گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

که به بالای چمان از بن و بیخم برکند

حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا

که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند

هیچ رویی نشود آینه حجله بخت

مگر آن روی که مالند در آن سم سمند

گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش

صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند

مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد

شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند

من خاکی که از این در نتوانم برخاست

از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

زان که دیوانه همان به که بود اندر بند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » وطن من » تصنیف سرو بلند

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

جز به زلف تو ندارد دل عاشق میلی
آه از این دل که به صد بند نمی گیرد پند

چرا بهترین بیت این شعر رو حذف کردید؟؟؟؟!!!

👆☹

سعید نوشته:

مصراع اخر: زان که دیوانه همان به که بماند در بند

👆☹

علی نوشته:

 ١ -پس از این،فقط دست به دامن آن یار سرو قامت خواهم شد که با قد و بالاى پرناز و خرامان‌خود،ریشه‌ى وجودم را کنده است.[دست به دامن شدن،یعنى پناه بردن و سرو بلند،استعاره ازمعشوق،از بن و بیخ بر کندن،کنایه از بى‌تاب و بى‌قرار کردن است.بنابراین،مى‌گوید:فقط به دلبرخرامانى پناه مى‌برم که قامت موزونش،بى‌تاب و بى‌قرارم کرده است.]
 ٢ -براى شادى ما،به مطرب و مى نیازى نیست.تو نقاب از چهره بردار تا من با دیدن چهره‌ى‌
درخشان تو مانند سپندى که بر روى آتش مى‌رقصد،از شدت شوق به رقص و پاى‌کوبى بپردازم؛[چهره‌ى معشوق را به جهت سرخى و شادابى و درخشندگى،به آتش و خود را به سپندى بر آتش مانندمى‌کند و جهیدن دانه‌ى سپند بر روى آتش را رقص سپند مى‌نامد و رقص خود را به آن تشبیه مى‌کند.]
 ٣ -هیچ چهره‌اى نمى‌تواند جلوه‌گاه خوشبختى شود مگر آن که سم سمند یار را بر آن مالیده‌ باشند. [هیچ رویى نمى‌تواند مانند آیینه‌اى در حجله‌ى بخت باشد و بخت در آن جلوه‌گر شود،مگر آن‌که سم اسب یار را به آن بمالند.در توضیح مفهوم این بیت باید به دو رسم متداول در روزگاران گذشته‌توجه کرد:نخست آن که آینه‌هاى فلزى(مانند روى و آهن)را با سم اسبان صیقل مى‌داده‌اند.دیگرآن که در حجله‌ى عروس،آینه مى‌نهاده‌اند(و این رسم هنوز هم متداول است)تا چهره‌ى عروس درآن منعکس شود.بر این اساس،معناى ظاهرى بیت یک تمثیل ساده است:هیچ رویى(فلزى)شایسته‌ى آن نیست که در حجله در برابر چهره‌ى عروس نهاده شود مگر آن که با سم اسب صیقل و جلا یافته باشد.اما با توجه به ایهام کلمه‌ى روى(فلز-چهره)مقصود کنایى آن است که چهره‌اى که‌بر سم و نعل اسب معشوق ساییده شود،یعنى خاک روى و رنج راه عشق را کشیده باشد،این‌شایستگى را مى‌یابد که جمال بخت در آن جلوه‌گر شود.]
 ۴ -راز عشق تو را فاش کردم،هر چه بادا باد!بیش از این صبر ندارم،چه کنم؟آخر تا کى باید این‌
راز را پنهان بدارم؟
 ۵ -اى صیاد!آهوى مشک بوى مرا مکش!از چشم سیاهش شرم کن و او را با کمند مبند!
۶ -من که در درگاه یار به خاک افتاده‌ام،چگونه مى‌توانم بر لب قصر بلند او بوسه زنم؟[خاکى،به‌
جز بر خاک افتاده.به معنى خوار و ذلیل و خاکسار و زمینى هم هست.قصر بلند هم علاوه بر معناى‌اصلى آن،به مقام والا و آسمانى معشوق اشاره دارد.بنابراین مى‌گوید:من خاکى و زمینى،چگونه‌مى‌توانم به آن یار آسمانى برسم؟]
 ٧ -اى حافظ،دل خود را از حلقه‌ى گیسوى مشکین یار،بیرون میاور و آن را بازپس مگیر؛زیرا که‌
این دل دیوانه است و بهتر آن است که دیوانه در بند باشد![به طور غیر مستقیم،دل را به دیوانه وگیسوى یار را به بند و زنجیر مانند کرده است.]

👆☹

محمد نوشته:

وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات می باشد
رمل مثمن مخبون مقصور
از بن و بیخ کندن کنایه از بر باد دادن.فنا کردن .نابود کردن

👆☹

مهدی نوشته:

نمی دونم چرا احساس می کنم بیت”هیچ رویی نشود آینه حجله بخت/مگر ان روی که مالند در ان سم سمند” اشاره به امام حسین و اسب دواندن دشمنان بر بدن ایشان داره.یعنی هیچ کس جز حسین بن علی جلوه دهنده شکوه خدا نیست.

👆☹

سمیع نوشته:

جنون هم جهدها باید که دامانش به چنگ افتد دری صد پیرهن تا پیکر عریان شود پیدا

👆☹

آناهیتا نوشته:

اولین باری است که این غزل را می خوانم و ناگهان با رسیدن به این بیت هیچ رویی نشود آینه حجله بخت مگر آن روی که مالند برآن سم سمند معنای روی حضرت حسین بن علی ع متبادر شد.البته پس از اتمام غزل و رجوع به معنای تاریخی یا شواهد جامعه شناسی و رسوم مردم در حاشیه ها معنا های دیگر آن را مطالعه کردم.

👆☹

فرهاد نوشته:

در پاسخ به مهدی و آناهیتا، این بیت نمیتواند اشاره ایه به آن واقعه داشته باشد، چون شاعر اشاره میکند به مالیدن سم بر “روی” نه بر تن!

👆☹

حمیدرضا کیانی نوشته:

درجواب آقای سعید:
دو بیت حاوی تخلص حافظ به این غزل منسوب است که در بسیاری از نسخه ها نیامده اند.
۱
چون غزل های تر دلکش حافظ شنود
گر کمالیش بود شعر نگوید به خجند
۲
جز به زلف تو ندارد دل حافظ میلی
آه از این دل که به صد بند نمی گیرد پند
.
توجه داشته باشید که در اکثر نسخه ها بیتی که گنجور استفاده کرده، آمده است:
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند
در نسخه ای دیگر، ترکیب آهوی مشکین بجای گیسوی مشکین آمده است

👆☹

دان یئلی نوشته:

سمند اکسید جیوه باشد گویا که به رنگ نارنجی است و بسیار سمی است و برای درست کردن آینه در قدیم استفاده می شده است

👆☹

Yamin نوشته:

منظور از این سم سمند و آن رو حادثه عاشورا باشد یا نباشد حضرت سیدالشهدا مصداق بارز آینه ایست که جمال جانان را با زیباترین عشق بازی نشان داده است. صل الله علیک یا اباعبدالله

👆☹

فرخ نوشته:

@دان یئلی:
منبع؟

👆☹

دان یئلی نوشته:

منبع در مواقعی مراجعه به عقل و استنتاج است
سمند در لغتنامه درهخدا به معنای ” رنگی باشد مایل به زردی مر اسب ” بنابر این سمند میتواند رنگ چیزهای دیگر نیز باشد و اختصاص به اسب ندارد و رنگی بین زرد و نارنجی است. اکسید جیوه نیز که ماده ای بسیار سمی است به رنگ سمند است و از قضا در قدیم در ساخت آینه بکار می رفته است و از مالیدن ان بر روی شیشه اینه درست می شده است فلذا “سم سمند” یعنی سمی که نارنجی است و همان اکسید جیوه است
و تمامی اینها را در یک منبع نمی توانی بیابی و حدیثی در این باب وجود ندارد تا به آن ارجاع دهم و چشم بسته قبول کنی
لیکن لازم است در مورد کاربرد جیوه نحوه ساخت آینه و مشخصات اکسید جیوه مطالعه کنی تا از جمع موارد این نتیجه بدست اید.
ضمنا من این قول را از استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت شنیدم

👆☹

دان یئلی نوشته:

به عبارتی شاید حافظ میخواهد بگوید آن رویی می تواند تبدیل به آیینه شود و بازتاب دهندۀ جمال معشوق باشد که سختی مالیده شدنِ سمّ سمند را تحمل کرده باشد و نیل به معشوق مستلزم تحمل مشقاتی است و آسان حاصل نمی شود.

👆☹

شمس شیرازی نوشته:

دردم هزار ساله مثل دردِ حافظه
درمونشم همونیه که کشفِ رازیه…

👆☹

اروند نوشته:

در بیت آخر مصراع اول راوی میگوید باز مَستان که معنی مست و از خود بی خود میدهد اشتباه میباشد و بجای آن از مَسِتان به معنی باز مگیر میباشد.
در بیت سوم هم چهره ی بخت میباشد که بسیار با روی و سم سمند همخونی دارد که توضیحی بس دارد و حوصله ه ی خواننده کم
منبع: حافظ خراباتی(رکن الدین همایون فرخ)

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

******************************
شرح غزل شماره ۱۸۱ حافظ
******************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
(رمل مثمن مخبون محذوف)
******************************
۱- بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بن و بیخم برکند
***‏
معانی لغات:
چمان: چمان . [ چ َ ] (نف ) خرامان . (جهانگیری ). به ناز خرامان و به رفتار در سبب ناز به هر سو میل کنند. (غیاث ). راه رفتن به ناز و زیبایی . (انجمن آرا) (آنندراج ). خرامنده و خرامان و به ناز و زیبایی روان . (ناظم الاطباء). چمنده و خرامنده وبه نازرونده
***‏
تأویل عرفانی:بعد ازاین دست من والتزام دامن کبریای آن ممتد الالوهیهکه به مشاهده الوهیت و ربوبیت ممتد وارجمند نازان خود ،هستی مرا از بیخ و بنبرکند و وبه تشریف فنا در بر من افکند.
***‏
معنی معمول: پس از این،فقط دست به دامن آن یار سرو قامت خواهم شد که با قد و بالاى پرناز و خرامان‌خود،ریشه‌ى وجودم را کنده است. دست به دامن شدن،یعنى پناه بردن و سرو بلند،استعاره ازمعشوق،از بن و بیخ بر کندن،کنایه از بى‌تاب و بى‌قرار کردن است.بنابراین،مى‌گوید:فقط به دلبرخرامانى پناه مى‌برم که قامت موزونش،بى‌تاب و بى‌قرارم کرده است.

**********************************
۲- حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
***‏**‏
تأویل عرفانی:الحال که من فانی در ذات تو شدمو بی واسطه غیری استفاضه انوار از تو میکنم حاجت به مرشد و محبت نیست مرا.تو جمال و وجه خود را بنما که بر رقص و تواجد و اهتراز آوردمرا انوار روی تو چو سپند زیرا در این وقت هم مرشد و هم محبت حجابست میان من و تو
***‏
معنی معمول: براى شادى ما،به مطرب و مى نیازى نیست.تو نقاب از چهره بردار تا من با دیدن چهره‌ى‌
درخشان تو مانند سپندى که بر روى آتش مى‌رقصد،از شدت شوق به رقص و پاى‌کوبى بپردازم؛(چهره‌ى معشوق را به جهت سرخى و شادابى و درخشندگى،به آتش و خود را به سپندى بر آتش مانندمى‌کند و جهیدن دانه‌ى سپند بر روى آتش را رقص سپند مى‌نامد و رقص خود را به آن تشبیه مى‌کند.)

**********************************
۳- هیچ رویی نشود آینه حجله بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند
***‏***‏
تأویل عرفانی: بعد از وصول به مقام فنا احتیاج به مرشد و محبت نیست .زیرا که فانی را رو به اوصاف بشری جایز نیست تا محتاج بوسیله شود.
***‏
معنی معمول: هیچ چهره‌اى نمى‌تواند جلوه‌گاه خوشبختى شود مگر آن که سم سمند یار را بر آن مالیده‌ باشند. هیچ رویى نمى‌تواند مانند آیینه‌اى در حجله‌ى بخت باشد و بخت در آن جلوه‌گر شود،مگر آن‌که سم اسب یار را به آن بمالند.در توضیح مفهوم این بیت باید به دو رسم متداول در روزگاران گذشته‌توجه کرد:نخست آن که آینه‌هاى فلزى(مانند روى و آهن)را با سم اسبان صیقل مى‌داده‌اند.دیگرآن که در حجله‌ى عروس،آینه مى‌نهاده‌اند(و این رسم هنوز هم متداول است)تا چهره‌ى عروس درآن منعکس شود.بر این اساس،معناى ظاهرى بیت یک تمثیل ساده است:هیچ رویى(فلزى)شایسته‌ى آن نیست که در حجله در برابر چهره‌ى عروس نهاده شود مگر آن که با سم اسب صیقل و جلا یافته باشد.اما با توجه به ایهام کلمه‌ى روى(فلز-چهره)مقصود کنایى آن است که چهره‌اى که‌بر سم و نعل اسب معشوق ساییده شود،یعنى خاک روى و رنج راه عشق را کشیده باشد،این‌شایستگى را مى‌یابد که جمال بخت در آن جلوه‌گر شود.

**********************************
۴- گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند
***‏**‏
تأویل عرفانی:در حالت فنا از راه بی اختیاری گفتم و اظهار کردم اسرار غم محبت و عشق تو هرچه شود بر من گواه شده باشد زیرا که صبربر ضبط اسرار از این بیش ندارم .چه کنم و تاکی ضبط کنمو چند احتیاط در ضبط اسرار بکار برم.
***‏
معنی معمول: راز عشق تو را فاش کردم،هر چه بادا باد!بیش از این صبر ندارم،چه کنم؟آخر تا کى باید این‌راز را پنهان بدارم؟
**********************************
۵- مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
***‏***‏
تأویل عرفانی:بر اساس این بیت از مجنون :
خف الله لا تقتله فانه شبیه بلیلی / حیاتی و قد ارتعدت منه فرایضی
یعنی:از خدا بترس و او را مکش که ان اهو شبیه لیلی است /که حیات من است و دست و دلم برای او میلرزد
***‏
معنی معمول: اى صیاد!آهوى مشک بوى مرا مکش!از چشم سیاهش شرم کن و او را با کمند مبند!
**********************************
۶- من خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
***‏**‏
تأویل عرفانی: : من خاکی ظلمانی که ثقل و گرانی طبعی قوت برخاستن از دار دنیا ندارم به چه استعداد بوسه زنمبر سر گنگره قصر کبریا و برسمبه دولتفنا در ذات تو ،این محض فضل و عطای تو بود که من خاکی بدین پاکی رسانید.
***‏
معنی معمول: من که در درگاه یار به خاک افتاده‌ام،چگونه مى‌توانم بر لب قصر بلند او بوسه زنم؟ خاکى،به‌ جز بر خاک افتاده.به معنى خوار و ذلیل و خاکسار و زمینى هم هست.قصر بلند هم علاوه بر معناى‌اصلى آن،به مقام والا و آسمانى معشوق اشاره دارد.
بنابراین مى‌گوید:من خاکى و زمینى،چگونه‌مى‌توانم به آن یار آسمانى برسم؟

**********************************
۷- باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی:باز مستان و وامگیر دل خود را از تفکر در کثرات و تعینات و آیات الهی تا مثل من به معرفت عیانی شهود که عبارت از مرتبه فنا فی الله است برسی.زیرا که دل دیوانه هرزه گرد تو که هر ساعتی در پی مطلبی آواره است ،همان به که در بند تفکر الا الله باشد تا بوسیله آن بمقصود برسد.
***‏
معنی معمول: اى حافظ،دل خود را از حلقه‌ى گیسوى مشکین یار،بیرون میاور و آن را بازپس مگیر؛
زیرا که‌ این دل دیوانه است و بهتر آن است که دیوانه درآن سلسله در بند باشد! به طور غیر مستقیم،دل را به دیوانه وگیسوى یار را به بند و زنجیر مانند کرده است.
**********************************
تهیه تدوین:جاوید مدرس (رافض)

👆☹

رضا ساقی نوشته:

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بُن و بیخم بَرکَند
غزلی زیبا ،روان ،بامضامین ادبی خیال انگیز،عاشقانه،آنسان که ازدل برآمده بردل می نشیند وجان ودل راصفا ونورمی بخشد.
بالای چمان: قدوقامت ِ نازنین وپُرازعشوه، خرامان ودلنشین
بُن وبیخم: اساس وریشه ام
معنی بیت:
ازاین پس دستان ِ نیازمن است ودامن ِ ناز آن سروقامت، که ازقدوبالای خرامان ونازنده اَش بنیانِ هستیِ من فروریخته است.
حافظِ عاشق پیشه بازدل به قدوبالای معشوقی سپرده که ازقامتِ رعنایش نازواِفاده می ریزد واساس ِ هستی اَش رابرباد می دهد. جالب است که حافظ به رغم اینکه ریشه ی وجودش به تَبرنازمعشوق کنده می شود،بازهم بااشتیاق قصددارد تا واپسین نفس دست ازاین عشقبازی برندارد وهمچنان دامن ِ آن سرقامت رارها نسازد.
تادامن کفن نکشم زیرپای خاک
باورمکن که دست زدامن بدارمت
حاجتِ مطرب و می نیست تو بُرقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
بُرقع: حجاب
معنی بیت خطاب به معشوق: ای یاربرای اینکه رقص وپایکوبیِ مرابه تماشا بنشینی،هیچ نیازی به موسیقی ومطرب ومی نیست، توحجاب ازرُخساربرداروجلوه گری کن تا آن آتش سوزنده ی چهره ات مراهمچون سپندی بسوزاند،هم آفاتِ زخم چشم وگزندِ بدنظرازوجود تومرتفع گردد وهم توشاهدِ یک رقصِ تماشایی ازعاشق خویش باشی.
رخسارمعشوق به سببِ برافروختگی، رنگین وسرخ بودن، به آتشِ فروزنده تشبیه شده که جان عاشق راهمچون دانه ی سپنددرکام کشیده و می سوزاند. رقصیدن عاشق ازسرشورواشتیاق دربرابر معشوق، به بالاوپائین پریدنِ دانه ی سپند تشبیه شده است.
جان ِ عشّاق سپندِ رُخ خودمی دانست
آتش چهره بدینکاربرافروخته بود.
هیچ رویی نشود آینه ی حجله ی بخت
مگر آن روی که مالند در آن سُمّ سمند
“رویی”ایهام دارد: ۱-هیچ فلزّی (روی) ۲- هیچ صورتی
“روی” درمصرع دوّم نیز به همان صورت دارای ایهام است.
آینه ی حجله ی بخت: آینه ای که به رسم معمول دراتاقِ عروس گذاشته می شودتا عروس خود راتماشا کند.
سُم : ناخن
” سمند” : اسبی که به رنگِ مایل به زرد باشد.
حافظ به مددِ نبوغ بی بدیل خویش دراین بیت، ایهام حافظانه ای رقم زده است. بنابراین دوبرداشت ودو معنای متفاوت ازاین بیتِ زیبا حاصل می گردد.
برداشتِ اوّل: برای درک ِ بهتراین معنا بایستی ازطرز ساختِ آئینه درقدیم اندکی آگاهی داشت. درآن روزگاران برای ساختِ آینه، ابتداازفلزّاتی مانندِطلا، نقره، مس، روی و…اشکال دلخواه تهیّه می کردند سپس به روش های مختلف ووسایل گوناگون ازجمله سُم حیوانات صیقل می دادندتاکاملاً شفّاف گرددوقابلیّت انعکاس تصویر راپیداکند.
معنی بیت :
هیچ فلزّی(رویی) خودبخود تبدیل به آینه نمی گردد وسعادتِ واردشدن برحجله ی عروس راپیدانمی کند مگرآنکه سُم اسب درآن بکشند وصیقل فراوان خورده باشد. اگرهرفلزّی آرزوی تبدیل شدن به آینه وواردشدن براتاق عروس وانعکاس زیبائیهای عروس رادارد بایدکه رنج صیقل خوردن تحمّل کند، سیلی ِ سُم ِسمند بسیارخورد تا شایستگی پیدا کند وآرزویش مُحقّق گردد.
برداشت ِ دوّم:
هیچ شخصی دلش آن آینه ی شفّاف نخواهدبود وبه خلوتگاهِ عروس ِ اقبال راه پیدانخواهد کرد مگرآنکه جان درآستین نَهد ورنج ومشقّتِ طریق ِ عشق بَرتابد، خاکِ راهِ معشوق گردد رُخسارش زیرسُم ِ مَرکبِ یاربیافتد وآنقدرازدرد واندوه پیچ وتاب خورد تاصیقل خورد چنانکه قطعه ای فلزصیقل خوردوقابلیّت پیداکند. آنگاه چون آینه شفّاف می شود وپرتوفروغ تجلّی جمال یاربر دلش می افتد واونیزهمچون آینه،فروغ روی محبوب را انعکاس می دهد.
به ضربِ پُتکِ پیکرسازِ پیرِدَهرتاب آور
که هرسنگی تحمّل کرد شد تندیس زیبایی
گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو می‌باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند
معنی بیت: باید رازدارمی بودم واسرارغمت رافاش نمی ساختم، لیکن نتوانستم واسرارغمت رابرمَلانمودم هرچه باداباد، حاضرم تاوانش رابپردازم،چه کنم که صبروطاقت بیش ازاین ندارم.
ازمن اکنون طمع صبرودل وهوش مَدار
کان تحمّل که تودیدی همه بربادآمد
مکُش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
معنی بیت: ای صیّاد سنگین دل،محض رضای خدا ازکُشتن ِ آن آهوی مُشک بویِ سیه چشم صرفنظرکن، ازآن چشمان ِ زیبا وسیاهش شرم کن واورابه کمندمبند.
شاعربابهره گیری از واژه های صیّاد وکمند وآهو، مضمونی خیالی ساخته تااحساسات وعواطفِ خودرا نسبت به یارابرازدارد وطرح چشمانش رابرای تسکین بیقراری دل تصویرسازی کند.
یارب آن آهوی مشکین به خُتن بازرسان
وان سهی سروخرامان به چمن بازرسان
من خاکی که از این دَر نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لبِ آن قصر بلند
“خاکی” نمادِ زمینی بودن وبه معنای ِ زمین خورده، ساده دلی،خاکساری، فروتنی وتواضع است.
قصربلند: جایگاه ِ دوراز دسترس بودنِ یاررامی رساند. ضمن آنکه باتوجّه به خاکی بودن ِ عاشق، “قصربلند” آسمانی بودن ِ جایگاه معشوق رانیز تداعی وآرایه ی تضادایجادمی کند.
معنی بیت: ای یار،منِ خاکسار ودرویشی به خاک افتاده ازناتوانی، چگونه می توانم برآن قصرآسمانخراش که دورازدسترس من است بوسه بزنم.؟
هرناله وفریادکه کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلنداست جنابت
باز مَستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند
بازمستان: بازپس مگیر
معنی بیت:
ای حافظ دل خودرا بازپس مگیر وبگذاردرحلقه های مُشکین ِگیسوی یار همچنان دربندگرفتار بماند، چراکه سزاوارهمین است که دیوانه به بندکشیده شود وآزاد نباشد.
دل دیوانه ازآن شد که نصیحت شنود
مگرش هم به سرزلف توزنجیرکنم

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام