گنجور

 
قائم مقام فراهانی

روزگار است این که گه عزّت دهد گه خوار دارد

چرخِ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار دارد

مهر اگر آرد بسی بی‌جا و بی‌هنگام آرد

قهر اگر دارد بسی ناساز و ناهنجار دارد

گه به خود چون زرق‌کیشان تهمت اسلام بندد

گه چو رُهبان و کشیشان جانبِ کفّار دارد

گه نظر با پلکنیک و با کپیتان و افیسر

گاه با سرهنگ و با سرتیپ و با سردار دارد

لشکری را گه به کام گرگ مردم‌خوار خواهد

کشوری را گه به دست مرد مردم‌دار دارد

گه به تبریز از پطربورغ اسپهی غَلّاب راند

گه به تفلیس از خراسان لشکری جرّار دارد

گه بلوری چند از آن جا بر سفاین حمل بندد

گه کروری چند از این جا بر هیونان بار دارد

هرچه زین اطوار دارد عاقبت چون نیک بینی

بر مراد چاکران خسرو قاجار دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بلند اقبال

خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد

نافه تاتار کی مشکی چومویت بار دارد

خال رخسار تورا خوانم خلیل الله زیرا

کاندر آتش رفته وآتش را به خودگلزار دارد

ترک چشم مستت از مژگان به کف بگرفته خنجر

[...]

صامت بروجردی

دید چون قاسم عروس از دوریش انکار دارد

گفت حق داری جدایی محنت بسیار دارد

چاره در صبر است هر چندت که غم ناچار دارد

عاشقی کو بزم دل را خالی از اغیار دارد

با غم دلداربودن لذت دیدار دارد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صامت بروجردی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه