کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۳ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
سپاسگزارم من متن رو از گنجور کپی کردم
پارسا در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۶ در پاسخ به بهروز پیلتن دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:
سلام.
ابتدا میگویید گمان میکنم چنین و چنان است بعد دقیقا پایینش میگویید جعل و تحریف تا کی؟! و بعد بفرمایید بر چه اساس؟ دقیقا فعولن فعولن فعلون فعل چه سکتهای دارد؟ با شیوایی دیگر ابیات مرتبط نیست چه معیاری دارد؟ در کدام نسخه این بیت وجود نداره؟
فاطمه زمانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۹ - حکایت دهقان در لشکر سلطان:
مهدا جان من که ضعف کردم برات (◍•ᴗ•◍)
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۶ در پاسخ به شاهین موفق نژاد دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایتِ شمارهٔ ۴۲:
سلام
یعنی اینکه خودش بتواند با زور بازو وضربه مشت سر فیلی را بشکافد در قدیم یکی از کارهایی که نشان از پهلوانی افراد بوده این است که با کوفتن ضربه مشت بر سر حیواناتی مثل گاو یا الاغ حیوان زبان بسته را هلاک میکردند در اینجا سعدی خواسته کمی هم اغراق کرده باشه وگفته فیل
در همین دوره ماهم مثلا مبتکر سبک کیوکوشین کاراته ، آقای کانچو ماسوتاسا اویاما با یگ گاو بخت برگشته نبرد کرد وبا ضربه مشت یا بقول کاراته کاران زوکی حیوان را از پا در میاره که خوشبختانه فیلم آن صحنه در گوگل قابل سرچه وسندی بر حاشیه بنده
شاد باشی عزیزم
شاهین موفق نژاد در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایتِ شمارهٔ ۴۲:
اگر خود بر درد پیشانی پیل
یعنی چی؟ هیچ جا نتونستم معنی این مصراع را پیدا کنم
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی:
سلام آقا کوروش
قسمت شده که غالبا من پاسخگوی شما باشم چه کنم که سوال درست بی پاسخ را بر نمیتابم ، هربار که پاسخی در مقابل حاشیه شما مینویسم یاد رمان خرمگس میام چون در آنجا کارکتر اصلی که نامش را فراموش کردم چون در جوانی این رمان را خوندم ، در دونقش ظاهر شده بود ودر مطبوعات از سوی کلیسا مطلب مینوشت آنگاه خودش با هویت دوم نقدش میکرد گفتم این حاشیه های شما وپاسخ های بنده شاید برای دیگران این شبهه را ایجاد کنه ولی هیچ اشکالی نیست ما اینجاییم که آنچه نمیدانیم بیاموزیم واگر میدانیم به دیگران بیاموزیم از تو ممنونم که با سوالات خود بنده را به کنکاش وا میداری و من هم می اموزم
لد = دشمن کینه توز دشمن سر سخت جمع الد ( لدود )
معشوقه به عاشق میگه این ادب وتربیت تو بود که نشان دادی بقیه را خودت میدانی ای دشمن من
علیرضا محمدزاده در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۹ در پاسخ به انور بایرام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است:
بخواه تا به تو داده شود در عین آرامش کوتاه مدتی که میدهد عقیدهای مهلک است!
به امید از میان رفتن خرافات از ایرانمان
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت:
سلام
خداوند از روی ستاری ولطف به بندگان ممکنه گناه اونها را آشکار نکنه ولی بدلیل متصف بودن به صفت عدالت آنها را کیفر میکنه
بازگیرد در مفهوم عامیانه یعنی یقه کردن
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت:
سلام
یعنی آن کم عقل نمیدانست که کوزه را که در جوی برای برداشتن آب فرو میکنند همواره سالم بیرون نمیآید وبعضا ممکن است در اثر برخورد با سنگی بشکند درسته خداوند ستار العیوبه ولی قهار هم هست
نباید که ما را شود کار سست
سبو ناید از آب، دایم درست ( نظامی)
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت:
شکار چیان وقت شکار کفتار، خود را به نادانی زده وبه دنبال کفتار میگردند ومیگویند کجاست کفتار و تو که در حال گناهی به این رفتار صیاد مغرور نشو
البته جایی من این رسم شکار کفتار را ندیدم ولی معنی بیت این میشه
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت:
سلام
قبلش داره میگه که زن صوفی جایی برای پنهان کردن مرد کفاش فاسق را نداشت وآن خانه مانند صحرای محشر شده بود که نه گودالی ونه پشتهای ونه گریزگاهی برای اختفا در آن نیست وخداوند توصیف این جای حرج (سختی) رادر سوره طه آیه ۱۰۵ الی ۱۰۷ بدین مضمون آورده از تو ای رسول از کوه ها میپرسند بگو پروردگارم آنها را سخت در هم میکوبد و آن را به صورت زمینی هموار در آورد بطوری که در آن نه پستی بینی نه بلندی
عوج =گودی یا کجی
امید در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۳:
حکایت شیرینی بود اما متوجه نشدم که این درمورد فواید خاموشیست یا مضراتش =)))
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸ - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده:
آقا کوروش سلام
ازبیت ۱۴ اگر دقت کنی مولانا انگار حکایت صوفی وزن بدکاره اش را از زبان معشوق به عنوان نصیحت به عاشق که تقاضای خلوت با او را کرده بود آورده میگه این حکایت را برای این گفتم که هر وقت رسوا شدی وخطایت آشکار شد لاف از عاشقی دیگر نزن
ای مدعی عشق که چنین گستاخانه از من تمنای اشتباه داری مانند آن زن صوفی کردار واندیشه تو غلط است وهمچون آن زن بدکاره برای من دام فریبکاری را گسترده ای ودر پیش هر آدم یک لا قبا ونااهلی دم از تقوی وعشق ورزی میزنی واز آنان شرم داری که رسوا نشوی ولیکن از خدای خود که بر اعمالت بصیر وسمیع است شرم نمی کنی .
شاد باشی عزیزم
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را:
سلام
خداوند از این بابت خود را دانا وآگاه (علیم) نامیده که تو از روی ترس از دانش و آگاهی او ، در دلت اندیشه های غلط نکنی .
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را:
سلام
منظورش اینه که اسامی مختلف خداوند از صفات اولیه یا صفات ازلی او مشتق شده یا طبق معنی فرهنگ لغت در معنی مشتق اسمی که از اسم یا صفتی دیگری گرفته شده باشد
وهرگاه ذات احدیت را به یکی از صفاتش یاد کنیم این اسم او میگردد مثلا اتصاف خدا به علم میشود علیم یا اتصاف به حکمت میشود حکیم ونمونه های دیگر
واما علت اولی یعنی چی؟ نخستین بار مفهوم علیت در اندیشه های افلاطون وارسطو مطرح گردید وبانام برهان علیت یا برهان سببیت وکیهان شناختی از آن سخن رفته و به زبان ساده بدین معناست که هر معلولی زاییده علتی است طبق این برهان جهان هستی از یک مبدا سرچشمه گرفته ودر آخر به همان مبدا اولیه خود باز خواهد گشت و جهت اثبات وجود خدا از این برهان استفاده میشود البته بعضی از فلاسفه واندیشمندان وریاضی دانان در دور تسلسل اعداد از این برهان در جهت انکار خالق واحد بهره برده اند که خود بحث مفصلی است چون جهان مادی دارای کثرت است یعنی ماده موجودی مرکب وکثیر است واز سوی دیگر ما میگوییم خداوند ذاتی مجرد است پس ماده با علت اولیه خود سنخیتی ندارد پس علت اول باید از ماده وعوارض وکثرت آن مجرد بوده ودارای وحدت اطلاقی باشد .توضیح این مسایل چیزی جز دشواری فهم مطلب در پی نخواهد داشت ولی این نکته حایز اهمیت است که خود جناب مولانا از منتقدین نظریه حکما در این باب است
چار طبع وعلت اولی نیم
در تصرف دایما من باقیم
کار من بی علت است ومستقیم
هست تقدیرم نه علت، ای سقیم
البته ناگفته نماند که این بیت یکی از دشوارترین ابیات مثنوی است وشاید حاشیه بنده هم گره ای از کار نگشاید که امیدوارم گره را کورتر نکرده باشد
شاد باشی
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
سلام
مصروع = بیمار دچار صرع وغش
طشت از بام افتادن = ضرب المثلی است به معنای کوس رسوایی کسی را زدن ، شهره شدن
دست بر دل مالیدن = کنایه از ماساژ قلبی ،سینه کسی را برای احیای قلبی فشار دادن
البته شما اشتباه نوشتی
یا چه شد کو را فتاد صحیح است
شاد باشی عزیز
جاوید پاژین در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:
به گمانم در بیتِ نخست « زِ » باید به « به » تبدیل شود تا معنای درستی از بیت برآید.
شستم به می در پای خم دامن ز هر آلودگی
دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی
معنای مصرعِ نخست چنین میشود:
با خوردنِ می در پایِ خم دامن از آلودگی (ریا و دروغ) شستم.
سعید سلطانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
در اینجا خیام باز هم از سرگردانی و متافیزیک بهره میبره میگه ؛ کاش در جهان امید یافت میکردم آن وقت به خودم میرسیدم (خودشناسی) اما الان در این زندان وجود حداقل خواهان رفتن به سوی پوچی (مرگ) هستم
سعید سلطانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰:
دیدگاه های گذشته دوستان رو خواندم خنده دار به نظر میرسن
کسی گفته امکان نداره برای خیام باشه ، کسانی که خیام خوان باشند متوجه این شده اند که خیام در این رباعی درحال کنایه زدن به جماعت تندرو است ولی خوشحالم که حدود ۱ سال و ۱ ماه پیش دوست عزیزی به این موضوع پی برده
سحر در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۹ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳: