محمد حسین شعفی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۲:
سوالی دارم از دوستان اهل ادب و فاضل
در خط دوم می گوید "با یکی از دوستان گفت ..." یعنی خود شخص خواجه این را می گوید در صورتی که خود خواجه با بنده و زبان درازی او مشکل دارد و به دوست خود گلایه می کند ولی هنوز با بنده "به سبیل مودت و دیانت نظری دارد" و دوست به او می گوید "چو اقرار دوستی کردی توقع خدمت مدار ..."
حال فرض کنیم که کلمه "با" از اول جمله :با یکی از دوستان .." حذف شود در آن صورت می شود "یکی از دوستان گفت .." یعنی گوینده دوست خواجه است و پاسخ دهنده خواجه. که در این صورت منطقی تر است یعنی خواجه خود میداند که رفتار بنده مشکل دارد و دوست سوال می کند که با این حال هنوز به بنده نظر لطف داری؟ و خواجه پاسخ می دهد که " چو اقرار دوستی کردی ..."
و این حالت دوم منطقی تر است
ولی بنده در اسنادی که ضمیمه شده و در اکثر نسخ کلمه "با" را میبینم
لطفا راهنمایی بفرمایید و بنده را از گمراهی برهانید
البته در یکی از فایلهای ضمیمه شده به این صورت آمده که:
"گویند خواجه را بنده نادرالحسن بود و با وی بر سبیل مودت ونظری داشت تا یکی از صاحبدلان باو گفت دریغ این بنده چنین شمایلی که دارد اگر بد زبان و بی ادب نبودی گفت ای یار چو اقرار دوستی کردی ..."
به نظر حقیر اگر کلمه "با" از جمله حذف شود معنای حکایت درست می گردد
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:
«آهوی وحشی» بجای مرغان وحشی درستتر به نظر میرسد زیرا با «چشم مست» در مصرع اول بهتر مینشیند؛ یعنی چشمت از چشم آهو زیباتر است یا آهو عاشق چشمت میشود.
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را ... که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
ابراهیم زمانی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۲ در پاسخ به بابک دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
با درود و ارادت!
من از دو بیت، توانگرا دل درویش خود به دست آور
و، بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر
معنای متفاوت تر به دست آوردم:
حافظ می گوید ای توانگر و ای کسی که بضاعت مالی داری، دل درویش ( دل انسان بی بضاعت) را با کمک و صدقه به دست بیاور چون اگر مخزن زر هم در دستت باشد بلاخره روزی یا تمام می شود یا آن که از کفات میرود. گردش دوران همین است حتما دیده اید فقران را که دولت رسیده اند و دولت مندانی را که به گدایی افتاده اند.
بیت دوم: بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
این بیت یک شاهکار زبان فارسی است. درود بر حافظ شاعر زمانه ها استعاره های که در این بیت به کار رفته خیلی ظریف و پر معنا است. معنای نزدیک این بیت: رواق زبرجد یعنی آسمان، زر یعنی آفتاب، این آفتاب است که کریمانه گرما و روشنایی خود را بر تمام زمین پخش می کنند بدون هیچ چشم داشتی و معنای کرم دقیقا همین است.
اینجا نکویی اهل کرم را به نور و گرمی خورشید تشبه کرده است. آفتاب نامیرا است این انسان ها هستند که می آیند و میروند. پس نیکویی هم مانند آفتاب ماندگار است انسان های کریم اگر بمیرند باز هم نام و یاد شان باقی خواهد ماند. این دو بیت در یک خط معنایی سیر می کند. اول به توانگر گفت دل ناداران را به دست آور چرا ؟
چون پول و دولت ماندگار نیست تنها چیزی که ماندگار است همان نیکویی و کرم است.
امیرحسین صباغی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ عمعق بخاری » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - قصیده ناتمام در مدح الب ارسلان:
تا جایی که میدونم الب ارسلان خودش هم ترکمان بوده. محض شوخی میگم ولی واقعا باید روی ناتمام بودن این قصیده بیشتر تأمل کرد :)
امیرحسین صباغی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۷ - عشق و فخر:
فکر کن از کی امروز رو دیده بوده🤣
بصیرت🗿
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ:
واژه داهول در فرهنگ فارسی معین، ابزاری برای رماندن شکار به سوی دام نیز معنی شده است.
در بیت دهم از غزل شماره 1663 شمس تبریزی (گنجور) می خوانیم: بهر صیدی کو نمیگنجد به دام/دام و داهول شکاری میکشم
بیت سوم از غزل 1147حکیم نزاری چنین است: سلطنت هم گر بدین طبل و علم بودی به حشر/دشتبان داهولِ خود آن روز هم بفراشتی
با توجه به اینکه پس از افسونهای فراوان، دایه توانسته دل ویس را نرم کند، میتوان در بیت 244 داهول را همارز دام دانست.
مجید هشتگردی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۷ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:
نتوانستم عکس نسخه ی قدیمی را بارگذاری کنم ولی در صفحه 649 کاغذی و 866 نسخه پی دی اف چاپ کتاب خسرو و شیرین فرهنگستان علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان چاپ 1960 مصرع نخست از بیت چهارم به این شکل نگاشته شده است ((ببخشای ای صنم بر عذرخواهی))
گفتنی است که ببخاشی در هیچ فرهنگ واژگانی معنی ندارد ، ببخشای در مطلع مصرع با متن بیت که درباره بخشش از گناه است همخوانی دارد (( ببخشای ای صنم بر عذرخواهی // که صد عذر آورد در هر گناهی))
نسخه کاغدی شما دارای اشتباه تایپی است
نسخه 1960
داریوش رضایی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۳ در پاسخ به مسعود دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۴ - مناجات:
به گمان، نه چیزند منظور این بوده از هیچند و هواشان میل وخواسته
VAV در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
درود بر تو ای حافظا
که بخشیدی جان در این شعرها
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۶ - مویه کردن شهرو پیش موبد:
در مصرع نخست بیت 51، بهتر است بخوانیم: "نه کوه غور بادا نه دز غور"
در داستان ویس و رامین، واژه "مه" (با تلفظ ma) در کل 8 بار به جای "نه" استفاده شده است؛ که این جای شگفتی دارد. آیا چنین چیزی، پیآمد بازنویسیهای فراوان نیست؟
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۰۸ - آگاه شدن موبد از گنج بردن رامین با ویس:
در مصرع دوم بیت 8، بهتر است بخوانیم: "نه تو بادی نه ویس و نه گرگان"
در داستان ویس و رامین، واژه "مه" (با تلفظ ma) در کل 8 بار به جای "نه" استفاده شده است؛ که این جای شگفتی دارد. آیا چنین چیزی، پیآمد بازنویسیهای فراوان نیست؟
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ:
در مصرع دوم بیت 74، بهتر است بخوانیم: "نه تو بادی نه ویس و نه رامین"
در داستان ویس و رامین، واژه "مه" (با تلفظ ma) در کل 8 بار به جای "نه" استفاده شده است؛ که این جای شگفتی دارد. آیا چنین چیزی، پیآمد بازنویسیهای فراوان نیست؟
خانم الف در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۳ - بلبل شوریده:
بیت۴ کلمه بعداز بهار به چه معناست؟
به نظر میرسه اشتباه تایپی یا یک کلمه ناقص باشه چون وزن شعر هم خراب شده
Hossein در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۲:
خیلی زیباست، فقط برای ما یکم سخته بدون فتحه کسره ضمه، و بدون لغتنامه 🥲🚶🏻
شمس کاشانی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
ایوب نادری در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
واقعا شجریان زیبا اینو خونده
عارف در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰:
سلام دوستان. یک سوال داشتم:
آیا در بیت «گر دست به جان داشتمی ...» دست به جان داشتن کنایه از قدرت داشتن در گرفتن (/دادن) و ستاندن جان نیست؟ و اگر اینطوره آیا بیت نباید طور دیگری نوشته میشد؟
چون به نظر من (که البته احتمالا غلطه) اینطور میاد که با وجود «داشتمی» معنا این میشه که سعدی داره میگه «اگر بر جان قدرت داشتم»، نه بر روئیدن ریش؛ که خوب مفهوم شعر مخالف اینه. یعنی شعر میخواد بگه اگر مثل تو که بر جان قدرت داری من بر روییدن ریش سلطه داشتم تا ابد نمیذاشتم در بیاد»
یعنی اگر قرار بود اینی که من میگم درست باشه اینبیت (صرفنظر از وزن) باید میشد: «گر دست به ریش داشتمی همچو تو بر جان...»
من کجا رو دارم اشتباه میکنم؟ آیا آرایه یا نکتهی ادبیای هست که نمیدونم یا کلا معنی رو اشتباه متوجه شدم؟
در بیت دیگری هم همین مشکل رو دارم که مربوط به اینجا نیست و چون اولین و اخرین باری که گلستان سعدی رو کامل خوندم هفت سالگی بوده😄 باید دوباره به بیت رجوع کنم و مطمئن بشم. سوالم رو هم همونجا خواهم پرسید. (راجع به «وقتی افتاد فتنهای در شام...»)
پیشاپیش از همهی دوستانی که پاسخ میدن ممنونم.
عارف
Eli Yari در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۴ در پاسخ به میریام دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۳:
کَلْبِ مُعَلَّم: سگ تعلیم یافته
سپیده سپهری در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » مثنوی (الا ای آهوی وحشی):
این همه اساتید موسیقی سنتی سعی کردن اشعار زیبای حافظ و مولوی و بقیه رو بخونن ولی هیچکدوم اونقدری به دل آدم نمیشینه که آهنگ فرامز اصلانی با این شعر زیبای حافظ به دل آدم میشینه. حیف که چقدر استعداد میشد وجود داشته باشه و چقدر این اشعار با موسیقیهای خوب میتونست تلفیق شه ولی بخاطر بخیل بودن اساتید بزرگ موسیقی سنتی همگی گوشهنشین و بند در زندان شدن.
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۸ در پاسخ به علی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر: