گنجور

حاشیه‌ها

hafez . در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:

میتونم اینجا هر معنی شعری رو نمیدونستم بپرسم و دوستان پاسخ بدن؟

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۰:

یکی  آتشی دید  رخشان  زِ  دور

بران سان که بهمن کند شاه سور

 

اشاره به جشن سده در ۲۰ بهمن دارد که ۵۰ شب و ۵۰ روز, باهم سد(صد) روز تا جشن نوروز دارد که آتش باشکوهی توسط خود شاه و درباریان برپا می شده است.

مهراد عبدی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۷ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:

درود بر شما بسیار تفسیر عالی بود

آرش خیرآبادی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:

بنمود «مه» وفا از این جا
واژه ی «مه» در مصرع اولِ بیتِ اول، جا افتاده است.

میوند ر. خویشکی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:

با درود. وزن درست این شعر «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» است.

میوند ر. خویشکی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۹:

با سلام و درود. رکن اخیر هر یک از ابیات این شعر سه هجایی است، به نظر بنده وزن شعر «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» باشد.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۹:

که یزدان وُرا  یار به اندازه باد

غم و مرگ و سختی بر و تازه باد

مصرع اول به چه مانا ست?

گزنفون در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به کورش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۸:

اگر از عروض شعر فارسی چیزی نمی‌دانیم سکوت عین فضیلت است. در این مصراع هجای پنجم که بلند است به جای دو هجای کوتاه آمده که از اختیارات شاعری است و نه تنها روا است بلکه بخصوص در شعر خراسانی بسیار متداول است و در دیوان شمس هم صدها و بلکه هزاران نمونه دارد.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۹:

بماندند پیران ابی پای و پر

بشد آلت ورزش و ساز و بر

گنجوریان مصرع دوم را راهنمایی کنید. سپاسگزارم 

آلت ورزش?

آلت بر?

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۰ در پاسخ به nabavar دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۹:

ناباور گرامی, بسیار سپاسگزارم 

 کاملا درست است.

میگه این مردم اینقدر خر و احمق بودند که بجای اینکه در تکاپوی پذیرایی از پادشاه کشور بشوند, بلانسبت خر که یک جا می بندند و تکون نمی خورد, بِرّ و بِر فقط تماشا کردند!

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به nabavar دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۹:

ناباور گرامی, بسیار سپاسگزارم 

 

عرب عامری.بتول در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

درود دوستان

این غزل از غزلهای عاشقانه و بسیار زیبای سعدی ست، که سعدی با مطلع بسیار زیبایی آغاز میکنه:

*خجسته است صبح کسی که تو به او التفات کنی وکامیاب است کسی که آن روز، تو از مقابلش عبور کنی و بهش توجه کنی.

 

*بنده ای که مطیع تو باشه، بنده نیست آزاد است و دلکش است آن سرزمینی که تو به آنجا سفر کنی.

*دیگر نبات را نخرد، مشتری به هیچ

حتی اگر یک تبسم به قدر شکر داشته باشی، مشتری دیگه سمت نبات که نماد کل شیرینی و حلاوت هست نمیره.این جزء در برابر کل چقدر زیبا و پر معناست.

*ای سرچشمه نور و ای سایه ی همای سعادت و خوشبختی، برای ما نگاهی و التفات کوچکی از سمت تو کافیست.

چقدر زیبا اینجا هم آفتاب رو منشا خیر و سعادت دانسته سعدی، و هم سایه رو. سایه ای که ناشی از عدم تابش آن خورشید سعادت باشه آن سایه تاریک هم محل سعادت هست.

*تو هر چقدر که به من بی توجهی و جفا کنی، من دوستی و وفای خود را ذره ای از تو کم نمی کنم.

*حتی به من اگر ذره ای توجه کنی، مسلم و حتمی بدان که در برابر این مقدار توجه، سرم را به پایت... مقابلت می اندازم.(قدر شناس بودن خودش رو داره میگه)

*من یک عمر هست که هر شبم را با یاد تو به صبح می رسانم، ولی تو هر شب میخوابی که دل به سکوت شب بسپاری. شبهای پریشان خودش رو در برابر شبهای ساکت و پر آرامش معشوق داره میذاره.

*در کل عالم، وجهه و چهره و توجهم به سوی تو است و وای اگر این توجه را تو از من برگیری و چهره از من بگردانی...

*گفتی خیلی زود به حال تو توجه میکنم، آری میدانم، ولی آن زمان توجه می کنی که من دیگر مرده ام و تو توجه به قبر و آرامگاه من میکنی.(التفات یار رو نوش داروی بعد از مرگ سهراب میدونه )

*بعد خودش داره جواب میده به این بیت بالا، که ای سعدی! در میدان عشق شرط عاشقی و بلاکش ِ معشوق بودن اینه که خودت رو سپرِ تیرِ سرزنشها و ملامتهای این راه کنی

*و بعد یک راهکار میده که: ای دانا، ای حکیم، یک سپری از عقل برای خودت داشته باش که از تیر و نیزه طنازی و رعنایی معشوق در امان باشی.

غمزه به معنای چشم بر هم زدن معشوق هست.سعدی پیشنهاد میکنه اگر میخواهی دچار و مبتلای طریق عشق نشی، پس یک سپر عقل برای خودت مهیا کن.

غزلی زیبا و عاشقانه که در انتهای غزل سعدی با یک بیت ، کل ابیات عاشقانه رو به مصاف عقل فرستاده.

موید باشید.

امین آب آذرسا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۲ در پاسخ به فرادست دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

ابیاتی که به شعری اضافه شده اند چطور؟

مثل بیت "چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد" که به شاهنامه اضافه شده

در حقیقت تغییر صورت نگرفته. فقط اضافه شده

امین آب آذرسا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۸ در پاسخ به بابك فاضلي دلشاد دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

لب مطلب

امین آب آذرسا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۶ در پاسخ به آرش دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

مشکل این است که اگر بگوئیم معنای بیت "چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار" درد گرفتن اعضای بدن و تاثیر آن بر بقیه اندام ها هست، این یک معنی سطحی است و پیام شعر را به هیچ وجه بازتاب نمی دهد.

اما سعدی می خواهد در مورد مسائل والای انسانی صحبت کند. همانطور که در بیت بعدی نیز گفته شده. پس بیت مذکور قطعا در مورد به درد آمدن انسان ها از ‌دیدن در‌د همنوعان خودشان است. یعنی اینجا عضو به معنای اندام نیست؛ بلکه به معنای عضوی از جامعه است.

امین آب آذرسا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۱ در پاسخ به محمد رضا سرخوش دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

اما مصححین اشعار خودشون اینکاره هستن. ادبیات دان و سخنور هستن

امین آب آذرسا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۹ در پاسخ به محمدرضا دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

به نظر شما با پیوند اعضا پیام شعر به درستی به خواننده القا میشه؟!

امین آب آذرسا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۶ در پاسخ به بنی آدم دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

منظور از "چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار" چیزی که شما گفتید نیست

منظور اینه که اگر یک انسان دچار دردی بشه، سایر انسان ها هم از درد اون فرد دردمند میشن.

اینجا عضو به معنای عضو بدن نیست. اگر بخوایم عضو رو به این معنی بگیریم که پس سعدی پیام خودشو نرسونده و بدتر پیامی فوق العاده سخیف و بی ارزش داره!

اینجا عضو به معنای تک تک افراد جامعه هست.

بنی آدم اعضای یک پیکرند هم منظورش همینه. پیکر اینجا به معنای کالبد نیست. بلکه به معنای جامعه هست.

۱
۴۹۸
۴۹۹
۵۰۰
۵۰۱
۵۰۲
۵۶۹۰