیرون بیا ( فارغ شو) تا دنیای روشن و نعمات را دریابی

۱
۲۶۲۱
۲۶۲۲
۲۶۲۳
۲۶۲۴
۲۶۲۵
۵۵۲۹