گنجور

بخش ۱ - سر آغاز

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

آتشست این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد

جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید

پرده‌هااش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونک گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست

زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بنام خدا
میدانیم که مقصود از کارهای عبادی نزدیک شدن به خداست مثلا نماز برای نزدیک شدن به خدا انجام میشود این معنی میرساند که ما از خدای خود دور افتاده ایم وحال باید برای تقرب کاری بکنیم
سرآغاز مثنوی همین دوری وجدائی مطرح شده است وبراستی اگر ما جدائی خود را درک نکنیم چگونه میتوانیم در امر تقرب بکوشیم مولوی این جدائی را از ژرفای دل متوجه بوده ورنج ناشی از آنرا
بدرستی احساس کرده وخواسته حقیقت رابه ما هم انتقال دهد ومثنوی خود را با این مقدمه جالب شروع کرده است وجا دارد سرآغاز مثنوی را با توجه کافی بخوانیم
اگر خواسته باشیم با مولوی همنوا شویم ودور افتادگی خود را همچون نائی که از نیستان اصلی بریده شده در یابیم کافیست توجه کنیم که همه رنجهای روانی فعلی ما وآنچه در گذشته کشیده ایم ناشی از دوری ما از پروردگامان بوده است وتمثیل نای بریده شده از نیستان برای همه ما مصداق دارد ما در زندگی اجتماعی از همان ابتدای کودکی به غیر خدا وابسته شده ایم وخدا پرستی ما هم غالبا از همین وابستگی برآمده وچه بسا کار ساز نیست ولذا توجه به آثار مولوی وامثال مولوی که مارا راهنمائی میکنند برای همگان ضروری است اگر کسانی به آثار مولوی توجه ندارند ویا به او خوشبین نیستند با اندکی دقت ممکن است متوجه شوند یا نظرشان تغییر کند وآنها که به مولوی ارادت دارند خوب است عنایت کنند که در راهی بی پایان قرار درارند وبه آنجه میدانند اکتفا نکنند

ناشناس نوشته:

بایاد خالق جانها
هرکسی کودور ماندازاصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
اصل خویش یعنی یگانگی خویش وتمامیت خویش وارزش والای خویش وخلاصه فطرت الهی خویش که در ااتصال به مبدا است
آیا چه چیز هائی ماراازاین اصل دور کرده است اگر بدانیم امیدی به سعادت ورستگاری وجود دارد
اگر قدری توجه کنیم شاید دریابیم که یگانگی ما در پای شریکان افتاده وبجای اینکه خودمان باشیم یکی از دیگران شده ایم یکی از دیگران بودن یعنی درمیان نبودن اصل خویش وتمامیت وجود مادر پای نیاز روانی به دیگران محو گردیده وفطرت الهی ما درپای طبیعت ما ومکتسبات دیرینه ما از تجلی باز ایستاده ورشته ارتباط وعشق ما به مبدا هستی زنگ زده وعایق گشته است
برای رسیدن به حقیقت ناچاریم تامل کنیم وبا صبر وحوصله موانع ومشکلات را ببینیم آنچه انسان را از اسارت میرهاند مشاهده احوال خویش با بی طرفی است که اصطلاحا خود شنا سی گفته میشود وگرنه خواندن مثنوی مولوی وآثار دیگربرای ما چندان سودمند نخواهد بود
در حدیثی مشهور داریم که “طلب العلم فریضه”ودر حدیثی از امام صادق ع درتحف العقول آمده است که مقصود از علمی که طلب آن واجب است علم النفس میباشد
وعلم النفس همان اگاهی به احوال خود وشناختن
مکتسبات مزاحم وشرطی شده است این آگاهی میتواند رهاننده باشد
تصور میرود آنچه در حاشیه ابیات مولوی گفتنی است راهگشائی برای توجه کردن وفهم مقصود اوست وکار مهم شارحان آثارش باید این باشد وگرنه بزرگنمائی مولوی وارزشیابی او ونظر یه سازی در مورد اوچنانکه غالبا معمول است مفید واقع نمیشود

فضل الله شهیدی نوشته:

بنام خدا
به نظر میرسد اگر تمام ابیات سرآغاز مثنوی در اینجا نوشته شده بود بهتر بود

ف-ش نوشته:

بنام او
بشنوازنی چون حکایت میکند
وزجدائیها شکایت میکند
دراین بیت مشهوروابیات بعد آیا کدام جدائی درنظراست که به نی بریده شده از نیستان تشبیه شده است ؟ آیا معنی این جدائی درهبوط اولیه انسان در این دنیا ست یا اینکه مقصود آن جدائیها ئی است که از عوامل محیط اجتماعی وتربیتی حاصل میشودوفرد را از اصل خود یاخویشتن خویش خالی واز غیرخود پر میسازد؟اگر مورد اخیردر نطر باشد موافق حدیثی ازپیامبرگرامی اسلام است که همه کودکان با فطرت پاک متولد میشوند وبعد والدین آنان را به آئین خود درمیآورند(ازفطرت دورمیسازند) وچون ابیات مقدمه مثنوی گواه آنستکه انسان ازاصل خوددور مانده است ودرمطالب مثنوی وآثارعرفانی دیگرتاکید شده که آدمی باید اصل خودرا بازیابد وبه خدا برسد بنظرمیرسد معنای دومی قاعدتا وعملا باید مورد توجه باشد وگرنه چنانچه معنی اول صرفا در نظرباشد چاره ای نمیتوان اندیشید
بعضی گفته اند چون طفل متولد میشود موجودی جهانی است یعنی هم نفس با کل عالم وجود ومبدا هستی میباشد وبعد در محفظه وقفسی ازحالات دیگران ومقتضیات محیط زندگی وارد میشود وروحیه بازودریجه فطرت اوبسته میشود وتبدیل به موجودی محلی ومحدود به نام ونشان ومرام خاص توام با بیم توهم میگردد ونیزمیدانیم که عرفا ومرشدان در روان انسان قفس وقالبهای فکری سراغ دارند وبرشکستن آنها وآزادشدن یا بت شکنی تاکید میکنند خود مولوی گوید:
ازهزاران کس یکی خوش منظراست
که بداند کو به صندوق اندراست..
یا به طفلی در اسیری اوفتاد
یا زاول او زمادر بنده زاد..
دائما محبوس وعقلش در صور
ازقفس اندر قفس دارد گذر.الخ.
اسیر بودن یا در قفس بودن بمنزله جدائی از واقعیت واصل خویش است پس باحتمال زیاد ابیات مزبوروامثال آن توضیحی درمورد”شکایت از جدائی ها” وچبود آن بدست میدهد که یک جدائی چاره پذیراست

گمنام نوشته:

اول دفتر به نام ایزد دانا . . . . . صانع پروردگار حی توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم . . . . . صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
. ………
سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت . . . . . ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا

بسی حیف است که این ستایش زیبا را از استاد سخن حکیم سعدی (ره) تا به آخر درج نکند ولکن ذکر آن طویل ساختن مطالب دیگرست که در اینجا میرود. ( کلیه این اشعار را میتوان در اینجا مطالعه نمود.)

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh1/

اما بعد:

نویسنده قبل از هر چیز مایل است حضرت مولوی را از دریچه ای دِیگر و با اقتباس به اشعار خود او با دوستداران او آشنا کند. سپس شرح کوتاهی که دفتر هفتم از مثنوی چنانچه برقم نگارش آمدی در کدام وادی دوستداران خود را از برای تفرج؛ بتفرش بردی.

او خود میگوید.

هرکسی از ظن خود شد یار من . . . . . . از درون من نجست اسرار من

پس خواننده را چنانچه این گفتار خوش نیاید آنرا حمل بظن نویسنده دارد.

این مطالب بمرور زمان و با LINK به دیگر قسمتهای مجموعه گنجور خواهد بود. چنانچه دوستان عزیر نظرات دیگری در نحوه ارئه داشته باشند ؛ با درج نظرات خود؛ قبل از شروع نویسنده را راهنمائی فرمائید.

گمنام نوشته:

دوستان عزیز لطفآ به حاشیه غزل شماره ۱ مراجعه فرمائید.
.
/http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1

ف-ش نوشته:

بنام او پیرامون قربت وغربت در سرآغازمثنوی
این بیت جالبی است درباره قرب: ( دراین مجموعه نیا مده است)
نوراو در یمن ویسر و تحت وفوق برسر وبر گردنم مانند طوق
مشکل است که کسی به این درجه از تقرب برسد که نور یار را در راست وچپ وبالا وپائین مانند طوقی در اطراف خود احساس کند ولی مسلما اهل سلوک ومعرفت این احوال را تجربه کرده اند.
ازاین بیان میتوانیم در یابیم که معنای قرب ( خلاف جدائی که درآغاز مثنوی عنوان شده است )جنبه مکانی ندارد واینطور نیست که چیزی به چیز بزرگترازجهت فاصله نزدیک یا دور گرددالبته اینرا همه میدانیم ودر بیت بالا هم مشخص است ولی جادارد بیشتردران تامل کنیم.
همه ما در زندگی دنیائی در احاطه هوا وجاذبه زمین ونیز در احاطه فضای خانواده ومحل کار ومحل سکونت شهری یا روستائی وکشوری وبطور کلی محاط در طبیعت وجامعه هستیم واصولادر این فضاها نفس میکشیم واحساس وجود میکنیم و فکر وذکرمان راجع به همین چیزهاست واحساسات ماچه بدانیم یاندانیم اسیراین شرایط است ولی عارف واصل ازاین شرایط عدول میکند و اجساس میکند که در احاطه آن عاملی است که بر همه این فضاها وچیزها محیط است یعنی خود را در احاطه پروردگار ونوراومیبیند در این حال از اسارت فضاهاو چیزهای تیره دیگر خارج وسبکبال میگردد
آینه کز زنگ آلایش جداست پرشعاع نور خورشید خداست
در قرآن هم آمده است” بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون”و برداشت میشود که مکتسبا ت انسان زنگاردلش میگردد پس تا ثیرات نامساعد محیط تربیتی واجتماعی وغیره که اشاره شد همین زنگا رها را درآینه وجودماایجاد می نماید.
رو تو زنگار از رخ او پاک کن بعد از آن آن نوررا ادراک کن
پس معنای تقرب به خداکه گفتیم جنبه زمانی مکانی ندارد تو جیهیش این میتواند باشد که انسان از حصارتاثیرات تربیتی و اجتماعی بدرآید ونورحق در دل وجانش بتابد وبه جای عوامل جزئی مثل فضای اجتماعی وملی وفرهنگی وغیره که محیط برانسان است وباعتبارآنها غریبانه احساس وجود میکند خدا را محیط بر خود ببیند وباعتباراواحساس وجود کند مولونا میگوید:
قرب نز پائین به بالا جستن است قرب حق از حبس هستی رستن است
در این بیت مقصود از” حبس هستی” احساس هستی مجازیست که با تکیه به دون الله یا عوامل جزئی نامبرده پیدا میشودو عرفا آنرا “نیستی هست نما” نامیده اند چرا که هستی حقیقی و با شکوهی را ورای احساس هستی معمولی در ارتباط با خدا در مواقعی تجربه کرده اند ومعنی عشق با همین احساس اصیل هستی تجلی پیدا میکند عشفی که به قول مولوی” طبیب جمله علتهای ما” و”افلاطون وجالینوس ما” است ودر شرح آن “هم قلم بشکست وهم کاغذ درید”
برای امثال ما که ازاین حالات وتجربیات اهل معرفت محرومیم همین قدر که اشارات آنهارا با ذوق سلیم وحوصله مورد توجه قراردهیم وبیزارنباشیم برایمان خالی از ارزش نیست وممکنست محرک ومشوقی برای رهائی از اسارتها ورسیدن به رستگاری باشد اگرآشنائی با این مسائل مهم نبود اینهمه آثارعرفانی ومعرفتی پدید نمی آمد.

ناشناس نوشته:

دربیت ۱۱ پرده هایش نوشته اند دربعضی مآخذ
دربیت ۱۶ آنکه به جای آنک …
بیت ۲۹ چونکه به جای چونک …
بیت ۲۹ رابه اینصورت هم نوشته اند
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوئیم از گلاب
ظاهرا بر متن ترجیح دارد
بیت ۳۴ آینه نوشته اند شاید تفاوت مربوط به اختلاف مآخذ باشد

پاسخ: احتمالاً مطابق فرموده، تفاوتها مربوط به تفاوت مآخذ است. در هر صورت جهت جلوگیری از اختلاط نقلهای مختلف نقل اصلی را دست نزدیم و نقل شما را در حاشیه باقی گذاشتیم. ضمن آن که «آنک» و «چونک» می‌تواند ناشی از تفاوت رسم‌الخطی باشد نه اختلاف در اصل کلمات.

بهرام فرهمندنژاد نوشته:

به نام آفریدگار

یکی از بنیادی ترین اصول عرفان اسلامی مسئله وحدت وجود است. مولانا و ابن عربی و سایر بزرگان عرفان روی این اصل سخنان زیادی گفته و توضیحاتی داده اند.
این وحدت به دو صورت شکل می گیرد حلول یا اتحاد.
حلولیه معتقدند خدا در ما حلول می کند و اتحادیه متحد شدن با خدا را غایت قرار داده اند.
به نظر حقیر وحدت وجود نوعی خیالپردازی جنون آمیز می باشد زیرا آفریدگار می بایسشت فراتر از صفات و مخلوقات خود باشد و اتحاد او با مخلوقاتش عملا غیر ممکن است.

رضا نوشته:

بیایید این بیت را این گونه بخوانیم:
نی حدیث راهِ پرخون می‌کند
قصه‌های عشق، مجنون می‌کند
این نی است که از راه پرخون حدیث می‌کند و سخن می‌گوید و این قصه‌های عشق است که انسان را دیوانه می‌سازد.

شایان نوشته:

با سلام و درود بر دوستان گرامی
می خواستم اعلام کنم که در بیت اول مثنوی معنوی مولانا اشتباهی رخ داده که خواهشمندم تصحیح بشه.
بشنو از نی چون حکایت می کند.
از جدایی ها شکایت می کند.
نوشته ی صحیح آن است.
با تشکر

پاسخ: با تشکر، نقل مورد نظر شما بدل است و اشتباهی رخ نداده. مشکل تفاوت نسخه‌هاست. تغییری داده نشد.

مهدی نوشته:

به نام خدا
در برخی از نسخ و تصحیحات، بیت اول این گونه آمده است:
بشنو این نی چون حکایت می کند…. از جدایی ها شکایت می کند. به نظر می رسد این روایت به حقیقت نزدیک تر باشد چرا که مثنوی را می توان سراسر شرح حکایت های جان شریفی چون مولانا برای مشتاقان دانست. در واقع مولانا خود را به نی تشبیه کرده است. کما اینکه در جای دیگری نیز فرموده است: با لب دمساز خود گر جفتمی… همچو نی من گفتنی ها گفتمی

رضا نوشته:

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سخن

به بیت اول توجه کنید بسیاری این بیت را اشتباه می خوانند می نویسند : (بشنو از نی) که اشتباه است عبارت درست (بشنو این نی است) که تمامی معنی را عوض می کند قسمت اول بشنو از نی ؛ نی می تواند منظور همان ساز نی باشد ولی در حقیقت نی شخص مولاناست که راوی این کتاب است : بشنو این نی چون ….

صادق بهرامیان نوشته:

سراغاز مثنوی معنوی که به نی نامه معروف است شامل یاداوریهای وی درباره توجه به این کتاب است که محتوایی عارفانه دارد

Ahmad Shahab Shokohmand نوشته:

سلام میشه در مورد این ابیات اول مثنوی کمی روشنائی بتین .؟؟ بسیاری سایت ها و کتاب های مثنوی به عوض (بشنو این نی چون شکایت می کند ) …نوشته اند (بشنو از نی چون حکایت می کند/// … یا در جای دیگری شما نوشتین ( در نفیرم مرد و زن نالیده اند ) در حالیکه در بسیاری کتاب های مثنوی ( از نفیرم مرد و زن نالیده اند) نوشته اند ، نه اینکه در نفیرم مرد و زن نالیده اند…؟ کدام یک درست است ؟

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

رسته نوشته:

می‌پرسند کدام یک درست است:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند / وز جدایی‌ها شکایت می‌کند
یا
بشنو این نی چون شکایت می‌کند / از جدایی‌ها حکایت می‌کند

جواب معمول این است که در نسخه های مختلف این اختلاف به وجود آمده است.
اگثر به این استدلال راضی نمی‌شوند و درست آن را می‌خواهند و حق هم دارند.
اختلاف معنی می‌تواند زیاد باشد، بستگی دارد که چقدر در آن دقت بکنیم و باریک شویم. همچنین می‌تواند نزدیک باشد، بستگی دارد که چگونه آن را تعبیر و تفسیر بکنیم. بستگی دارد که در میدان سخن بمانیم و یا به میدان معنی برویم.
۱۸ بیت اولیه مثنوی یعنی تا × در نیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه، والسلام × داستانی دارد که در اکثر کتاب‌های مربوط به مثنوی آمده است.
در این ۱۸ بیت ۸ بار واژه نی مستقیم به کار رفته است و چندین بار نیز به شکل تشبیه و مجاز و کنایه به کار گرفته شده است. علاوه بر نکته‌های فوق، فن هنری دیگر ادبی (‌به اصطلاح صنعت ادبی) که به کار رفته است و اکثراً نادیده گرفته می‌شود در بیت ۶ است ، و آن جستن است که می‌توان آن را به دو شکل خواند : جَستن یا جُستن .
این فن هنری را در صنایع ادبی می‌گویند ایهام. در ایهام یک واژه معنی دوگانه می یابد: یکی معنی دور و دیگری معنی نزدیگ. اول معنی نزدیک به ذهن خواننده می‌آید و هنگامی که به کنه آن پی می‌برد معنی دومی و عمیق‌تر آن را در می یابد.
ممکن است مولوی منظوری چنین ایهام انگیز نداشته است ولی در گذشت روزگاران چنین ایهامی بر این واژه در این بیت سایه انداخته است. در هر دو حال با ذوق شعری می‌آید و آن را زیبا‌تر ساخته است.
دلایل فراوانی از متن مثنوی می‌توان آورد که منظور اصلی مولوی جّستن یعنی جهیدن است . یعنی هر کسی از ظن خود یار من می‌شود ولی اسرار من در درون من است و از درون من به این آسانی ها نمی جهد.
درست است که در بین نسخه ها اختلاف‌های زیادی وجود دارد ولی در این ۱۸ بیت آن‌قدر افزونگی redundancy وجود دارد که در نهایت معنی پایمال نمی گردد. چه بگوییم بشنو این نی … و یا بشنو از نی.
من خودم بشنو این نی را دوست دارم، چون بشنو از نی یک شی در بین اشیای دیگری را القاء می‌کند ولی بشنو این نی، جانی را در بین جان ها به میان می‌آورد و تفاوت خیلی زیاد است.

نا شناس نوشته:

اگر امکان دارد شرح مثنوی آفای کریم زمانی را نیز ضمیمه کنید .

ناشناس نوشته:

بیت اول حکایت می کند و شکایت می کند جایجا نوشته شده است.

ناشناس7 نوشته:

بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند
منظور از ان میشه۱) جدایی از نیستان در نظر گرفت۲)ان کسی این نی راساخته و در ان دمیده که منظور همان گزینه ۲ حق تعالی است و گزینه ۱اشاره دارد به همان خاک وگلی که انسان از ان ساخته شده و چون ذات انسان از مرگ بدش میاد گزینه یک مناسب تر است

محمد نوشته:

دوستان درستش همین هست:

بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

مولانا:من ز جان جان شکایت می کنم / من نیم شاکی روایت می کنم

برای توضیحات در مورد دو بیت اول به سخرانی دکتر عبدالکریم سروش با عنوان “قیامت عشق” مراجعه کنید
لینک دانلود سخنرانی قیامت عشق:http://www.mediafire.com/?bub9ua1er1mktqb

حسین علیزاده نوشته:

شرحِ حکایتِ جانسوزِجدائی واشتیاق وصال یارودیار است که اکثریت قریب به اتفاق شعراء وادباوعرفا ء درطول تاریخ باداشتن عقائد وادیان مختلف وبا فرهنگ های متفاوت همه وهمه رامتحول کرده ودرآنان روح ملکوتی دمیده وذوق سرودن شعر روح نواز وپدیدآوردن نثربرفراز و تآلیف متون عرفانی پررمزوراز ایجادکرده است واین همان عشق است که به زندگی روح میدهد وبه انسان هاامید ؛ بنظر می رسد این قدرمشترک همه انسانها است که ازیک نیستان ویک ریشه نشات گرفته اند ؛ از درد فراق وآتش هجران پیوسته درسوزوگدازند ونیز تمام آنان ،دربدست آوردن یارودیار هم داستان وهمراهند ؛ پس چه خوب است عالمان وآگاهانِ عالم تلاش کنند انسان هارامتوجه این مشترکات بنیادین نموده ؛ به هم نزدیک کرده وآنان راازاختلاف وپراکند گی نجات دهند ودرنتیجه همه برمحور خدای ِواحد متحد بشوند .

سوزوگدازتمام نوابغ جهان ؛ وعشق آتشین همه عشاق به نام عالم امکان ؛ وجمیع آثار منثورومنظوم مسموع ومنقوش جاودان که بامناظر زیبای طبیعت هم گون وهم نوا وهم خوان هستند، همه وهمه ریشه دراین حکایت هجران وآرزوی یارودیار، انسان دارند.

داستان طولانی شیرین وفرهاد وافسانه جاودانه وامق وعذرا وقِّصه پُرغُصّه لیلی ومجنون وزندگی آموزندة مولاناوشمس تبریزی وهزاران هزار واقعیت دیگر تاریخ بشر همه ازسرچشمه « دردجدائی دیارواشتیاق به وصال یار» جاری می شوند

Anne نوشته:

درود

بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر

{مولوی ابتدا ۱۸ بیت نی نامه را سروده و در بیت هجدهم والسلام گفته بود، حسام الدین یکی از مریدان خاص مولوی از او می خواهد که آنچه به عنوان معارف از عرفان و دین به آن ها می آموزد، به صورت شعر بگوید مثل سنایی و عطار، مولوی این ۱۸ بیت را از دستار خود باز می کند و می خواند، حسام الدین شیفته این اشعار می شود، از مولوی میخواهد ادامه این اشعار را بسراید، مولوی هم با مرید خاص خود حسام الدین و دیگر مریدان قرار میگذارد که بسراید و آنان بنویسند و اگر در جلسه ای حسام الدین غایب بود، سرودن هم تعطیل می شد. در سال ۶۶۲ ه ق یعنی ۲ سال بعد از شروع سرودن مثنوی، که زن حسام الدین از دنیا میرود و حسام الدین در جلسات مثنوی حاظر نمی شود، سرودن مثنوی متوقف می شود و در سال ۶۶۴ دوباره آغاز می گردد و تا سال ۶۷۲ غروب خورشید مولوی ادامه می یابد. “ای پسر” دقیقا حسام الدین است که مورد خطاب مولوی است و در واقع ۲۶ هزار بیت مثنوی تفسیر همان ۱۸ بیت نی نامه است!!}
عباس براری_مولف کتاب ادبیات پیش خیلی سبز

Anne نوشته:

درود

اینی که “رضا” گفت درسته؟
نی حدیث راهِ پرخون می‌کند
قصه‌های عشق، مجنون می‌کند

؟؟؟

تو دبیرستان این طور برامون معنی کردن: نی از قصه های عاشقان سخن می گوید.

کدومش درسته؟

sohrab نوشته:

آیا کسی میتواند این شعر را برای من معنی کند

زهرا رستمی نوشته:

خدا نگه دارتان باشه ۲ماه دنبال این شعر بودم

عرفان نوشته:

سلام واقعا انسان با خواندن شعر های مولوی به یک فضای عرفانی خاصی بزنید.عرفان مدیر سایت شعر و طرب

عمر نوشته:

سلام خدمت همه دوستان.اکه کسی هست که مثل من از خوندن ابیات مولانا چیزی بجز لذت بردن از لحن و اهنگ یا لذت از اینکه داره شعر یه شاعر و عارف بزرگ رو میخونه چیزی عایدش نمیشه.تمنا میکنم حتما کتاب تفکر زائد نوشته محمد جعفر مصفا رو بخونه.هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش/ما همه لاشیم با چندین تلاش.والله المستعان

رضا نوشته:

با توجه به این که نی شخص مولانا م باشد ظاهرا بشنو این نی صحیح می باشد

feraidoon نوشته:

salaams
First of all thank you for such an amazing website. I have read this poem many times in Farsi and English. I have the Nicholson’s English translation and it’s not the same as you have on your site. For example in the his English translation of the first line he says. ” Listen to the reed how it tells a tale, complaining of separation. Which the is taken from the Farsi line
بشنوازنی چون حکایت میکند
وزجدائیها شکایت میکند

why do’t you have it this way if this is based on Nicholson’s edition. thank you
Feraidoon from California

فرخ نوشته:

همچو نی زهری و تریاقی کی دید
همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

به تظر میرسد که در هر دو بیت به جای “کی” لغت “که” صحیح است. من در یک مثنوی دیگر هم استفاده از “که” را میبینم.

بحث بیتهای اول در مورد اینکه کدام شکل ابیات اول مثنوی صحیح است خود بحث جالبی است. به نظر من ان شکل که متداول بوده همان است که بیشتر نویسندگان حاشیه اینجا نوشته اند. ولی شاید این هم معجزه زبان فارسی و هم معجره مولوی است که هز یک از اشکال جایگزین که در اینجا امده هم میتواند صحیح باشد.

فرخ نوشته:

متاسفانه من تمرین کافی در مطالب ادبی تدارم و متوجه شدم که توشته فوق خود غلط است! لذا تصحیح میکنم : مصرع صحیح است. بیت غلط!

کرامت الله سائس نوشته:

مثنوی معنوی درحقیقت جهان اشعارست که خاصیتش بیش ازجذب کننده ودارای قدرت فوق العاده روشن کننده موضوعات مختلف زنده گی است

ناشناس نوشته:

سلام :با مطالعه نظریات شما دوستان دراین سایت آشنا شدم هیچکدام مورد قبول واقع نشد ,راهنمایی
تادمت به دم عارف صمدانی نرسد محال است از این شعرها وراه رسیدن به خداوند تباک وتعالی را پیدا کنی جز وقت گذرانی چیزی دستگیرتان نمیشود با تشکرو

نوشین نوشته:

بیت:
عشق جان طور آمد عاشقا. طور مست و خر موسى صاعقا
اشاره به چه داستانى دارد؟

نوشین نوشته:

در جواب به دو دوست عزیز سهراب (٢٥)و عمر(٢٨):
با توجه به تجربه ى شخصى خودم براى درک بهتر معنایى مثنوى بهتر است با شرح وتفسیر یکى از بزرگان در این راه قدم بگذارید و کم کم
خود شما به تدریج با زبان مولاناى عزیز آشنا میشوید .
مثلاً سى دى هاى تفسیر مثنوى دکتر ناصر مهدوى به نام شرح اشتیاق بسیار براى من قابل فهم و گیرا بود و فکر میکنم به راحتى درهاى شناخت بهتر افکار مولانا را به روى هر کس باز میکند البته این شناخت
معنایى اشعار و آشنایى با مثنوى براى کسب کمالات و طى طریق عرفان
واقعى کافى نیست و به قول مولاناى عزیز که در همان ابتداى مثنوى
میفرماید:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق…………
یعنى همراه واقعى مثنوى کسى است که فراق را درک کرده و مشتاق وصال باشد ……

حمید رضا گوهری نوشته:

بشنو از نی چون حکایت میکند
از جدایی ها شکایت میکند
…………………………
درست می فرمایند بعضی نسخ بشنو [این نی] نوشته ولی اجازه بفرمایید بدلایلی چند حقیرهمان را که ازکودکی و از روی نسخۀ چاپ سنگی نیکلسون ازبرکرده و دوزانو درمحضرمرحوم پدرم ودوستان ایشان که خدایشان بیامرزاد همه ازاستادان بلند پایۀ دانشگاه بودند در۶۰ سال پیش ازاین نشسته و میخواندم ومورد تحسین واقع میشدم بگویم که علت دگرش شاید این باشد که به دلم بیش ترمی چسبد و بشنو این نی قدری قریب می نماید و از همه گذشته این کتاب مستطاب را که ۲۵۸۵۷ بیت است وحقیردرطول این ۶۰ سال اخیرپنج بار آنرا ختم کرده و هزاران بارازجایی چون فال حافظ بازکرده وحدود ۱۰ الی ۱۲ ۱۲ هزاربیت ازابیات مهم آنرا ازبردارد و در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران نیزدرمحضرهریک ازبزرگان که که به تلمذ نشسته همواره بشنو از نی دیده و شنیده همان گونه بخواند که عادت برآن دارد…بشنو از نی….
…………………………..
این بیت را بلحاظ ظاهری میتوان به دوگونه خواند
بشنو از نی چون حکایت میکند
چون = چگونه وازچه
اما پاسخ درمصرع بعد است ، ازجدایی ها شکایت میکند .
حکایت نی شکایت ازجدایی هاست
۱- نی چیست؟
۲- شکایت به که می برد
۳- جدایی ها ازچه وازکه وازکجا وازکی(چه زمان)
این نی ازکدام جدایی ها شکایت میکند
…………………………
نی یعنی چه ؟
دوحرف نون ویا که ترکیب نی را میسازد درزبان پارسی به دو معنی آمده :
نِی = بکسرنون به معنی سازیست که ازنیستان میبرند ودرونش خالی است یا مجوف است [ اگرکه پرازشکرباشد خود داستان دیگریست اما فعلاً فرض را برخالی بودن آن میگزاریم وگویا هفت سوراخ میکنندش [ مطمئن نیستم ] وهرچه ازیک سوی آن بدمند [ می دمند فوت نمیکنند ] ازسوی دیگرهمان صوت برمیخیزد
نی = بسکون نون ویا = بمنی نه ، پاسخ منفی نبودن نیستی
نی گرت زخمی رسد آیی چوچنگ اندرخروش
ادامه دارد

حمید رضا گوهری نوشته:

ادامۀ تفسیرو بیان معنی سه بیت اول مثنوی مولوی ازحمید رضا گوهری :
چنانکه دربالا بعرض رسید واژه [ نی ] متشکل از نون ویا درزبان پارسی به دومعنی آمده است یکی بکسرنون ودیگری به سکون نون که معانی آنها گفته شد ، اولی همان سازمشهوراست که ازدرون خالیست ودیگری به معنی نَه معادل NO
انگلیسی .
ماهی ازسَرکَنده گردد نی زدُم [ ماهی ازطرف سرش حرکت میکند نه ازدَم [ کنده گشتن = حرکت کردن - ازجای کندن - روبه جلوجهیدن ]
مولوی درمصراع اول ازهردومعنی واژه [ نی ] بهره میبرد و همه کس میداند که اومیخواهد بگوید بشنوازمن ، اما منی که نیستم منی که هم نِی ام وهم نی ام . نِی به مفهوم آن ساز مشهور که ازدرون خالیست ازخود آوایی ندارد وهرچه ازیکسویش بدمند ازسمت دیگربیرون میاید . ومن نمیدانم چه کس این سخن ها والفاظ ازدهان من میگوید ونی به معنی نه ونیستی ونفی یا منی که نیستم ، منی که فنای درحق ام. دوستان عزیزباید بدانند که مثنوی را مولوی خود قران پارسی نام داده [ فیه مافیه] واین کتاب مستطاب نزدیک ترین کتابیست که بقران وحتی به سبک قران ازبسیاری جهات نبشته شده حتی بلحاظ ظاهری ، همچنانکه قران را حضرت مصطفی بفرمود وکاتبان وصحابه نبشتند ، مثنوی را نیرمریدان وکاتبان مثنوی اززبان اومی شنیده اند ومی نوشتند و بهتراست همین جا خدمت دوستداران مولوی ومثنوی عرض کنم که برای درک مفاهیم بلند مثنوی باید قران بدانند چنانکه اگرقران مجید را ازمثنوی حذف کرده وجدا سازید چیززیادی باقی نخواهد ماند . پس همچنانکه قران را جزبا قران نمی توان درک ومعنی وتفسیرکرد ، مثنوی را هم تنها بکمک خود مثنوی میتوان تفسیروبیان کرد . پس اگرچه که حقیربابضاعت اندک خود سعی درتفسیرومعنی فقط ۳ بیت اول مثنوی دارد اما بناچار و برای فهم همین مقدارنیزازباقی حکایات وابیات مثنوی استفاده میکنم تا مقصود خویش را وآنچه به ذهن من میرسد را بتوانم بعرض دوستان برسانم . سخن ازنی بود که مقصود خود مولویست اما به دومعنی یکی آن سازمجوف وازدرون خالی که ازنیستان می برند و دیگری به معنی آنکس که نیست وخود هم نمیداند این الفاظ را چه کی دروجود نیست وخالی وفنا شدۀ او می سراید . همگی حکایت نحوی وکشتی بان را درمدرسه خوانده ایم وتا آنجا میدانیم که آن مرد نحوی [ کسی که صرف ونحو زبان عربی میداند ] برکشتی سوارشد وخواست باصطلاح امروز پُز بدهد وبه کشتی بان گفت صرف و نحو بلدی گفت نه وگفت نیم عمرت برفناست وطوفان شد وکشتی درحال غرق سدن بود که کشتی بان بازبه اصطلاح بچه های امروزه خواست حال آن مرد نحوی را بگیرد و از او پرسید شنا کردن میدانی گفت نه پس گفت کل عمرت ای نحوی فناست . میدانیم که مولوی قصه گونیست وحکایت بهرخواب کودکان نمیگوید وحتی تا آنجا که خود گفته ازشعروشاعری هم بیزاراست . لذا پس ازاین قصه میگوید که :
آب دریا مرده را برسرنهد
مرد زنده کی زدریا وارهد
ومقصودش آنست که برای وصول به معشوق ازلی اپتدا باید مرد وفنا شد تا دریای عظمت حق اورا بساحل رساند وگرنه تا وقتی که زنده ای که هرچه هم دست وپا بزنی بقعرآبها وموجهایش گرفتارخواهی شد ، اما این مردن به آسانی مرگ جسمانی نیست و مقاماتی دارد که قدم اولش دل بریدن ازدنیای ماده وهرچه دراوهست باشد
ازمقامات تبتل تا فنا
پله پله تا ملاقات خدا
[تبتل = ازدنیا بریدن ]
پس چنانچه ملاحظه میشود [ بشنو این نی ] نه تنها غلط است که خلاف نظرمولویست که ازچیزی سخن میگوبد که نیست وازدرون خالیست و به مقامات فنا رسیده ، وگفتن[ بشنو این نی ] ازاین معنی سخن میراند که بالاخره یک چیزی هست ، این نی اشاره بوجود چیزی دارد اما بشنوازنی معلوم نیست که چیست وکیست گرچه همه میدانیم که نی خود مولوی است اما اوفنای درحق است ونیست وآنچه میگوید هم سخن او نیست وخود نمیداند ازکیست وازکجاست .
ادامه دارد

امین کیخا نوشته:

بشنو از نی چون حکایت میکند معنی های بسیاری دارد یکی اینکه من مولانا توخالیست و از چیزی نمانده است دوم اینکه او مورد دمش کسی دیگر ست مانند نای که در ان دمند به خاطر فنفخت فیه من روحی یعنی خدای میگوید این داستان رابه قول ملا هادی سبزواری و یا بقول دانشمند رازور امروز جناب یسنا تبریزی حکایت نرجمیک مانی است وان کسی بود که با مانی همراه بود و سخن در دهان مانی می گذاشت و اینجا نرجمیک مولانا سخن می گوید ، عبدالرحمن جامی هم نگاه زیبایی دارد ، اما نرجمیک پهلویست رویهمرفته یعنی مردهمراه اگر بازش نخواهیم بکنیم

حمید رضا گوهری نوشته:

همچنان است که می فرمایید جناب امین و صد چندان است که فرمودید . جایی خوانده بودم ملا هادی سبزواری ازاپتدای زمستان تا روز اول فروردین هرسال را درمحفل خصوصی شاگردانش به بیان وتفسیرمعنی فقط ۳ بیت اول مثنوی می پرداخت و روز پایان اسفند ماه کتاب را می بست . پس عجب نباشد که اگرهمۀ عمری را تنها مصروف خواندن ودرک معانی والای این کتاب مستطاب کرد وبازهم هیچ ندانست ونفهمید .

محمد نادر نوشته:

مشکلات املائی زیاد دارد :
مثلاً : بشنو از نی را بشو این نی نوشته انند.

ویکی گنجور: به کمک هم راهنمایی جامع برای گنجور بسازیم.