گنجور

حاشیه‌ها

محمدمتین عبدالهی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۸۵:

درود بر فائز و بر استاد شجریان .

مجید همایونی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۳ - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان:

سلام در مصرع دوم از بیت هفتم [[زمینی در او سیصد و شصت جوی]] اشاره به حدیث نبوی دارد. 

تا سال 1996 تصور می شد،تعداد مفصل های انسان 340 عدد است، ولی به دلیل پیشرفت علم لیزر و تفکیک مفصل ها امروزه تعداد مفصل های انسان 360 عدد ذکر می شود و بیست مفصل دیگر با استفاده از علم کالبد شکافی در گوش‌های انسان قرار دارد.

در حدیثی از رسول اکرم(ص) که جزو احادیث اهل سنت محسوب می شود و یکی از راویان حدیث عایشه و یکی از راویان حدیث ابوذر غفاری است، که پیامبر(ص)حدیث را خطاب به ابوذر گفته است، قید شده است:

در بدن انسان 360 مفصل وجود دارد، پس هر کس می‌تواند در هر روز از سال یک عضو خود را از آتش محفوظ بدارد، این کار را انجام دهد. پرسیدند یا رسول‌الله چگونه؟! فرمود: تکبیر و تسبیح خداوند را بگوید، مردم‌آزاری نکند و امر به معروف و نهی‌ازمنکر رابه جا آورد.

(آدرس حدیث باب 39 وجوب صدقه بر مفصل های انسان حدیث 546 و ( م/ ١٠٠٧ ) در صحیح مسلم)

این در حدیث درحالی در 1400 سال قبل گفته شده است که بشریت تا همین یک دهه اخیر به این حقیقت پی نبرده بود...

حدیث مذکور در ظاهر پند و نصیحتی برای مسلمانان است تا تقوا پیشه‌کنند و از آتش جهنم مصون بمانند، ولی دراین حدیث شریف، علمی بزرگ نهفته‌است که به اعجاز علمی در سنت نبوی اشاره دارد.

دکتر عبدالط در مصاحبه‌ خود با روزنامه «المدینه» عربستان اعلام کرد: حضرت رسول(ص) 14 قرن پیش بدون ابزار پزشکی و علمی عصر حاضر به تعداد دقیق این مفاصل اشاره کرده‌اند و این جز اعجاز علمی احادیث و صدق رسالت نبی اکرم(ص) چیز دیگری محسوب نمی‌شود. 

وی افزود: کشف این مسئله همچنین ارتباطی به علاقه مسلمانان به پیامبر(ص) ندارد، چرا که دانشمندان صحت این مسئله را تایید کرده‌اند. 

پیوند به وبگاه بیرونی

 

محمد ملکی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

با سلام به همه دوستان.

غزلی بسیار عارفانه و در عین حال بسیار عاشقانه است.

در بیت اول، حافظ با سوز و آه خاصی فریاد می زند که:

درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری کشیده ام که مپرس

که نشان دهنده عشق حافظ و تب و تاب او برای رسیدن به خداست.

و در همین شعر، حافظ به لسان الغیب بودن خویش اعتراف کرده است.

در بیت چهارم حافظ می فرماید که:

من به گوش خود از دهانش دوش/ سخنانی شنیده ام که مپرس. یعنی با گوش دل خود از غیب، الهاماتی می گرفته که نتیجه اش شده این غزلیات شورانگیز و عرفانی و عاشقانه که جان هر مشتاقی را صفا می بخشد و تازه می کند.

و در بیت آخر هم فرمودند:

همچو حافظ غریب در ره عشق/ به مقامی رسیده ام که مپرس. حافظ در اینجا از سیر و سلوک های عرفانی خودش سخن می گوید که در راه عشق به خدا، به مقام بسیار بسیار بلندی رسیده است که دیگر از غیب به او الهام می شود.

در کل، این شعر را خیلی دوست می دارم و به نظرم یکی از پر رمز و راز ترین اشعار خواجه شیراز است.

با احترام

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸:

شیرین سخنان در دو جهان همته سعدی

تن رنجه  ودل  بسته  زشیرین دهنانند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

باغبان سخن دهر عجب می جویی

چون گل گفته سعدی که به گلزار تونیست

امین مروتی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۵:

 

شرح غزل شمارهٔ ۱۸۲۵ (من طربم طرب منم)

مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

 

این غزل نیز بیان احوال خوش و طربناکی و فرحناکی اهل دل و عرفان است. مولانا به عنوان خوش حال ترین شاعر تاریخ ادبیات ما، کثیری از این ابیان و غزل ها در کارنامۀ خود دارد.

 

من طربم، طرب منم، زُهره زند نوای من

عشق میان عاشقان، شیوه کند برای من

مولانا نمی گوید من طربناک و خوشحالم می گوید من خوشحالی و طرب هستم. یعنی شادی من عارضی و موقت نیست و در ذات من است. حتی سیارۀ زهره که در آسمان، نماد موسیقی و چنگ نوازی است، موسیقی مرا می نوازد.

عشق هم برای من ناز و عشوه می کند تا دل مرا به دست آورد. شیوه کردن یعنی ناز کردن.

در واقع مولانا می خواهد بگوید شادی من عمیق و اصیل است نه موقتی و عارضی.

معنای دیگر بیت این است که مولانا از زبان طرب به عنوان یک موجود، سخن می گوید و می گوید عشق هم در طلب طرب است. طرب هدف نهایی عشق و عاشقان است و عشقی که حال انسان را خوش نکند، عشق نیست.

 

عشق چو مست و خوش شود، بیخود و کش مکش شود

فاش کند چو بی‌دلان بر همگان هوای من

باز از قول طرب می گوید عشق در حال مستی، بیخود و فارغ از کشمکش می شود و  مثل عاشقان اعتراف می کند که به هوای من یعنی به هوای طرب، حرکت می کند.

 

ناز مرا به جان کشد، بر رخ من نشان کشد

چرخ فلک حسد برد، ز آنچ کند به جای من

طرب می گوید عشق ناز مرا می کشد و چرخ فلک هم به این موقعیت و منزلت و آنچه عشق در حق من می کند، به من حسد می برد.

 

من سر خود گرفته‌ام، من ز وجود رفته‌ام

ذره به ذره می زند، دبدبه ی فنای من

مولانا یا همان طرب می گوید من کاری به حسادت فلک ندارم. کار خود را می کنم. در بند  وجود و منزلت خود نیستم. تمام ذرات وجودم در جهت فنای در معشوق حرکت می کنند و کوس فنایم را می زنند.

 

آه که روز دیر شد، آهوی لطف شیر شد

دلبر و یار سیر شد، از سخن و دعای من

حیف که روز دارد به پایان می رسد و لطف جایش را به خشونت می دهد. چرا که معشوق از همسخنی با من ملول و خسته شده است. این بیت می تواند اشاره به گریختن شمس از قونیه و تنها شدن مولانا باشد که در بیت بعد هم تایید می شود.

 

یار برفت و ماند دل، شب همه شب در آب و گل

تلخ و خمار می طپم، تا به صبوح وای من

شمس رفته و پای دلم در گل مانده است و تا صبح خواب به چشمم نمی آید.

 

تا که صبوح دم زند، شمس فلک علم زند

باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من

صبح که می شود و خورشید سر می زند، با دیدن خورشید به یاد شمس می افتم و قامتم دوباره راست می شود.

 

باز شود دکان گل، ناز کنند جزو و کل

نای عراق با دهل، شرح دهد ثنای من

دوباره گل ها می رویند وهمه ناز پیدا می کنند و آوای موسیقی، زبان حال من می شود.

 

ساقی جان خوبرو، باده دهد سبو سبو

تا سر و پای گم کند، زاهد مرتضای من

ای ساقی زیبا! مستم کن تا این زاهدان قانع و راضی هم سر و پای شان را گم کنند و عاشق شوند.

 

بهر خدای ساقیا! آن قدح شگرف را

بر کف پیر من بنه، از جهت رضای من

ای ساقی! تو را به خدا قسم که آن می شگفت را به پیر من(احتمالاً شمس یا صلاح الدین زرکوب) بده تا من هم از تو راضی شوم.

 

گفت که باده دادمش، در دل و جان نهادمش

بال و پری گشادمش، از صفت صفای من

ساقی گفت به او باده دادم تا صفای من در او اثر کرد و مستانه، بال و پر گشود.

 

پیر کنون ز دست شد، سخت خراب و مست شد

نیست در آن صفت که او، گوید نکته‌های من

اما این پیر دیگر مست شده و  از دست شده و دیگر نمی تواند حرف های مرا بزند.

 

ساقی آدمی کشم، گر بکشد مرا خوشم

راح بود عطای او، روح بود سخای من

رواست که این ساقی آدم کُش، مرا بکشد. عطای او راحتی و بخشش من روحانی است.

یا می توان آدم کَش و بکشد را با فتح کاف بخوانیم و بگوییم چه خوب است این ساقی مرا به سمت خود بکشد تا او راحتی به من برساند و من هم در عوض، روحم و جانم را به او بدهم.

 

باده توی سبو منم، آب توی و جو منم

مست میان کو منم، ساقی من سقای من

من صورتم و تو معنا، مثل باده ی معنا و سبوی صورت و آب معنا و جوی صورت. تا ساقی منی و من به برکت وجود تو مست شده ام.

 

از کف خویش جسته‌ام، در تک خُم نشسته‌ام

تا همگی خدا بود، حاکم و کدخدای من

من مست شده ام و از خودی و انانیت خود عبور کرده ام تا فقط خدا بماند و خدایی کند.

 

شمس حقی که نور او، از تبریز تیغ زد

غرقه نور او شد این، شعشعه ضیای من

 شعاع نور شمس، از تبریز سر برزد و من غرق نور او گشتم.

 

14 دی 1403

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

ای گل رخ باغ گلستان جان عاشقان

بلبل مگوی چوسعدی شیرین بیان توست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

در دیده ودر سخن تر سعدی نشانمت

 

سعدی زاشک دیده مگر باغبان توست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

سعدی خوش سخن چه نکوگفت به وصف او

گل پیش روی تو غرق عرق گشت ودرخجالت است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹:

 

مدعی خوار است سعدی چون تومی گویی سخن

لای باشد پیش گوهر  پیش گل خار آمده است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

کس همچو من اسیر ززلفت نگشت یار

سعدی شهی بود که ززلف تو در بند است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

 

سوگند به رویت که شده راحت دلها

چون گفته سعدی صنما کس نشنیده است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

سعدی  زنام  دوست  به   دفتر  نگاشتی

از نام اوست که شعر وکلامت  معطر است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

 

سعدی اندربرت کم از هیچ است

درسخن گرچه صاحب نظر است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:

سخن غیر مگویید چو سعدی برخاست

سخن تازه همین است که شهد وشکر است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

 

سعدی سخنت مگر بهار است

یا دیده عاشقان زار است

گفت وسخنت عجایب آمد

آرامش جمله بی قرار است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

 

سعدی  به  چشم تر سخن  ازباغ ولاله گفت

شعر ترت زشهد وشربت ومی ناب خوشتر است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

پیش نگار سعدی دانا نشسته به

پیش بهار بلبل خوش گوی بهتر است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

 

شاد گردید جهان از سخن سعدی وحیف

در غم هجر ببین از همه غمناک تر است

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

دلت زسنگ خاره  بگشته که نمی دانی

که سعدی خوش گو زهجر دل تنگ است

۱
۴۱۵
۴۱۶
۴۱۷
۴۱۸
۴۱۹
۵۶۹۲