گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم

این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت

نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سروبالای من آن گه که درآید به سماع

چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست

حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف

تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست

طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » مستور و مست » تکیه بر باد

شهرام ناظری » اجراهای خصوصی » شب سیاه – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و پرویز مشکاتیان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمود علیرمضانی نوشته:

عالی بود از شعرهایتان متشکرم روحیه ام عوض شد

👆☹

زهرا نوشته:

سلام، بسیار زیبا بود، معنى بیت ” سروبالاى من آن گه که درآید به سماع…. ” چیه؟؟ متشکرم.

👆☹

ali نوشته:

این شعر توسط همایون شجریان در آلبوم مست و مستور به زیبایی اجرا شده.

👆☹

حمیدرضا نوشته:

باری سرکار خانم زهرا:
اگر یار من که قامتش مانند سرو است به رقص و سماع درآید، اگر من جانم را ندهم چه ارزشی دارد

👆☹

شهرزاد نوشته:

این غزل زیبا با صدای آسمانی همایون شجریان عزیز روح منو به آسمانها میبرد

👆☹

شمس الحق نوشته:

زلف یا گیسو و مو و طره در زبان عارفان مظهر تکثرات خدایتعالی است و اسامی و صفات ذات اقدس حق است که در قالب تعینات متجلی شده است و هر زمان که شاعر از زلف یار سخن میگوید ، مقصودش جلوه های متعدد اوست .

👆☹

کمال نوشته:

فالی،درمدح این غزل:
ای صاحب فال،کسی رادوست می داری و
تنهابه اوفکرمی کنی ، اگراوراواقعٱدوست
می داری برتردیدهایتان غلبه کنید،حافظ،
شمارانصیحت می کندکه درپیداکردن ،،،،،،
دوست دقت کنیدوبه آنچه دردست دارید،
اهمیت داده وقدرش رابدانیدوبااهل ،،،،،،،،،
تجربه مشورت کنیدارتباطتان راباخدا،،،،،،،،
بیشترکنید،انشاءالله موفق میشوید.

👆☹

سعید نوشته:

معنی به فسوسی که کند خصم رها نتواند کرد چیه

👆☹

ناشناس نوشته:

شاید منظور از خصم، نفس باشه و خدعه و نیرنگهایی که توسط فکر در کار میکنه.

👆☹

سایوش نوشته:

یا محبوب

👆☹

فرهاد نوشته:

جناب سعید،

فسوس یعنی‌ مسخره و استهزا. و خصم هم که مشخص است، یعنی‌ بدخواه یا رقیب. میگوید دامن دوست را که به هزار خون دل بدست آوردم، به استهزا بد خواهان از دست نخواهم داد.
پایدار باشید

👆☹

سخن نوشته:

برداشتی که من حقیر از این دو بیت برای دوستانی که پرسیده اند این است:
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
یعنی من دل دوست(یار) را با صد خون و دل به دست آورده ام.
با یک بد گویی و حرف هایی که دشمنان میزنند رها نمیکنم.

سروبالای من آن گه که درآید به سماع
چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد
سرو بالا به معنی کسی که قامتی مثل سرو دارد هنگامس که به رقص سماع در می آید.
جانم رو برایش مانند یک قبا میکنم و بر او میپوشان(جانم را فدایش میکنم)

👆☹

صبا نوشته:

منظور از مصرع اول بیت اول چیه دوستان؟چرا میگه زلف دوتا؟

👆☹

گمنام نوشته:

صبا،
زلف دوتا، دو بافه گیسوی عنبرین است بر دوسوی چهره خوبرویان.
زنان خوبروی با زلف دوتا را هنوز شاید بتوان در برخی جاهای میهنمان یافت ، ور پسری خوبروی مراد شاعر بوده باشذ ، امروزه باید در تل الحبیب۰ (تل آویو)، بیت المقدس ( گنگ دژ ) ویا کوچه پس کوچه های نیویورک
به جستجویشان برخیزید

👆☹

سخن نوشته:

خانم صبا در قدیم برخی از دختران موی خود را از دو طرف می بستند و خوب وقتی حافظ میفرمایند:دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
یعنی بین آن دو تا موی که به صورت دوتایی بافته شده نمی شود دست کرد و همین جور که نمیشه دست کرد به قول تو و باد صبح گاهی هم نمیشه تکیه کرد.

👆☹

مهدی مرواریدزاده نوشته:

دوستان ممنون میشم بابت بیت
چه بگویم که تورا نازکی طبع لطیف
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
کمی توضیح به بنده حقیر بدهید.

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

آقا مهدی گرامی
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
آنقدر نازکی و لطیفی که اگر ترا آهسته دعا کنم نیز به طبع تو آسیب می رسد
فریدون مشیری نیز در همین مضمون :
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
زنده باشی

👆☹

رضا نوشته:

دست در حلقه ی آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و باد صبا نتوان کرد
ازفحوای کلام وجنس واژه هابنظرمی رسد که مخاطب غزل شاه شجاع ِ خوش سیما وخوش قدوقامت ومحبوبِ دل حافظ می باشد. بدان دلیل که حافظ اغلب غزلیّاتی که درمدح شاه شجاع سروده باهمین لحن وباهمین سوزوگداز بوده است. رابطه ی این دو که مدّتی انیس ومونس یکدیگربودند رابطه ا ی عاطفی و فراترازرابطه ی شاه وشاعررقم خورده بود چنانکه بسیاری ازغزلهای حافظ تحت تاثیراین رابطه خَلق شده است. شاه شجاع دارای خط وخالی ملیح وزلفی دلکش بوده ودراکثرغزلها حافظ بدانها اشاره کرده است. ضمن آنکه کینه توزان وحسودان دربارشاه شجاع،هرگزاین رابطه ی صمیمانه وجایگاهِ ویژه ی حافظ را برنتابیده ولحظه ای ازحسادت وکینه توزی دست برنداشتندتااینکه رابطه ی این دو شخصیّت تاریخی به سردی وتیرگی گرائید.
زلف دوتا: زلفی که ازوسط به دونیمه تقسیم شده باشد، زلفی که خمیده ودولاشده وانحنا پیداکرده است.
تکیه کردن: دلگرم شدن واطمینان داشتن
معنی بیت: دسترسی بدان زلفِ دولای دلکش به آسانی امکانپذیر نیست، به عهدوپیمان تو نمی توان دل خوش کرد پیمان تومانند وزش باد صباهیچ تضمینی ندارد.
دی می شد وگفتم صنما عهدبجای آر
گفتاغلطی خواجه دراین عهدوفانیست
آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
قضا: سرنوشت ، حکمی که خداوندرقم زده است.
معنی بیت: من آنچه را که درتوانم هست در راستای به دست آوردن توانجام خواهم داد لیکن می دانم که سعی وتلاش من هرگزثمری نخواهد داشت ظاهراً سرنوشت من وتو اینگونه رقم خورده که ازیکدیگر جدابمانیم من هرکاری انجام دهم درنهایت ازدسترسی به تو محروم خواهم بود قضای آسمان است این ودیگرگون نخواهدشد.
گرچه وصالش نه بکوشش دهند
هرقدرای دل بتوانی بکوش
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
این بیت اشاره ی صریح به همان حاسدان وکینه توزان است که رابطه ی عاطفی وصمیمانه ی حافظ وشاه شجاع رابرنمی تابیدند.
فسوس: تمسخر ودشمنی
معنی بیت: سالها خون دل خوردم وغم وغصّه فراوان کشیدم تابه دوست نزدیکترشدم حالا باتمسخر وکینه ورزی وحسادت دشمنان نمی توانم حاصل این همه رنج وزحمت زخویش رارها کنم وازدوست جداگردم.
تادامن کفن نکشم زیرپای خاک
باورمکن که دست زدامن بدارمت
عارضش را به مثل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبت دوست به هربی سروپا نتوان کرد
عارض: رخسار
بی سروپا: ولگرد و دوره گرد ، کنایه از ماه که سر وما هم ندارد ودرآسمان دوره گردی می کند.
معنی بیت: شمایل وچهره ی دوست بی نظیراست ازماه هم خوب تروزیباتراست مگرمی شود سیمای دوست رابه هرکس وبه چیزبی سروپایی تشبیه کرد.
روشنی طلعت توماه ندارد
پیش توگل رونق گیاه ندارد
سروبالای من آن گه که درآید به سماع
چه محل جامه ی جان را که قبا نتوان کرد
بالا: قد وقامت
سماع: رقص وآوازصوفیان ازروی شعف وشادمانی
محل: ارزش واهمیّت
قبا: لباس جلوباز
معنی بیت: هنگامی که محبوب خوش وقدو قامت من به رقص درمی آید ازشور واشتیاق دلم می خواهد گریبان جان راهمچون قباچاک دهم وقتی میسّرنمی شود جان به چه کاردیگرمی آید.
جان نثدمحقّراست حافظ
ازبهرنثارخوش نباشد
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
معنی بیت: باید نگاه عاشق ازآلودگیهاپاک شود تاتوانسته باشد جمال وچهره ی معشوق راتماشاکند همانگونه که فقط درآئینه ی پاک این امکان وجوددارد که تصاویرقابل دیدن گردند درچشم نیزمانن آئینه هست بایدپاک بوده باشد تانقش معشوق درآن آشکارشود. به اوباید باچشمان پاک وبی آلایش نگریست.
چشم آلوده نظرازرخ جانان دوراست
بررخ اونظرازآینه ی پاک انداز
مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست
حلّ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
معنی بیت: پیچیدگیها واسرارگیج کننده ی عشق رانمی توان بادانش محدودبشری شرح داد عشق موهبتی بسیارعظیم،رازآلود وشگفت آوراست وبیان آن بازبان وقلم ممکن نیست بایدعاشق شد وعشقبازی کرد.
قلم راآن زبان نبودکه سِرّعشق گویدباز
ورای حدّ تقریراست شرح آرزومندی
غیرتم کُشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
غیرت: رشگ وحسد،تعصّب
عربده: فریاد وجنگ وجدل
معنی بیت: ازاینکه همگان شیفته وشیدای توهستند وتودرکانون توجّهات همه قراردارد ازحسودی وتعصّب به حال مرگ می افتم امّاچه کنم که باهمگان نمی شود واردجنگ ودعواشد.
شمع هرجمع مشو ورنه بسوزی مارا
یادهرقوم مکن تانروی ازیادم
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
معنی بیت: ای محبوب توآنقدر نازک خاطرو لطیف ونازپروده ای که حتّابه آهستگی دعا نیزنمی توان کردچه رسدبه اینکه ازتوگلایه کنم!
حافظ اندیشه کن ازنازکی خاطریار
بروازدرگهش این ناله وفریادببر
بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست
طاعت غیر تو در مذهب مانتوان کرد
معنی بیت: کمان ابروان تومحراب دل حافظ است وحافظ تنهادراین محراب مقدّس به رازونیازمی پردازد. درمذهبِ مافقط بندگیِ تووعبادت درمحراب ابروی توقابل قبول است تنهاقبله ی راستین تو هستی ودرجایی غیراز این محراب نمی توان به عبادت پرداخت.
درصومعه ی زاهدودر خلوت صوفی
جزگوشه ی ابروی تو محراب دعانیست

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام