گنجور

حاشیه‌ها

رضا ساقی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی‌قرار من باشی
معنی بیت: ای حبیب،برای آنکه تویارمن باشی ومقصودِ دل بی قرارمرا برآورده سازی سعی و کوشش فراوان کردم.
یارمن باش که زیب فلک وزینت دهر
ازمهِ روی تو واشک چوپروین من است
چراغ دیده ی شب زنده دار من گردی
اَنیس خاطر امیدوار من باشی
اَنیس: همدم وغمخوار، مونس
معنی بیت: (درادامه ی بیت قبلی،تلاش فراوان کردم تا....) به چشمان بی خواب وشب زنده دارمن نور وفروغ ببخشی(همیشه مقابل چشمانم باشی وچشمانم ازپرتو رخسار توروشن گردد) تلاش بسیار کردم تا غمخوار وهمدم قلب وضمیرامیدوارمن باشی.
به خاک پای توسوگند ونوردیده ی حافظ
که بی رخ تو فروغ ازچراغ دیده ندیدم
چو خسروانِ ملاحت به بندگان نازند
تو درمیانه خداوندگار من باشی
ملاحت: حُسن وزیبایی ودلربایی
خداوندگار: سرور،آقا،پادشه
معنی بیت: هزارجهدبکردم تا.... هنگامی که پادشاهانِ حُسن وزیبایی وخوبرویان به غلامان وعاشقان خویش می نازند وفخرفروشی می کنند تودرآن بساط، معشوق من باشی (وبه داشتن بنده ای چون من بنازی ومن به داشتن خداوندگاری مثل تو ببالم)
کس درجهان نداریک بنده همچوحافظ
زیراکه چون توشاهی کس درجهان ندارد
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی
"عقیق" کنایه ازلب سرخرنگ یاراست.
عشوه: حرکات دلسِتانانه، ناز
معنی بیت: هزارجهدبکردم تا.... زمانی که ازعشوه ونازلبهای سرخ وآبدارتوکه بسیارخونین دل هستم گله وشِکوه می کنم توبامهربانی ازمن دلجویی کنی وغم واندوه مرابادلسوزی ازمن دورکنی
اگربه رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مُهرخاتم لَعل توهست همچوعقیق
درآن چمن که بُتان دست عاشقان گیرند
گرت زدست برآید نگار من باشی
معنی بیت: هزارجهدبکردم تا....درآن باغ وگلشنی که دلبران دست عاشقان خویش می گیرند اگربرایت میسّرباشد تونیزبه لطف ومهربانی دست مرابگیری ونگارمن باشی.
زنقشبندِ قضاهست امیدآن حافظ
که همچوسرونگارم به دست بازآید
شبی به کلبه ی احزان عاشقان آیی
دَمی اَنیس دل سوکوار من باشی
احزان: اندوهناک، حُزن انگیز
معنی بیت: هزارجهدبکردم تا.....شبی ازروی لطف و محبّت به خانه ی اندوهبار عاشقان قدم رنجه کنی و لحظاتی مونس وغمخواردلِ به سوگ نشسته ی من باشی.
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو
بازآید و از کلبه احزان به درآیی
شودغزاله ی خورشیدصید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دَم شکار من باشی
غزاله: نوعی آهوبرّه ماده
معنی بیت: اگرتوفیق این راپیدا می کردم که آهویی مثل تورا شکارکنم به منتهای آرزوی خویش می رسیدم(درآنصورت من درآسمانها سیر می کردم...) وآهو برّه ی خورشید برای من بسانِ یک شکار لاغر و ناچیز می بود.
آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیر
پیشش به روزمعرکه کمتر غزاله بود
سه بوسه کزدولبت کرده‌ای وظیفه ی من
اگراَدا نکنی قرض دار من باشی
وظیفه: کاری که مقرّرشود وکسی مکلّف به انجام دادن آن باشد. حقوق، سهم
معنی بیت:ای محبوب، آن سه بوسه ای راکه ازدولب خویش برای من مقرّرکردی ووعده دادی که روزی به من بدهی اگرخُلف وعده کنی وندهی تو بدهکارمن باقی خواهی ماند ومن همچنان طلبکارتوباقی خواهم ماند.
بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن
به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
من این مُراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
معنی بیت: آیا روزی آرزوی من تحقّق پیداخواهد کرد که نیم شبی ببینم به جای این اشک روان، تودرکنارمن هستی؟
بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
من اَر چه حافظ ِ شهرم جوی نمی‌ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
معنی بیت: من گرچه درشهر شهرتی دارم وشاعر معروفی هستم امّا بدون لطفِ توبه اندازه ی یک جو ارزش ندارم بها وارزش من بسته به لطف وکرم توست اگرتویارمن باشی من ارزشمند خواهم بود.
کارخودگربه کرم بازگذاری حافظ
ای بساعیش که بابخت خدا داده کنی

حجت در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

حرفاشو تو شعر میزد تا در آینده بفمن چی میگفته

جاوید در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

آفرین باد روان پاک آفریدگار حضرت عطار را

کوروش در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۳ - سخن دقیقی:

درود به همراهان
احتمالا براتون‌جالب نبود که جاییکه درفش کاویانی میفته و بعد دندون ...اینجا اتفاق میفته و شما یه جای دیگه هم اینو شنیدید؟برامن جالب بود

بهنام رضاییان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲:

یکی از دوستان گفته بودند که شکل صحیح شعر «ما چون صوریم کاندر او گردانیم» هست. با توجه به اینکه قافیه مصرع اول هم حیرانیم هست آیا نباید شعر مطابق نظر ایشون اصلاح بشه؟ چون به نظر بعید میاد خیام قافیه تکراری استفاده کنه.
از طرف دیگه به نظرم برداشت نگاه خورشید‌مرکزی از این شعر و منتسب کردن این برداشت به خیام ناشی از بدیهی بودن خورشیدمرکزی برای ماست نه منظور شاعر. چون همین شاعر جای دیگری گفته:
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
و خب معلومه که هفت یا هشت فلک دانستن جهان متعلق به نگاه زمین‌مرکزی به جهانه. (اشاره به چرخ فلک در مصرع اول همین رباعی هم اشاره‌ی آشکاری به همین مدله).

احمد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

بنظرمیرسد«لاانفصام لها» دربیت دوم این غرل ترجمان وتفسیری باشد برآیه256سوره بقره(آیه دوم آیتالکرسی)که درآن
فرموده(فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (256))که همهگان رابتحقیق ...به تمسک بالعروة الوثقی دعوت میکند...وحافظ بنا برقرائن ونگاهش به عشق «عروة الوثقی»راقصه عشق دانسته وبنا برنظرپیشینش «ازهرزبان که مشنوم نامکرراست»یعنی دیدگاهی بوسعت همه عالم وعالمیان

محمد عسکریان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

با سلام.
در مورد این بیت:
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
با توجه به معنا و به قرینه بعد از دو روز، اینطور به نظر حقیر میرسه که احتمالا اصل شعر «پیش از دو روز» بوده. به این معنا: «همانطور که تا چند روز قبل نوبت کسانِ دیگری بود، بعد از چند روز نوبت شما هم تمام خواهد شد». البته نسخه و دیوانی در دسترس ندارم. اگر دوستان اهل فن نظرشون رو بنویسند خوشحال میشم.

محمد عسکریان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

با سلام.
در مورد این بیت:
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
با توجه به معنا و به قرینه بعد از دو روز، اینطور به نظر حقیر میرسه که احتمالا اصل شعر «پیش از دو روز» بوده. به این معنا: «همانطور که تا چند روز قبل نوبت کسانِ دیگری بود، بعد از چند روز نوبت شما هم تمام خواهد شد». البته نسخه و دیوانی در دسترس ندارم. اگر دوستان اهل فن نظرشون رو بنویسند خوشحال میشم.

تماشاگه راز در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:

معانی لغات غزل( 241 )
معاشران: هم نشینان .
حریف : هم پیاله ، مصاحب
حریف شبانه: هم پیشه و هم پیاله و همقطار شبهای عیش ونوش .
حقوق وبندگی مخلصانه یاد آرید: از حق و حقوق خدمتگزاری بی شائبه من یاد کنید و آن را فراموشی نسپارید.
سر خوشی : نشاط و شادی حاصله از مستی .
چنگ:سازی از دسته آلات موسیقی رشته یی و زهی و سیمی که با دو دست به صورت ایستاده می نواختند
چغانه : سازی از خانواده آلات ضربی به صورت کُره مجوّف دسته داری که جنس آن از کدو- فلز بوده و درون ان سنگریزه های یی جای داشته و با در دست گرفتن، متناسب باوزن موسیقی به حر کت در می آورده اند ، جِقْجِقَه.
لطف باده: صفای باده، اثر لطیف و ملایم اولیه باده که گلگونی چهره در صورت نمودار می شود
جلوه: آشکار ، ظهور ، خود نمایی
میان : کمر . چو درمیان مراد آورید
امید: چون دست امید را در کمر شاهد دلبنددر آورید.
عهد صحبت: پیمان دوستی و رفاقت.
سمند: اسب، اسبی با رنگ متمایل به زرد، مراد مرکب قدرت است
سرکشیده : گردن افراشته و با غرور و تبحر
زهمرهان به سر تازیانه یاد آرید: به سوی هم قطاران خود و در عین غرور و بی اعتنایی با اشاره تازیانه یی که در دست دارید ، یادی بکنید.
زمانی : لحظه یی
نمی خورید زمانی غم وفاداران : لحظه یی غم دوستانه وفا دار خود را نمی خورید .
به وجه مرحمت:از روی لطف واحسان
ای ساکنان صدر جلال: ای کسانی که بر بالای مجلس عزت و جلال ساکنید.
ز روی حافظ واین آستانه: از صورت حافظ و چهره ارادت او بر در این درگاه.
معانی ابیات (241 )
(1) ای هم نشینان از حریف شبانه گذشته خود واز حق خدمت بی شائبه او یاد کرده و فراموشش نکنید.
(2) به هنگام سرمستی ، با نوای چنگ و چغانه از آه و ناله عاشقان بیاد کنید.
(3) بدان هنگام که اثر مستی و گلگونی در چهره دلدار نمودار می شود با سرود و آواز عاشقان یاد کنید.
(4) آنگاه دست خواستار شما کمر آرزوها را در میان گیرد از زمان هم نشینی ما در میان جمع خود یاد آرید.
(5) اینک که مرکب اقبال شما با گردن افراشته پیش می رود از همقطاران ( پیاده ) خود با اشاره سر تازیانه احوالی بپرسید. (6) شما که یک لحظه به فکر یاران وفادار نیستید ، بی وفایی گردش ایام از یادتان نرود!
(7) ای کسانی که بر بالای مجلس عزت و جلال ساکنید از روی لطف و احسان از چهره ارادت حافظ بر آستان یادی بکنید .
شرح ابیات غزل (241)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ
*
هر چند در نگاه اول به نظر می رسد که این غزل در فرجه تبعید و دوری از وطن شاعر در اوج ناکامی سروده شده باشد لیکن پیغام ساده کلمات و عدم اظهاراتی مبنی بر مشقّات غربت و دوری از شیراز گواهی براین دارد که این غزل بعداز مراجعت از تبعید و در شیراز و به هنگامی سروده شده است که حافظ در کمال تنگدستی به سر می برده و سخنی معیشت کار او را به اختفا در منزل دوستی کشانیده و از ترس طلبکاران جرأت بیرون آمدن از آن منزل امن و پیوستن به یاران شبانه سابق خود را نداشته است .
شاعر پس از خلاصی از تبعید و آمدن به شیراز دیگر چند روی خوش ندیده و ایامش به سخن وبینوایی می گذشته و پس از چندی از ترس طلبکاران شاکی به منزل خواجه و صاحب مقامی که وزیر یا در ردیف وزیران بوده است پناه می برد و سبب تحصن در منزل آن خواجه را در قطعه یی چنین بیان می کند .
بـه مـن پیـام فـرستـاد دوستـی روزی کـه ای نــتیجــه کِـلکَت ســواد بینایی
پس از دوسال که بختت به خانه باز آورد چـرا زخـانه خـواجـه بـه در نـــمی آیی
جــــواب دادم و گـفـتم بـدار مـعـذورم که این طریقه نه کامی است و خودرأیی
جناب قاضیم اندر گذر کمین کرده ست بـه کـف قـباله دعـوی چـو مار شیبـانی
گـه گر برون نهم از آستان خواجه قدم بـگیـردم سـوی زنـدان بـرد بـه رسوایی
جناب خواجه حصار من است و گر اینجا کسـی نفـس زنـد از زحـمـت تقاضایی
بـه عــــون قـوّت بــازوی بندگان وزیر بـه سیـلی اش بشـکافم دمـاغ سودایی
همیش باد به کامش جهان از سر صدق کمر به بندگیش بسته چرخ مـینــایی
نویسنده را عقیده براین است که این غزل در این فرجه از زمان سروده شده است و سراپای آن یادآوری خاطرات ایام خوش گذشته است که با دوستان شبانه خود به سر می برده است .
دونکته در این غزل به چشم می خورد : نخست یادآوری با سر تازیانه که در این باره بسیار صحبت شده ومقاله نوشته شده دیگری اینکه این دوستانی که حافظ آنهارا مورد خطاب قرار می دهد همانطور که در بیت مقطع بدان اشاره شده است از ساکنان صدر جلال آستانه ودربار دولتی شاه شجاع می باشند .
درباة عنایت و بذل توجه یک صاحب اقتدار توسط اشاره سر تازیانه در حالی که مرکب بخت واقبال رابا گردن افراشته می راند شعرای متقدّم اشاره زیاد دارندکه به دو مورد آن به منظور روشن شدن موضوع اکتفامی شود.
ظهیر فاریابی گوید :
اشاره یی به سر تازیانه بس باشد نگویمت که عنان شوی من بجنبانی
و عبید زاکانی :
تراکه گفت که با کشتگان راه غمت اشـارتی بـه سر تـازیانه نـتوان کـرد
در پایان مضمون بیت مطلع غزل را همام تبریزی چنین سروده است :
دوستان از دوستان یاد آورید عهد یار مهربان یاد آورید
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

نادر.. در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶:

غایب چراست

کسرا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۹ - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی:

شد در سر باغ تو جوانیم ... هیهات

علی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند:

معنی دو بیت آخر را خوب متوجه نمی شوم. بزرگواری هست که معنی کند؟

علی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

نکته قابل ذکر اینست همانطور که آقا/خانم ط فرمودند بعضی از کلمات اشتباه درج شده اند ، چه بسا بسیاری از لغات حذف شده باشند و لغات نادرست و مستهجن جایگزین آنها شده باشند ،‌حتی این اشتباه نگاری میتواند در متون و نسخ اصلی نیز اتفاق افتاده است و حضرت مولانا اصلا این لغات را بکار نبرده باشند.

فاطمه سلحشور در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹:

در بیت ششم مرا برآمده ناگاه صحیح است

فاطمه سلحشور در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹:

مرا برآمده ناگاه صحیح است

فرزاد گلدوست فرد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

احترام به تمامی دوستان و سپاس از شما گرامان باید به چند نکته مختصر اشارتی داشته باشم:1_ آنکه این مجموعه اشعار حافظ ناقص است وآن سخن بلاغت در طبع فرماید که مختصر و شیوا و سلامت به شنونده خویش رسیده باشد شاه بیتی برای مثال: در میکده بستند خدایا مپسند * که در خانه تزویر ریا بگشایند.2_ درآن عصر گرچه مورخین اشارتی به جز به شاهان نذاشته اند ولی رواج مکابر در ولایت پارس رواج گسترده ای داشته و حافظ و متاخرین این عصر علوم دینی از بر کرده اند به سنت شیخ توسی که بدیع گذاشت و حافظ افضل شاگردان وبعد فاضل تر از استادان گشت همگان تصور نمودند که ایشان به کار وعظ و تدریس تا پایان عمر اهتمام خواهد ورزید و خود در ابیات اش فرماید : حافظ به خود مپوشید این خرقه می آلود (منظور از این می منیت دار است) و این صبر را نشانه دست شستن از تدریس منویات فردی به جاهلان عصری و توقف دور باطل دانسته ایشان و اشارات مکرر به آب حیات نشان از همت دوسویه معنوی میباشد که ایشان را از خود گشتی به سر گشتگی رسانیده حال که به سلاح خواست مزین گشته صفحه بر معرفت گذارده تا خود را مقیم خوان قناعت گرداند.

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

صلاح کارخرابمن اینجا دلیل کارمنخراب آنجا
شرابنابوکبابداغ اینجا دلرمیده درونباغ آنجا
حعاشقیوعشق اینجا کرشمه عشاق عاشقی آنجا+طلب غیرعاشقی اینجا طلبت میکندچوصادقی آنجا

نادر.. در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶:

حاضر مثال ناپدید..

نادر.. در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲:

بی نور رخت جهان نبینم..

بابک چندم در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع:

@ 8 و ناصر و بابک
همین ایراد را بر سعدی هم می توان گرفت که "واقع گرا" نیست و مجاز می گوید و و و...، نمونه:
"همه عمر سر برندارم از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی" ...
اما،
در بیان خود سعدی می توان حال و احوال شوریده ای چون مولوی را در یافت:
"چو شوریدگان می پرستی کنند
به آواز دولاب مستی کنند
به چرخ اندر آیند دولاب وار
چو دولاب بر خود بگریند زار
به تسلیم سر در گریبان برند
چو طاقت نماند گریبان درند
{مکن عیب درویش مدهوش مست
که غرق است از آن می‌زند پا و دست
نگویم سماع ای برادر که چیست
مگر مستمع را بدانم که کیست
جهان پر سماع است و مستی و شور
ولیکن چه بیند در آیینه کور}...
اگر که به سه بیت آخر توجه کنید، سعدی هر شنونده ای را قادر به شنیدن، و دیدن و درک و فهم این سخنان نمی داند...
پس ،همچون حافظ پس از خودش، در پرده سخن می گوید...بر خلاف مولوی که بی پرده تر می شورد...

۱
۲۶۲۵
۲۶۲۶
۲۶۲۷
۲۶۲۸
۲۶۲۹
۵۵۳۰