گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای

که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد

ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست

ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل

عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

رامبد صدیف » گزیده ای از صد سال آواز 3 » چهارگاه

گروه نور » آلبا » سحر

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۰۶ » (ماهور) (۱۲:۴۷ - ۱۳:۰۱) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا گوینده: فخری نیکزاد سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل)

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۹۷ » (چهار گاه) (۰۶:۵۰ - ۱۳:۵۵) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: سحرم دولت بیدار به بالین آمد

همایون شجریان » ایران من » ابر بهار

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین نوشته:

در بیت پنجم در مقایسه با نسخه چاپی دیوان حافظ تصحیح قزوینی، کلمه آخر مصراع اول باید “ابروییست” باشد که در اینجا “ابرویست” آورده شده است.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

فضل الله شهیدی نوشته:

بنام او
اینطورمی فهمیم که هنگام سحر حالتی خوش وملکوتی به حافظ دست داده و آنرا دولت بیدارنامیده که ببالینش آمده وگفته برخیز که شهریار محبوب تو آمد آیا این عشق یادولت بیدارکه گاه گاه به اهل معرفت روی میاورد چیست؟ در اصل حالتی است غیر قابل وصف به قول مولوی در وصف آن”هم قلم بشکست وهم کاغذ درید”ولی با تمثیل وکنایه واشاره ازآن یاد میکنند.
وچنین است که غزلیات حافظ پر از استعاره و تمثیل و کنایه است هروقت این عشق متعالی و ملکوتی درمقبلی ظهور کند خودرا مقرون معشوق ازلی احساس مکند در این حال با کل جهان خلقت همسو وهم نفس میشود زمان ومکان از نظرش محو یا بی اهمیت میگردد احساس شکوه وعظمت میکند واین پرتوی از شکوه وعظمت پروردگاش است که برسرش میافتد احساس تجرد و یکتائی میکند وشرک و وابستگی از وجودش رخت بر میبندد فقط اتصال با محبوب ومعبود برایش مغتنم است کثیری از غزلیات حافظ نشان میدهد که اینگونه حالات مبارک ومیمون راگهگاه تجربه کرده ودر مواقع دیگراز درد فراق نالیده ومواقعی به طلب و تمنا روی آورده وغزلیات زیادی را می بینیدکه مبین این سه حالت است اهل معرفت خدارااثبات نمیکنند بلکه اورااحساس میکنند
چهار بیت اول این غزل پیرامون همان حالت خوش وعشق متعالی است که سحر گاهی به او دست داده وبعد یادی از عشق کمان ابروی زمینی کرده و اورا همچون کبوتری ضعیف در مقابل شاهین انگاشته که باید نگران ربوده شدن باشد حافظ عشق زمینی و عشق متعالی را غالبا به هم آمیخته وظاهراتفکیکی قائل نشده واینجا با تمثیل کبوتروشاهین ایندو را ازهم متمایز کرده است ودر بیت بعد ظاهرا با توجه به همان کامیابی درسحرگاه میگوید دشمن رفت و دوست آمد ودر بیت بعد میگوید(ولی) ابر بهارچون بدعهدی روزگاررامی بیند بر سمن وسنبل ونسرین میگرید…
خواندن وشنیدن شعر حافظ فکرواحساسات انسانرا اوج میدهدو تلطیف میکند و هرچه ذوق وخلوص ما بیشتر باشد تاثیرش هم بیشتر است

👆☹

عادل مجدی مازندرانی نوشته:

در هوا چند معلق زنی و جلوه کنی
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

👆☹

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

تاریخ و شان نزول غزل :
تاریخ سرایش غزل سال ۷۶۷ یعنی بعد از ورود پیروزمندانه ی شاه شجاع است به شیراز و فرار برادرش شاه محمود به بغداد . محتوای غزل مطالبی است شعف انگیز از این پیروزی و از این ورود مجدد شاه به شیراز . این غزل از غزل های بسیار زیبای حافظ در بحر رمل مخبون است . حافظ سحر گاهی که قرار است شاه شجاع وارد شیراز شود نه با صدای دهشت انگیز ماموران شاه محمود که با آوای نرم موسیقی خیال که از ورود شاه شجاع در درون خود احساس می کند از خواب بیدار شده است . روز قبل شاه محمود از شیراز گریخته است و شیراز به دست مردم شیراز فتح شده است و شاه شجاع با لشگریانش آماده ی ورود به شیراز است و از حافظ و بزرگان شیراز دعوت شده است که برای استقبال بروند و حال حافظ با این امید از خواب برخاسته است .
این که بخواهیم چنین غزل زیبایی که گویای بخشی از تاریخ شیراز عهد حافظ است با واژگانی تبدیل به مسایل عرفانی کنیم ظلم در مورد حافظ و مردم ایران است . گیرم که تمام غزل را با بهترین واژگان عرفانی تفسیر کردیم و با تفاسیر گوناگون حافظ را عارف بزرگی کردیم دیگر از مولوی که نمی تواند بزرگتر باشد . که پدر در پدر عارف بودند . و به سبب همین عارف بودن از مقابل حمله ی مغول ها به بهانه ی مخالف بودن با حاکم بلخ گریختند و در قونیه آرام گرفتند و مولوی هم طبق پیش بینی عطار شد عارفی بلند پایه و پیرو شمس و شمس من و خدای من گفت و بی خیال از این که ملت ایران در آتش جانسوز مغولان می سوزند . نه کلامی و نه حرفی و نه اشاره ای .
اما حافظ هر چند که در پیری و ضعف بود و باید مطیع نفس حریص پیری شود ولی وقتی در مقابل حمله ی تیمور قرار گرفت و کشتاد هفتاد هزار هم وطن اصفهانیش را شنید . با غزل هایی سوزناک مردم را دعوت به مبارزه و همکاری با منصور تنها کسی که با تیمور درافتاده بود کرد . تیمور بعد از کشتار مردم اصفهان به شیراز حمله کرد و شیراز با سیاست بزرگانی چون حافظ از قتل و عام نجات یافت با این حال حافظ با اشعارش مردم را تشویق به مبارزه بر ضد تیمور و کمک به منصور شاه تنها فرد از خاندان مظفری که با تیمور در حال جنگ بود کرد و هم او بود که شیراز را از چنگ تیمور بیرون آورد و حافظ در باره ی او گفت :
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
و تیمور را که ادعای خدا پرستی و دین ایمان می کرد و به نام دین قتل و عام می کرد ( صوفی دجال فعل ملحد شکل ) نامید :
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
=============================================
حال انصاف باید داد که چنین غزل زیبایی که بازگو کننده ی مبارزه ی حافظ است و شاه منصور و مردم شیراز با تیمور خونخوار است عارفانه اش کنیم و بگوییم شاه خداوند است و حافظ بنده ی خدا که برای دیدنش ورد سحری می خواند ….

👆☹

مسعود کربلایی نوشته:

ظاهرا بعضی از دوستان از رجال الغیب روزگار هستند. چنان با اطمینان از روز و ماه سرایش شعر حرف به میان می آورند که…بگذریم!

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب کربلایی ، جناب شرح سرخی … اطلاعات دقیقی در خصوص حافظ دارند و بیهوده چیزی نمی فرمایند ، اما نمیدانم چرا در مورد مولوی و پدر او سلطان العلما بی انصافی کرده اند و مهاجرت ایشان از بلخ به قونیه را ” فرار از مقابل مغول ها به بهانۀ مخالفت با حاکم بلخ ” !! دانسته اند ، در صورتیکه این امر در تاریخ ثبت شده و چگونگی این مهاجرت بنوعی دیگر درج گردیده است .

👆☹

کمال نوشته:

به نام او

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،برای شماپایان سختی هاو
ناکامی هاپیش بینی می شود.مشرط براینکه،،،
سختی هاومشکلات راتحمل کنید،همانند،،،،،،،،،،
عاشقان راستین که باتحمل رنج شب زنده داری،
رفتن شب راحس می کنندونظاره گرصبح امید
هستندامیدکه باتحمل وصبروپایداری به،،،،،،،،
موءفقیت کامل خواهی رسیدکه آن نتیجه،،،
تلاش خودت است.

👆☹

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

این غزل زیبا رو حضرت استاد شجریان به زیبایی و استادی تمام خواندند و نکته قابل اشاره اینه که گوشه های راک اعم از عبدالله - ماهور و هندی در حال فراموشی بود که ایشان با بازخوانی این گوشه ها خدمت بزرگی به موسیقی ملی ما نمودند.

👆☹

بهزاد نوشته:

زیبایی این غزل دوچندان میشه اگر اون رو با صدای استاد شجریان و نوازندگی مسحورکننده پرویز یاحقی و فرهنگ شریف، در برنامه گلهای تازه شماره ۱۰۶ بشنوید…

👆☹

پرنـد نوشته:

به نام ِ بی‌نام ِ او
عرض ادب خدمت تمامی دوستان
در بیتِ پنجم, نگران از مصدرِ نگریستن به معنای چشم به راه و نظاره گر آمده:
ای کبوتر! نگران باش که شاهین آمد

چونان که در ابیاتی دیگر شاعر می‌گوید:
ارغوان, جام ِ عقیقی به سمن خواهد داد
چشم ِ نرگس به شقایق «نگران» خواهد شد

یا:
چشمم آن دم که ز شوقِ تو نهد سر به لحد
تا دم صبحِ قیامت, «نگران» خواهد بود

یا در جایی دیگر, از هر دو معنی استفاده شده:
دلدار که گفتا به تو ام, دل, نگران است
گو می‌رسم اینک به سلامت! «نگران» باش!

با سپاس؛

👆☹

نادر.. نوشته:

پرند عزیز..
با توجه به این که در مصرع مورد اشاره، شاهین و کبوتر رودرروی هم قرار می گیرند، بلافاصله معنای دیگرِ “نگران” تداعی می شود.. یادآوری به جا و زیبایی بود دوست گرامی.. سپاس
در ضمن، “بی نام” هم برای خود نامی است..

👆☹

مرتضی نوشته:

وزن شعر
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن

است. چنانچه صلاح می دانید تصحیح فرمایید.

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بردوستان جان
-سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
معنی و مفهوم ابیات:به وقت سحر پیک سعادت بخش بیداری به بالینم امد وگفت برخیز که وقت نیایش و همدمی با نگار بلند بالا قد شیرین دهن میباشد
۲-قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
جام وجودت را از می عشق لبریز کن و مستانه به تماشای نگار زیبا و روح بخش بپرداز چرا که آیین نگار سرمستی و سر خوشی عاشقان خویش می باشد.
۳-مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
ای عاشق دردمند که به دنبال استشمام بوی یار (نافه گشا)هستی مژدگانی بده که اکنون (دمادم سحر)آن زمانی است که آهوی ختن از صحرا به سمت تو آمده است که بتوانی از نافه آن بهره مند شوی (استشمام نفخات محبوب به وقت سحر بر اساس عهد ازلی )
۴-گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
به وقت سحر عاشقان دل سوخته به ستایش محبوب خویش پرداخته و با سرازیر شدن اشک از چشمانشان فریاد دستگیری از محبوب سر می دهند
۵-مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
مرغ دلم باز دل در گرو کمان ابروی زیبایی داده هست و ای کبوتر دل ایمن از شکار شاهین نظر این زیبا روی نخواهی بود
۶-ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
ای ساقی می جان افرا در جام دلم به ریز و از دوست و دشمن باکی نداشته باش چرا که از جهت بر آوردن کام دل ما دشمن برفت و دوست پدیدار شد
۷-رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
این یاسمن و سنبل و نسترنی که در وقت بهار در طبیعت مشاهده می کنید و بارانی که ابر بر سر آنها فرو می ریزاند در واقع گریه ایست که ابر به حال آنها می کند که فقط در بهار از زندگی بهره مند می شوند و روزگارشان تا پایان سال اعتباری ندارد واین گریه جانسوز عاشقان نیز بر وضعیت وصال بی اعتبار با محبوبشان هست که مدام این وصال اتفاق نمی افتد.
-چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد
چون صبا همانند حافظ ،بلبل را در نغمه خوانی و میگساری و
جان افشانی دید به تماشای گل ها و ریاحین خوشبو آمده و بو معطر و معنبر انها را در فضا پراکنده کرد و به سوی عاشقان به ارمغانی ارزانی داشت
سر به زیر کامیاب

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

شرح غزل شماره (۱۷۶) حافظ
*******************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
********************************
۱- سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
***
دولت: بخت و اقبال و کام
دولت بیدار:در اصطلاح اشارت است به محبوب حقیقی، بیدار صفت دولت وبخت است ، در برابر دولت و بخت خفته که خفته صفت دولت وبخت است. بالین: بالش بزرگ ، بالشت بزرگ ، کنایه از دوشک و تُشک و در اینجا به معنی بستر است
.خسرو:خسرو عاشق شیرین ، شاه .
شیرین : معشوق خسرو که دختری از نژاد ار منی بود ، خوش حرکات و دلپذیر .
***
تأویل عرفانی= درباب عرفانی منظور حق تعالی است ،آن پادشاه خوبان و سلطان شیرین دهنان که سالها آرزوی قرابت و شهود اورا داشتی خود به دولن و اقبال بر سر بالین تو آمد
***
معنی معمول= به هنگام سحر ، بخت وطالع بیدار بر بستر من حاضر شد و گفت برخیز که آن پادشاه شیرین حرکات باز گشت .
********************************
۲- قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
***
در کشیدن : سر کشیدن ، نوشیدن . سَرخوش : شادان و مست و شنگول.
به تماشا بخرام: به سیر و گشت و گذار بپرداز و اطراف را تماشا کن .
آیین : قاعده و قانون ، شیوه و رفتار ، سیرت ، طبع ، رسم ، عرف وعادت .
***
تأویل عرفانی = قدحی از باده شوق و محبت درکش و سر خوش شده به تماشای جمال در سکر و شهود بخرام تا متوجه بشوی که محبوب ازلی به چه رسم و آرایش آمد و نزول فرمود
***
معنی معمول= بر خیز و صبوحی بزن و شاد و شنگول برای تماشا روان شو تا ببینی که محبوبت با چه رسم و رفتار فرّ و شکوه باز آمده است
********************************
۳- مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
***
مژدگانی : اِنعام برای خبر خوش .
خلوتی : در اصطلاح مجرد از ماسوی الله بود/ خلوت نشین ، گوشه گیر ، مجرد .
خلوتی نافه گشای : گوشه گیری که در کلامش مشکل گشا و سخن راه گشا باشد.
صحرای ختن : در اصطلاح اشارت به عالم جبروت است/ تاتارستان و ترکستان شرقی و محل زندگی آهوانی که نافه مشک ختن دارند .
***
تأویل عرفانی = آن خسرو شیرین (محبوب ازلی) بعد از نزول و تجلی جمالش طلب جان و دل از بابت مژگانی میکند زیرا که خبر رسیدن خود از عالم جبروت با دولت آن نافه های مشکین را میدهد.
***
معنی معمول=ای گوشه نشین مشکل گشا و باارزش ، مژدگانی به من بده که از صحرای ترکستان آهوی مشک دار وارد شد.
********************************
۴- گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
***
گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد : گریه آب و طراوات به چهره محنت رسیدگان سوخته دل باز آورد و آنها رنگ و آب طراوتی باز یافتند.
***
تأویل عرفانی = بواسطه اینکه سالکان ره عشق در حجاب هجرمطاعی جز گریه نیم شبی و آه سحری در بساط ندارند، واین مطاع فریاد رسی شد به جحت مشاهده جمال محبوب مطلق
***
معنی معمول = اشک شادی که ناشی ازآمدن توست بر چهره سوخته دلان محنت زده آب و رنگ و طراوت دوباره بخشید و ناله به داد دل عاشق بیچاره رسید.

********************************
۵- مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
***
مرغ دل = (اضافه تشبیهی )
هوادار : طرفدار ، مشتاق.
کمان ابرو: ابرو کمانی ، یاری با ابروان منحنی مانند کمان .
شاهین:پرنده گوشتخوار ، عقاب کوچک ، باشه ، باز.
***
تأویل عرفانی = مرغ دل به سبب لذت مشاهده و دیدار یار باز هوادار وشایق آن ذوالجلال قهار شد.که کمین و کهین صید راه او دل و جان و دین ما شد.
***
معنی معمول =دوباره مرغ دل به سوی معشوق کمان ابرویی میل دارد. ای کبوتر دل مراقب باش که این شاهین شکاری است. چرا که تقدیر وقضای طبیعی برای مرغ شکار شدن است

********************************
۶- ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
***
تأویل عرفانی = ساقی مهربان می شوق و محبت بده و غم از تردد دشمنی رقیب و صلح حبیب زیرا که درین وقت
***
معنی معمول= ساقی شراب بده و از دشمنان و دوستان در اندیشه مباش چرا که چنانچه آرزو داشتیم دشمن رفت و دوست بازآمد.
********************************
۷- رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
***
تأویل عرفانی =سرعت انتقال وقت و گردش ایام روزگار ،امروز و فردا در شکنجه خزان مغلوب میشوند پس تو هم ای ساقی بر مریدان پرورده خوان خود رحمی فرما ودر اعطای باده محبت و شوق تأخیر منما که آفت هاست در تأخیر و طالب را زیان دارد.
***
معنی معمول=به هنگامی که ابر بهاری ، بی مهری و رسم بی وفایی روز گار را مشاهده کردبه حال سمن و سنبل و نسرین باغ گریه کرد و اشک بارید.

********************************
۸- چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد
****
ریاحین: جمع ریحان ، اِسپَر غم ها ، کنایه از گلهای باز.
***
تأویل عرفانی =چون صبا این غزل حافظ را از لسان بلبل هزاردستان بشنید از غایت اهتراز و انتعاش عنبر افشان و نثار کنان به تماشای ریاحین که تکیه بلبل بینواست آمد.
معنی معمول=نگاه که نسیم صبا ، گفته حافظ را از زبان هزار دستان شنید در حالی که مشک بیزان بود به تماشای سبزه وریحان آمد .
*********************************
شرح و تدوین از جاوید مدرس (رافض)
*****
*****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
این غزل درروزهای اول ورود مجدد شاه شجاع به شیراز پس از فراری شدن شاه محمود یعنی در ماه ذیحجّه ۷۶۷ سروده شده است و می توان ردیف یکی از بهترین غزلها و شاهکارهای حافظ به حساب آوردزیرا دارای مشخصّات وویژگیهایی به شرح زیر است:
۱- قالب ظاهری غزل عاشقانه و یکدست و از لحاظ وزن و ردیف و قافیه و مضامین به کار گرفته شده کاملاً با دستگاههای آواز موسیقی ایرانی تناسب دارد و این محسّنات سبب می شود که تا زبان فارسی و موسیقی ایرانی زنده است ، زنده و برزبانها جاری و نام سراینده را جاوید نگهدارد .
۲- آز انجایی که حافظ در دیوان شعرای ماقبل و در اشعار شعرای معاصر خود غور وبررسی کامل و مضامین زیبا را دست چین و انتخاب می کرده و به مانند نگین جواهر ، مضامین زیبا را بار دیگر در حالت و کیفیّت بهتر و برتری تراش کاری کرده است. ودر غزلهای خود در معرض قضاوت دیگران قرار می داده است ،این غزل نمونه بازر این هنر حافظ است که می توان به عنوان شاهد این هنر معرفی کرد . حافظ بدون شک مثنوی های نظامی را به دقت مطالعه و به کمک هوش و حافظه اعلای خود ، مضامین زیبای آن را دست چین و تعدادی از آنها را در این غزل عاشقانه به سبب کمال تناسبیکه موجود بوده است بازگو کرده که به شرح آن می پردازیم .
الف- از شروع غزل تا سه بیت ، حافظ از مضامین نظامی در خسرو شیرین بهره برده و غزل عاشقانه خود را بدان می آراید .در بیت نخست ، آوردن عنوان خسرو شیرین برای معرّفی محبوب خود عنوان مناسبی است زیرا هم کلمه خسرو وهم شیرین دارای معنایِ در خور انتساب به محبوب ومعشوق است . خسروبه معنای شاه و شیرین باز گو کننده شیرین حرکات و شیرین کلام و شیرین رفتار است و از طرف دیگر ایندو نام مشهور قهر مانان یک عشق بزرگ داستانی زبان فارسی است که نظامی ،داستان آن را به شعر کشیده است .
ب- در بیت دوم حافظ می فرمایدکه بلند شو و قدحی درکش و ببین که شیرین با پای خود به دیدارت آمده است . و این اشاره واضحی است به آمدن شیرین با پای خود به دیدار خسرو که در داستان خسرو و شیرین توسط نظامی به بهترین و شیرین ترین بیان باز گوشده است . از طرفی دیگر حافظ با گفتن ( تا ببینی که نگارت به چه آیین آمده ) اشاره واضحی دارد به شکوه و جلال آوردن شیرین به حضور خسرو که نظامی به شعر کشیده ومی گوید : هزار شتر سیاه چشم سرخ موی و هزار اسب بازین ولگام زرّین و هزار کنیز زیبا روی برای آوردن شیرین توسط خسرو فرستاده شد .
ج-در بیت سوم شاعر می گوید ، ای خلوتی نافه گشای، یعنی ای شاپور ندیم خسرو که مژده آمدن شیرین را به او داد و مژدگانی طلب کرد . و آنها که این داستان را خوانده اند از این تناسب کلام و ایهام موجود کمال لذّت را می برند و مختصر داستان چنین است که خسرو قصد دیدن دیدار شیرین را می کند و به سوی او می رود و شیرین دفعه اول خسرو را از خود می راند بعد پشیمان شده خود به سوی شکار گاه خسرو می رود و شاپور گماشته خسرو را می بیند و با سرعت به خوابگاه خسرو رفته او را از خواب بیدار کرده می گوید که مژده بده که شیرین با پای خود به دیدار او آمده است و خسرو از این مژده بسیار خوشحال شده و به شاپور چنین می گوید :
ستایش کرد بر شاپور بسیار که ای من خفته و بختم ، تو بیدار
د-در بیت چهارم حافظ می فرماید گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد و این یادآوری گریه وزاریهای فرهاد در داستان خسرو وشیرین به تفضیل در این باره سخن رفته است .
ﻫ -در بیت پنجم حافظ با آوردن کلمه باز و شاهین به تشبیهات در داستان خود چه نظامی بارها در مثنوی خود خسرو را باز شکاری و شاهین و شیرین را کبوتر و کبک نامیده است که دو بیت آن یاد آور می شود :
نه مهمانی تو ای باز شکاری طمع داری به کبک کوهساری
کبوتر بچه چون آید به پرواز زچنگ شه فُتَد در چنگل باز
همینطور ابیات ۶، ۷و ۸ این غزل از مضامین و خط سیر داستان خسرو شیرین نظامی و آب وهوای تشبیهات آن بهره مند است . به عنوان مثال آنجا که حافظ می فرماید : ( مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی ست ) تشبیه دل به مرغ ، از نظامی است که مخزن الاسرار می گوید :
با قفس ِ قالب از این دامگاه مرغ دلش رفت به آرامگاه
۳- مقصود و منظور اصلی شاعر از سرودن این غزل نه وصف بهار و نه بازگو کردن مضامین و نکات داستان خسرو شیرین نظامی است بلکه این هم از حسن سلیقه مهارت و تسلّطی است که شاعر در کار خود دارد.و هدف اصلی او تبریک به شاه شجاع است ودر بافت جملات و تشبیهات ظاهری غزل ایهامات و تعبیراتی دیگر نیز نهفته و ساخته و پرداخته شده است که شاعر پس از مدّت چند سال تحمّل حکومت شاه محمود و دوری شاه شجاع ، در بیت مطلع غزل می گوید:
بخت بیدار من سحر گاه به بالین آمد وگفت از جای بر خیزکه شاه شجاع باز گشت و در بیت دوم می گوید برخیز و صبوحی را بزن و برای تماشا بیرون بخرام و نگاه کن و ببین که محبوب تو شاه شجاع با چه تشریفاتی و کبکبه یی به شیراز مراجعت کرده است . در بیت سوم می فرماید : دولت بیدار که به بالینم آمده بود به من گفت که ای خلوت نشین ِ فعّال و ای عنصر مؤثری که پاره یی اقدامات تو در این مدت سبب نافه گشایی و باز گشت شاه شده است به من مژدگانی بده زیرا آهوی مشکین یعنی شاه شجاع به صحرای ختن شیراز برگشته است . در این بیت هاله هایی از اشارات وایهاماتی به چشم می خورد که می رساند حافظ یکی از کار گزاران دقیق ومؤثر دربار شاه شجاع بوده و در یکی دو غزل دیگر که شاه شجاع از شیراز دور بوده همانند این ایهام ( خلوتی نافه گشای ) را شاعر در غزلهای خود گنجانیده است .
شاعر در بیت چهارم اثر گریه و استغاصه و دعا را باز گو کرده و در بیت پنجم مبادرت به یک پیش بینی و پیشگویی می کند که بسیار با معنا و نشانه بر این است که حافظ شاه شجاع را کما هُوَ حقّه می شناخته و می دانسته (آنکه روزم سیه کند این است ) چرا که در این بیت می گوید این مرغ دلم هنوز از کسی هواداری می کند که در دست کمان کشیده ای برای شکار دارد و به دل خود می گوید: ای کبوتر نگرانباش که شاهین آمد . و همانطور که می دانیم شاه شجاع در ثلث آخر دوره حکومت خود به مخالفین را راضی کند به قول عیبد زاکانی : گربه شد عابد و مسلمانا و در قدم اول دوست وفادار و یکر نگ و بی ریای خود حافظ را که متهم فسق و کفر گویی بود فدا کرد. نخست از او کناره گیری و سپس او را به یزد تبعید و در بازگشت هم چندان روابط صمیمانه یی با او نداشت . شاعر در بیت ششم از اینکه شاه محمود رفته و شاه شجاع باز گشته است اظهار مسرت و محمود را دشمن و شاه شجاع رازیر نام دوست یاد می کند که می رساند هنوز به آینده خود و بازگشت اوضاع امیدوار است . شاعر در بیت مقطع متوجه زیبایی کلام خود و خوش آهنگی غزل سروده شدهخود گردیده و می فرماید تا بلبل باغ این غزل را بر خواند ، باد صبا عنبر افشان به تماشای گل و ریحان باغ آمد .
اینک می توان به این نکته اذعان کرد که حافظ تنها شاعر هنر مندی بزرگ و فاضلی چیره دست در لسان عربی و فارسی است که می توان اشعار او را به نام آیات محکمات قرآن فارسی زبانان به حساب آورد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
***************
تهیه تدوین (جاوید مدرس) (رافض)

👆☹

رضا ساقی نوشته:

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
بعضی ازعرفان زدگان خودشیفته بدون توجّه به شان نزول غزل، ازاین غزل نیزبرداشت عرفانی کرده وچنین تعبیرنموده اند که سحرگاهان حالتی ملکوتی به حافظ دست داده! طالع بیداربه بالینش آمده وگفته برخیزبه عبادت وبندگی بپرداز که هنگام نیایش وستایش آن معشوق ازلیست!!
این عرفان زدگان خودشیفته ازاین نکته غافل شده اند که خسروشیرین یا به تعبیرآنهامعشوق ازلی کجا بوده که اینک آمده وطالع بیدارحافظ راازخواب بیدارکرده وبه اوگفته برخیز به نیایش بپرداز!! مگرمعشوق ازلی همیشه درهمه جا حاضروناظرنیست؟ مگرغیبتی داشته وجایی رفته بوده که سحرگاهان بازگشته باشد؟؟!
کاملاً روشن است که مخاطب غزل معشوق زمینیست که مدّتی حضورنداشته واینک بابازگشت اوبخت خواب آلودِ شاعربیدارشده ووجد وشادمانی رانصیب اوکرده است.
شاید این پرسش درذهن دوستداران حافظ مطرح گردد که مگرمی شود حافظ این عبارات ظریف ومضامین لطیف عاشقانه رادر مدح پادشاه بکار گرفته باشد؟
باید درپاسخ گفت که آری یکی از ویژگیهای منحصربفرد حافظ همین است. اوبه مددِ نبوغ خود قادراست نه تنهاعباراتِ عاشقانه بلکه نکات ومفاهیم عرفانی را نیز دربیان عواطف واحساسات شخصی باهنرمندی وزیبایی وشیوایی بکارگیرد. اودرتغییرکاربری مفاهیم عرفانی ومضمامین عاشقانه، مهارت فوق العاده ای داشته ویک اعجوبه ی بی بدیل به شمارمی رود. اتّفاقاً یکی ازرازهای ماندگاری حافظ، همین شکستنِ شجاعانه ی انحصار و خارج کردن اصطلاحاتِ عارفانه-عاشقانه ازانحصارعدّه ای خاص وآوردن آنها به میان عامّه ی مردم است.
دولت بیدار: بخت و اقبال بیدار ، بختِ کامرانی درمقابل بخت خواب زده
خسروشیرین: محبوب شیرین حرکات، امّا حافظ شاعری نیست که واژه ها راتنها برحسب ضرورت وزن وقافیه انتخاب کند او باوسواس تمام واژه ها رابگونه ای انتخاب می کند که رساننده ی شخصیّت وروحیّات مخاطب غزل بوده باشند. “خسرو” بیانگر این نکته هست که مخاطب دراین غزل یک پادشاه خوش سیما وشهریاری خوش حرکات است که دل ازحافظِ عاشق پیشه ربوده وگرفتار خویش نموده است وصدالبته که این پادشاه خوش قد وبالا کسی نیست جزشاه شجاع،انیس ومونس صمیمی وهمدمی که علاوه بررابطه ی شاه وشاعر، پیوندعمیق عاطفی وروحی باحافظ دارد واین پیوند دراغلب غزلیّات اومشهود ومحسوس می باشد. هم اوکه مدّتی توسط برادرش شاه محمود ازشیراز رانده شد واینک دوباره با بسیج نیروها وشکست شاه محمود به عرصه ی قدرت بازگشته وخوشحالی وشعف حافظ رابرانگیخته است.
معنی بیت: سحرگاهان بخت واقبال بیداربه بالین من آمد وبشارت داد که برخیز پادشاه خوبرویان (شاه شجاع) آن همدم محفل انس وهم پیاله ی قدیمی دوباره به عرصه ی قدرت بازگشته وخوشبختی وکامرانی به ماروی کرده است.
چشم بد دورکزآن تفرقه ات بازآورد
دولت نامور وطالع مادرزادت
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
قدح: جام بزرگ، کاسه ای که دونفررا سیراب گرداند.
درکش: بنوش،سربکش
بخرام: باناز وغرور راه برو
معنی بیت: درادامه ی سخن، دولت بیداربه شاعرتوصیه می کند: برخیز وجام شرابی بنوش و سرمست وشادان با ناز وغروربنگرکه نگارتوباچه شوکت وباچه طنّازی بازگشته است.
برکش ای مرغ سحر نغمه ی داوودی باز
که سلیمان گل ازبادهوابازآمد.
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای خُتن آهوی مشکین آمد
خلوتی: گوشه نشین
نافه: کیسه ی معطّر ومُشکین باارزشی که درشکم بعضی ازآهوان دشت خُتن وجود داشته وازآن درتهیّه ی عطرهااستفاده می شد. درنظرگاه حافظِ عاشق، گیسوی یارنیز همان نافه ی خوشبو رادرچین وشکن خود دارد.
نافه گشا: گشاینده ی نافه. “خلوتی ِنافه گشا” همان عاشقیست که در گذشته مدّتی ازنعمت وصال برخوردار بوده وازگیسوان یارنافه گشایی می کرده است لیکن اینک در فراق ِ معشوق خویش خلوت نشینی پیشه گرفته ودرعالم خیال، به یادگذشته اززلف یارنافه گشایی می کند.
صحرای خُتن: دشتی که به داشتن آهوان نافه دارمعروف بوده است.
همچنان دولت بیدار است که به بالین شاعرآمده وبا اوسخن می گوید.
معنی بیت:ای نافه گشای خلوت نشین، برخیزکه دوران خیالپروری به پایان رسید بنگرکه اینک آن آهوی مشکین(شاه شجاع) آمده است. دل خوش دار ومژدگانی بده که همانندِ گذشته درمحفل انس همنفس یارشده و ازگیسوان اونافه گشایی خواهی کرد.
حافظ چونافه ی سرزلفش به دست توست
دَم درکش اَرنه باد صباراخبرشود
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
آبی به رخ سوختگان آورد: ایهام دارد: ۱- اشک چشم راروان نمود ۲-ازآنجاکه گریه کردن به دل آدمی صفا وآرامش می بخشد همچون آبی برآتش،مایه ی تسکین دل سوختگان شد
معنی بیت: گریه هایی که دراندوهِ فراق یارکردیم آبی به رخ دلسوختگان آورد. هم شدّت اندوه دوری، اشگ عاشقان رادرآورد هم گریه کردن سبب تسکین وآرامش دل گردید.
گریه ی شام وسحر شکرکه ضایع نگشت
قطره ی باران ما گوهریکدانه شد
مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
مرغ دل: دل به مرغ تشبیه شده است
“باز”ایهام دارد: ۱-دوباره ۲- مرغ شکار،شهباز. دراینجا معنای دوم فقط به سبب اینکه باسایرواژگان مثل: (مرغ،کبوتر،هوادار،شاهین) پیوندمعنایی داشته باشد مدّنظرقرارگرفته است.
هوادار: دوستدار،خواهان،عاشق، هوای کسی راداشتن ، پروازکردن درهوای بام کسی
معنی بیت: آتش اشتیاق آن معشوق کمان ابرو دوباره دردلم شعله ورشده وکبوتر دلم شیفته وبیقراراوشده است. ای کبوتر(دل من) مواظب باش که شیدا ومفتون آن شکاری جنگنده شده ای، مراقب خودباش که تودرمقابل اوصید کمترینی بیش نیستی.
حافظ گرمدد ازبخت بلندت باشد
صیدِ آن شاهدمطبوع شمایل باشی
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
“آن بشد” ایهام دارد:۱- آن اتّفاق رخ داد. ۲- آن(اشاره به دشمن) بشد(رفت)
این(اشاره به دوست) آمد
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاور واززخم زبان وکینه ی دشمنان اندوه به دل راه مده وغم فراق یار رانیز فراموش کن که دوست(شاه شجاع) به سلامتی بازگشته وسایه ی دشمنان ازسرمابرداشته شده است.
حافظ شبِ هجران شد روزخوش وصل آمد
شادیت مبارک بادای عاشق شیدایی
رسم بدعهدی ایّام چو دید ابر بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
معنی بیت: ابربهاری،دوران سیاه اختناق گذشته رادید وبرحال گلزاران وسمن وسوسن ونسرین گریست. باغ وچمن به لطف عنایت ابربهاران،سرسبزوباصفا ونشاط انگیزشدند.
مطربا مجلس انس است غزلخوان وسرود
چندگویی که چنین رفت وچنان خواهدشد.
چون صبا گفته ی حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد
معنی بیت: هنگامی که نسیم صبا،آواز خوش بلبل رابشنید که ازغزلیّات حافظ می خواند با ذوق و شعف وشادی درحالی که عطرافشانی می کرد به تماشای گلشن آمد.
هرمرغ به دستانی درگلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزلخوانی

👆☹

داریوش ابونصری نوشته:

از دوستان آشنا با گیاهان یویژه در شیراز کسی همت بکند و این گیاه گل نسرین را که از خانواده گل سرخ است اما گلهای کوچک صد برگ و سفید و خوشبو دارد را در لب جویبار های شیراز شناسایی کرده و در باره اش در اینترنت مطالبی بنویسد و عکس آنرا بگذارد تا ایرانیان این گل را که در ادبیات مورد گفتگوی شاهران است را بشناسند . برخی میگویند گل نسرین همان نسترن است که درست نیست و این گل یکی از اقسام گل رز هنذیست که در بیشتر جا های خاور میانه میروید و گل مشکین یکی از اقسام آنست اما بدلایلی دیگر در میان ایرانیان شناخته نیست . باید بدوستان یادآوری بکنم که پیش از هر گونه قضاوت و نظر دهی در باره نسرین به لغتنامه دهخدا رجوع کنند و با توجه به سخنان مرحوم دهخدا در باره این گل پژوهش بکنند تا تصورات خود را بجای واقعیات در باره این گل فراموش شده گسترش ندهند تا این گل دوباره شناخته و توسط ایرانیان کشت آن دوباره رونق بگیرد. بلندی این گل حدود هفتاد و پنج سانتی متر است و دهها گل سفید و یا بگغته حافظ “صد گل آرد بار ” دارد. اگر این گل را شناختید لطف کرده و مرا هم از آن مطلع بکنید . حافظ شناسان بویژه در شیراز و دوستدار طبیعت میتوانند این گل را پیدا بکنند. با سپاس از کوشش دوستانی که در این باره پژوهش خواهند کرد . این گل نباید اندازه اش بزرگتر از یک تا یک اینچ و نیم باشد و باید حتما سفید و خوشبو باشد وگرنه آن گل نسرین نیست.

👆☹

حمید سجادی نوشته:

با سلام.
برخی از دوستان کاملا حق به جانب می گویند این غزل و “دولت بیدار” مربوط به اقبال فلان دولت و روی کار آمدن فلانی است! من نمی گویم ایت غزل کاملا عرفانیست، اما سیاسی بودن یا زمینی بودن آن را هم نفی میکنم.
در جایی حافظ میگه “وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده
میبینین که دولت بیدار به معنای معنوی و عرفانی اون تلقی شده.
بهترین کار در مورد غزلیات حافظ قضاوت نکردن و لذت بردن از اونه.بگذارین هر کسی هر جوری دوست داره معنیش کنه.غزلیات حافظ مثل آیینه است که هر کسی خودشو توش نگاه میکنه!ضمنا فراموش نکنیم که غزلیات حافظ همه رمز نگاری شده است!خود خواجه میگه
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست،
تو هم ی روی کرامت چنان بخوان ک تو دانی!
حالا ما نشستیم هی داریم تفسیر میکنیم.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام