گنجور

حاشیه‌ها

Mojtaba Razaq zadeh در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۵ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۵:

خیلی ممنون از شما

شاهو مجیدی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

شمع کُشتن درست نیست. خوانش صحیحش کِشتن است

شمع کِشتن یعنی دفن کردن یا خاموش کردن شمع

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » شکوائیه » شمارهٔ ۱۵:

خوشدل و آسوده کِی بودم ، مرا بر یاد نیست؟

سید مصطفی سامع در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:

 

صبحم زشعف طرف چمن رهگذر افتاد
از نعـــرهِ بلبل به دل و جـان اثر افتاد

آمـد بـه جهــان فـصل بهار گـل وسـنبل
پیراهــنِ زرد  از تـــن باغ وشـجر افتاد

به به چه عجب فصل طـرب آمده جانا
بر خیز دیگـر موسـم غـم از نظــر افتاد

بر گـوی به سـاقی  کـه دمی خم می آور
مخمورِ می ام فکرِ می اینک به سر افتاد

دانیکه ز چی گشته فضا روشن و پر نور
آن پـرده ی ابــــر از رخ سیما قمر افتاد

آمـد بـه گـلـستانِ  جـهان نـوگـلِ نرگـس
از  مقـدم او زیـب و صفـای دگر  افتاد

آمد بـه سـرای حسـن عـسـکری یک مـــه
از حسن رخش شعشعه بر بحر وبر افتاد

یارب بنــمـا عیـدیِّ مـا در شـــب مولـود
تعجیـلِ فـرج راکه به عالــــم شرر افتاد

شهـد و شکـر است مـدحِ شهنشاهِ زمانه
سامع ز صفاتش به غزل ها شکــر افتاد

جمعه ۱۴۰۲/۱۱/۲۷
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - در تاسف بر مرگ میرزا محمود گوید:

این چنین ظلمی که کرد ایّام ،  کَس را یاد نیست

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - در تاسف بر مرگ میرزا محمود گوید:

داد کز بیدادِ او  ، هرگز دلی آزاد نیست

نردشیر در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱:

گشت پرویز که در سلک تو لالایی هست

یعنی چی؟

حیدر محمدنژاد در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

سلام

بیت اول مصرع دوم گل باغ آشنایی

بیت سوم مصرع اول

مژه ها و چشم مستش بجای چشم یارم

و بیت آخر مصرع اول

در دیر میزدم من که ندا ز در درآمد

 

این براساس روایات شفاهی است که در مناطقی از خراسان سینه به سینه نقل شده خصوصا در ادبیات شورک ملکی

همیرضا در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۹ در پاسخ به مصطفی ملائی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

در نسخه‌های دستنویس عمدتاً «ای» را در «آمده‌ای» به این صورت می‌نوشتند: «آمدهٔ» و گاهی حتی همان ۶ کوچک را نمی‌گذاشتند.

این شده که غزل «ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای» در دسته‌بندی الفبایی در حرف «ه» قرار گرفته.

منتهی وقتی الگوریتمی و با رسم‌الخط جدید غزلیات را دسته‌بندی می‌کنیم این غزل می‌شود ابتدای حرف «ی» و چند غزل بعدی که هنوز جزو قافیهٔ منتهی به «ه» هستند در ردهٔ «ی» قرار گرفته‌اند.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲:

گر ز عقل است این ، بنایِ عقل را بنیاد نیست

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲:

کرده ای تدبیر ترکِ مِی ، فضولی فکر کن

مصطفی ملائی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

سلام

چرا حرف آخر قافیه این غزل و دو غزل دیگر به جای اینکه در «ه»قرار بگیرد در «ی»قرار گرفته؟

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۳۵:

در حریم حرم دیگ، مربع چو نشست ...

سلام

مربع در اینجا به معنای چهار زانو میباشد  یعنی وقتی گوشت در دیگ نشست یا قرار گرفت  

 

جدا از معنای چهار گوش برای مربع  در صنایع ادبی اگر شاعر چهار بیت بگوید که هم افقی وهم عمودی بتوان آن را خواند به ان مربع میگویند مثل :

 

از چهره افروخته گل را مشکن

افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن

 

گل را دیگر خجل مکن ای مه من

مشکن به چمن ای مه من قدر سمن 

 

منبع فرهنگ لغت

 

 

 

 

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۳۵:

سلام 

گیپا= خوراکی از برنج وسایر حبوبات در داخل شکمبه

  هنوز هم در شهر ما کرمان هنگام طبخ کله وپاچه گوسفند البته در منازل شکمبه(سیرابی) رابه قطعات کوچک تقسیم کرده و داخل آنها را تقریبا با محتویات مشابه  دلمه  پر کرده و با سوزن ونخ دوخته داخل آبگوشت کله وپاچه میپزند  بسیار لذیذ وخوشمزه میگردد. 

 چمچمه = کفگیر 

اکرا = نوعی آش رشته

کژدم در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۱ در پاسخ به ali asgari.97 دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸:

مجه فعل نهی از مصدر جستن/جهیدن است.

فرهاد در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸:

خواهشی از دوستان! هم این سری هم آن سری. کدام سر مد نظر است. معنی جمله چیست؟ 

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۹ در پاسخ به فرشید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

فرشید جان سلام 

   با فرض اینکه نظر شما درست باشه ،فکرش رو کردی ،بازم بقول شما شخص شخیصی مثل حافظ جایگاهی در پیش حاکمان وقت وبزرگان شهر داشته که همه آرزو داشتن با ایشون هم محفل بشن وباهم پیکی بزنن ولبی تر کنن دیگه تو خرابه رفتن نمیخواست فدات شم اینجوری که شما حافظ رومعرفی کردی  ، ایشون رو با کارتن خوابهای دروازه غار اشتباه میگیره آدم .

مضافا در بیت هفتم قافیه رعایت نشده است.

  شاد باشی 

فرهنگ معظمی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

غصه در آن دل بود کز هوس او تهیست

غم همه آن جا رود کان بت عیار نیست...

 

 

کژدم در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۱ - جواب عارف به دوستش آقای م. ر. هزار:

عارف پیرامون این غزل نوشته است: «این غزل را دو ساعت از نصف شب گذشته ۲۸ بهمن ۱۳۱۰ در قلعهٔ کاظم‌خان سلطان همدان به یاد نادیده دوست عزیزم «م. ر. هزار» که واسطهٔ دوستی و رابطهٔ مهر قلبی بنده و ایشان تنها حس وطن‌دوستی‌ست، ساخته در جواب یک غزلی که با روح تاثر از دیدن گراور عکسی که از من در مجلهٔ نوزاد پاک «دختران ایران» که در شیراز طبع می‌شود، ساخته بودند، تقدیم می‌دارم.»

 

نامهٔ آقای محمدرضا هزار نیز بدین شرح است:

«تصدقت گردم در هفتهٔ گذشته عکس سرکار را که در مجلهٔ «دختران ایران» چاپ شیراز گراور کرده بودند، دیده زیاد متاثر و متاسف گشتم که پیش از وقت شکسته و پیر شده‌اید و پس از اندکی تفکر و تأمل غزلی را که در زیر این سطور می نگرید گفته خواهشمندم نواقص آن را رفع نموده پس بفرستید؛ در ضمن یکی از عکس‌های اخیر خویش را هم برای این ناچیز ارسال دارید که به رسم یادگار نگاه دارم.

عارف ای بلبل بستان چمن پیر شدی

قوت جان جوانان وطن پیر شدی

باغ و بستان ادب بود و تو یک بلبل زار

از چه ای مرغ خوش‌الحان وطن پیر شدی

شاید ای واتگر باهنر میهن‌دوست

خود ز اوضاع پریشان وطن پیر شدی

تا شدی غوطه‌ور اندر دل دریای خیال

بهر این ملت بی‌جان وطن پیر شدی

قیمت و قدر تو نشناخته‌ایم از این رو

زود اندر سر عمران وطن پیر شدی

ملت مرده‌پرست اجر تو را خوب نداد

جان به قربان تو ای جان وطن پیر شدی

مادر پیر وطن گشته جوان زاشعارت

تو خود از جور رقیبان وطن پیر شدی»

Ali Mola در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:

منظور شراب روحانیست .لطفا برای استفاده از شعر های حافظ از تفسیر های نوشته شده از عرفا استفاده کنید چون ایشون عارف بودند و حال عارف رو عارف متوجه میشه.مثل تفاسیر علامه طباطبایی 

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی

تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

۱
۷۹۹
۸۰۰
۸۰۱
۸۰۲
۸۰۳
۵۷۲۵