امین در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
سلام
دوستان همه به عشق اشاره می کنند که ماندگار است .اما یک سوال :
عشق چیست ؟ آیا در میان دوستان کسی می تواند آن را تعریف کند .
امین در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
سلام
فکر میکنم برای درک بعضی از الفاظ بکار رفته در اشعار شعرای پارسی مانند شراب و شاهد و ساقی ... بد نباشد که دوستان مطالعه ای بر کتاب گلشن راز شیخ محمود شبستری داشته باشند . البته به نظر بنده جناب حافظ در بسیاری از اشعارش در لفافه اشارات وثیقی به ائمه داشته . برای مثال بعید نیست کشتی شکسته اشاره به سفینه النجات (امام حسین (ع)) باشد که همه سلوکش فرا تر از عقل بود . همان حال مستی که به ایهام محصول ام الخبائث است.
حیدر هارونی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست
من یقین دارم که در پیشگاه بیکران او نه مسلمان معنی دارد نه ترسا .
و نه یهود و بودا. ماییم که غرقه در افرینش مذهب ها و «...ایسم» ها غرقه
شدیم و فراموشمان شده امده ایم که چه بکنیم. بر خلاف حضرت مولانا چراغ
در دست گرفتیم تا منصور حلاجی بیابیم و بر دار کنیم.
جمشید پیمان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
سلام: در بیت پایانی غزل می خوانیم :
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قل لصاح: ترک الناسَ من الوجدِ سکاری
به نظر من در مصرع نخست سعدی میگوید هیچ باخرد و معرفت داری مستی ما را ملامت نمی کند و پس از این مقدمه در مصرع دوم به مخاطبش می گوید: به ، " صاح"، یعنی کسی که تازه از حالت مستی خارج شده است بگو که مردم از مستی به وجد و نشاط آمده و سرخوش را رها کند ( آنها را به حال خودشان بگذارد)! فکر می کنم سعدی تفاوت میان هوشیار در مصرع نخست ( یعنی انسان آگاه و با معرفت و با شعور) با کسی که از حالت مستی خارج شده و هوشیاری ظاهری دارد( صاح) و به سرزنش مستی و مستان می پردازد را برجسته کرده است!
فاطمه تسلیم در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۷ - ماندهٔ بابا:
در برخی نسخهها این شعر ابیات بیشتری هم دارد؛ مثلاً یک این بیت:
صبر از من و تردد و غوغا از من
همشیره خرج ماتم بابا از آن تو
گویان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۰ - قیساریه، کفرسابا، کفر سلّام:
کایسری یا قیصریه در ترکیه امروزی
مرجان در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:
با سلام
به نظر اینجانب منظور از اسحاق، قربانی شدن اسحاق جای اسماعیل نیست بلکه خطاب اسماعیل است و یک گفتگو با ذهن یا پدر و مخاطب دادن اسحاق بدین معنی که ای اسحاق من قربان تو هستم
سپیده طالبی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۳:
شیرگیرانه در بیت سوم مصرع دوم به چه معنایی است!
با توجه به معنی (گیر) که (بست) میباشد و به کاربردن آن بصورت واژهی( شیرگیر) و ساختن قید بر آن اساس، (شیرگیرانه) معنی( در حال بستن شیر / در حال گیر انداختن شیر / در حال گرفتن شیر)میتواند معنا بدهد
در اینجا سوالی برای من بوجود آمد :
با توجه به برداشت مفهومی فوق و کاربرد (گیر) و اینکه (همگیر شدن) نیز به معنای (بسته شدن و یا لخته شدن) است ، قیدی بر آن اساس یعنی واژه ( همگیرانه) به چه معنایی میتواند باشد ؟
آیا به معنای( با انسجام ) است یا ( محکم ) است و یا (متحد و اتحادی از نوعی که متحدین در خصوصیت و مورد اتحادشان بسیار با هم نزدیک و هم عقیده هستند) نیز میتواند بکار رود؟
soroush در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
میشه لطفا معنی بیت
فضل است اگرم خوانی عدل است اگرم رانی
قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
بفرمایید ؟
در همخوانی معنی با هم مشکل دارم
ن م در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
با اجازهی بزرگان اهل دانش و فن: به گمانم «بیش از دو روز نبود از آن دگر کسان» سازگاری بیشتری با باقی شعر (هم از نظر وزن و هم معنا) دارد.
سید یاسر حکیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۳:
دو عید اشاره به آیه "مدهامتان" و آیه "لمن خاف مقام ربه جنتان" است. برای متقین دو بهشت و دو جنت وجود دارد اول وجود خودشان و دوم بهشت موعود.
درباره عنکبوت هم خداوند می فرماید کسانی که غیر خدا را به عنوان سرپرست و مولای خود قرار داده اند مانند عنکبوت خانه سازی می کنند. مثل الذین یتخذون من دون الله اولیاء کمثل عنکبوت اتخذت بیتا
سید یاسر حکیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۳:
قرآن کریم برای مقربین می فرماید بهشت آن ها "مدهامتان" است یعنی دو بهشت به آن ها داده می شود. یا فرموده است "و لمن خاف مقام ربه جنتان" یعنی برای کشی که از خداوند حساب می برد دو بهشت است. در تفسیر این آیات عده ای گفته اند چون انسانی که از تمایلات خود رها شده خودش یک بهشت شده است و خوش بو و شاد و با نشاط با طراوت و آرام و پر از تنعمات روحانی درونی خواهد بود بعد از مرگ هم به بهشت می رود از باب سنخیت و لذا می شود دو بهشت. یا در روایات فرموده اند که و ما لنا الا احدی الحسنیین یعنی برای تلاشگران راه خدا دو پایان نیک است یا شهادت یا ادامه مجاهدت. این نکته دوم هم با مفهوم شهادت که ایشان به کار برده اند سازگاری دارد. خانه عنکبوت هم که در قرآن معروف است همه بلندند : "مثل الذین یتخذون من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا". خداوند می فرماید مثل کسانی که به دنبال جلب محبت دشمنان خدا هستند چه در وجود خود که می شود پیروی از تمایلات نه بهره گیری از آن ها و چه در سیاست و تدبیر کشورها مثل این ها مثل عنکبوت است که به خیال خود خانه می سازد و چه خانه سستی هم می سازد! به نظرمن ادبیات ارزشمند فارسی اکثرا ترجمان قرآن و حدیث است باید آن را قدر دانست و به نسلهای بعد اموخت.
شیدا خاتمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی و ششم:
ذرائر درسته نه زرایر
مهدی ابراهیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹:
-..-..-
چو گُل (بِدامن) ازین باغ میبری (حافظ)
چه غم ز ناله و فریادِ باغبان داری
"حافظ"
مهدی ابراهیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹:
-..-..-
{(خَلاصِ) (حافظ)} از آن (زُلفِ تابدار) {مَ(باد)}
که بَستِگانِ (کَمَندِ) تو رَستگارانَند
"حافظ"
__
.
در آغاز آن زُلفِ تابدارَش را باش که جنونِ اسیری را در دل و جان به بو و به نو در کار میآورد و آنگاه وین خلاص و حافظ را که بهم نمیآیند عینِ آن می ماند که بگوییم آزادیِّ دربند و یا شورِ شیرین، بِه آن است که سُخن دُرُست بگوئیم، البت که میآید، دیرگاهیست که وَز پیِ هم آمدهاند، اقلاش تا بَرِ ما دلبَندان.
[اُمّیدی که در جانِ آزادی در بَندِ کَمندست با آن لَنگِ لَنگانَش]، و با آن همه جفا ای کاج درآن زُلفِ دِلکَشَش بادی مَبادا. و پریشانی نیز هم.
(که بَستِگانِ (کَمَندِ تو) رَستگارانَند)
آن قَدَر آن کَمَندِ را در فتح و کسر نشانده که تا بَرِ ما آمده است.
.
.
شکنجِ زُلفِ پَریشان به دَست باد مَده
مگو که خاطرِ عُشّاق گو پَریشان باش
.
.
در این میانه بهانهی بالا را ز آن دگر باغاش در کار کَشیم.
.
.
کاهلرُوی چو بادِ صبا را به بویِ زُلف
هر دَم به قِیدِ سِلسِه در کار میکَشی
"حافظ"
___
.
اگر فرضِ زیردررُویی در راهِ بادِ صبا بِگُذاریم که هست آن کاهِلرُوِ بیکاره را چگونه در کار میکَشند، غیرِ این است که آن شوخِ بیحال را با شلاق و تازیانهی زنجیرِ مو به چابُکروی در بو و کارِ یار میکَشند، و امانِ از آن دَمِ او که هردَم در قیدِ سلسه میدارد، و جان.
ای صبا، آهّا، زودباش، حرکت کُن و تنبلی و بیحالی بِگُذار.
.
.
اندرآن موکب که بَر پُشتِ صبا بَندَند زین/با سلیمان چون بِرانَم من که مورَم مَرکب است
.
.
آنکه ناوک بَر دِلِ من زیرچَشمی میزَند/قوَّتِ جانِ حافِظَش در خندهی زیرِ لب است
.
.
بازآ که چَشمِ بَد ز رُخَت دَفع میکُند
ای تازهگُل که دامَن ازین خار میکَشی
"حافظ"
ای گُلِ نازِ من بیترس و لرز وا شو که ما را در بازیِّ رویِ تو اُمّیدِ بویی نیست که نیست و ما در نِگهبانی ز رویِ تو اینک چون خاری به رفع و دفعِ چَشمِ بد آییم و دقیقن بجایی این در آنجاست که خار در زیر پا و دامنِ گُل ز دستبُردِ زمانه نهان و تعبیه گشته است، و تو چرا چون دُوشیزگانِ پُر ناز و ادا دامنِ خویش از مایِ حافظ بالا تَر کشیدهای، و در واقع نیز چُنین است و چنان نیز هم.
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رَسد
هر (دِلی) از {(حلقه)ای} (در) (ذکر) و (یارب یارب) است
"حافظ"
و صدایِ قلب در یارب، یارب، است.
مهدی ابراهیمی در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
-..-..-
{(خَلاصِ) (حافظ)} از آن (زُلفِ تابدار) {مَ(باد)}
که بَستِگانِ (کَمَندِ) تو رَستگارانَند
"حافظ"
__
.
در آغاز آن زُلفِ تابدارَش را باش که جنونِ اسیری را در دل و جان به بو و به نو در کار میآورد و آنگاه وین خلاص و حافظ را که بهم نمیآیند عینِ آن می ماند که بگوییم آزادیِّ دربند و یا شورِ شیرین، بِه آن است که سُخن دُرُست بگوئیم، البت که میآید، دیرگاهیست که وَز پیِ هم آمدهاند، اقلاش تا بَرِ ما دلبَندان.
[اُمّیدی که در جانِ آزادی در بَندِ کَمندست با آن لَنگِ لَنگانَش]، و با آن همه جفا ای کاج درآن زُلفِ دِلکَشَش بادی مَبادا. و پریشانی نیز هم.
(که بَستِگانِ (کَمَندِ تو) رَستگارانَند)
آن قَدَر آن کَمَندِ را در فتح و کسر نشانده که تا بَرِ ما آمده است.
.
.
شکنجِ زُلفِ پَریشان به دَست باد مَده
مگو که خاطرِ عُشّاق گو پَریشان باش
.
.
در این میانه بهانهی بالا را ز آن دگر باغاش در کار کَشیم.
.
.
کاهلرُوی چو بادِ صبا را به بویِ زُلف
هر دَم به قِیدِ سِلسِه در کار میکَشی
"حافظ"
___
.
اگر فرضِ زیردررُویی در راهِ بادِ صبا بِگُذاریم که هست آن کاهِلرُوِ بیکاره را چگونه در کار میکَشند، غیرِ این است که آن شوخِ بیحال را با شلاق و تازیانهی زنجیرِ مو به چابُکروی در بو و کارِ یار میکَشند، و امانِ از آن دَمِ او که هردَم در قیدِ سلسه میدارد، و جان.
ای صبا، آهّا، زودباش، حرکت کُن و تنبلی و بیحالی بِگُذار.
.
.
اندرآن موکب که بَر پُشتِ صبا بَندَند زین/با سلیمان چون بِرانَم من که مورَم مَرکب است
.
.
آنکه ناوک بَر دِلِ من زیرچَشمی میزَند/قوَّتِ جانِ حافِظَش در خندهی زیرِ لب است
.
.
بازآ که چَشمِ بَد ز رُخَت دَفع میکُند
ای تازهگُل که دامَن ازین خار میکَشی
"حافظ"
ای گُلِ نازِ من بیترس و لرز وا شو که ما را در بازیِّ رویِ تو اُمّیدِ بویی نیست که نیست و ما در نِگهبانی ز رویِ تو اینک چون خاری به رفع و دفعِ چَشمِ بد آییم و دقیقن بجایی این در آنجاست که خار در زیر پا و دامنِ گُل ز دستبُردِ زمانه نهان و تعبیه گشته است، و تو چرا چون دُوشیزگانِ پُر ناز و ادا دامنِ خویش از مایِ حافظ بالا تَر کشیدهای، و در واقع نیز چُنین است و چنان نیز هم.
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رَسد
هر (دِلی) از {(حلقه)ای} (در) (ذکر) و (یارب یارب) است
"حافظ"
و صدایِ قلب در یارب، یارب، است.
حاشیه ساز در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا :
تا لذت وصل تو را از من فراموش کند.
مرا (را ) تبدیل به از می شود.
کاش قواعد دستور هم کار می شد در این بیت ها
Behrouz در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۴:
شمس در مقالات اشاره کرده که خود شافعی و مولانا حنفی است ضمن اینکه این بزرگان صحبت از وحدت ادیان کرده اند نه فرقه گرایی. غدیر هم در اینجا منظور برکه آب است:
غدیر /qadir/
معنی
1. آبگیر؛ تالاب.
2. جای جمع شدن آب باران در بیابان.
3. آب راکدی که از سیل باقی بماند.
فرهنگ فارسی عمید
مترادف و متضاد
آبگیر، برکه، برم، تالاب
Behrouz در ۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱:
چون تره مسنج سبلت عالم را
احتملا یعنی عالم را به تره ای نگیر با توسل به قناعت
به غیر عشق شمس الدین تبریز
نیرزد پیش بنده تره توتی
مژده در ۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶: