لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
غالب دهلوی

چه فتنه ها که در اندازه گمان تو نیست

قیامت ست دل دیر مهربان تو نیست

فریبِ آشتی ام دِه ، ظفر مبارک باد،

دل ستم زده در بند امتحان تو نیست

مگر ز پاره سنگم که ریزدت دم تیغ

بکش، مترس که در سود من زیان تو نیست

دلم به عهد وفایی فریفت نامه سپار

خوش ست وعده تو گرچه از زبان تو نیست

شکست رنگ تو از عشق خوش تماشایی ست

بهار دهر به رنگینی خزان تو نیست

شباهتی ست مر آن را که برنیامده است

وگر نه موی به باریکی میان تو نیست

ز حق مرنج و در ابرو ز خشم چین مفگن

خوش ست رسم وفا گرچه در زمان تو نیست

عتاب و مهر تماشاییان حوصله اند

به هیچ عربده اندیشه رازدان تو نیست

روان فدایِ تو  کِم ، نام  بُرده ای ناصح،

زهی لطافت ذوقی که در بیان تو نیست

دل از خموشی لعلت امیدوار چراست؟

چه گفته ای به زبانی که در دهان تو نیست؟

گمان زیست بود بر منت ز بی دردی

بدست مرگ ولی بدتر از گمان تو نیست

عیار آتش سوزان گرفته ام صد بار

به سینه تابی داغ غم نهان تو نیست

تغافل تو دلیل تجاهل افتاده ست

تو و خدای تو، غالب ز بندگان تو نیست؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

دل من ار بغمت خوشتر از زبان تو نیست

ز روی تنگی باری کم از دهان تو نیست

تنم چو موی شد از عشق و خرّمم آری

که هیچ فرق میان من و میان تو نیست

بگیر یک ره و سخنم بخویشتن درکش

[...]

صائب تبریزی

چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟

چه دلخوشی است که در گوشه دهان تو نیست

گذشته ایم به اوراق لاله زار بهشت

نظر فریب تر از خار گلستان تو نیست

ز فکر چون به میان تو ره توان بردن؟

[...]

صفایی جندقی

سگی به از من سرگشته پاسبان تو نیست

ولی چه سود که رویم بر آستان تو نیست

اگر چه از سر تیر تو اوفتادم دور

ولیک همچو ندانی که دل نشان تو نیست

اگر هزار خدنگ از کفت خورم دارم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه