گنجور

حاشیه‌ها

مهدی از بوشهر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۳ در پاسخ به مجتبا دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵:

با درود 

هم از عوامل گنجور و هم از شما دوست گرامی بسیار سپاسگزارم.

شرح مطلوبی دادید و بهره بردم 

.فصیحی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۶ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱:

بسیارسپاسگزارم 🌹🌹🌹🌹

سفید در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴۸:

 

از آفتاب قدیم‌ی که از غروب بری‌ست

 

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

در مورد بخش نخست گفته‌های شما فکر می‌کنم بیت مذکور را اشتباه گرفتید. بیتی که در مورد آیه‌ی ذکر شده توسط شماست بیت "آسمان بار امانت نتوانست کشید. قرعه‌ی فال به نام من دیوانه زدند" است.

در مورد بیتی هم که می‌فرمایید آقای آهی اشتباه گفتند و فلان، خیر اشتباه نگفتند. در دو نسخه از دیوان‌های نزدیک به زمانه‌ی حافظ این بیت ضبط شده؛ بر همین اساس هم می‌توان گفت این بیت از اشعار جناب خواجه بوده است که در زمان صفویه حذفش کرده‌اند.

همیرضا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا:

طبق این نوشته از استاد مجید سلیمانی این حکایت مولانا در مثنوی برگرفته از مخزن‌الاسرار نظامی است:

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۰ - مقالت یازدهم در بی‌وفایی دنیا » باز به بط گفت که «صحرا خوش ...

همیرضا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۰:

باز به بط گفت که «صحرا خوشست» ...

استاد مجید سلیمانی در کانال تلگرام کاریز راجع به این بیت که اصلاً از نظامی است و نقل قول مولانا از آن چنین نوشته‌اند:

... در مخزن الاسرار نظامی آمده که باز بط را ملامت می‌کند که آخر این چه «سبک زندگی» است؟  
پای در این بحر نهادن که چه؟ بار در این موج گشادن که چه؟ 
پس مثلِ من «خیز و بساط فلکی درنورد...» 
و چون بط همراهی نمی‌کند، به این ختم می‌کند و می‌رود:
ای که درین کشتی غم جای توست / خون تو در گردن کالای توست 

منتهی شما که می‌دانید بط و مرغابی و اُنسشان با دریا نزد مولانا چیست! مرغ خاکی که خبر از بطن دریا ندارد به مرغابی فخر خروشد؟ پس همان بیت نظامی را در دیوان آورده امّا با این پاسخ بط که:
سر بنهم من که مرا سر خوش است / راه تو پیما که سرت ناخوش است! 
دوست چو در چاه بود چَه خوش است / دوست چو بالاست، به بالا خوش است...

و همین گفتگو و معنی باز در مثنوی:
باز گوید بطّ را کز آب خیز / تا ببینی دشت‌ها را قندریز!
بطّ عاقل گویدش ای باز، دور / آب ما را حِصن و امن است و سرور
حِصن ما را، قند و قندستان تو را / من نخواهم هدیه‌ات، بِستان، تو را... 

متن کامل نوشتهٔ ایشان را اینجا بخوانید.

همیرضا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۰ - مقالت یازدهم در بی‌وفایی دنیا:

باز به بط گفت که «صحرا خوش ...

استاد مجید سلیمانی در کانال تلگرام کاریز راجع به این بیت و نقل قول مولانا از آن چنین نوشته‌اند:

... در مخزن الاسرار نظامی آمده که باز بط را ملامت می‌کند که آخر این چه «سبک زندگی» است؟  
پای در این بحر نهادن که چه؟ بار در این موج گشادن که چه؟ 
پس مثلِ من «خیز و بساط فلکی درنورد...» 
و چون بط همراهی نمی‌کند، به این ختم می‌کند و می‌رود:
ای که درین کشتی غم جای توست / خون تو در گردن کالای توست 

منتهی شما که می‌دانید بط و مرغابی و اُنسشان با دریا نزد مولانا چیست! مرغ خاکی که خبر از بطن دریا ندارد به مرغابی فخر خروشد؟ پس همان بیت نظامی را در دیوان آورده امّا با این پاسخ بط که:
سر بنهم من که مرا سر خوش است / راه تو پیما که سرت ناخوش است! 
دوست چو در چاه بود چَه خوش است / دوست چو بالاست، به بالا خوش است...

و همین گفتگو و معنی باز در مثنوی:
باز گوید بطّ را کز آب خیز / تا ببینی دشت‌ها را قندریز!
بطّ عاقل گویدش ای باز، دور / آب ما را حِصن و امن است و سرور
حِصن ما را، قند و قندستان تو را / من نخواهم هدیه‌ات، بِستان، تو را... 

متن کامل نوشتهٔ ایشان را اینجا بخوانید.

فاتح عبداله‌زاده در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۷:

فغان که فرصت دام تلاش چیدن رفت
پی‌ گذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت

چو شمعِ سر به هوا سوخت جوهرِ تحقیق
چه جلوه‌ها که نه در پیش پا ندیدن رفت

ز بس بلند فتاد آشیان خاموشی
رسید ناله به جایی که از شنیدن رفت

چه دم زنم ز ثبات بنای خود که چو صبح
نفس کشیدن من تا نفس کشیدن رفت

طلب فسرد و نگردید محرم تپشی
چو چشم آینه‌ام عمر بی پریدن رفت

جنون به ملک هوس داشت بوی عافیتی
رمید فرصت و آرام تا رمیدن رفت

به رنگ غنچه‌ی تصویر در بغل دارم
شکفتنی ‌که به تاراج نادمیدن رفت

کسی ز معنی چاک جگر چه شرح دهد
خوشم‌ که نامه‌ی عشاق تا دریدن رفت

چه جلوه پرتو حیرت در تن بساط افکند
کز آب چشمه‌ی آیینه‌ها چکیدن رفت

فنا به رفع بلاهای بی‌امان سپر است
به سوختن ز سر شمع سربریدن رفت

مرا به بی‌کسی اشک‌ گریه می‌آید
که در پی تو، به امید نارسیدن رفت

گران شد آنقدر از گوهر نصیحت خلق
که ‌گوش من چو صدف بیدل از شنیدن رفت

به لطف شعر ویرایش شده را جایگزین کنید🙏

نیما در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۱:

جهانِ کد: جهان پر از رنج و محنت

mohamad M در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

اصلا نمیشه مولاناهمچین شعری بخونه الکیه بابا

علیرضا رضایی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » ترکیبات » توپ روس:

جالبه که روند سقوط روسیه تزاری بعد از حمله به حرم شدت گرفت و مدتی بعد تزار و خانوادش به قتل رسیدند و امپراتوری روسیه هم نابود شد.

ژوان زرگار در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۳:

سلام

چه زیبا که قرن ها قبل از نیچه مولانا اشاره کرده به تفکر راجع به باور ها.

نیچه میگه: 

به تمام مقدسات خود یک بار به دیده شر بنگرید و دوباره تامل کنید.

و مولانا:

لباس فکرت و اندیشه‌ها برون انداز

که آفتاب نتابد مگر که بر عوران

این همان دی استراکچر و ری استراکچر پیشنهادی نیچه است.

سفید در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۹:

 

قوم از شراب مست و ز منظور بی‌نصیب

من مست از او چنان که نخواهم شراب را

 

حامد بابایی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۴ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:

چون اینجا یعنی چگونه و چطور هس. علامت سوال هم بنظر باید آخر مصرع باشه

سید دانیال حسینی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۳ در پاسخ به میم الف دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سلام بر شما.
تضمین از کسی نیست. به این علت که جمله‌ای‌ست که انگار کسی در بیت خطاب به سعدی می‌گوید، داخل گیومه قرار داده شده برای فهم راحت‌تر. انگار که اینطور باشد:
گفت:«سعدی، چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

اشتیاق در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳:

به کینه جوییی افلاک عشق می بازیم

که هرکه دشمن ما شد به دوست مانندست

ارسلان بزرگمهر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:

استاد محمودی خوانساری هم ضربی مخالف عالی خونده

ارسلان بزرگمهر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:

استاد ایرج هم به زیبایی در بیات اصفهان اجرا کرده

اشتیاق در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۱:

تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان

نگاه ما به نگاهی ز دور خرسندست

مهرداد ت در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

مثل همیشه عالی، 

سپاس 

۱
۵۱۲
۵۱۳
۵۱۴
۵۱۵
۵۱۶
۵۶۵۹