جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
بخواند گفته سعدی فرشته بر آدم
که خاطر بداندیش اهرمن بکشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
شده سعدی غزل گویت خورد سوگند بر رویت
که چون شعر ونگارمن دگر زیبا نمی باشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:
دل سعدی ودل تنگی مبادا
درونش شعر زیبای تو باشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:
شعرت برفت سعدی تا آسمان هفتم
گفتا فلک که هرگز شعر این چنین نباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:
بهار ارچه بود خرم ولیکن
چوشعرت سعدیا خرم نباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
شاید به گه گفتن سعدی سخن گوی
بلبل هوسش نغمه وگفتارنباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:
وحی است به سعدی سخن ناب دل افروز
بسیار ازین گوی که بسیار نباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
نه عجب که شعر سعدی شده گفته ملائک
که به خوبی کلامش گل ونیشکر نباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
چون شعر وکلام سعدی
دیگر هنر وشکر نباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:
هر انجمن که بینی خوانند شعر سعدی
پس بیگمان بگویند زین خوب تر نباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
مطلب به دردمندی زطبیب خویش درمان
بشنو توشعر سعدی اگرت دوا نباشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
نپندارم نگارینا چو من کس وصف تو گوید
که حسن گفته سعدی چو حسنت بی کران باشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
گفت دلدار که سعدی چه متاع آوردی؟
این روان است وغزلهای روانم باشد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
زسخن گرفت سعدی دل آدم وجهان را
به جزاز نگار دیگر به چه اش نیاز باشد؟
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
سخن از سحر شاعران مبرید
شعر سعدی که خوبتر باشد
سروش در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰:
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه...
بسیار زیبا
Mojtaba Razaq zadeh در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
پناه بر خدا
محمدرضا در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
این رباعی شبیه نظریه مادّه و ضدمادّه تو فیزیکــه
حمید زارعیِ مرودشت در ۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
🔺عمری بیت معروف حافظ را اشتباه میخواندم🔻
رواق منظرِ چشمِ من، «آستانهی» توست
این مصرع از یک بیتِ حافظ است که از مشهورترین ابیاتِ اوست که خیلیها کلمهی «آستانه» را «آشیانه» نوشتهاند که امشب فهمیدم تقریباً با اطمینان میتوان گفت «آشیانه» صحیح نیست.
اول که بنا به نظر جناب دکتر سعید حمیدیان، حافظ در این مصراع قصد دارد خودش را کهترِ معشوق نشان دهد و به همین علت میگوید رِواقمنظرِ چشمِ من آستانهی درِ تو است.
آستانه پایینِ در است و رواق منظر قسمتِ بالای عمارت است که از آن به بیرون نگاه میکردهاند. یعنی رواقی برای نگریستن. منظر یعنی مکانِ نگاه کردن.
و برای شاهد، مثالی میآورد که حافظ جاهای دیگر هم پایینترین مکانهای مربوط به معشوق را بالاترین دیدرسِ خودش توصیف میکند:
شهسوارِ من که مه آیینهدارِ رویِ اوست
تاج خورشیدِ بلندش خاک نعل مرکب است!!
دکتر سعیدیان بیتِ موردِ بحث را مشخصا معنا نکردهاند اما به نظر من حافظ میگوید: پایینترین بخشِ درِ خانهی تو، بالاترین نقطهی عمارتِ چشمِ من است. پس اگر من تو را به بالاترین جای سرم که چشمانم است جای دهم، در اصل تو پای بر آستانهی درِ خانهی خودت میگذاری. یعنی همان چیزیست که امروزه هم میگوییم: «قدم به چشم ما بگذارید»
و دلیل دوم، کهنترین نسخهی خطیِ موجود از دیوان حافظ است که در سال هشتصد و یک کتابت شده و اکنون در کتابخانهی نورعثمانیه نگهداری میشود. در این کهنترین نسخه هم، این مصراع با «آستانه» نوشته شده که تصویر این مصراع را از آن نسخهی خطی در کانالِ تلگرام برکهی کهن گذاشتهام.
berkeye_kohan
و نکتهی مهم، موسیقی درونی شعر است که بینِ رواق و آستانه ارتباطی زیباتر وجود دارد تا رواق و آشیانه. رواق و آستانه هر دو از اصطلاحات معماری است و میدانیم که حافظ در معماری شعرش، چه وسواسی در کنارِ هم گذاشتنِ کلماتِ مرتبط دارد.
پس من به شخصه از این به بعد اینگونه مینویسم و میخوانم:
رِواق منظرِ چشمِ من آستانهی توست
کرَم نِمای و فرود آ، که خانه خانهی توست
nabavar در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۲۹: