گنجور

حاشیه‌ها

سعید فرامندی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:

در قسمت 167 کوش نامه هویت ضحاک را اینگونه معرفی می کند که نام او به تازی قیس لهبوب است

براین بود ضحّاک تازی نژاد

 

که گفتیم و کردیم در نامه یاد

 

ز تازی اگر باز پرسیش نام

 

ورا قیس لهبوب خواند مدام

 

دگر نام او پارسی پهلوی

 

همی بیوراسب آید ار بگروی

علی ک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

واقعا در عجبم،  وقتی داشتم نظرات را می‌خواندم با خودم فکر کردم حتما موقعی که دوستان فرهیخته دست به قلم شدند و نظراتشان را نوشتند احتمالا این ابیات هنوز در این بخش ثبت نشده بوده!!! نمیدانم 

ده چه باشد شیخ واصل ناشده

دست در تقلید و حجت در زده

 

پیش شهرِ عقلِ کلی این حواس

چون خران چشم‌بسته در خراس

سعید فرامندی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۱:

در کوش نامه دیو سپید را اینگونه معرفی می کند که از اهالی نوبه و پادشاهی نوبیا هست

یکی پهلوان بود ارندو به نام

نیا نوح پیغمبر و باب حام

تنی چون هیون داشت و چرمی سپید

ز نیروی او بوده بیم و امید

به گفتار نوبی چنان راندند

که دیو سپیدش همی خواندند

حسن عمرانی فر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:

این مثنوی به درستی یکی از شاهکارهای جامی علیه الرحمه است که هرچه آنرا می‌خوانم سیر نمی‌شوم. سراسر معرفت حق است. 

کنم از جیب نظر تا دامن / چه عزیزی که نکردی با من 

گذشته از هنرورزی و تسلط سعدی به کلمات که در صنایع بکار رفته و آرایه های شعری زیبا میتوان یافت (مثل بازی با کلمات خوار و خار و تعابیر زیبایی مثل دانه شُکر کاشتن با ضرباهنگ گامهای پیرمرد و ... ) دقت در بند بند این مثنوی آدمی را متوجه عمق دانایی شاعر می‌کند. ملاحظه بفرمایید که شخصیت اصلی یک پیرمرد است که اصولاً عمر مفید خود را پشت سر گذاشته و به ظاهر به مال و مقامی هم نرسیده، ناخوش احوال است و به درستی و راحتی هم نمی‌تواند راه برود، کاری هم که برای ارتزاق برگزیده جمع کردن خار از بیابان است، لباسی هم که به تن دارد ضخیم و تن آزار است و ... ولی با این همه به غایت شکرگزار! طوری که در بارگاه حق تعالی خود را در اندازه قدرشناسی از این همه نعمت که خدایش عطا کرده نمی‌داند! شاعر با این وصف خواسته به من و شما که قطعا در شرایط نسبی بهتری زیست را پشت سر میگذاریم یادآور شود که چنانچه چنین کاراکتری خود را حتی در اندازه و مقام شکر نمی‌داند تکلیف من و شما چه خواهد بود. ملاحظه در این نکته هم زیباست که داشتن آزادی و آزادگی که دو نعمت و دو تعریف جدا به حساب می‌آیند، را برای خود از بزرگترین موهبت های خداوند میدانند. 

 

 

 

دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

معشوق موزون اندام چرا شوقی به گلستان ندارد و چون بلبل هم‌نشین و مشتاق گل یاسمن نمی‌شود؟(واج آرایی حرف چ-میل به چمن شوق‌آور و فراهم کننده حال خوش است)
۲- دیروز از گیسوان سیاهش شکایت کردم، به سخره گفت: زلف کج‌رفتار سیاه به حرفم گوش نمی‌دهد.
۳- از وقتی دل هرزه‌ام به تاب زلفانش رفت، از این سفر طولانی(چین زلف ایهام به سرزمین چین)اشتیاقی به وطن ندارد.
۴- در برابر زیبایی ابروانش، زاری می‌کنم، اما کمان ابروان را به قصد جانم کشیده و صدایم را نمی‌شنود.
۵- با این همه چین دامن خوش‌بویت، از باد صبا شگفت زده‌ام که چگونه‌ با عبور از آن، خاک را به مشک بدل نمی‌کند.
۶- آنگاه که گیسوی بنفشه با نسیم پرچین می‌شود، وای که دلم چقدر به یاد عهدشکنی‌های تو می‌افتد!
۷- دل در شوق دیدارت، با جان عاشقم هم‌نشینی نمی‌کتد و جانم در عشق تو فرمان پذیر جسمم نیست(خانلری: امید روی او- کوی او)
۸- چون ساقی سفید اندامم همه جامش پر از درد(یا ته‌مانده شراب)باشد، تمامی وجودم به‌سان جام شراب، دهان می‌شود!
۹- اشک‌هایم را با ستم‌هایت پایمال نکن، که ابر با آن مروارید عدن(منطقه‌ای در عربستان) را می‌پرواراند( این بیت و بیت ۲ در خانلری نیست و به جای آن بیت دیگری است: لخلخه-نوعی عطر- سای شد صبا دامن پاکش از چه روی/خاک بنفشه‌زار را مشک ختن نمی‌کند؟!)
۱۰- حافظ عاشق پندپذیر نبود، کشته نازهایت شد. آری هر که پذیرای سخن نیست سزاوار کشتن است!
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی 

محمد مهدی فتح اللهی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۸ دربارهٔ نسیمی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱:

لطفا دیوان ترکی نسیمی را هم در سایت گنجور قرار دهید.ممنون.

Daryoush در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن:

بزرگش نخوانند اهل خرد 

که نام بزرگان به زشتی برد 

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:

توصیه می‌کنم آهنگ آن را با صدای «صدیق تعریف» و آهنگسازی فرهاد فخرالدینی بشنوید. برای سریال بوعلی سینا کار شده بود. در یوتیوب هست.

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۷:

توصیه می‌کنم آهنگ آن را با صدای «صدیق تعریف» و آهنگسازی فرهاد فخر‌الدینی بشنوید. در یوتیوب موجود است. برای موسیقی پایانی سریال بوعلی‌سینا ساخته شده است.

Kave Derafsh در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۴ در پاسخ به فریستا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

چو دانا تَوانا بُد و دادگَر ...

به مانند شما که گستاخانه سخنان آموزگار کیوان گلشن به نام خود میزنید. شرم نمیکنید؟

Kave Derafsh در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۷ در پاسخ به فریستا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

به نام خداوند جان و خرد کز ...

برگرفته از سخنان کیوان گلشن نه شما . شما فقط کپی کردید خانوم محترم

Kave Derafsh در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۶ در پاسخ به فریستا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

خرد را و جان را همی‌سَنجد اوی ...

خانم رحیمی بفرمایید سخنان کیوان گلشن در گروه داد و دهش که من در گروه خودم کپی کردم و امانت دار خوبی نیستم و به نام خودم زدم.

یک کلام از خودتان نگفتید به نام خودتان میزنید چقدر بی ادب 

یزدان دادار را صدا خواهم زد .در این بحث تا سزای شما  رانده شده و فریب خورده را بدهد 

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم:

سلام کوروش جان 

 در قدیم برای درمان جراحتهای مزمن ،و  با عدم وجود آنتی بیوتیک،اجبارا زخمهای کهنه را با فلز گداخته شده میسوزاندند یا اصطلاحا داغ میکردند 

 شاد باشی

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۰ - آگاهی خسرو از رفتن شیرین نزد فرهاد و کشتن فرهاد به مکر:

چو از دینار جو را بیش‌تر بار ...

جو گویا در قدیم هم واحدی از وزن بوده است و هم واحدی از شمارش پول.

 

فرانسیس سیلور در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

مردم دیده ز لطفِ رخِ او در ...

مردم در چشم او خود را دیدند، و چون خود را در چهره ی او یافتند ندانستند که آن عکس خودشان است، گمان بردند که آن نقطه، خالیست مشکین(!) نه سیرت به گناه نشسته ی خودشان.

آرش هادی‌زاده در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۹ - حکایت:

میندای یعنی اندود مکن یعنی نپوشان

لاله نیکوسرشت در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۰ در پاسخ به عارف علیزاده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۰:

با درود ، این غزل با مطلع من عاشق روی توام‌کاینگونه بر دف میرنم ، که با صدای بسیار زیبای خوانندگان ما هم اجرا شده ، سروده‌‌ی حضرت مولانا نیست . 

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم:

توبه کن وز خورده استفراغ کن

ور جراحت کهنه شد رو داغ کن

یعنی چی داغ کن ؟

 

رضا در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ عمان سامانی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - قصیده فریده در مدح یعسوب دین امیرالمؤمنین علی(ع):

از آن مشاهده، مشهود گشت، عشقِ ...

بدیع، معانی و بیان سه جزء تشکیل دهنده علم بلاغت هستند. مطول (نوشته سعدالدین تفتازانی) و اَطوَل (نوشته عصام الدین اسفرایینی) دو کتاب مرجع در این علم هستند.

مرحوم عمان به زیبایی در این بیت بین مشاهده و مشهود و نیز بین بدیع، مطول، معانی، بیان و اطول تناسب برقرار کرده است.

رضا در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۶ در پاسخ به هادی دربارهٔ عمان سامانی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - قصیده فریده در مدح یعسوب دین امیرالمؤمنین علی(ع):

چارمحل یعنی چهارمحال! چهارمحال مکانی است غیر از بختیاری! بعدها (در دهه پنجاه شمسی) این دو منطقه با هم یک استان را تشکیل دادند.

 

۱
۸۷۰
۸۷۱
۸۷۲
۸۷۳
۸۷۴
۵۶۹۷