گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست

چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق

که مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست

که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم آزاریست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » اجرای خصوصی شجریان و تجویدی – مراسم فرهنگفر

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی نوشته:

مصرع اول بیت هفتم به چند صورت ضبط شده است؛ برخی قلندران طریقت ضبط کرده اند ، برخی مجردان طریقت و برهنگان طریقت که ضبط و تصحیح هوشنگ ابتهاج است با توجه به اینکه تداعی پاک بازی که شیوه ی اهل طریق و طریقت است را می کند به نظر ضبط “برهنگان طریقت ” ضبط مناسب تری است.

👆☹

امین کیخا نوشته:

نافه تاتاری نافه اهوی تاتاری

👆☹

دانلود فیلم نوشته:

به به

👆☹

امین کیخا نوشته:

زهی مراتب خواری که به زه بیداریست

👆☹

امین کیخا نوشته:

زهی مراتب خوابی که به زه بیداریست

👆☹

امین کیخا نوشته:

اشکارا از الهام در خواب سخن گفته شده است

👆☹

امین کیخا نوشته:

نسیم عربی از ریشه نسم است و نسم همان نفس است ، نفس به کردی و لری هنس و هناسه خوانده می شود که خیلی به نفس شبیه است اما به فرانسه شیهه اسب را که باز نوعی نفس است henir می گویند که همان هن و هن کردن فارسی است همه با هنس ماننده هستند،
اما نشیم به معنی نشیمن است و به معنی خانه مرغان و اشیانه سیمرغ در شاهنامه امده است

👆☹

دانیال نوشته:

در آن چمن که نسیمی وزد ز طره دوست..

👆☹

اشوان نوشته:

به حق که این غزل از عجایب خواجه شیراز است…

👆☹

مهران ش نوشته:

استاد شجریان ابیاتی از این غزل را در اوج احساس و معنی به آواز خوانده‌اند:
https://www.youtube.com/watch?feature=player_detailpage&v=OqFBp0h_Qk4#t=63

👆☹

ابوطالب رحیمی نوشته:

در مصرع اول بیت دوم به جای “زمین” واژه “چمن” مناسب تر است و در اکثر دیوان های حافظ هم “چمن” به کار رفته است: “در آن چمن که نسیمی وزد ز طره ی دوست…”

در مصرع “قلندران حقیقت به نیم جو نخرند …” در خیلی از نسخه ها “قلندران طریقت” یا “روندگان طریقت” نیز استفاده شده است.

بیت زیر نیز در اکثر نسخه ها وجود دارد که در اینجا نوشته نشده است:

نبسته اَند در توبه حالیا برخیز // که توبه وقت گل از عاشقی ز بیکاریست”

👆☹

سهیل قاسمی نوشته:

۱-
ای بلبل، اگر فکر می کنی با من یار هستی، ناله کن که من و تو دو عاشق زار هستیم و کار ما زاری کردن است.
۲-
در آن جایی که از خم ِ زلف ِ دوست عطر ِ خوشی به مشام برسد، دیگر نافه های تاتاری (عطر) جایی برای حرف ندارند.
۳-
جامه ی زرق جامه ی فاخری است که صاحب نامان و شهیران می پوشند. می گوید باده را بیاور که با آن رنگ جامه ی زَرق مان را بپوشانیم. چون نامور بودن نشان از هشیاری است و ما مست ِ جام ِ غرور هستیم. بیا این نشان ِ هشیاری را بزداییم و ردای فاخرمان را با باده رنگین (بی رنگ!) کنیم.
۴- خیال خام پختن (فکر و خیال بیهوده)
می گوید که فکر و خیال کردن به زلف ِ تو کار ِ هر تازه کاری نیست. چون که عیاران اند که می توانند غل و زنجیر شدن را تاب بیاورند و هر خامی از پس ِ این کار بر نمی آید. سلسله علاوه بر زنجیر (غل و زنجیر) به معنی ی مو و زلف ِ یار هم هست (سلسله ی موی دوست…) از اول: در بند خیال زلف یار بودن کار خامان نیست. از جان گذشته می باید بود.
۵-
یک نکته ی نغز و لطیف پنهان وجود دارد که عشق از آن بر می خیزد. که این «لطیفه»، نه لب لعل است و نه خط زنگاری (موی نازکی که بر کنار صورت معشوق می رسته و بسیار الهام بخش بوده آن زمان)
۶-
زیبایی شخص نه به چشم است و نه به مو و نه به صورت و نه خال. دلدار شدن و دل ربا شدن هزار نکته می طلبد.
۷- بیت مشخصی است
۸- بیت مشخصی است
۹- سحر کرشمه ی چشم ات را در خواب می دیدم ای خوشا مرتبه های آن خوابی که از بیداری بهتر است
۱۰-
این قدر با ناله دل او را آزار نده و به این حرف ها پایان بده حافظ
که اگر می خواهی همیشه رستگار باشی باید کم به مردم آزار برسانی (ارسال مثل!)

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>
****************************************
****************************************
…………………………. به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری‌ست

برهنگان طریقت : ۹ نسخه (۸۱۶، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۵، ۸۶۷ و دو نسخۀ بسیار متأخر: ۸۹۴ و ۸۹۸) عیوضی، سایه

قلندران حقیقت : ۱۱ نسخه (۸۲۷، ۸۴۳ و ۵ نسخه‌ی متأخر: ۸۵۷، ۸۵۸، ۸۶۲، ۸۶۴، ۸۶۷ و ۴ نسخۀ بسیار متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، نیساری، خُرّمشاهی

مجرّدان طریقت : ۱ نسخه (نسخۀ بی‌تاریخ کتابخانۀ عزّت قویون اوغلو احتمالاً از نیمۀ نخست قرن نهم) خانلری

روندگان طریقت: ۲ نسخه (یکی متأخر: ۸۶۶ و دیگری بسیار متأخر: ۸۸۹)
قلندران مجرّد : ۱ نسخۀ متأخر (۸۷۴)
مجرّدان حقیقت : ۲ نسخه (یکی متأخر: ۸۷۵ و دیگری بی‌تاریخ)
قلندران طریقت : ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

غزل ۶۷ را ۳۸ نسخه دارند و از آن جمله ۱۱ نسخه مورخ ۷۹۲، ۸۰۱، ۸۱۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۴، ۸۴۹، ۸۵۵، ۸۵۹، ۸۹۳ و ۸۹۴ بیت فوق را ندارند. نسخۀ مورخ ۸۰۳ غزل را ندارد.

👆☹

سهیل قاسمی نوشته:

بیت هفتم: قلندران حقیقت: قلندران ِ راستین. حقیقت صفت است برای قلندر. یعنی قلندر ِ حقیقی!

👆☹

یغما نوشته:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:
حافظ این غزل را به استقبال از غزل خواجو کرمانی ساخته و پرداخته است. غزل خواجو در ۹ بیت و بسیار روان و دارای تشبیهات دلنشین است و حافظ در چند بیت در مقام مقابله با خواجو برآمده است:
۱- خواجو در مطلع غزل خود خویشتن را شیفته و دل از دست رفته به خاطر طره مشکین و خط زنگاری محبوب خود قلمداد می‌کند و حافظ در مقام تعریض برآمده می‌فرماید:
لطیفه‌یی است نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری است.

و بطوری که مشاهده می‌شود شاعر شیراز با دیدی وسیع‌تر به انگیزه عشق و مطلب و مضمون نگریسته است و در دو بیت بعد نیز در این باره داد سخن داده می‌فرماید زیبایی در چشم و زلف و خال و رنگ چهره نیست و هزار نکته دیگر در کار است که چشم تیزبین عاشقان عارف آن را می‌بیند و فی‌الجمله به یکی از آنها اشارت کرده می‌فرماید:
مجردان طریقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است

حافظ در این بیت که به صورت ضرب‌المثل درآمده دید خود را از قالب ظاهری جمال یار برگرفته و به ویژگیها و امتیازاتی متوجه می‌کند که سبب عمق و پایداری و دوام عشق می‌باشد و یکی از آنها را که هنر است نام می‌برد.
۲- خواجو می‌فرماید:
ندانم این نفس روح‌بخش جان‌پرور

نسیم زلف تو یا بوی مشک تا تاری است

و حافظ در مقام اعتراض و پاسخ برآمده خطاب به خواجو می‌فرماید:
در آن زمین‌که نسیمی‌وزد ز‌طره دوست

چه جای دم زدن نافه‌های تا تاری است

و تشبیه خواجو را دون شأن زلف محبوب می‌داند.
۳- خواجو در عظمت مقام و بی‌اعتنایی محبوب می‌گوید:
به حضرتی‌که شهان‌را مجال‌گفتن نیست

چه جای زاری سرگشتگان بازاری است

و حافظ قدم را فراتر نهاده می‌فرماید:
برآستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری است

چه رسد به اینکه عاشق به آنجا رسیده و بنشیند و ناله و زاری سر دهد.
۴- خواجو در غزل خود مضمون و تشبیه زیبایی دراین بیت دارد:
فغان‌زمردم چشمت‌که خون‌جانم ریخت

چه‌مردمی است که در‌عین مردم آزاری است

و حافظ در مقطع غزل خود می‌فرماید:
که رستگاری جاوید درکم آزاری است.
و این اشاره‌یی است به سوابق این مضمون درتاریخ ادبیات فارسی چه در قابوسنامه و کیمیای سعادت غزالی و مخزن‌الاسرار نظامی درباره کم‌آزاری و بی‌آزاری به صورت نثر و نظم عبارات و ابیات مستندی آمده است. نظامی می‌فرماید:
خانه بر ملک ستمکاری است

دولت باقی ز کم‌آزاری است

***

👆☹

رضا نوشته:

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
بامن اَت: با من تورا،یا تورا بامن
سَرِیاری : میل ِ همراهی، قصدِهمنوایی،
عاشق زاریم: عاشق نالانیم
ای بلبل اگربامن سریاری داری ومی خواهی همنوایی وهمدلی کنی پس ناله سرکن که من وتو دودلداده ی نالان هستیم وکارهردوی مانالیدن است.
عالم ازناله ی عشّاق مبادا خالی
که خوش آهنگ وفرحبخش هوایی دارد
درآن زمین که نسیمی وزدزطُرّه ی دوست
چه جای دَم زدن نافه‌های تاتاریست
طُرّه: مویی که دلبران به قصدِ دلستانی به پیشانی ریزند.
نافه: کیسه ا‌یی در زیر شکم بعضی از آهوان سرزمین ختا که دارای عطرنابیست.
دَم زدن: دراینجا لاف زدن، اظهار وجود کردن.
نافه ی تاتاری: مُشک تاتارستان که به خوشی وناب بودن معروف است
معنی بیت: درآن سرزمین که ازگیسوان معطّر دوست نسیمی وزیدن آغازد نافه های تاتاری که بهترین عطروبوی جهان است رنگ می بازند ودیگرجایی برای اظهاروجودِ آنهانمی ماند.
تابِ بنفشه می دهد طُرّه ی مُشک سای تو
پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو
بیار باده که رنگین کنیم جامه ی زَرق
که مستِ جام غروریم و نام هشیاریست
جامه ی زُرق: جامه ی زرق وبرق دار کنایه ازجامه ی تظاهروریا. جامه ی زرق خودش دارای رنگ هست لیکن حافظ می خواهد ازشراب رنگ بزدتا رنگ های دیگررابپوشاند وبی ریاشود.
غرور: خودخواهی
نام هشیاریست: به ظاهرهوشیاریم
معنی بیت: شراب بیاورتا جامه ی آلوده به رنگ ریا ونیرنگ را به رنگ شراب رنگین کنیم وبی ریا شویم چراکه ما مست باده ی منیّت وخودخواهی هستیم وخیال می کنیم که هوشیاریم. شراب همانگونه که رنگ ریا را می شوید مستی غرور رانیز زایل می کند.
دَلق حافظ به چه اَرزد به می اَش رنگین کن
وانگهش مست وخراب ازسر بازاربیار
خیال زلفِ تو پختن نه کارهرخامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیّاریست
خیال روی توپختن: تجسّم کردن تصویر رخسار تو. سودای عشق تودرسرپرورانیدن
نه کارهرخامیست: کارهرکس نیست، حریفِ عشق توباید،آدمی پخته،سینه سوخته وجان برکف باشد.
سلسله:غُل و زنجیر،کنایه از حلقه های زلف یار که دلهای عاشقان رابه بند می کشد.
زیر سلسله رفتن: زیرغُل وزنجیر رفتن وازبندوزندان نهراسیدن.
عیّاری: عیّاران گروهی ازمردانِ چابک وچالاک بودند که به قصدِ حمایت ازفقیران وناتوانان گردهم آمده وحقوق پایمال شده ی آنها را ازحلقوم ثروتمندان واغنیا بیرون کشیده وبه آنها بازمی گرداندند. “عیّاری” یعنی زرنگی، چالاکی وجوانمردی وبی باکی
معنی بیت: سودای عشق تو درسر پرورانیدن وتصویرگیسوان تو در کارگاهِ خیال کشیدن، کارهرکسی نیست. کسی که دل به تومی بازد باید که چون عیّاران بی باک باشد وازبند وزندان نهراسد. عشق تو بلا ومصیبت وگرفتاریهای بزرگی دارد وهرکسی نمی تواند قدم به این میدان خطرناک بگذارد.باید ابتدا دودست ازدل وجان بشوید سپس واردشود.
زان طُرّه ی پرپیچ وخم سَهل است اگربینم ستم
ازبند وزنجیرش چه غم هرکس که عیّاری کند
لطیفه‌ایست نهانی که عشق ازاوخیزد
که نام آن نه لبِ لَعل وخطِّ زنگاریست
لطیفه: هرچیزی که ظریف ولطیف باشد هم ازلحاظ فیزیکی هم ازلحاظ معنایی. دراینجا حالت واحساسی ناب ولطیف، نگرشی برخاسته ازاحساسات وعواطف درونی که تمام وجود آدمی رافراگرفته واندیشه وکردار وگفتاررامتآثّرودگرگون سازد.
لبِ لعل: لب شیرین وآبدار،لب سرخرنگ
خط: موهایی نرم ولطیف که گِرداگِرد رخسارمی روید وبه زیبایی وگیرایی چهره می افزاید.
زنگاری: ۱. رنگ سبز مایل به آبی،هرچیزی که رنگ آن شبیه زنگار یا مس زنگ‌زده باشد؛ به ‌رنگ زنگار، سبزرنگ.
خط زنگاری: موهای نرم زنگاری رنگ چهره.
معنی بیت: خاستگاهِ اصلی عشق، جمال وچهره ی زیبا،لب آبدار ویا خط وخال وامثالهم نیست، بلکه عشق یک احساس لطیف ورمزآلودیست که در نهانگاهِ آدمی
تولید وسپس اندیشه وگفتاروکردارآدمی راتحتِ تاثیرقرارمی دهد.
درتوضیح وتشریح این لطیفه ای که عشق ازآن برمی خیزد نه تقریر وبیان بکارآید ونه خرد ودانش. فقط بایدعاشق شد وتجربه کرد تا دید که عشق چگونه برروح وروان وجسم آدمی جاری وروان می گردد.
ای که ازدفترعقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
جمالِ شخص نه چشم است وزلف وعارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
جمال: زیبایی،نیکوصورتی، حسن صورت خوشگلی، مایه ی زیبایی
عارض: رخسار
معنی بیت: آنچه که باعثِ حُسن، جذابیّت وگیرایی ِ کسی می شود، کیفیّتِ چشم و زلف وصورت وخال وخط نیست،اینها ظاهرقضیّه هستند.نکته های بسیاری دیگروجوددارد که آنها مایه ی اصلی دلبری ودلستانی هستند.
حافظ دراینجا اشاره ای به نکته ها نکرده ونگفته چه چیزهایی سببِ حُسن وجمال ِ دلبران می شود. بنظرمی رسد بعضی چیزنگفتنی اَند و واژه ها وکلمات ازبیانِ آنهاناتوان هستند. عشوه،غمزه،جاذبه وگیرایی،پیچش وحلقه های گیسو،مستی وجادوی چشم،ناوک مژگان،رازآلودبودنِ ابرو، لطافت وظرافت خال وخط و…. تنها بخشی ازاین هزارنکته ی اسرار آمیز وناپیداست که با واژه ها وکلمات تاحدودی می توان به آنها اشاره نمود. ودرنهایت اینکه:
سخن عشق نه آنست که آید به زبان
ساقیامی ده وکوتاه کن این گفت وشنود
قلندرانِ حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آنکس که ازهنرعاریست
قلندران حقیقت: رهاشدگان ازبندِ تعلّقات، جویندگانِ حقیقت،رندان وخراباتیان وکلاً کسانی که به جهان پیرامون خویش نگرشی حافظانه دارند.
حقیقت: راستین، باطن هرچیزی ،سوّمین منزل ازمنازل سه گانه ی سلوک که عبارتنداز: شریعت- طریقت- حقیقت
نیم جو: نصف دانه ی جو، کنایه از بی‌ارزش بودن و کمترین مبلغ
قبای اطلس: لباسی که ازپارچه های گران قیمت وابریشمی دوخته شده باشد.
یکی ازآن نکته های غیرمادّی ِ دلبرهنرمندی بوده باشد که دراین بیت به آن اشاره شده است. البته ی دامنه ی هنر وانواع آن گسترده می باشد وهر چیزی می تواند دردایره ی شمول هنر قرار گیرد.
معنی بیت: جویندگان حقیقت وآنها که خودرا ازبندِ هرچه که رنگ ِتعلّق پذیرد آزادکرده اند،به لباسِ گرانبها وزیبای بی هنران توجّهی ندارند وآنها رابه کمترین بهایی نمی خرند. رهروانِ سرمنزل حقیقت، به باطن ومعنا توجّه می کنند، به هنراشخاص می نگرند نه به ظاهر فریبنده ی آنها.
بردرمیکده رندان قلندرباشند
که ستانند ودهندافسرشاهنشاهی
بر آستانِ تو مشکل توان رسید آری
عروج برفلکِ سروری به دشواریست
عروج: صعودکردن ،بالا رفتن
فلک سروری: آسمانِ سربلندی و سرافرازی. حافظ خوش ذوق آستان ِ بارگاه دوست را آسمان سرافرازی می پندارد.
معنی بیت: برآستانه ی بارگاهِ توهرکسی شایستگیِ رسیدن ندارد!ستقامت می طلبد، صداقت نیازدارد،ایمان می خواهد،اشتیاق بایدباشد و…آری رسیدن برآسمانِ سربلندی وافتخار وسرافرازی دشواریِهای فراوانی دارد وبه سهولت میسّرنمی شود.
برآستان جانان گرسرتوان نهادن
گلبانگ سربلندی برآسمان توان زد
سَحرکِرشمه ی چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتبِ خوابی که به زبیداریست
کِرشمه: نازواِفاده،حرکاتِ دلبرانه
زهی: مرحبا
مراتب : جمع مرتبه، درجه و مقام.
معنی بیت: هنگام سحرحرکاتِ دلبرانه وکشش وجاذبه ی چشمانت را درخواب می دیدم. مرحبا به خوابی که ارزش ومرتبه ی آن بالاترازبیداریست. وقتی دربیداری توفیق دیدن نازوعشوه ی چشمانت نیست ودرهنگام خواب این توفیق دست می دهد بنابراین چنین خوابی به مراتب بهترازبیداریست.
من گدا وتمنّای وصل اوهیهات
مگربه خواب ببینم خیال منظردوست
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست
“کم آزاری” دراینجا به معنای بی آزاریست،به ضرورت قافیه “کم آزاری” بکاررفته است.
معنی بیت: ای حافظ خاطرنازکِ یار رابه ناله وزاری میازاروآه وناله راتمام کن زیرا سعادت وبهروزی دراین است که توبی آزارباشی وبه هیچ طریقی دیگران را آزارندهی.
مباش درپی آزار وهرچه خواهی کن
که درشریعت ما غیرازاین گناهی نیست

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام