s.Ali در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۷:
دو بی شعر چقدر غلط املایب داره
بین ابر و تر باید فاصله باشه.
خندیدنشان هم اشتباهی فاصله داره
مصرع آخر هم قبض نیست. بغضه
البته ترش رو هم باید تُرُش بخونین
روزی تُرُش است و دیده ی ابر، تر است
این گریه برای خنده ی برگ و بر است
آن بازیِ کودکان و خندیدنشان
از گریه ی مادر است و بغض پدر است
محمد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۰۹ - بینی جهان را خود را نبینی:
کلیمی به دین یهودیت میگن و به حضرت موسی برمیگرده
موضوع به حضرت عیسی کاری نداره
حسین در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۳ - حکایت:
با سلام اگه میشه در معنی این بیت من رو راهنمایی کنید
کز او داد مظلوم مسکین او
بخواهند و از دیگران کین او
بهار شیرازی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
بیت چهارم می فرماید :
جرمی مرتکب نشده ام که مستوجب عقوبت باشم ولی
ای مردم ترک مست ما (محبوب) خارج از شرع مرا می کشد
بهار شیرازی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
در درک معنی بیت چهارم اگر دوستان می تونن کمک کنن لطفا
سام در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
خواستنی را تنها باید از خداست. که این سیرت موحدین است و گر خواستنی خودِ خداست که این سیرت اولیاست.
زامین خسروی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
در بیت چهارم”نهم” غلط و بی معنیست و “منم” درست است
نه تنها یه دامش منم پای بند
سید محسن در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
درج لعل و در شهوار آمدست---
درست است
بهزاد علوی (باب) در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۷ - حکایت:
چو چنگش کشیدند خالی به موی
خالی
ایرانی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:
بدون شک حافظ این غزل را در استقبال از غزل زیبای سعدی سروده در همان وزن و قافیه با مطلع :
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش.
حافظ ایرانی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
بیت اول سخن پیرمغانست و به جان می کوشیم بوده حالا عده وقتی میگوییم پیرمغان به آنها فشار آمده مشکل خودشان است
A در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۹:
. سوره ی هل اتی بخوان نکته لافتی بگو . مولانا دوباره ارادتش رو به ائمه نشان داده . شان نزول سوره هل اتی برمیگرده به ان داستان که حضرت علی و حضرت فاطمه برای شفای امام حسن و امام حسین سه روز روزه بگیرند که هر روز افطار خود را به یک فقیر دادند و این سوره مربوط به ان هاست . لافتی هم که مخفف لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار که معنیش میشه هیچ جوانمردی مثل علی نیست و هیچ شمشیری مثل ذوالفقار . یاعلی
علی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۱:
مریم جان!
انتقادات شما بجاه نیست. همه درابیات درست است. و نیز آشوت هم درست نبشته شده است!
مرتضوی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
با سلام.
واژه ی تبش که در غزل آمده، درست است. تبش یعنی گرمی
حسین در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:
بنا به فرموده فردوسی بزرگ بنی آدم اعضای یک پیکرند . که در آفرینش زیک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را ( همه انسانها از جمله فارس و عرب ) نماند قرار تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی . بنابراین بهتر است که ظلم و جور نادانان جنگ طلب و قدرت طلب را که ناشی از نادانی آنها بوده است فراموش و به پیروی از فردوسی کبیر به همدیگر احترام بگذاریم . و از توهین پرهیز کنیم. که یک کار عقلی و کاربردی است.معنی نسبتا دقیق تازی و عجم نیز در ویکیپیدیا آمده است.
بهروز قزلباش در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۴:
دامنت آخر چو صبح درپی چین میرود
کیومرث در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۲۱:
عزیزانی که معنی این رباعی میدانند لطف کرده اینجا بنویسند.
مصطفی ا در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱۰:
متن قبلی ام را ویرایش کردم. ممنون میشوم دو پیام قبلی ام را پاک نمایید. با سپاس
_____________
تلاش کردم معنی بیت ها را بنویسم. ممنون میشوم اگر فردی بتواند بهتر معنی کند.
البته، این عبارت ها را به درستی متوجه نشدم که دقیقا به چه چیزی اشاره میکنند.
گرمروان
ساعت سنگین
قدر انداز
جبهه
چین جبین
خیره نگاهان
بی صورت / چهره زرین
1-
مانع گرمروان ساعت سنگین نشود
سیل از کوه گرانسنگ به تمکین نشود
گرم رو = آنکه به شتاب رود، شتاب کننده، تیز رو، عجله کننده // بنظر منظور کسی است که از دنیا میرود.
ساعت سنگین ؟؟
گرانسنگ: سنگین . ثقیل، محکم،
تمکین: اطاعت
ساعت سنگین، مانع گرمروان نشود، همانطور که سیل از کوه سنگین، تمکین و اطاعت نمیکند، و پیش میرود.
2-
جنگ با گردش چرخ قدر انداز خطاست
سپر تیر قضا جبهه پرچین نشود
چرخ: روزگار
قدر: پر قدرت، پر زور
قدر: تقدیر، سرنوشت (قدر انداز: سرنوشت رقم زننده، تقدیر دیگران را رقم میزند.)
قدر انداز: کمانداری که تیرش بخطا نرود .
پَرچین: حصار، دیواری که برای حفاظت دور ناحیه ای می آورند. و آمیخته به سیم خاردار و شاخه درختان و غیره است.
جبهه: گروه، دسته / بخش جلوی محل جنگ / پیشانی
قضا: حادثه / مُردن
سپر: مانع، حفاظ
جنگیدن با گردش روزگار قدرتمند که سرنوشت ماها را رقم میزند، اشتباه هست.
کلی حصار و دیوار و امنیت، نمیتواند سپر و مانعی، در برابر برخورد تیر حادثه، باشد.
یعنی کسی نمیتواند جلوی حادثه و اتفاقاتی که روزگار رقم خواهد زد را بگیرد. زیرا که چرخ روزگار بسیار قدرتمند است.
3-
از تماشای تو چون خلق نیارند ایمان؟
کافرست آن که ترا بیند و بی دین نشود
چون: چگونه
ترا: تو را
منظور از کافر: فردی که وجود خدا یا واقعیتی را انکار کند، علیرغمی که حقیقت را میبیند.
هرکس که تو را تماشا کند، ناخداگاه به تو ایمان می آورد و عاشقت میشود. (چگونه فردی میتواند جلوی ایمان آوردن (یا عاشق شدن) خود را بگیرد، وقتی که تو را ببینید؟)
هرکس که تو را ببیند هر نوع دین و آیین داشته باشد را فراموش میکند (و تنها به تو ایمان می آورد و عاشق تو میشود)، و آنکه چنین نشود کافر است.
4-
نیست از چین جبین خیره نگاهان را باک
خار از چیدن گل مانع گلچین نشود
باک: هراس، ترس
چین: چین خوردگی روی پوست، چروکیدگی / کشور چین
جبین: پیشانی
چین جبین: نشانه ترش رویی و برافروختگی، نگاه در هم افروخته و عصبانی
خیره: تیره و تاریک / نگاهی که محکم روی چیزی ثابت شده است انگار که میخواهد با نگاهش، جسم را سوراخ کند.
خیره نگاهان؟؟ فردی که سرگشته و پریشان شده // فرد نابینا
گلچین: (در اینجا به معنی) فردی که گل میچیند.
چیدن: کندن، جدا کردن، بریدن
خیره نگاهان را از چین جبین، باک و هراسی نیست.
خار نمیتواند جلوی چیده شدن گل را در برابر گلچین بگیرد.
یعنی همانطور که خار در برابر فردی که میخواهد گلی را بِکَند، چیزی به حساب نمی آید و بی اهمیت هست؛ در مقابل خیره ناگاهان هم، چین جبین (ترش رویی) چیزی نیست و بی اهمیت هست.
5- هست بی صورت اگر مالک صد گنج بود
تا توانگر کسی از چهره زرین نشود
تا: تا زمانیکه
صورت: نقش، سیما،
بی صورت: بی نقش
چهره زرین؟؟
تا زمانیکه فردی از چهره ی زرین توانگر نشود، بی نقش و بی ارزش است، حتی اگر مالک صدها گنج باشد.
6-
چون گل از خنده رنگین نگشاید صائب
دل هرکس تهی از گریه خونین نشود
چون: همانطور، مانند / چگونه / وقتی، زمانیکه
رنگین: پر از رنگ، رنگارنگ، ملون، گوناگون، متنوع
خنده رنگین: خندین زیبا، شاد، خندین متنوع و رنگارنگ
نگشاید: باز نشود
گریه خونین: درد و غم شدید
هرکس: همه کسی / هرکسی (بعضی ها)
-- چون گل از خنده ی رنگین؛ نگشاید صائب
چهره ی صائب همچون گل از خنده ی رنگین، باز و شاد نمیگردد (یعنی صائب مثل گل نیست که به راحتی دلش باز بشود و شاد گردد)، زیرا که دل بعضی ها را نمیتوان شاد کرد. (بعضی ها را میشود از غم اندوه شدید درونشان دور کرد و غم هایشان را زدود و شاد کرد، اما بعضی ها را نمیتوان شاد کرد. و صائب هم از نوع دوم هست.)
مصطفی ا در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱۰:
اصلاح پیام قبل
5- هست بی صورت اگر مالک صد گنج بود
تا توانگر کسی از چهره زرین نشود
تا: تا زمانیکه
صورت: نقش، سیما
بی صورت: بی نقش، بی ارزش
جهره زرین؟؟
تا زمانیکه فردی از چهره ی زرین توانگر نشود، بی نقش و بی ارزش است، حتی اگر مالک صدها گنج باشد.
s.Ali در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۷: