گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود

زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود

شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد

جان ما بی‌خویش شد زیرا که شه بی‌خویش بود

شاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بود

جان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود

صاف او بی‌درد بود و راحتش بی‌درد بود

گلشن بی‌خار بود و نوش او بی‌نیش بود

یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت

آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود

جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت

گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود

نیست می‌گفتیم اندر هست گفت آری بیا

هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شهلا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۸ نوشته:

با سلام و اظهار خوشحالی که این غزلیات زیبا و اندوخته های معنوی فرهنگی خود را در سایت گنجور براحتی می یابیم!
امروز 26 مرداد، هفده ی آگست،
ضمن خوندن غزل زیبای فوق متوجه شدم در بیت دوم بصورتی که نوشته شده خواندن را مشگل می کنه و ریتم را تغییر می دهد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهلا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۷ نوشته:

مصرع اول بیت دوم اینجا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهلا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۰ نوشته:

:
شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد
جان ما بی‌خویش شد زیرا که شه بی‌خویش بود
در حالیکه با کمی تغییر بجا و پس و پیش بجا می توان اینطور خواند:
شاه ما چون خود را بر پرده ء جان جلوه کرد
و یا:
شاه ما چو خویش را از پرده بر جان جلوه کرد
یا:
شاه ما چون خود را از پرده بر جان جلوه کرد
حالا چرا بر پرده ی جان یا از پرده ی جان؟
چون در آغاز دفتر اول مثنوی می گوید:
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان را دستور نیست
جان را اگر نه به معنی جاندار، جان داشتن و زنده گی بگیریم (البته این هم هست)
بلکه بمثابه ی فضای جمعی جان در هستی بگیریم، مثل یه سایت عظیم و فوق العاده بزرگ و مهم، که سایت همگانی جان است، و جانها آنجا در ارتباط اند،خبر می گیرند؛ سیر و تجربه ی خود را مبادله می کنند؛ نُشو و نما می کنند و نور و گرما و عشق و توجه و غذا دریافت می کنند.
مثل یه فضای مجازی که خیلی هم حقیقی و حیاتی است!
پس جان در اینجا یک روند است؛ یک شوَند و پروسه ی رشد و تعالی است. همانی نیست که فقط هست، همه ی آنی ست که هم هست و هم نیست!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهلا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

ادامه ی آن،
هر چند، پست تمام مطلب چند بار به اشگال بر خورد، نمیدانم اگر از جانب بنده بوده، در اینصورت ببخشید.
وقتی جان مشتمل و مکمل هست و نیست است، وقتی وقف ِ هست و نیست، در خدمت روح و ماورای روح است، البته که عالی و ارزشمند است و البته که عشق و زیبایی او را پذیرا و راهبرند! او را شاه و سلطان وامیرند... البته که او را میزبانند، البته که سلطان محمود ایازش را می نوازد و او را مشوق و محرک و ممتحن است!
آفرین بر جان ِ جانِ جان، بر جانِ جانان شمس الدّین تبریزی.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.