ahmad aramnejad در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
درود وعرض ادب بیت چهارم بشکل زیر دیده شده و به نظر می رسد از نظر معنی نسبت به بیت درج شده در غزل زیبا تر و مناسبتر باشد
تصور کنید که پیری باعصا دارد اشاره به نقاطی از روی زمین می کند
به انگشت عصا هر دم اشارت میکند پیری/که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا(واعظ قزوینی)
Natanaeil Nata در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۸ در پاسخ به اقبال کاظمی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶۰:
درود بر شما . دقیقاً درست می فرمایید ؛کما اینکه به نظرم حتی برای تفنن هم گزینه ی مناسبی نیست !
عباس جنت در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:
در این غزل مقام والای انسان را شرح میدهد و خداوند مومنین را بسوی خود میخواند
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی / بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
هر دنیایی بغیر از دنیای روحانی غریبستان است
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم / یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
صد نامه اشاره به کتب آسمانی صد راه تعالیم پیمبران الهی است
گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند / ور راه نمیدانی در پنجهٔ ره-دانی
حتی اگر انسان به کتب الهی بی توجه باشد باز خدا وند انسان را بحال خود نمیگذارد و آیات خود را در قلبشان میخواند بگفته قران مجید سوره ۴۱ فصلت:
سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿۵۳﴾
به زودی نشانه های خود را در افقها و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است (۵۳)
وبا امتحانات الهی انسان همیشه "در پنجه ره دان" است
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس / با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
مقام تو بزرگ است و قدر مقام تو را هیچ کس نمیداند و با هر سنگی معاشر نشو چون تو گوهر این معدن الهی هستی.
ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته / از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
در راه او باید دست از دل وجان شست مثل باز در هوای الهی پرواز نمود.
هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی / هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
همه چیز در تو هست و مقام تو از همه موجودات بالا تر است.
چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان / آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
چرا اینقدر از روحت فاصله گرفتی؟ روح تو از خداوند روشنی میگیرد. چرا به دنیای فانی آمیخته شدی؟
نور قمری در شب قند و شکری در لب / یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
تو مثل نور ماه در شبی کلام تو شیرین است ببین خدا چطور تورا کامل آفریده. به گفته قران مجید "فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ"
هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر / بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
هر زمان که پیامبری را خدا میفرستد ما در مقابل در راه او "جان و سر" فدا میکنیم چه تجارتی بهتر از این.
از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن / زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
در راه عشق خدا مردن شیرین است و از دست او جام زهر آب حیاط است.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۴ - حکایت:
درود
در مصرع دوم بنظرم مشکل وزن داره مثلا بی منظور، اگر اینجوری بود راحتتر میشد ، بخوانیم
دید مردی را عسس غلتان به خاک
نی زخلق و، زر سواییش نه باک
زر سوایی کنایه از دست دادن مال ومنال اینجا در معنای نترسیدن از دزد وسارقین
شاد باشید
دکتر صحافیان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸:
ای باد صبا! بوی خوشی از کوی معشوق برایم بیاور! در غم عشق زار و بیمار شدهام، آسودگی جان میخواهم(در تب و تاب عشق به باد صبا متوسل میشود)
۲- دل بیبهره ما، این سکه تقلبی را اکسیر کامیابی بزن! حتی نشانهای از خاک کویش(کیمیای جان)برایم بیاور!
۳- در آنجا که دل در کمین نگاه اوست و جنگی میان من و دل برخاسته(ایهام: جنگ زاهدانه: منع نگاه- جنگ عاشقانه: چرا به یک نگاه از دست رفتم) از کرشمه ابرویش، تیر و کمانی(جناس کمین و کمان) برایم بیاور( بر خود زنم یا زاهد)
۴- در غریبی، فراق و غم عشق پیر شدهام، ساغر (واج آرایی "غ" برای غم) شراب از دست جوانی زیبا میخواهم!
۵- دو سه ساغر هم به منکران عشقم بچشان، اگر نخواستند، فوری برای خودم بیاور!
۶- ای ساقی! عشرت و کامجویی امروز را به فردا حواله نکن، یا از دیوان سرنوشت امان نامهای بیاور(تا فردا زندهام)
۷-دیشب بیاختیار و سرمست شدم، که حافظ میگفت:ای باد صبا! بوی خوشی از کوی معشوق برایم بیاور!(ردالمطلع- هم قافیه کردن فلانی و روانی مزید علیه فلان و روان با بقیه کلمات که یاء وحدت دارند)
آرامش و پرواز روح
Aryan در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
عموما تفسیرها اشتباه است؛ ساده ببینید.
خلاصه مفهوم غزل:
من فرزند آدم هستم و اگر آدم به سبب سرپیچی از فرمان خدا به زمین (دامگه حادثه، دیر خراب آباد) فرستاده نشده بود، جایگاهم بهشت بود؛ و از این موضوع ناراحتم (حافظ، مقصر بدبیاریهای خودش رو کس دیگری میداند.). به هر حال، بدون ترس حرفم رو میزنم؛ من عاشقام و به همین خاطر، از دین و دنیا رویگردانم (بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم). به عشق معشوق میزیم و تمام توجهم به سمت او هست (سایه طوبی تا برفت از یادم).
نمیدانم که سرنوشت و هدف من از آفریده شدنم چی بوده (کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت/ یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم) ولی میدانم که از زمانی که عاشق شدهام، با وجود هر موفقیتم اندوهگین میشوم (هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم)؛ و میدانم که اگر از معشوق بیتوجهی ببینم، انگیزهای برای زندگی کردن نخواهم داشت (پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک/ ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم).
اشکان مشاهیری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۷ در پاسخ به اشکان مشاهیری دربارهٔ اسیری لاهیجی » اسرار الشهود » بخش ۲۴ - در بیان آنکه ترقی در طور مراتب نفس به طریق تنزل است:
منبع کتاب شرح گلشن راز
تالیف شیخ محمد لاهیجی عارف قرن ۹
ص ۳۵۱
اشکان مشاهیری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ اسیری لاهیجی » اسرار الشهود » بخش ۲۴ - در بیان آنکه ترقی در طور مراتب نفس به طریق تنزل است:
خلق نیکو وصف انسانی بود
آدمی با خلق بد حیوان شود
سلام در اصل این درست است
عبدالرضا فارسی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:
وزن غزل : مفعول مفاعلن مفاعیل بحر هزج مسدس الحرب مقبوض مقصود ا مناجات : و از گفتن مصدر باب مفاعله از مجرد نجوی بمعنی راز - معنی بیت : از میخانه زندان مست با برون نهاد و با خرد تباه گشته راز میگفت. +خرقة زهد :پشمینه پارسائی ، تشبیه صریح طامات : لاف و گزاف صوفیانه و ادعای کشف وکرامات وخرق عادت - لباس طامات تشبیه صریح - آتش زده در لباس طامات: صفت مرکب ، حال برای فاعل در بیت پیش همچنین است وضع مصراع اول این بیت در نسخه بدل این بیت بصورت دیگر نقل شده که برمتن ترجیح دارد
دل برده شمع مجلس اوست
پروانه دولت و سعادات
معنی بیت بصورت اخیر پروانه اقبال و نیکبختیها دل ربوده و شیفته شمع محفل یارست . در ره او در نسخه بدل در رخ او بجای در ره او آمده که برمتن ترجیح دارد. معنی دو بیت جان عاشق در پیش دیدار یار با ناتوانی این گفته را بر زبان میراند که ای فرمانروای ساخت بزرگواری و خرق عادت در شطرنج عشق تو که هزار شاه در برابر رخ تو مات است، کشتن یک پیاده اثری ندارد؛ مقصود آنکه کشتن عاشق ناتوان را حاصلی نباشد در این بیت با اصطلاحات بازی شطرنج صنعت مراعات نظیر دیده میشود . حقا : قید تأکید جانشین جمله بحقیقت میگویم و یقین باشد - معنی بیت : بحقیقت میگویم و بجان عزیزت سوگند میخورم که عاشق با نثار هزار جان هم بدیدار تو رخصت نیابد.
بصیر در برخی نسخه ها «بصیر» بجای بصیر آمده که برمتن ترجیح دارد . مهمات جمع مهمه امور واجب و ضروری - معنی بیت اگر دیده دل من بصیرت و بینشی داشت جز عشق را از کارهای واجب و لازم نمی شمردم هیهات بفتح اول و سکون دوم بمعنی دور است و در سیاق فارسی از اصوات (شبه جمله است و برای بیان تحسر و تأسف و استبعاد بکار میرود مأخوذ از هیهات اسم فعل عربی که مثلثة الآخر است، حافظ فرماید :
میرفت خیال تو زچشم من و میگفت /هیهات ازین گوشه که معمور نماندستمعنی بیت ندانم که بازمانده ایام زندگی چگونه سپری شود آنچه از عمرم گذشت دریغا که بر باد رفت و هدر شد. - و : حرف اضافه است در اینجا مفید معنی ملازمت. معنی بیت: چون با گذشت روزگار سعدی صافی درون شد، از این پس من (سعدی) و ملازمت بر نوشیدن باده درد آلود خرابات مغان که مهبط نور خداست، حافظ فرماید:
ما و می و زاهدان و تقوی / تا یار سر کدام دارد.منبع دیوان غزلیات سعدی به کوشش دکتر خطیب رهبر
مجتبی رضایی بزرگمهر در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:
بیت ششم منظور از عرعر، درخت ار ار هست که معمولا بسیار بلند و صاف هست، در زبان امروزی فارسی دری هنوز ارچه و ار ار میگویند، ارچه ارتفاع کمتری داری ولی شاخه های بسیاری، اما ار ار بلند است و معمولا فقط در بالاترین قسمت چند شاخه دارد و شاخه ها هم در امتداد تنه اصلی رو به بالا رشد میکند. در واقع درخت ار ار همان سپیدار است یا لا اقل در افغانستان اینگونه تعریف شده است.
و اما شرح بیت این است که: درخت ار ار ادعا میکرد که بلند و صاف، اما وقتی ترا دید از این ادعا شرمنده شد.
علی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۱ - دیدم صنمی:
با صدای فتح الله صارمی واقعا زیباست
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۸ در پاسخ به شایق دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:
درود بر شما
در متن غزل هیچ قرینهای وجود ندارد که سعدی آن را برای مرشد خودش (هرکسی باشد) سروده باشد.
اولا غزل عاشقانه است و به ذکر مرشد و پیر و تقدیر از او نمیخورد. دلبر عیار و دلدار فقط میتواند معشوق و محبوب باشد.
علاوه بر آن شاید تصور شده است که بقعه و آرامگاه به معنی قبر و مزار باشد؛ در حالی که لزوما این معنا را ندارد. در معجمهای مختلف این معنی برای بقعة آمده است:
البقعة:
القطْعة من الأَرض تتمیَّز ممَّا حولها قسمتی از زمین که از اطرافش متمایز است.
القِطْعة من اللَّون تُخالف ما حولها قسمتی از رنگ که با رنگ اطرافش تفاوت دارد
قطعة من الأرض علی غیر هیئة التی حولها قسمتی از زمین به شکلی متفاوت از اطرافش
- بَقْعَة/ الجمع بِقَاع و بُقَع: مترادف (البُقْعَة) است، گودال آب.
بُقْعَة
- بُقْعَة/ الجمع بِقَاع و بُقَع: قطعه، پاره، قطعه ای زمین، مقام و منزلت.
بُقعَةُ
- بُقعَةُ: نقطه (منطقه)، ناحیه (منطقه)، منطقه، گوشه (منطقه).
آرامگاه هم به معنی قبر و مزار نیست بلکه به معنی جای آرامش و قرار و سکون است حافظ هم می فرماید:
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاستپس این برداشت کاملا منتفی است و مشخص است سعدی در غربت (که به احتمال زیاد بعد از نظامیه بغداد باشد) این غزل عاشقانه را به یاد محبوب و دیارش سروده باشد.
امین در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
ای کسی که با عجله از عالم غیر مادی آمده ای و در حساب کتاب و دو دو تا چارتای دنیا گرفتار شده ای/
شاد باش(شادی درونی نه بیرونی)ندانی ز کجا آمده ای (انقدر درگیر این دنیا شده ای)خوش باش ندانی ب کجا میروی.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » جلایرنامه » بخش ۸:
1- «کوشن» در بیتهای 6، 14 و 15 یعنی «دشت و زمین کشاورزی». <الف- زیرنویس مربوط به همین شعر در جلایرنامه، تصحیح وحید دستگردی و ب- «فرهنگ لغات بازیافته» تالیف محمد امین ادیب طوسی>
این واژه در فهلویات شمس مغربی نیز به همین مفهم به کار رفته است.
2- «گوران» (به معنی گاوران با تلفظ gouran) چوبی بوده که گاوهای شخمزنی را با آن میراندند.
mogh در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:
دوست عزیز که در گنجور فعالیت میکنی در این حد بدان که یک قصیده از پانزده بیت بیش است و دیگر هیچ.
ماهان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۷ در پاسخ به فاطمه زارعی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
آقای رضا مثل همیشه جواب امثال شما رو خیلی عالی گفته. قبول نکن و به خودت دروغ بگو. واقعیت همینه. مرسی از رضا که مثل همیشه تفسیرهای فوق العادش به حافظ خونی ما کمک میکنه.
خلیل شفیعی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد نهم » بخش ۴۵ - آخر العهد بلقاء الملک:
تحلیل و بررسی قسمتی از متن «تاریخ بیهقی»
این بخش از تاریخ بیهقی که به بزم شراب امیر مسعود غزنوی اشاره دارد، نمونهای از روایت زنده، دقیق و پرجزئیات این کتاب است. بیهقی، با مهارت خاصی، ماجرای یک میگساری درباری را به تصویر میکشد و از خلال آن، شخصیتها، فضای سیاسی و فرهنگی عصر غزنوی را نشان میدهد.
۱. تحلیل محتوایی
الف) رفتار امیر مسعود و درباریان افراط در شرابخواری: متن به روشنی نشان میدهد که شرابخواری در دربار غزنویان تا چه حد رایج بوده و بزرگان حکومت بدون پرهیز از آن لذت میبردند.
قدرت تحمل شراب در میان شخصیتها: در این بزم، هر فرد میزان مشخصی از شراب را مینوشد و برخی زودتر از دیگران از حال میروند. مثلاً، «بو الحسن» با شش ساتگین مست میشود و از هوش میرود، اما امیر مسعود تا ۲۷ ساتگین مینوشد و سپس وضو گرفته و نماز میخواند، گویی که اصلاً شراب نخورده است. این نکته نشاندهنده قدرت بدنی، تظاهر مذهبی، یا حتی نمایش قدرت از سوی سلطان است.
حفظ ظاهرسازی دینی: علیرغم افراط در شرابخواری، امیر مسعود همچنان به جایگاه دینی خود توجه دارد؛ او پس از میگساری دهان خود را میشوید و نماز میخواند، که نشاندهنده دوگانگی در رفتار درباریان آن عصر است: از یک سو عیاشی و خوشگذرانی، از سوی دیگر حفظ ظاهر شرعی.
ب) نقش عبدالرزاق او که یکی از درباریان نزدیک به امیر است، در ابتدا با نوعی شوخطبعی، امیر را به میگساری ترغیب میکند («شراب کدام روز را بازداریم؟») اما در عین حال، هنگام مستی خود، هوشیارانه درخواست میکند که بیش از حد به او شراب ندهند، تا ادب و خرد از او دور نشود. این رفتار، نشانهای از زیرکی و سیاستمداری اوست.
۲. تحلیل سبکشناسی و هنری الف) نثر بیهقی نثر بیهقی از نوع نثر مرسل (روان و ساده) است، اما سرشار از جزئیات و زنده است. توصیفات دقیق و جزئیات زنده: بیهقی با مهارت، فضایی را میسازد که خواننده احساس میکند خود در بزم حضور دارد. مثلا، شمارش تعداد ساتگینها، ذکر وضعیت مستی افراد، و توصیف فرجام هر فرد.
نقلقولهای مستقیم: این روش باعث میشود دیالوگها طبیعیتر و صحنهها واقعیتر به نظر برسند. مثل گفتوگوی امیر با عبدالرزاق که در ابتدا حالتی شوخ دارد.
ب) طنز تلخ یکی از جنبههای مهم این متن، طنز پنهانی و تلخ بیهقی است. او با بیانی خشک و رسمی، صحنهای از عیشونوش را توصیف میکند، اما در واقع در پس این روایت، انتقاد خود را نیز بیان میکند. مثلاً، ذکر اینکه امیر پس از نوشیدن شراب زیاد، بهسادگی نماز میخواند، نوعی کنایه به ریاکاری مذهبی اوست. او به جای نقد مستقیم، واقعیت را بهگونهای توصیف میکند که خود گویای انحطاط اخلاقی و فساد درباریان باشد.
۳. نقد و ارزیابی نقاط قوت
✅ روایت زنده و جذاب: بیهقی، به جای گزارش خشک تاریخی، فضایی واقعی و داستانگونه خلق کرده است.
✅ نثر ساده اما هنری: جملات بیهقی، علیرغم سادگی، پر از تصویرسازی و ایجاز هستند.
✅ نقد غیرمستقیم و هوشمندانه: بیهقی بدون آنکه مستقیماً امیر را محکوم کند، فساد دربار را به تصویر میکشد.نقاط ضعف و انتقادها
❌ عدم تحلیل صریح وقایع: بیهقی با وجود مهارت در روایت، تحلیل مستقیمی ارائه نمیدهد و خواننده باید خود از خلال متن نتیجهگیری کند.
❌ احتمال جانبداری از دربار: ممکن است او در برخی جاها، برای حفظ جایگاه خود، زبانش را تند نکرده باشد.نتیجهگیری
این بخش از تاریخ بیهقی، نمونهای از مهارت او در روایتگری، طنز پنهان و ثبت وقایع با جزئیات است. او بدون آنکه مستقیماً نقد کند، انحطاط اخلاقی، ریاکاری مذهبی و فساد دربار غزنویان را نشان میدهد. سبک توصیفی و دیالوگهای زنده، متن را خواندنیتر کرده است.
خلیل شفیعی ( مدرس ادبیات فارسی)
به در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش چهاردهم » بخش ۵ - الحكایة و التمثیل:
درود، دوستان بیت آخر به چه معناست؟
سعید در ۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۱ در پاسخ به دکتر محمد ادیب نیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
با سلام
جهت تبریک عید نیمه شعبان جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳ به دوستان دست به دامان خواجه شدم و تفالی و این غزل زیبا و...
مجتبی رضایی بزرگمهر در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹: