گنجور

حاشیه‌ها

فررانه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

دوتا بیت جا افتاده:
نشوی واقف یک نکته ز اسرار وجود... تا نه سرگشته شوی دایره امکان را
در سر زلف ندانم که چه سودا داری...که بهم برزده ایی گیسوی مشک افشان را
دیوان خواجه حافظ شیرازی به اهتمام ابوالقاسم انجوی شیرازی

جوزقی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱ - مناجات:

مهبط به معنی جای فرود امدن است
معمور به معنی اباد شده

علیرضا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح صاحب ناصرالدین و تهنیت منصب:

معنی "تا سه فرزند آخشیجان را
چار مادر چنانکه نه پدرست
ناگزیر زمانه باد بقات
تا ز چار و نه و سه ناگزرست" چیه؟

پریا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

دوستان فاتحه شو تو یک سِری یا سَری؟

حجت الله ماله میر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

عزیزان شعر را نخوانده اند
فرمود هیچ مگو غیر قمر هیچ مگو و تکرار کرد هیچ مگو این همه سخن بحث برای اثبات خود
اگر به درک این رسیده باشیم که فکرها بی اختیار است و آن که میگوید من فکر کننده هستم خود یک فکر است و در لحظه حضور در نماز متوجه فکر بی اختیار شده ایم
آنگاه درک هیچ مگو یعنی بی اختیار سخن نگفتن سکوت کردن در درون به گونه ای که واکنش فکری نداشته باشیم و در تماشای فضایی که ما هستیم بمانیم آنگاه بوسه میزنیم بر شعری که میگوید هیچ مگو سخن بیرونی سخن با خودت را ترک کن تا به ساحت مقدس حضور وارد شوی
تا درون ما یکی با ما حرف میزند تا در درون ما پر از تفسیر قضاوت واکنش هست هیچ صدای از حق را نمیشنویم
پس سکوت کن تا بگوشت سخنهای نهان بگوید
فقط اشاره ای به غقمر کنم
قمر در گردش است همچون یک سماع کننده ساکت
سماع کننده ای که در بیرون و درون هیچl صدای ندارد نه سوالی میپرسد نه فکری برایش بروز میکند فقط در تماشاست

مهران در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

جنابعالی بزرگوارید.
البته نیک میدانیم که جنابعالی، لطف بسیار مبذول مینمایید(با اغماض از اینکه شاید هندوانه زیر بغلمان می گذارید) ... ان چیز که مسلم است حرف های شما مارا به یاد سخن اطرافیان می اندازد که در باب اخلاق بنده تعریف ها نموده اند و نعوذبالله تا آن مرحله وسوسه گردیدیم که بمانند بایزید بسطامی فریاد ان الحق سر دهیم،
مهران سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر مشویدش
کافر بود آن کس که به انکار بر آمد
از دوزخیان شد
لازم به ذکر است آنگونه که بر می آید وی به مرحله ای خاص از عرفان رسیده بود و سخنش کفر نبود اما گفتنش همچنین جایز نیست.
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند.

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با درود
مریدانی که شمس را اذیت میکردند هر یک در حد مرادی بودند که این خود جای اذیت شدن داشت . ما که باشیم ؟ گنجشکی؟
یکی مرغ بر کوه بنشست و خاست.
چه افزود بر کوه و از آن چه کاست.
من آن مرغم و این جهان کوه من.
چو رفتم جهان را چه اندوه من.
..........................................
هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد....دل برد و نهان شد.

............................تو خود ندانی کیستی؟
تو قشریان را حسرتی .. تو وحدت اندر کثرتی..ما جمله سر گردان تو
هو

خسرو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

با درود ، دوبیت آخر هیچ تناسبی با بقیه ابیات این شعر ندارد چون این شعر در مورد اولیاست که قبل از این دو بیت آمده و شعر تمام شده همچنین اولیاء ما از غیر خدا و بشر و مردگان نیستند بلکه آنان طیبانیند که بعد از مرگ در خلقتی جدید وارد روح خدا شده وبه زندگی جاودانه در جهان جاودانه رسیده اند که نام آنان در آیات 82 الی 90 سوره انعام آمده از جمله حضرت یوسف و ایشان انبیاء و رسولانی از خدا هستند که زمین را به ارث برده و خلیفه در زمینند و ایشان اولیاء ما در این دنیا و در جهان جاودانه اند
.
وما اولیاء شما در زندگانی این دنیای و در زندگانی این جهان جاودانه ایم و در آنجا هر
طور که دلتان بخواهد می شود و در آنجا هر چه را بطلبید ، همان می شود [فصلت 31]

علی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۵:

بالاخره کی بود صحیحه یا که بود؟

۸ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

جناب عباسی درست میفرمایند
گونه ای از " را " که در زبان دستور " رای فک اضافه "
خوانده میشود.
شیخ جایی فرموده است:
" همه را دندان به ترشی کند شود، مگر قاضیان را که به شیرینی " !!

امیرحسین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

سعید جان اون بسیم نبود نسیم بود!

امیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۷ - قدر هستی:

واقعا شعر بی نظیری ست.
در کل در شعر های پروین یه غم همیشگی هست که خوندن شعرهاشو لذت بخش میکنه.

محمد رضا فرنیا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

سال 1367 چهارم دبیرستان، استاد ادبیات دکتر ازهر، خواندن و حفظ کردن این ترکیب بند و چند سعر دیگه رو‌به ما توصیه کرد و‌در کنار دروس دبیرستان اونها رو حفظ کردیم، یادگاری ارزشمند از استادی بزرگ‌ منش در خونین ترین دوران جنگ ایران و عراق.

فررانه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

یه بیت جاافتاده
مرغ دل راصید جمعیت بدام افتاده بود
زلف بگشادی و باز از دست شد نخجیر ما
به دوستان توصیه میکنم به جای جدال های بی‌مورد بر سر اینکه منظور حافظ شیخ صنعان بوده یا پیامبر اسلام یا... به زیبایی های شعر بچسبند!

بهزاد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:

در خصوص بیت 5 عرض می شود که منظور حالتی در بازی نرد است که خانه های حریف برای نشستن مهره های سوخته بسته شده و در اصطلاح تخته نرد به آن (شش در حیران) می گویند و باید تا زمان باز شدن خانه حریف برای نشستن مهره سوخته صبر کرد

امین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

بنا بر هیچ است

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

آقای مسعود فرمودند در مصرع زیر «زبان خامه» باید به صورت مضاف و مضاف الیه یعنی با کسر نونِ زبان خوانده شود
قوت شرح عشق تو نیست زبان، خامه را
ولی همان که همایون شجریان خوانده درست است. را در اینجا علامت مفعول نیست و اصلا فعل متعدی نداریم که نیاز به مفعول داشته باشد. را در اینجا به معنی «برای، داشتن» می باشد. کمی کلمات را جابجا کنیم معنی مشخص می شود.
خامه را زبان قوت شرح عشق تو نیست (قلم قدرت بیان عشق تو را ندارد)
مصرعی که از حافظ آورده اید با این مصرع از نظر مفهوم تفاوت دارد. اگر در بیت حافظ فعل «ندارد» را بردارید و به جایش از را استفاده کنید به همین شکل می شود:
خامه را زبان بیان فراق نیست
در بیت زیر در مصرع اول حرف را علامت مفعول و در مصرع دوم به معنی «برای» است
امشب سبک تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را
ایام عزت مستدام

مهران در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با این سخنان مانند مریدان که شمس را اذیت مینمودند ما را در معذوریت قرار میدهید(قیاس مع الفارغ شد منظورم فقط شدت اذیت بود)
من نامی گمنام هستم ، هر بار با نامی دیگر... سایر مهران گنجور نیستم....یک نفر با من بگوید کیستم

خدابخش در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

آقا محسن تو نمیخوای متعصبانه شعر عاشقانه را به چیز دیگه نسبت بدی. عزیز من شعر واضحه که عاشقانه است.

مهدی یار در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:

آیه 148 سوره مبارکه نساء میتونه شاهدی برای این شعر سعدی باشه
"لا یحب الله الجر بالسوء من القول الا من ظلم"

۱
۲۶۱۱
۲۶۱۲
۲۶۱۳
۲۶۱۴
۲۶۱۵
۵۷۲۹