گنجور

 
کمال خجندی

عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند

عاقلان بیخبر و بیخبران هشیارند

خفته صبح ازل رفت پس پرده خواب

تا شبانگاه ابد زنده دلان بیدارند

موسی از طور تجلی ارنی گفت و گذشت

همچنان اهل نظر منتظر دیدارند

ز آفتاب رخت آنها که نمودند طلوع

گاه مستغرق نورند و گهی در نارند

دود سودای تو در خاطر ما تنها نیست

که برین آتش ازین سوختگان بسیارند

حکم بر ظاهر پوشیده روان تا نکنی

که درین خرقه بسی صورت و معنی دارند

با خیال رخ زیبای تو اصحاب کمال

طوطیانند که از آینه در گفتارند