گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست و سوم - هرکس این عمارت را به نیّتی می‌کند:

با سلام

     حضرت مولانا در آخر این بخش میفرماید پس بالایی از روی صورت نیست ومثال وضعیت سبوس و آرد  درغربیل را آورده اند  یاد شعری افتادم با مطلع (ایه اصل ونسب در گردش دوران زر است ) که کاملا از نظر معنایی با کلام مولانا  در یک راستایند آنجا که شاعر غزل که متاسفانه نام ایشان را نمیدانم میگه 

دود اگر بال نشیند کسر شان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد ،چونکه او بالاتر است

ناکسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست 

روی دریا خس نشیند، قعر دریا گوهر است 

  دوستان اگر نام سراینده شعر را بفرمایند بر بنده منت نهاده اید. شاد باشید

  

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

در کهن‌ترین نسخه حافظ، که 10 سال پس از درگذشت او گردآوری شده است (کتابت 801 هجری، چاپ 1394، میراث مکتوب، تهران)، بیت شماره 5 چنین است:

 

چو جان فدای لبت شد خیال می‌بستم/که قطره‌ای ز زلالش به کامِ ما افتد

 

درخور یادآوری است که این نسخه در همین سال‌های اخیر در کتابخانه عثمانیه استانبول (به شماره 5194) پیدا شده است.

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۲۱ در پاسخ به مژگان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

درود بر شما 

  بین من ودلدارم رازی است که اگر تمامی مخلوقات عالم هم با من ساز مخالف بزنند و در این راه وهدف جانم را فدا کنم یا به عبارتی سر از تنم جدا شود باز درطریق دلدار و بر سر راز و پیمان خواهم ماند .

 شاد باشی عزیز

روح و ریحان در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

سبحان اله، چجوری این کلمات اومده تو ذهن سعدی و این ابیات را گفته، باید به خداوندگار سعدی آفرین گفت بابت خلق چنین اعجوبه ای. 

برگ بی برگی در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۵۷ در پاسخ به محمد علی کبیری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

با سلام، ‌بنظر می رسد کسی که از کوچه یا مکانی گذر می کند تأمل و توقفی ندارد و فقط عبور می کند اما اگر در کوچه گذر کند  می‌تواند معنیِ جستجو و گشت و گذار در کوچه را تداعی کند.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۱ در پاسخ به پرویز بابادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:

میم در آغوشم ضمیر ملکی نیست یعنی مضاف الیه نمی شود که آغوش متعلق به حافظ باشد بلکه ضمیر مفعولی است به معنی «مرا»

تو شبی مرا در آغوش کش

 

پارسا نوری در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به سیاوش عیوض‌پور دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴:

قطعا ساده‌اندیشی نیست. این مسئله سال‌هاست که بر سرش صحبت هست. حضرت‌هایی مانند نیچه و کانت و هیوم و شلنبرگ و ... ساده‌اندیش نبودند که به عنوان فلاسفه‌ی سرآمد در دنیا مشهور شدند. اصلا هم مسئله مهم‌ترین راه شناخت خود انسان نیست. انسان خودش رو با علومی مثل علوم شناختی و زیست‌شناسی می‌شناسه و نه داستان‌های از پیش رسیده.

برهان نظم که شما ازش حرف می‌زنید بعد از David Hume دیگه اصلا در فلسفه جایگاهی نداره.

شما می‌گین جهان نظم داره، هر منظومی ناظم داره پس جهان ناظم داره. اولا که ثابت نکردید که جهان نظم داره. هر المان که ازش صحبت می‌کنید مثل عقل مخالفش هم در طبیعت وجود داره مثل آلزایمر یا اسکیزوفرنی یا اختلال دو قطبی یا OCD یا ADHD یا..... یا میوه رو مثال بزنیم می‌گید که سلول داره فلان و ... ولی می‌بینیم که این میوه براش المان متضادی هم هست که باعث می‌شه کپک بزنه. یا نظم در منظومه‌های ستاره‌ها رو مثال می‌زنند. وجود سیارک‌ها که مثلا یکیشون خورد به زمین دایناسورها مردن خود حاکی از ناهماهنگی در چنین منظومه‌هایی هست. حیات چیزی هست که به مرور این شکل رو به خودش گرفت.  شروعش با تک‌سلولی‌های ساده بود تا اینکه رسید به ما.

دوما شما می‌گید هر نظمی ناظم داره. که گفته چنین چیزی یک اصل هست که در مورد جهان و مبدا جهان هم درسته؟ اینکه چشم ما عادت کرده که هر مصنوع یک صانع داره که انسان هست. کی گفته این عادت ما در مورد نسبت مبدا جهان و جهان هم صادق هست؟

سوما نظم وقتی دارای ارزش هست که هدف خاصی رو دنبال کنه. جهان چه هدفی داره؟ انسان؟ واقعا جهان به این عظمت که فقط حدود ۱۰ به توان ۲۳ داره که هرکدوم بالقوه می‌تونه شرایط حیات داشته باشه، هدف از خلقش المان کوچکی در یکی از این ستاره‌هاست که اخیرا ظهور کرده؟ واقعا اون خدای عاقلی که ازش صحبت می‌کنید این حجم از جهان رو خلق کرده که یه انسان یه گوشه‌ش باشه؟ جهان برای زیست انسان واقعا نمی‌تونست بهینه‌تر باشه؟ یا باید به قادر مطلق بودن خدا شک کرد یا باید در دانا بودنش. 

چهارما (شاید همون سوما باشه) شما از ناظم واحد داشتن هر منظومه صحبت می‌کنید. اولا که از این آشوبی که در دنیا وجود داره و توضیح دادم، و تو اخبار هم حتی آثار کارش رو می‌بینید، قطعا حاصل کار یک دانای قادر مطلق نیست. خیلی منطقی‌تر هست که فکر کنیم آشپز دو تا شده یا شور شده یا بی‌نمک و المان‌های ساخت این خدا با اون یکی خدا تو جنگ هستن یا با هم ناسازگاری دارن. ولی اگه حتی فرض کنیم که دنیا نظم داره، باز هم حاکی از وحدانیت خدا نیست. به گوشی یا لپتاپی که باهاش دارید پیام می‌دید نگاه کنید. منظم و دقیق داره کار می‌کنه. از هر بخشش استفاده مناسب شده و فضایی بی‌دلیل مصرف نشده (برعکس دنیا) ولی این گوشی و لپ‌تاپ رو یک نفر عمرا نساخته و نمی‌تونسته بسازه. هزاران نفر روی سخت‌افزار کار کردن و هزاران نفر رو نرم‌افزار تا این محصول در دست شماست و شما باهاش با من اینجا می‌کنید. آیا منطقی است که بگیم که چون گوشی و لپ‌تاپ نامنظمی نداره پس خالق واحد داره؟ پس چرا در مورد دنیا چنین نمی‌گید؟

به شما پیشنهاد می‌کنم کتاب گفت و گوهایی در باب دین طبیعی اثر David Hume و هم‌چنین کتاب ساعت‌ساز نابینا اثر پروفسور Richard Dawkins رو در مورد این مسائل بخونید.

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۷:

گفتم به کام وصلت خواهم رسید ...

آقا رضا سلام

 نفهمیدم چرا این بیت را بی محتوا  وسخیف خواندید بیشتر توضیح میفرمایید.به معنای بیت بعد توجه کردید.

مهدی کولانی در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان:

واقعا اشعار مولانا بسیار زیباست 

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۹ در پاسخ به سینا دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۲:

سینا جان سلام

این برداشت خودمه شاید خالی از اشتباه نباشه 

بین بیت اول وششم ارتباط معنایی بیش از بقیه است بیدل میگه کی من میتونم از ما  ومنی صحبت کنم  وقتی که تمام وجودم فقط توست یا به عبارت دیگر  آن‌زمان که حضور تو همه چیز را در بر میگیرد دیگر من ومایی وجود نداره وهمه چیز اوست  بقول مولانا در احوال عاشق بر درگاه خانه معشوق 

بانگ زد یارش که بر در کیست آن 

گفت بر در هم تویی ای دلستان 

گفت اکنون چون منی ای من درا 

نیست گنجایی دومن رادر سرا 

الی آخر اینجا بنظرم میشه گفت بنوعی شطح و طامات گفته با این بزرگی که در خود میبینم از کجا معلوم که این تویی که در درون من داره فریاد میزنه واینگونه غزلسرایی میکنه دربیت ششم میگه اگر تونستی از منیت خودت بگذری دیگر محروم نخواهی بود  وهمه چیز وجود او خواهد بود 

 

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۶ در پاسخ به بیتا صادقی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:

سرکار خانم صادقی سلام 

  معنی این بیت به نقل از کتاب شرح غزلهای سعدی دکتر تورج عقدایی_دکتر محمدرضا برزگر خالقی ص ۱۱۸۳

تشبه:صبوری به آب(اضافه تشبیهی)

کنایه:سنگدلان(معشوقان سنگدل وبی رحم وجفاکار)

دل نهادن=تسلیم شدن ورضا دادن 

 معنی بیت :ما دور از تو دل را با آب شکیبایی خنک نکردیم ومثل آدم های سنگدل  دوری و جدایی را پذیرفتیم .

امیدوارم کمکی کرده باشم شاد باشی

سینا در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۲:

معنی بیت اول را بخوبی متوجه نمی‌شوم، امکان دارد توضیح بدهید، سپاسگزارم.

بیتا صادقی در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۴ در پاسخ به فرخ مردان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:

دل بر نزدن یعنی چه

همیرضا در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

زلفِ مشکینِ تو در گلشنِ ...

در ارتباط با این بیت، داستان رانده شدن آدم و حوا از بهشت به دسیسهٔ ابلیس و همکاری طاووس و مار به اشارهٔ دکتر ضیاء در شرح صوتی این غزل در این صفحه از تفسیر سورآبادی در دسترس و قابل مشاهده است.

همیرضا در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

دکتر ضیاء در شرح صوتی این این غزل اشاره می‌کنند که احتمال دارد این غزل حافظ به اقتفای غزلی از عماد فقیه کرمانی با این مطلع سروده شده باشد:

دلم از تیغ فراغت به دو نیم افتاده‌ست

در میان غمت از غصه چو میم افتاده‌ست

کژدم در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۲۶:

عارف پیرامون این تصنیف نوشته است: «در مسافرت اول ذی‌حجه ۱۳۴۰ به کردستان بعد از آنکه احساسات طبقات زحمت‌کش ایران را نسبت به آقا سید ضیاءالدین دیدم این را ساختم. در تهران مخالفین کابینهٔ سیاه اسنادی نماند که از این جهت به من ندهند ولی من تصور می‌کنم اغلب این‌ها آن‌هایی بودند که سید نفی و یا زجرشان کرده بود! علت طرفداری من از سید ضیاء اول این است که از طبقهٔ عامه به مقام وزارت رسیده و طلسم اعیانی را در هم شکست. دوم آنکه به واسطهٔ فعالیت و جدیت خود نمونهٔ بزرگی از اینکه لیاقت یک وزیر یا مدیر چیست نشان داد و برای آبادی کشور قدم‌های بزرگ برداشت و شالودهٔ کارهای مفید ریخت که دوست و دشمن معترفند. سوم آنکه داغ باطله به اشراف زد و می‌رفت گریبان ما را از دست این طبقه رها نماید. افسوس که کارش ناقص ماند. می‌گویند سیاست خارجی او خوب نبوده چون دشمنانش زیادند و تهمت در ایران فراوان است و آسان، پس من در واقعیت این اسناد شبهه خواهم نمود. اگر وقتی این اسناد صورت حقیقی پیدا کرد البته گفته‌های خودم را پس گرفته و سید را خائن خواهم شناخت.»

تاریخ قمری‌ست برابر با سوم مرداد ۱۳۰۱.

فرهود در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۶ - اندرز و سوگند دادن مهین‌بانو شیرین را:

شنیدم ده‌هزارش خوب‌رو‌یند همه ...

شنیدم در اینجا ماضی نقلی است یعنی شنیده‌ام

اگر شنیده‌ام نوشته شود درست‌ است اما در هنگام خوانش باید «شنیدم» خوانده شود.

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » بوسه نسیم:

این غزل غیر مستقیم به ما میگوید که مرحوم رهی شاید یک بیماری خاص لا علاج داشت و همان بیماری موجب ارتحال شاعر بلند آوازه که سرپرست برنامه گلها در جوانی گردیده وشاید به همان سبب شاعر ازدواج نکرده واللّه اعلم جلت اسمائه

 

محمد حسین در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۶ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

بسیار موشکافانه بررسی فرمودید.

سپاسگذارم

کژدم در ‫۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۷:

عارف پیرامون این تصنیف نوشته است: «در استانبول محلهٔ «ششلی» در خانهٔ یک ارمنی که منزل کرده بودم وقتی صحبت استقلال ارمنستان را شنیده و جشن و شادی اهل خانه را دیدم ساخته‌ام. (۱۳۳۸)»

تاریخ قمری‌ست برابر با ۱۲۹۷.

۱
۷۹۹
۸۰۰
۸۰۱
۸۰۲
۸۰۳
۵۶۹۴