گنجور

 
اهلی شیرازی

آه ازین گردون دون کزوی کسی دلشاد نیست

داد کز بیدادِ او  ، هرگز دلی آزاد نیست

سر و نازی گر بر آردهم خود از بیخش کند

هیچ کار چرخ بی بنیاد بر بنیاد نیست

بسکه از مرگ جوانان خانه ویران میکند

در کهن دیر جهان یک خانه آباد نیست

گرچه از دیاد کسی هرگز نشد بیداد او

این چنین ظلمی که کرد ایّام ،  کَس را یاد نیست

سروقد میرزا محمود ازین گلشن بکند

چاره مرغ دل بیچاره جز فریاد نیست

جان شیرین را بتلخی داد آن نخل کرم

تلخی جان داد شیرین کم از فرهاد نیست

گرچه فرهاد از غم شیرین بسی حسرت کشید

عاقبت ناکام رفت اینظلم را کس یاد نیست

اهل دل آمرزش او از خدا خواهند و بس

قدسیانرا روز و شب جز این دعا اوراد نیست

اهلی از دام اجل هرگز نشد ازاد کس

مرغ روح کس خلاص از دام این صیاد نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجیرالدین بیلقانی

کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست

بر دل خاصان ز عالم جز غم و بیداد نیست

داده ام انصاف و شد معلوم من کاندر جهان

هیچ کس را خاطری از بند غم آزاد نیست

من که از من عالمی شادند چون می بنگرم

[...]

ناصر بخارایی

ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست

لیک او باد است و از وی حاصلی جز باد نیست

در رهت از ناتوانی آب چشمم می‌برد

دیگرم جز اشک گلگون هیچ استعداد نیست

ز آتش عشق تو سوزد خلوت دل هر زمان

[...]

جامی

عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست

جز دل خود کین زمان هم از غمت آزاد نیست

کی توانم بهر عیدی با تو گستاخی نمود

چون مرا پیش تو یارای مبارکباد نیست

چون کنم قصد سخن نام تو آید بر زبان

[...]

فضولی

باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست

کی نماید تربیت جایی که استعداد نیست

گر خط دور لبت را بر زبان آرم مرنج

نقش شیرین را ضرر از تیشه فرهاد نیست

ساغر خونابه دل بسته ره بر ناله ام

[...]

عرفی

صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست

جز عصای آبنوس و شانه ی شمشاد نیست

بی نفس ارباب معنی زندگانی می کنند

لیک یک مو بر تن ای جمع بی فریاد نیست

وصف جنت کم کن ای رضوان که در بستان عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه