غزلها - جلد چهارم
برق نگاه: بروی سیل گشادیم راه خانه خویش
خشکسال ادب: دگر از جان من ای سیمین بر چه می خواهی
حاصل عمر: بسکه جفا ز خار ئ گل دید در دل رمیده ام
حاصل عمر: رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است
بوسه جام: تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی
ناله جویبار: گر چه روزی تیره تر از شام غم باشد مرا
کیان اندوه: نی افسرده ای هنگام گل روید ز خاک من
سرگشته: بی روی تو راحت ز دل زار گریزد
یار دیرین: به سوی ما گذار مردم دنیا نمی افتد
حصار عافیت: نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد
ساغر خورشید: زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند
آیینه روشن: ز کینه دور بود سینه ای که من دارم
دریا دل: دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم
سیه مست: وای از این افسرده گان فریاد اهل درد کو
پشیمانی: دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی
آزاده: بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست
مکتب عشق: هر شب فزاید تاب وتب من
در سایه سرو: حال تو روشن است دلا از ملال تو
حلقه موج: گه شکایت از گلی گه شموه از خاری کنم
محنتسرای خاک: من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای
پیر هرات: بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
آتش جاوید: ستاره شعله ای از جان دردمند من است
زبان اشک: چون صبح نودمیده صفا گستر است اشک
گلبانگ رود: نوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب
شکوه ناتمام: نسیم عشق ز کوی هوس نمیآید

