گنجور

حاشیه‌ها

پرویز شیخی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۷ در پاسخ به شکوه دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

جناب شکوه کاملا صحیح گفتید و این اشعار ، مزامیر داوود است که به شاعران و به زبان خودشان الهام میشود .. امروزه هنوز به شاعران ، مزامیر داوود الهام میشه...مثلا سعدی می گوید:

سعدی شیرین زبان این همه شور از کجا

شاهد ما ایتیست وین همه تفسیر او

در دل داوود است آتشی از سوز عشق

تا به فلک می رسد بانگ مزامیر او

 

 

 

 

 

 

 

 

پرویز شیخی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:

دوستان محترم....معنی این واژه ها چیست و این  القاب در قرآن خطاب به کیست؟..

امین خدا

کلیم خدا

خواجه بعث و نشر

نور خدا

چرخ فلک طور کیست

جسیم

مطاع

امام رسل

کسی که خداوند بوسیله او آسمانها ‌وزمین را خلق کرده است

 دارالسلام

چه کسی مخلوق و بنده خداست اما دیگر بشر خاکی نیست

والاتر از همه کیست؟

راهنمایی: این القاب برای

۱_حضرت اعلی

۲_روح و کلمه خدا

۳_ روح القدس و کلیم خداست

 

 

 

 

 

 

مرتضی کبیری در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست:

مولوی نه سنی بود نه شیعه صوفی بود مثل علی مثل محمد مثل موسی و عیسی و.....شیعه و سنی و یهودی و مسیحی و هر مذهبی که وجود داره یک جوکه

عزت عزیزی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:

با سلام و احترام

بنده فکر می‌کنم حافظ می‌فرماید: با توجه به سروده‌هایم مرا در مجلسی حافظ القرآن و در محفلی میگسار و دردی‌کش می‌دانند در حالی که این اشعار، بیانگر هنرآفرینی ادبی من است نه ترجمان شخصیت من. و این تضاد و تضارب آرا نتیجه شوخ‌طبعی و گستاخی من است که با خلق صنعت (بیان هنری و شاعرانه) مردم را سرگرم کرده و مجالس و محافلشان را داغ کرده‌ام.

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

 

گفتم به اندوه عشقت گرفتارم، گفت: اندوهت پایان می‌یابد.گفتم چون ماه بر من بتاب! گفت اگر ممکن شود(ایهام:اگر ماه طلوع کند)
۲- گفتم از عاشقان سرشار مهرورزی، رسم وفاداری بیاموز! گفت از زیبارویان این کار ساخته نیست(ایهام: مهر با خورشید و تقابل آن با ماه)
۳- گفتم بر تصور اندام زیبایت، چشمم را خواهم بست.گفت: خیالم شبگرد است، از راه دیگری مبتلایت می‌کند.
۴- گفتم که بوی موهایت، گمراه جهانم کرده، گفت اگر نیک بنگری، همین بوی راهنمای توست( زلف نشان کثرت است که به وحدت رهنمون خواهد شد)
۵- گفتم نسیم صبحگاهی را خوش است! گفت خوشایند تو نسیمی است که از محله معشوق بیاید(خانلری: کز باغ حسن خیزد)
۶- گفتم در آرزوی شیرینی دهانت مردیم، گفت: تو پیوسته درگاه دوست باش، او بنده‌پروری را نیک می‌داند.
۷- گفتم پس دل مهربانت کی در اندیشه آشتی است؟ گفت این راز را به کسی نگو تا زمانش برسد(خانلری: تا وقت آن برآید)
۸- گفتم فرصت کامرانی دیدی چگونه پایان یافت؟ گفت چیزی نگو که این غصه هم پایان پذیرد( ایهام در بیت اول و آخر: طنز معشوق در وعده دادن و ناز کردن)
- بهترین غزل در صنعت سوال و جواب، در غزل ۱۹۸ نیز گذشت اما در این غزل گفتگوی زیبا و دلنشین عاشق و معشوق وجود دارد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

پیمان ابروان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

درود

در مصرع دوم بیت ششم، واژه جهان صحیح نیست و بایستی جنان باشد:

جز خیالی چشم تو هرگز نبیند از جهان

از خیال جمله بگذر تا جنان آید پدید

شیوا سلامی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۰۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

خیلی توضیح خوبی بود. سپاس

وحید نجف آبادی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:

سیر گردی زان همه جفتان تو زود

چونک که فرد فرد فردی عاقبت

 

ودود صفا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۲ در پاسخ به نجیب الله بوری بیگ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱ - پیشکش به حضور اعلیحضرت امیرامان الله خان فرمانروای دولت مستقلهٔ افغانستان خلد الله ملکه و اجلاله:

منظور ایشان فریدریک نیچه است.

آریا میرانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

این متن، فال حافظ من بود،

درست وقتی دوری و هجران اجباری از خانه و وطن، چونان دو دست استخوانیِ چسبیده بر گلو، راه نفس‌هایم را سد کرده‌اند. 

کاش این تنِ خسته یارای آن داشته باشد که این کوه اندوه فراقت را بر دوش بکِشد، و کاش آمده باشد که برود، پیش از آنکه برق را از چشم‌هایم بکُشد...

کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکُشد؟

حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالی‌ست

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۳:

بیش از اندازه بازی با کلمات گل ومل در این قصیده زیباست

هیچ در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۴:

هین که هنگام صابر‌ان آمد

وقت سختی و امتحان آمد

از پیش و پس پشت هم 

 چاله از بالا و پائین آمد 

این چنین وقت عهد‌ها شکنند

کارد چون سوی استخوان آمد

تا کی باید دل پر ز غم و اندوه 

فغان جگر ز دل پیر و جوان آمد 

عهد و سوگند سخت سست شود

مرد را کار چون به جان آمد

فریاد آزادی از سینه برآمد 

اهریمنان چو سان آمد

هله ای دل تو خویش سست مکن

دل قوی کن که وقت آن آمد

 

                           سوته دلان 

 

T۱۰ در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۳:

کل شعر یک طرف بیت ۴ یک طرف

بهرام خاراباف در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:

دلم که گوهراسرارِعشقِ دوست دراوست
توان به دستِ تودادن گرش نکوداری
(حافظ)
توجه به موسیقی درونی شعر .هم آوایی کلمات واج خواهی درغزل
دراین بیت چهاربارحرف (س)تکرارشده
(اسرار،دوست،اوست،دست)وهمه این (س)هاساکن هستند
شش بارحرف (ر)(گوهر،اسرار،در،گر،داری)
سه بارصدای زیرپی درپی
(گوهرِاسرارِعشقِ)
هم آوایی (دوست ،اوست)
ونیز هم آوایی دوروپنهانی (در،داری)
هرکدام به تنهایی موسیقی ایجادمی کنند
وعشقی که نهایتا به (لَ)دردِلَم ارجاع داده می شودصدای بلندی که میان زیر وسکون
،گوهراسراردوست رانکومی دارد

Farhad Abbasi در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۴۱:

درود در نسخ وجدی به این شکل آمده

صد تلخ شنیدم ز یکی زرق پرست

جرمم چه که دادمش همین جام بدست

رضا مهربان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می:

در بیت ۳۴ بهتر است نوشته شود

زان می خوشبوی ساغری بستاند

یاد کند روی شهریار سگستان

رضا مهربان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۶:

 مصرع اول اگر بدین صورت نوشته شود وزن بهتری میگیرد

بیا تا دل و جان را به خداوند سپاریم

اندوه درم و غم دینار نداریم

 

.فصیحی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

سلام و تشکر از برگ بی برگی بخاطر شرحهای نابشون که با عالمی دیگری از غزلهای زیبای حافظ ما را آشنا میکنه  ولی در عین حال سوالات زیادی در ذهنمون ایجاد میشه کاش کسی بود تا در نقاط تاریک ذهنمون چراغی روشن کنه 😔

ahmad aramnejad در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۵۶:

بادرود وعرض ادب مصرع سوم قاعدتا باید اینگونه باشد
بر دوش تو اش دوش پریشان دیدم

بهرام خاراباف در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۲:

گرزلف پریشانت دردست صبا افتد
هرجا که دلی باشددردام بلاافتد(حافظ)

ظاهرا صبابایدزلف راپریشان کنداما دراینجازلف ازقبل پریشان هست بعددردست صبا می افتدودرمصرع بعد،دل ،زلف پریشان است وصبا؛بادبلا .اینگونه آشنای زدایی در بیتهای بعدی غزل هم ادامه می یابد

ماکشتی صبرخویش دربحرغم افکندیم
تا آخرازین طوفان هرتخته کجاافتد

در تصورمعمول بحرغم موجب تکه تکه شدن تخته های کشتی می شود اما دراینجاطوفان اشاره به کشتی صبردارد(که ما خودآنرابه بحرغم انداختیم)

هرکس به تمنایی فال ازرخ اوگیرند
برتخته فیروزی تا قرعه که راافتد

همان تخته تکه تکه شده بیت قبل دراین بیت به تخته فیروزی تعبیرشده.و(او) اشاره داردبه کشتی صبری که درتلاطم افتاده تا چگونه ازآن براید

آن باده که دلهاراازغم دهد آزادی
پرخون جگرگرددچون دوربه ماافتد

مطابق باذهنیت مالوف خون جگر خوردن توام بادرداست.اما دراینجاضمن اینکه به باده ناب اشاره داردموجبات آزادی ازغم رافراهم می آورد

احوال دل حافظ ازدست غم هجران
چون عاشق سرگردان کزدوست جدا افتد

درنهایت برخلاف همه تصورات معمول غم ،هجران، پریشانی ،تکه تکه شدن کشتی صبوری ،برای عاشق سرگردان همچون دوستانی هستندکه احوال دل را ازآن جدایی نیست
پیوندهای درون اجزای بیتهای جداافتاده  بانخهای نامرئی دراین غزل قابل توجه است.مثلاعاشق سرگردان وزلف پریشان.ویا احوال دل حافظ ازدست غم هجران بادلی که دردام بلا افتاه.
وپاردوکسی که دراین مصرع است
آن باده که دلهاراازغم دهد آزادی
به قطع نمی شودگفت باده ای که شمارا آزادمی کند.می شوداینگونه هم تعبیرکرد آن با ده ای که ازدرون غم آزادی می دهد
باتوجه به اینکه درمصرع بعداشاره می کند به باده ای که مثل خون جگرسرخ است
پیوند به وبگاه بیرونی

۱
۵۱۱
۵۱۲
۵۱۳
۵۱۴
۵۱۵
۵۶۸۹