لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
رهی معیری

چون صبح نودمیده صفا گستر است اشک

روشن‌تر از ستاره روشنگر است اشک

گوهر اگر ز قطره باران شود پدید

با آفتاب و ماه ز یک گوهر است اشک

با اشک هم اثر نتوان خواند ناله را

غم‌پرور است ناله و جان‌پرور است اشک

بارد ازو لطافت و تابد ازو فروغ

چون گوی سینه بت سیمین‌بر است اشک

خاطر فریب و گرم و دلاویز و تابناک

همرنگ چهره تو پری‌پیکر است اشک

از داغ آتشین‌لب ساغرنواز تو

در جان ماست آتش و در ساغر است اشک

با دردمند عشق تو همخانه است آه

با آشنای چشم تو هم‌بستر است اشک

لب بسته‌ای ز گفتن راز نهان رهی

غافل که از زبان تو گویاتر است اشک

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
زبان اشک به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم