این بشر (فرشید ربانی) در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۶:
این شعر با عنوان «فروغ عشق» توسط زنده یاد حسین سرشار نیز اجرا شده است
حیف امکان اضافه کردن آن وجود ندارد
روحش شاد و یادش گرامی
امیر لطف زمان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۱ - در ذم بیهنران:
در جایی این شعر را به این حالت خواندم که منسوب به خاقانی بود
گر فروتر نشست خاقانی نه ورا عیب و نه ترا ادب است
قل هو الله نیز در قرآن زیر تبت یدا ابی لهب است
حسین خسروی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:
با سلام
خداوند انسانها را بدون خواستشان آفرید، سرنوشتشان را از پیش تعیین کرد و این سرنوشتِ محتوم تغییر نمیپذیرد و دگرگون نمیشود.
حافظ گفته:
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
Sahv در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲۰:
ته ته قشنگیش اونجا که میگه:
طرهٔ مشکسای تو ظل معطرالصبا
نرگس نیممست تو باب مهیجالجنون...
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳:
وجود «از زن» در مصرع دوم بیت نخست کاملا بدون معناست. با توجه به بیتهای دوم و سوم، به احتمال بسیار زیاد باید آنرا «ارزن» بنویسیم و بخوانیم. در این صورت، بیت نخست چنین معنی خواهد داد:
چه کسی گفت که مرد کار کشته را خوار کنی تا حرمت شکسته شود و جهان را ارزن [بی ارزشی] فرا بگیرد!؟
گفتا من آن ترنجم در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۳ در پاسخ به مهران دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
چقدر جالب بود این نقد شما (زیرا از آن که ام دیده ای من صد صفت گردیده ام) البته خوانشهای متفاوتی دیدم مثلا کلمه گردیده ام به معنای شده ام ... بعضی به صورت گر دیده ام (اگر دیده ام)
یگانه اخوان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۵ در پاسخ به نوید خسروانی دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۸ - عرض بیچارگی و آرزوی گرمابه:
ابدال ندارد، اشتباهی در نگارش بیت رخ داده است.
یگانه اخوان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۸ - عرض بیچارگی و آرزوی گرمابه:
در مصراع اول بیت آخر باید به جای درین، "اندرین" باشد؛ لطفا تصحیح کنید.
امین منتخبی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۳۳ - داستان نوشابه پادشاه بردع:
به نشانه های فراوان دیگر کاری ندارم اما همین یک قلم که در بردع باغی معروف به نام باغ سپید وجود داشته گواه این است که ساکنان این سرزمین در زمان نظامی اگر نه همه دستکم اکثر شان فارس زبان بوده اند و ترک ها بعد ها بر این منطقه مسلط شده اند.
پروین آزادی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به علی نیک بخت دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:
《کی بر دهد》درست است و 《بر》 به معنی میوه و ثمر است دوست گرامی.
امین مروتی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:
شرح غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ (بیمن مرو)
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
محمدامین مروتی
این غزل، تمنای مولانا نه تنها از شمس، بلکه از همۀ کائنات است برای اینکه او را رها نکنند و تنها نگذارند و به جهت عاطفی و احساسی تمنا و میل به وحدت با عالم و آدم را القا می کند که در جان و روح مولانا موج می زده است. به نظر می رسد خطاب شاعر به مفهوم مجرد "عشق" باشد که در جان عالم چون خون جاری است و عامل چرخش و گردش و بقای دنیاست.
خوش خرامان میروی، ای جانِ جان بیمن مرو
ای حیات دوستان، در بوستان بیمن مرو
به عشق می گوید تو جان منی که بدون من و با ناز داری در بوستان می خرامی.
ای فلک بیمن مگرد و ای قمر بیمن متاب
ای زمین بیمن مروی و ای زمان بیمن مرو
به ماه و آسمان خطاب می کند که هوای مرا داشته باشید و حتی بدون من نتابید و نگردید. ای زمین بدون من گیاهی را نرویان و ای زمان بدون من متوقف شو. این خطاب های عجیب نه از سر خود بینی بلکه از سر حس یکی بودگی و ادغام در عالم استکه بر زبان مولانا جاری می شود. می خواهد بگوید من جزئی از شما هستم و بدون شما نیستم.
این جهان، با تو خوش است و آن جهان، با تو خوش است
این جهان بیمن مباش و آن جهان بیمن مرو
ای عشق! هر دو عالم با تو خوش اند. اگر تو نباشی هیچیک ارزشی ندارند. پس تو هم مرا تنها مگذار.
ای عیان، بیمن مدان و ای زبان بیمن مخوان
ای نظر بیمن مبین و ای روان بیمن مرو
به چشم و زبان و فکر و روان می گوید مرا در جریان دریافت های تان بگذارید. مرا بی خبر مگذارید. من خواهان معرفت هستم. نظر و بصر و زبان هم محصولات عشق اند.
شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم، تو ماه من، بر آسمان بیمن مرو
نور ماه روی شب را سفید می کند. تو هم با من بمان تا روسفیدباشم. روسفیدی کنایه از سربلندی و در عین حال معرفت و دانایی است.
خار ایمن گشت زِ آتش، در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو، در گلستان بیمن مرو
به خاطر گل است که خار را نمی سوزانند. تو هم گلِ این خار یعنی گل من باش تا کسی به من تعرض نکند.
در خم چوگانت میتازم، چو چشمت با من است
همچنین در من نگر، بیمن مران بیمن مرو
اگر نگاهت را از من دریغ نکنی، مثل گوی در خم چوگان اراده ات، هر چه بخواهی می کنم. پس همیشه چشمت به من باشد و تنهایم مگذار.
چون حریف شاه باشی، ای طرب بیمن منوش
چون به بام شه روی، ای پاسبان، بیمن مرو
تو که پاس شاه و هوای او را داری، مرا هم به ملاقات شاه یعنی اهل دل یا خود خدا ببر و در شادی مستی خود شریک کن.
وای آن کس، کو در این ره بینشان تو رود
چو نشان من توی، ای بینشان بیمن مرو
ای عشق! بدا به حال کسی که در مسیر سلوک بدون راهنمایی تو برود. مرا نیز راهنمایی کن و نشان های مسیر را از من دریغ مکن.
وای آن کو اندر این ره میرود بیدانشی
دانش راهَم توی، ای راهدان بیمن مرو
بدون دارایی و آگاهی در این مسیر نمی توان رفت. از مشکلات طریق تو باخبری. مرا تنها رها مکن.
دیگرانت عشق میخوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن، بیمن مرو
تو را عشق می نامند و من سلطان عشق. زبان قاصر از بیان توست و تو از همۀ این عناوین بالاتری.
22 دی 1403
برمک در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶:
واژگونه/باژگونه/باشگونه/گاژگونه=کجگونه و وارونه است
گ/ب/و در پارسی به هم گردند
باژگونه/گاژگونه
برمک در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶:
مظاهر مصفا هجایی در فروزانفر به پیشباز این سروده رودکی گفته که چنین است این هجا ده سال دکترای اورا بتاخیر انداخت لوچکی دیدم به حوالی طبس زشت و بد و کوته و بدمنظرا شاپوکی بر سر و دو موی بر عینککی بر سر و چشم اندرا یادش ناید که به خردی درون با دو سه شیخک بچه دیگرا از سر حجره به ته حجره باز جفت زدی چون خر و چون انترا
دکتر صحافیان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:
هر کس بوی جان افزای تو را از باد صبا، که پیامآور عشق است شنید، سخنی دلنشین دریافت کرده است(خانلری: نفس آشنا)
۲- تو که پادشاه زیبایی هستی، به گدای عشقت نظری بینداز که حکایت شاه و گدا را بسیار شنیدهام(ایهام: توجه شاه به گدا- آسیب دیدن شاه از بیتوجهی به گدا)
۳- مشام جان پاک با شراب خوشبو، به حال خوش میآمد، که از زاهد بوی ناخوش ریا شنید (شامه معنوی در اثر پاکی و زلالی جان)
۴-در شگفتم باده فروش، رازی را که عارف و سالک حق به هیچ کس نمیگفته، از کجا شنیده است؟!(سلوک هدیه حق است به آنکه بخواهد و تلاش سالک برای لیاقت دریافت این هدیه است.)
۵- ای خدا! محرم رازی نمیبینم تا در یک آن، دلم شرح دهد که چه گفت و شنودی در لحظه دریافت و اتصال داشته است.
۶- آری این سزاوار نبود که دل حقشناسم از یار غمگسارش سخنی درشت بشنود(ارتباط با بیت۶: مقام خود را بیان نکرده، در نتیجه نادیده گرفته میشود)
۷- آری تنها من نیستم که از کوی معشوق بینصیبم، چه کسی است که از باغ زمانه بهره ببرد؟!
۸-ای باده فروش! بیا!( در ارتباط با بیت ۴: بیا تا دلیل آگاهی تو از این راز را بگویم.شرح شوق، ۲۷۳۷)عشق با صدای رسا میگوید:هر که حکایت رازهای ما را میگوید نیز از ما شنیده است.
۹- فقط امروز نیست که در زیر خرقه، شراب میخوریم، پیر میکده بارها شنیده است( خانلری:نه امروز میکشیم)
۱۰-با موسیقی چنگ نیز شراب میخوریم و این کار امروزمان نیست، دیرزمانی است که فلک این صدا را میشنود(خانلری: میکشیم)
۱۱-آری پند حکیم خیر محض و مبارک است، بر آنکه از جان پذیرای آن باشد( خانلری: عین صواب-محض خیر- فرخنده بخت آنکه)
۱۲- حافظ! دعا کردن(ایهام: برای خود یا معشوق) وظیفه توست.توجهی به این که او( ایهام : خداوند یا معشوق)میشنود یا نه نداشته باش!( مولانا: ای اخی دست از دعا کردن مدار/با اجابت یا رد اویت چه کار؟)
آرامش و پرواز روح
محمد سلماسی زاده در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۴:
در بیت :
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس
ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس
وقتی عاشق شدی ( برخلاف حافظ که می گوید عاشقی به کسب و اختیار نیست ) مولوی می گوید عشق را باید که برگزینی و چون این انتخاب را کردی از هیچ چیز مترس ، با شکوه وطمطراق شاهانه بیرون شو و برمراد خویش بران و حتی از اینکه ممکن است مصحف را کژ بخوانی مترس که آیت حق در دل عاشق باشد
محمد سلماسی زاده در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۴:
در بیت :
جانوری لاجرم از فرقت جان میلرزی
ری بهل و واو بهل شو همگی جان و مترس
تشبیهات زیبا و فراوانی می توان یافت و نیز استعارات ظریف ، اگر حروف "ر" و "و" را از جانور حذف کنیم ، "جان" می ماند و عاشق چون این دو را فرو نهاد ( هل ) به جان رسد و دیگر از هیچ چیز نترسد
و هل به معنای رها کردن است که یکی از آموزه های اساسی در طرق معنوی است ، رها کردن همه چیز یعنی معنویت و چون سالک این کار کند جانی نترس یابد
این رها کردن از آموزه های اساسی مایکل سینگر در کتاب "روح و جان بدون افسار" است که سرکار خانم زند به زیبایی آن را ترجمه و روایت کردهاند.
فراز رنج پور در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۵۰ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲:
گاه دی است و نوبت فصل بهار من!
بنشسته است یار چو گل در کنار من!
برای عاشق کافی است که یارِ همچو گل در کنارش باشد. در چنین حال عاشقانه ای، دی ماه در اوج سرما تبدیل به فصل بهار می شود. این معجزه یار بهاری است. این چنین است که بهار یاوری در ماه دی متولد می شود و دل عاشق خود را به وجود خود گرم می کند
کوهپایه در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱:
اعراب گذاری غلط است.
لستَ تَظهَر
نبی پلویی امیرآبادی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۵۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
لعنت به من که ثانیه ای من نبوده ام ...
از بس که داشتم هوس دیگران شدن ..
در مزرع وجود علفهای هرزه ایم...
ساقی بزم خود .عسس دیگران شدن ....
رضا از کرمان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود: