کژدم در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۱۷:
عارف پیرامون این تصنیف نوشته است: «در استانبول محلهٔ «ششلی» در خانهٔ یک ارمنی که منزل کرده بودم وقتی صحبت استقلال ارمنستان را شنیده و جشن و شادی اهل خانه را دیدم ساختهام. (۱۳۳۸)»
تاریخ قمریست برابر با ۱۲۹۷.
کژدم در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۶۷ - اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جوان:
عارف پیرامون این غزل نوشته است: «غزل راجع به حبیباللهخان پسر شرافتمند و باناموس آقا میرزا سلیمانخان متخلص به میکده که در سال ۱۳۴۱ در تهران انتحار نمود و سبب آن خانمحمد پسر علاالدوله بود. (از زبان پدر)»
تاریخ قمریست برابر با ۱۳۰۱ خورشیدی.
کژدم در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۱۸ - حکایت هجران:
عارف پیرامون این غزل نوشته است: «سیزده چهارده سال قبل (۱۳۲۷؟) به واسطهٔ کسالت مزاج مسافرت به کرگانرود تالش کرده و این غزل را در آنجا به نام یکی از یاران خودم گفتهام. این موقعی بود که زمامداران آن زمان که خود از طرفی مشغول یغما بودند «بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست»گویان مسیو یپرم را مامور سرکوبی ایل شاهسون کردند و از همان روز عثمانیها این حرکت را وسیلهٔ پروپاگاند کردند و صحبت نفاق ترک و فارس به میان آوردند. تفنگهای شاهسون تسلیم کمیتهٔ ارامنه شده و قالیهای مقبرهٔ اجداد شاهعباس به بازار فروش اروپا حمل گردید!»
تاریخ قمریست برابر با ۱۲۸۷ خورشیدی.
کژدم در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۱۰ - هاله زلف:
عارف پیرامون این غزل نوشته است: «این غزل به نام زهرا خانم نامی ساخته شده است که از جمع حروف اولیهٔ بیت کلمهٔ «زهرا» حاصل گردد. نوشته شدن این شعر تصادف کرد با توپ بسته شدن مجلس از طرف شاه مخلوع و طناب انداختن مرحوم ملک و جهانگیرخان و غیرهما. (۱۳۲۶)»
تاریخ قمریست برابر با ۱۲۸۷ خورشیدی.
کژدم در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۲ - بوسه و جان:
عارف پیرامون این غزل نوشته است: «غزل زیر در هیجده سال قبل (۱۳۳۲) به نام سرایی امیرالشعرا ساخته شده است و در این موقع مناسب میبینم که چند سخنی راجع به آن شاعر بدبخت بنویسم: سرایی امیرالشعرا (یادش بخیر، یار فراموشکار ما) یکی از شعرای عصر خود مبتکر در مضمون و دستی در هجو داشت و عمر خود را در این فن به پایان برد. و الحق هم حق با او بود. هنگام وزارت داخله قوامالسلطنه و حرکت شرمآور امیر … بختیاری نسبت به وزیر داخله (که در واقع ردیف همان حرکتیست که از وزیر داخله نسبت به سرایی روی داد) سرایی شعری در هجو قوامالسلطنه ساخت که فقط مصرع اول آن در نظرم مانده است:
وزیر داخله تا شد وزیر مدخوله
الخ
(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل). این هجو از گوشه و کنار به گوش وزیر رسیده و شبی به نیرنگی امیرالشعرا را به خانهاش دعوت نموده و سخت مستش کرده و روغن بنگ در باده به او خورانده و چه حالی بر سرش میآرند قلم از شرح آن عاجز است؛ بعد او را با آن حال به معبر عام انداخته و یک بطری عرق نیز بالای سرش میگذارند. فردای آن شب بیچاره امیرالشعرا چشم گشوده و خود را در ادارهٔ نظمیه میبیند. همان مستی او را به وادی جنون رهنمون گردید و بدبخت بعد از عمری قلاشی و رندی آلت دست و اسباب دخل شیخ … معروف شمر گردید که وی او را در موسم شمران به نوبت به قصر یکی از «رجال» که نامردترین طبقات این ملتند برده و معرف جنون او میگردید و از عایداتی که مردم به نام امیرالشعرا میدادند، شمر جز چند بطری عرق به او نمیداد و حتی آن را نیز دریغ میداشت به طوری که گاهی که شاعر از دست سخرهٔ اعیان به جان میآمد به شمر امان میبرد و میگفت: «مردم از بیعرقی. … شمر کجاست؟» مرحوم محمدرفیعخان پس از آگاهی از این کار هرشب با مقداری لوازم زندگانی به همراهی بعضی دوستان که اغلب آقا میرزا علیاصغرخان قزوینی یکی از آنها بود، به عباسآباد که آن وقت سرایی آنجا را خوش یافته بود، رفته و شاعر را راحت کرده برمیگشت.
باری هیجده سال قبل شبی در خانه مرحوم حاجی نایبالصدر سرایی به من گفت: «عارف من از عرفان تو تاکنون چیزی نفهمیدم. امروز بیتی شنیدهام. اگر راست میگویی آن را غزل کن.» آن شعر این بود:
چه آشنا نگه داری ای رمیده غزال
خدا نگاه تو را با کس آشنا نکند
قبل از شام بود که امیر این امر را داد و تا موقع خواب غزل را تمام کرده صبح برایش خواندم. گفت: «من منتظر بودم این غزل را از شیخ بشنوم.» و فقط ایرادی که کرد در مقطع آن بود:
بگفتمش به دلت جای عارف است بگفت
کسی به دیر مغان فرش بوریا نکند
امیرالشعرا گفت: «لازمهٔ دیر مغان است فرش بوریا داشته باشد.» و مصرع دوم را چنین تصحیح کرد:
کسی به دیر شهان فرش بوریا نکند»
تاریخ قمریست برابر با ۱۲۸۲ خورشیدی.
صابر در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم » (۶) حکایت کشته شدن پسر مرزبان حکیم:
درود پروردگار بر شیخ عطار
علیرضا کرمی در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
من در جایی شنیده بودم که:
آن شنیدستی که از اغنای غور
بار سالاری بیافتاد از ستور...
آیا امکان دارد این هم ب نوعی در متون ثبت شده باشد؟
Vahid Ch در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۰۱ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
سلام. صمیمانه از لطف شما تشکر میکنم. بسیار از شرحی که بر این غزل داشتید استفاده بردم.
مسافر در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 993 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
رضا در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۷:
گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
واقعا دقت کنین به این بیت چقدر بی محتوا چقدر مسخره
دکتر صحافیان در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
میدانی که چنگ و عود با موسیقی خود چه میگویند؟ پنهان شراب خورید که تازیانه میزنند(ایهام: آنگاه که نوای موسیقی از خود بیخودت میکند حال خوشت را پنهان کن که تکفیرت میکنند و خونت را مباح)
۲- این ناآگاهان از مستی حال خوش، آبروی عشق و رونق عاشقان را میبرند و پیر و جوان را سرزنش میکنند.(خانلری: منع جوان و پیر)
۳- با این کارها جز سیاهدلی و درونی ناصاف دستاوردی ندارند، اما در خیال باطلند که اکسیر وجود به دست آوردهاند(غافل از اینکه اکسیر در حال خوش است)
۴- و میگویند راز عشق را گوش ندهید و بازگو نکنید، اما ماجرایی ناممکن را بازگو میکنند( تضاد با تقریر بیت اول)
۵- ما از بیرون فریفته سخنانشان شدیم، اما پشت پرده چه تدبیری- برای از میان برداشتن حال خوش- دارند.
۶-وقت خوش پیر میکده را مشوش میکنند، ببین این سالکان- در نتیجه اندیشه ناآگاهان در درون پرده- با پیر خود چه میکنند؟!
۷- به نیم نگاهی صد پادشاهی دل را میتوان خرید و عاشق کرد، آری زیبارویان کوتاهی میکنند!(خانلری: صد آبرو.تعریض: دل عشاق را به دست آورید!)
۸- گروهی از صاحبنظران، وصال حق را با کوشش و گروه دیگر با سرنوشت و موهبت الهی میدانند(البته کوشش جزوی از سرنوشت است که خداوند به مشتاقان هدیه میدهد)
۹- خلاصه بر ثبات زمانه اعتماد نکن که جهان را پیوسته تغییر میدهند.
۱۰- پس شراب بخور(به حال خوش برس) که چون خوب ماجرا را بشکافی، هم حافظ هم پیر هم فقیه و هم محتسب، ریاکار و ظاهرگرا شدهاند( آوردن نام خود بیان کردن فراگیری ریا و ظاهرسازی است)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
Mahtap . در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۶ در پاسخ به پارسا نوری دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸:
فوق العاده توضیح دادید، مرسی 👌🏼
شوکران ایران در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۵ - غزل:
در بیت دوم ...،«این بار »در لهجه مشهدی ای بار خوانده میشود و ن حذف میشود
علی جلیلی در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۷ در پاسخ به اسدالله شفیغ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:
ابدال ، یکی از اختیارات وزنی است که به جای دو هجای کوتاه میتوان یک هجای بلند گذاشت و میبینید که همین قانون استفاده شده است و شعر همچنان وزن خود را حفظ کرده و از زیبایی آن کم نشده است.
سین شین در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱ - ذکر ابن محمد امام صادق(ع):
سلام
لطفاً میفرمایید قبضی و بسطی به چه معنا است؟
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
توضیح نوشته شده، یعنی:
[شبی که ماه مراد از افق بخت سر بزنذ]، شاید پرتو نوری بر بام ما بیافتد.
مربوط است به بیت شماره 3.
لطفا تصحیح بفرمایید!
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
معنی اول:
باد سحر همیشه قاصد عاشق به سوی معشوق است. حافظ با باد سحر (باد صبا) از آرزوهایش می گوید تا باد آن را به محبوب برساند؛ پیام ارسال می شود و خطاب می شود که به الطاف خداوند امیدوار باش تا به آرزوها برسی.معنی دوم که به نظر بنده باید این طور باشد و برداشت خودم است. اصراری هم ندارم که درست باشد:
با باد سخن گفتن کنایه از خطاب و مخاطب بیهوده است و اصولا باد هوا را خودمان هم به کار می بریم. این هم یک کاربرد دیگر از باد یعنی بیهودگی:
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
حافظ دارد با باد سخن از آرزوهایش می گوید. خطاب می رسد که باد را رها کن و به لطف خدا امیدوار باش یعنی مستقیما به در خانه خدا بیا. نیازی به قاصد نیست.
در واقع یک توبیخ است که در دیوان حافظ از این دست توبیخ ها خطاب به حافظ گم کرده راه، کم هم نیست و فکر کنم یکی از شدیدترین توبیخ ها در این غزل باشد:
زلف آشفته و خوی (بر وزن ری) کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
بیتی زیبا و پر از سرزنش و راز و رمز:
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
بررسی که بنده در دیوان حافظ دارم نشان می دهد که هرجا یوسف با صفت یا مضاف الیهِ «مصر» آمده نوعی بی ارزش بودن یا توبیخ یا سرزنش در آن است.
انگار حافظ می خواهد یوسف را به یوسف کنعانی که تعلق به سرزمین اصلی و پدر دارد را در برابر یوسفی قرار دهد که پادشاه است و غرور سلطنت دارد. هرچند یوسف مصری در دید دنیایی با ارزش است اما در دید انسانی و عرفانی حافظ بی ارزش است: (بگذریم از زیبایی دو کلمه چِه و چَه)
ببین که سیب زنخدان تو چِه میگوید
هزار یوسف مصری فتاده در چَه ماست
هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
در بیت مورد بحث چندین سرزنش وجود دارد
1- یوسف مصری 2 – غرور حکومت 3- فراموشی اصالت 4- بی مهری به پدری که بینایی خود را برایش از دست داده 5- یک سرزنش معنوی هم در کل بیت است که حافظ بدون احترامات مرسوم او را خطاب می کند.
اما اگر این غزل را با آواز استاد شجریان در آلبوم شب وصل شنیده باشید می بینید که نحوه خوانش استاد یک سرزنش دیگر هم به آن اضاف می کند که نوع خطاب کردن استاد در این بیت است. ابتدا با یک تحریر گوشه آوازی را تغییر می دهد و چنان به یوسف نهیب می زند که خطایش را کاملا به رخ بکشد. ظاهرا استاد با این نهیب راضی نمی شود و تحریری دوباره و باز هم تغییر گوشه و تکرار این بیت با لحنی دیگر.
مسعود کلانتری در ۲ سال قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:
مدرسه نظامیه از سبیل اولیه که خواجه نظام تاسیس کرد بود، خارج شده بود.
تحولات سیاسی و اجتماعی زمانه نیز دیگرگون شده بود.
منظور ظاهری سعدی از ادرار در اینجا مقرری و شهریه است اما سعدی قطعا آگاه از معانی واژه ای بوده که به کار برده و در زمان سعدی نیز به بول یا به قول فرنگی ها urine ادرار میگفتند و حضرتش، گوشه چشمی سعدی وار به هزل و طعنه و نقد از واژه ادرار استفاده کرده تا نیشی زده باشد و نوشی حاصل کرده باشد.
محمد حسین در ۲ سال قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۶ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰: