لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند

جانب دوست همان به که فرونگذارند

ایدل آنانکه میسر شدشان ملک یقین

چون خلیل آتش افروخته گل انگارند

از چه رحمی بدل خسته عاشق نکند

هر دو چشم تو که همچو دل بیمارند

به که چون گوی فتد در خم چوگان اجل

آن سری کز شعف اندر قدمت بسپارند

تا قیامت مه و خور پرده زرخ برنکشند

پرده از روی نگارین تو گر بردارند

پرده بردار زرخ ایگل رعنا در باغ

که عروسان چمن میل تماشا دارند

گذری کن سوی گلزار که سرو و شمشاد

پیش قد تو کمر بسته و خدمتکارند

خار و گلچین شده همدست در این باغ بهم

خاطر بلبل دلسوخته میآزارند

سر نهاده بسر دست بکوی خوبان

مگر آشفته سگ خویش مرا بشمارند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند

که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند

دو سه رندند که هُشیارْ دل و سَرمستند

که فَلَک را به یکی عربده در چرخ آرند

سَر دَهانند که تا سَر ندهی سِرّ ندهند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

تا گل روی تو دیدم همه گل‌ها خارند

تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند

آن که گویند به عمری شب قدری باشد

[...]

سیف فرغانی

مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند

پیش آن روی نکو صورت بر دیوارند

گل رخسار ترا میوه جمال و حسنست

وین نکویان همه بی میوه چو اسپیدارند

آیت محکم این سوره تویی و دگران

[...]

کمال خجندی

عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند

عاقلان بیخبر و بیخبران هشیارند

خفته صبح ازل رفت پس پرده خواب

تا شبانگاه ابد زنده دلان بیدارند

موسی از طور تجلی ارنی گفت و گذشت

[...]

ناصر بخارایی

باده نوشان که چو من معتکف خمارند

وقت آن است که خاطر به چمن بسپارند

ابر می‌گرید و مرغان چمن می‌زارند

هوس سرو و گل، آن‌ها که چو ناصر دارند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه