محمد تدینی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمهزنان:
ابوالحسن خان صبا که از دوستان نزدیک ایرج میرزا بود در این باره نوشته:
اوقاتی که ایرج در خراسان بوده اشعاری ساخت و جهت مرحوم پدرم کمال السلطنه فرستاد. پدرم بیاحتیاطی نمود و آن اشعار را در محضر دوستان خواند. طبعاً در مجالس اشخاصِ خوش حافظه هستند که فوراً حفظ میشوند. کمکم به گوش شاهزادهٔ متخلص به پروانه رسید، چون مرد مذهبی بود برآشفت و دو نفر سید خرافی را مأمور کشتن ایرج نمود.
«رنود خیراندیش» ایرج را از ماجرا مطلع مینماید. هر چند ایرج از مرگ وحشتی نداشت لیکن از بلوا و شورش و کشتن با افتضاح متوحش بود. از این رو شرح ما وقع را نزد حضرت آیتاللهزاده که معروف به آقازاده بود برد. آقازاده در خراسان دارای شخصیت و اهمیت بهسزایی بود. به ایرج دستور میدهد که بیانیه صادر و اشعار فوق را استنکاف نماید و ضمناً مرثیهای هم بسازد. ایرج به دستور فوق عمل کرده و نتیجه خشم و غضب مردم را کاست و تیر پروانه به سنگ خورد...
در ایران تا بود ملا و مفتی/ به روز بدتر از این هم بیفتی
فقط یکوقت یک آزاده بینی/ یکی چون آیتاللهزاده بینی…
محمد مهزیار اولیائی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۹ در پاسخ به حسن دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۷:
دقیقا چه تغییری؟
این دو عین همند
بهروز سعیدی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:
درود
پیشنهاد میکنم این شعر را با صدای ملکوتی خانم هایده گوش کنید.
جعفر عسکری در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۴:
سلام. این رباعی هم به نام مهستی است:
دوشم (دستم) بگرفت آن نگار سرمست
کز دست من دلشده نتوانی جست
گفتم که: شب است! دستم از دست بدار
تا با تو نگیردم کسی دست به دست
منابع: نزهه المجالس و خلاصه الاشعار
محمدرضا در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:
این بیت حسن تعلیل دارد. یعنی خورشید چون عاشق دختر مسیحی شده است صورتش زرد است ( در ادبیات فارسی معمولا عاشقان به دلیل مریض احوال بودن زرد روی هستند)
بهار در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۳ در پاسخ به ابراهیم دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۸:
بخدا که ما چند ساله می گیم منظورِ حضرت مولانا از شمس فقط خداوند هست و این در خیلی از غزلیاتش مشهوده ولی نمیفهمم چرا بقیه متوجه نمیشن ...ممنون از درک شما👌🏻
Manoochher Hooshi در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴:
دوستان درود
عاج چه رنگی دارد ..از سرتا پایش مثال عاج صیقلی و سفید بود
سپهدار تازی سرراستان
منظور ان فرمانده و ارتش داران مهراب از راستی و بدرستی سخن گفت که شرمنده ما اجازه نمیدیم که دخترمان که مثل جفتمان میماند باتو پارتی کنه
شایدم نمیخواسته پارتی کنه فقط ببینه
و ایین و روش و عرفشون که تازی بودن اجازه نمیداد چون عاقبت خوبی نداشت
فرهود در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۰۷ در پاسخ به *Nasha دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
مولانا در جای دیگر نیز شیرجو را به معنی شیرخوار و جویندهی شیر بکار برده است:
وقتِ طفلیام که بودم شیرجو
*Nasha در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۳ در پاسخ به محمد اردستانی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
[ماده اینجا به معنی بی جان] اگر جان داری به قوه ی آن شاه به رقص در بیا
[جوش در رفتن: در جوش رفتن. جوشیدن و غَلَیان پیدا کردن] مانند شیر مادر جوشش و حرکت داشته باش
*Nasha در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۰ در پاسخ به بیژن غ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
[جوش در رفتن: در جوش رفتن. جوشیدن و غَلَیان پیدا کردن] مانند شیر مادر جوشش و حرکت داشته باش
*Nasha در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۰ در پاسخ به مریم دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
[ماده اینجا به معنی بی جان] اگر جان داری به قوه ی آن شاه به رقص در بیا،
اگر جماد نیستی، با نیروی پروردگارت به رقص دربیا و حرکتی کن
[جوش در رفتن: در جوش رفتن. جوشیدن و غَلَیان پیدا کردن] مانند شیر مادر جوشش و حرکت داشته باش
Shurideh در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۶۵ - رضی آرتیمانی قُدِّسَ سِرُّه:
چرا ساقی نامه این قدر ناقصه !؟
محمدرضا parshid۱۳۹۶@gmail.com در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
امروز نیمه شعبان ، پنجم اسفند ماه ۱۴۰۲در ارتفاعات ایران عکس هایی از هما پرنده ی جوانبخت ثبت شد.
جهت ثبت در تاریخ نوشتم .
همایون در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
ماه و دل در دریای دانش جلال دیّن دو واژه کلیدی هستند واژه های دیگر هم که به این دو واژه وابسته اند نیز همینطور مانند شب و غم و آتش و دیگرها
غم را به آرزومندی باید معنی کرد، و خواستن و عشق
مثنوی او را میتوان ماهنامه نامید و
دیوان شمس را دل نامه
رابطه ای که میان ماه و دل هست نه به نور و نه بو و نه واسطه دیگری نیاز دارد گویی هر دو خانه هم را میدانند و صد گونه جنبش و راز و رمز میان آن دو هست، و ما نیازی به فهمیدن آن نداریم گویی با چیزی روشن و آشکار روبروییم و این بی نیازی به فهمیدن بالا ترین بی نیازی است و گنج بزرگی است که باید توانست از آن برخوردار شد
مهدی اسدی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۰ در پاسخ به سعید دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
لالی جمع لولو است
مهدی اسدی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۹ در پاسخ به ساسان کمالی دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
لالی
جمع لولو مروارید ها
منظور قطره شبنمی است که مانند مروارید روی گل است
محمد شریف صادقی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱ - سیهچشمان شیرازی:
من مدت ها پیش غزلی به استقبال از این غزل شهریار سروده بودم که در دو بیت اول از او تضمین کرده بودم:
دل و جانی که در بردم من از صد دامِ دلبازی
به شوخی می برند از من سیهچشمانِ شیرازی
من آن «رندم» که شیران را به بازی برنمیگیرم
تو آهووَش چونان شوخی که با من می کنی بازی
ز شورم غرق آرامش! تو گویی شورشی دلکِش
خوش آن شورش که بنشانیّ و خوش شوری که اندازی
لب آن جانفزا، اَعجب! بگیرد جان چو گیرد لب
بده صد جان و سر یا رب که سر بازم به جانبازی
(یا...که سربازم به جانبازی)
در این بازار بیارزان، تو گر داری سَری آن سان
که پرده بردَرَد جانان، بباید جان بپردازی
شهید شاهد عشقم به کشتار هزاران جان
شهادت پیش شه باشد نشانی بر سرافرازی
چو زر زردم ز زاری... لیک نه زار، از زندگی راضی
رضا شاید که بگشاید ز رمز زندگی رازی
طلایی لیک ناخالص، بباید چکش و آتش
دمی تا بر دَمانی دل به رنجِ جان و بُگْدازی
جدل را بس کن ای درویش، بگرد از جمع ظاهر کیش
چه وقتی بیش زین بر یاوهپردازان بپردازی؟
شریفت را دلِ صادق دقایق جمله آمد دق
تو را کی می شود لایق که یکدل با دلش سازی
محمد شریف صادقی
همایون در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۷:
از غزل های دلانه که جلال دّین دل شناس به زیبایی با دل می گوید و از دل می گوید و به دل می گوید
ما دارنده دل هستیم اما دل را نمی شناسیم
سال ها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
این غزل به زیبایی از دل با ما میگوید، گویی کسی دارای باغی است اما خودش نمیداند
و بسیار بیشتر، دارای یک رهایی و بزرگی و آسایش و آرامشی است ولی آن را گم کرده است
آتشی در دریایی که نه مرز و خاموشی دارد و نه خطر آتش سوزی و ویرانی، چه خوب است که ما در هر حالی هستیم از وجود دل بی خبر نباشیم
شهرام . در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۶ در پاسخ به شایق دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
خیلی ممنونم بابت توضیحاتتون
محمد تدینی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۷ - مرثیه: