گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

behzad نوشته:

چارده روایت

پاسخ: مشکل خاصی روی این کلمات دیده نمی‌شود.

محمد نوشته:

بسیاری از حافظ شناسان اعتقاد دارند این شعر یا حداقل دو بیت از این شعر در مورد امام حسین(ع) است.
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

مهدی نوشته:

آری! عزیزان! بدینسان سر و دست ها بی جرم بی جنایت فقط برای ماندن این آیت حق ـ قرآن و «آن» امام زمان ـ بریده شدند و بیا! تو را به خدا! اصل قصه از این حادثه امروز بگیر و بخوان: قرآن را … و بفهم و به کردار شو آن! اگرنه شعار بنه که مثل اینان نشوی مباد! که از زبان حسین پسر علی ـ درود خدا و به فرمان درود ما بر ایشان و امامان و پیامبرمان و دخترشان و دختر دخترشان و نوادگان و تمام پیامبرانمان ـ بشنوی برایت بخوانند در پیشگاه خدا: یا رب! مباد کس را، مخدوم بی عنایت … رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس … گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت …! فهمیدی که عزاداری یعنی چه که هان؟ بادا بدو بشو تو عزادار آن امام هُمام حسین ابن علی جان!
من که نمی دانم این سایت را چه کسی یا کسانی بنیان گذارده اند اما سپاسی از نوع بی نظیر آن بر آنان بادا! و اجرتان نزد خدا انبوه! نه چون کوه بلکه به قدر تقدس روح …

واقع بین نوشته:

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
در چه زمان عشق به فریاد تبدیل میشود دقت کنید به فریاد نه به آرامش و سر انجام وقتی از عشقی گریزان و نا امید میشوید بر خلاف ایده مذهبییون وقتی چهارده روایت از قرآن را حفظ کردید چه می شود که عشق به فریاد بدل میشود آیا حافظ در این برهه از زمان از دین و قرآن گریزان نبوده و در غیر اینصورت می توانست بجای عشقت رسد به فریاد از عباراتی همچون آرامش و یا عبارت انجام یا منزل و یا چندین کلمه مناسب تر که حافظ بهتر از ما میدانست استفاده میکرد

محمد نوشته:

عشقت رسد به فریاد یعنی عشق به فریادت میرسد نه اینکه به فریاد تبدیل میشود

سجاد صادق وند نوشته:

هواللطیف

اگر جه به هیچ وجه نیتوان به قطع شعری از خواجه را به شخصی یا موقعیتی خاص نسبت داد و یا از مرام و اعتقادات خود او به روشنی حرف زد._به دلیل رندی و هنر تمام عیار ایشان -اما همیشه در روزهای محرم به یاد این غزل می افتم و دوباره میخوانمش

صفا از مولانا صفا نوشته:

درود به همه ی دوستان فرهیخته این غزل شگفت حافظ را ” علیرضا عصار ” خوانده اند در همان آغاز کارشان به گمانم سال های ۱۳۷۸ یا ۱۳۷۹ در نوار ؟؟

به هر روی با سپاس از گنجور و دیگر دوستان .

شاد زی و شادی گستر باش
شاد زی ، مهر ورز ، فراجهانی باش
گر خدا خواهد تا درودی دیگر بدرود.

حوا نوشته:

شعر حافظ اونقدر صیقل خورده که هر کس احوال خودش و چیزی رو که دوست داره توش میبینه.شاید علت محبوییت شعر حافظ هم همینه.
منظور از عشقت رسد به فریاد هم یعنی عشق به فریادت میرسه و به کمکت میاد.و منظور از ۱۴ روایت هم گویا ۱۴ معصوم هستند.البته اینو مطمئن نیستم.اگر کسی چیزی میدونه خوشحال میشم به اطلاعات ما هم اضافه بشه

یوسف نوشته:

سلام ممنون از سایتتون. به نظر من حافظ در این شعر ۲قسمت را گنجونده یکی مظلومیت حسین ع و دوم از زبان زینب کبری س با حسین ع عشقبازی کرده و در اخر به خاطر اینکه حجت را تمام کنه برای ایندگان میگه من به ۱۴روایت قران رو حفظم…… علی یارتون

ابی نوشته:

معنا باید برآیند ساختار شعر باشد. اگر اینطور نباشد هر معنایی را می توان به هر چیز نسبت داد. اینکه کسی فکر می کند منظور از ۱۴ روایت چهارده معصوم است در حالی که همه می دانم یعنی چه، همان تعویل و تفسیر بدون توجه به ساختار شعر است. می شود هزار معنای دیگر نیز از این بیت کرد. باید به شواهد ساختاری شعر اشاره کرد نه به آنچه ما دوست داریم در دهان حافظ بگذاریم.

بی دین نوشته:

دوستان به کدام قرینه در شعر این همه تفسیر بند تمبانی ارائه کرده اند. برای تشنه لبی تنها در مورد حسین نیست. بلکه تشنه لبی ضرب المثلی بسیار معروف در زبان فارسی است. این دوستان که تشنه لبی را به حسین ارجاع داده اند زبان فارسی را نمی شناسند. نمونه این از کارکرد تشنه لبی در زبان فارسی: نشنه می بره لب چشمه تشنه بر می گردونه. حافظ که کاربرد زبان فارسی را به اوج خودش رساند اگر می دانست هفت قرن بعد آدمها بی سوادی این تفاسیر آبگوشتی را از شعر او ارائه می کردند اصلا شعر نمی گفت

آرینا نوشته:

سلام
دوستان زیبایی شعر حافظ به اینه که هر کس مطابق دل خودش میتونه از اون یک تعبیری کنه در واقع شعر حافظ چند لایه است پس چه ایرادی داره که عده ای تعبیر تشنه لب رو امام حسین بدونن؟

arash نوشته:

آفرین به آقای بی دین!
واقعاچه تفاسیرمسخره وآبگوشتی! اینکه هر فکرابلهانه وخلاف عقل ومنطق رو درپس عبارت مجعول”تفسیر” پنهان کنیم خلاف عقل سلیمه!اصلا کاربردتفسیر شده مغالطه و القاء افکارپلیدخود به مخاطب واونهم اززبان شاعریاهرپدیدآورنده ای که حضورنداره!
ضمنا آقای شاملومعتقده که بیت آخر بجای کلمه “ار” بایدواژه”ور”باشد.که درینصورت معنی بیت اینگونه میشه:
حتی اگرقرآن روهم ب۱۴روایت بخوانی،اگرعشق به دادت نرسه به جایی نمیرسی یا این عشقه که نهایتا به دادآدم میرسه حتی برای آنهاکه آخراعتقاد وتسلط بر مفاهیم الهی هستند.

محمود نوشته:

بی دین عزیز شما که باسوادی هر جور دوست داری شعرو تفسیر کن بزار ما بی سوادا به بهانه این شعر زیبا هم که شده یاد عاشق تشنه لب بیوفتیم مطمئنا حضرت حافظ نارحت نمیشه

احمد نوشته:

کسی که خود را بی دین معرفی می کند کور است و کر و شگفتا که با این خودشناسی به خود اجاره میدهد در مورد نیات عارفی سخن بگوید که خود با کمال افتخار به این نکته اشاره دارد که هر چه نصیبش شده است از دولت قرآن بوده است و بس و نیست آن دولت قرآن جز دولت کریمه اهل بیت پیامپر عزیز اسلام که قرآن ناطق هستند . این حافظ است که در غزلیات خود مدهوش و شیفته این خاندان است و ارادت او نسبت به امام زمانش بر اهل دل پوشیده نیست . لذا تفسیری زیباتر و واقعی تر از منظور ایشان به حضرت سلطان عشق امام حسین (ع) نمی توان یافت و لذا جا دارد کسانی که به بی دینی خود افتخار می کنند بدانند که راهشان از عارفان و سالکان فرسنگها فاصله دارد و درک اینگونه غزلیات برای آنان غیر ممکن است و جدل با ایشان همچون کوبیدن آب در هاون بی فایده !

طائر نوشته:

دوست عزیز خانم حوا

منظور از چارده روایت، ۱۴ معصوم نیستند، بلکه حضرت حافظ به این اشاره دارند که برای قرآن هفت قاری بوده است که به آنان قراء سبعه می گفته اند. هر کدام از این قاریان دو راوی داشته اند. بنا براین، از طریق این چهارده نفر، چگونگی قرائت استادان هفتگانه به ما رسیده است. (فرهنگ فارسی معین). مقصود از قرائت های چهارده گانه این نیست که در همه جای قرآن اختلاف قرائت هست، چهارده اختلاف نیست. ممکن است دو یا سه قرائت مختلف باشد. مثلا در سوره فاتحه: مالک یوم الدین و ملک یوم الدین، هر دو قرائت هست. (حافظ غنی). موفق باشید

حمید نوشته:

سلام به همه.
حضرت حافظ به قول خودش ی “رند” است.و همیشه علاوه بر اینکه نگاهی به جامعه داره حتما یک موضوعی را هم در غالب غزلیات شاهکارش بیان می کنه.من خودم تا الان شاید ۲۰ بار غزلیات حضرت حافظ(علیه رحمه) رو خوندم .بعضی وقتا به این نکته می رسم که یک سری از شعرهاش را با نگاهی به قران سروده و یا تفسیر کرده.شعراش خیلی خاصه.من هر چه قدر گشتم کسی را پیدا نکردم که به این شعر بخوره الا حضرت سید الشهدا(ع).
دوستان حافظ یک منتقد اجتماع خودشه ولی تحت تاثیر مذاهب دیگریه که تا اون دورانی که به ایران حمله شد قرار داره .به نظرم خوب به شعرش دقت کنید اگه این شعر را هر چه قدر بیشتر بخونید بیشتر متوجه می شید.
موفق باشید دوستانم.

مریم نوشته:

مسلم که هر کس هر طور که بخواد میتونه حافظ رو تفسیر کنه.. اما چیزی که باعث ناراحتی افرادی مثل من و آقای بی دین میشه که بنظر من حرفای به حقی زده از خود گمکردگی و بیکانگی با فرهنگ پارسی است.. تا ما عرب پرستی کنیم هیچ چیز این آب و خاک را متعلق بخودمون نخاهیم دونست و مسلم که سعی در حفظ اون نخاهیم کرد..

مسعود نوشته:

سلام
خانم مریم عزیز؛
ما همه از یک نسلیم و همه آفریده ی یک خدا فرقی نمی کند با چه زبانی سخن بگویی، یا از چه رنگی برخوردار باشی، یا به کدام قوم تعلق داشته باشی و…
بی انصافیست که از حق چشم پوشید و آنرا به خاطر کینه پنهان کرد. هر کس در هر شکل و شمایلی باشد اگر پاسدار حق باشد قابل ستایش است.
“عشقت رسد به فریاد…” انسان همیشه از ابراز عشق درون و راز و رمزهای عمیق عرفانی عاجز است اما حضرت حافظ از این مرحله فراتر رفته و عشق را نه تنها با عاشقان درمیان میگذارد بلکه به های های آنرا فریاد می زند و بی شک به این مقام عظیم در عرفان نخواهی رسید مگر با عشق به خدا و علم به قرآنش.

راحله نوشته:

این یکی از غزلهای مورد علاقه من است و عاشق بیت آخرش هستم. که تنها عشق و عشق است که راه گشا و راه حل فریاد جانسوز عاشق است.نه قرآن یا بطور کلی مذهب!!!

رند نوشته:

دوستان عزیز همه می دانیم که بسیاری سرو ده های حضرت حافظ اشاره و تلمیح است به آیات قرآن ،مثلا
آسمان بار امانت نتوانست کشید (احزاب /۷۲ ) اما لاجرم باید پذیرفت که تفسیر این اشعار پرمایه اولا کار هر کسی نیست ، دوما جهت حفظ این آثار ارزشمند باید از تفاسیر سطحی و شخصی دور بمانیم ، اینکه همه از یک خداییم سخن زیباییست اما نابجا در این مقطع ، چه ما از شعر پارسی سخن می گوییم ، چه اگر اینگونه نبود چگونه ما اشعار شکسپیر یا گوته را نمی ستاییم ؟ بنده مطلقا از نقطه نظر فنی و کارشناسی اطمینان دارم که در هیچ جای دیوان حافظ اشارتی صریح به داستان عاشورا نشده و این تفاسیر سطحی از دوستان محترم نه فقط اشتباه است بلکه شخصی و غیر علمی است ، چه آنکه همه علمای شعر و ادب پارسی متفق القول حضرت حافظ را پرچمدار تفکر و گذر از سطوح لایه لایه دین و درک مفاهیم عمیق آن می دانند ، چنانکه بارها و بارها ایشان فقها و زاهدان ظاهر بین عصر خویش را در اشعارشان به باد تمسخر و استهزا گرفته اند ، شاهد این ادعا
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
یا
برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
یا
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند که در جواب به شعر یکی از فقهای زمان که شعری با این مطلع سروده بود : ما خاک را به نظر کیمیا کنیم .
حال قضاوت با شما ، آیا جایز است ما با برداشتهای سطحی و شخصی ارج و افتخار این شیر بی یال و دم را لگد مال کنیم .

شمس نوشته:

به اقای بی دین و خانم مریم بگویید خود کم بینی ها و عقده های خود را جای دیگر خالی کنند. می توانند پیش مشاور یا روانشناس بروند. به عالم شعر و شاعری و ادب و فرهنگ و مذهب، که عوالمی دور از فهم آنهاست وارد نشوند

مریم نوشته:

گنجور جون قربونت برم یه کاری کن که تفسیرهای چرت و پرت به عنوان حاشیه نوشته نشه که آبروی تو و حافظ وهمه زحمتات برباد میره و دیگه سراغت نمیام و این همه دعای خیر که کردم پس میگیرم .

رضا جعفری نوشته:

سلام خنده دار است که بعضی ها تلاش می کنند که حافظ را فردی جدا از دین نشان دهند البته خود حافظ بارها خود در غزلیاتش به آنه جواب می دهد تمام بزرگی حافظ به دلیل انس با قران و اهل بیت است اما کسانی هستند که نمی توانند این مطلب را درک کنند

افشین نوشته:

حسین
فرزند علی
نه علی را شناخته ایم نه حسین را
حافظ رندیست که در تمام اشعارش ریا کاران را سخت مورد انتقاد قرار دارد اما جدا کردن حافظ از اسلام و قرآن بی منطقیست نه ارتباط این شعر با حسین
آهای طرفداران آزادی بیان
شما هرجور خواستید برداشت کنید
شاملو بگوید ار غلط است و باید ور میامد آنوقت ما در این شعر ردپایی از حسین نیابیم
عاشق در هرچه مینگرد معشوق را میبیند و معشوق ما حسین است و بس
شما را با این عشق های پاک چه کار است
عشق های شما نهایتا منجر میشود به…
بگذریم…
کاش میفهمیدید

امین کیخا نوشته:

با درود . رحمت و بخشش که در ذات مبارک اللهی است و به دیگران صادر میشود خوبست به نزد مومنان اشکار تر باشد تا انان که خویش را نا باورمند می دانند .اینگونه زیبای و گذشت مومنان مایه کشش میشود ومگر این است که باورداران به سوی خداوند می خوانند و ناباورمندان دلهاشان پریشان است

مهرداد نوشته:

تا وقتیکه گرفتار استکبار درون هستیم.. و این منیت رو در خودمون داریم…. پامون به زنجیر شیطان گرفتاره.!!!
و اینجاس که گرچه حق و حقیقت رو میبینیم و میدونیم….
ولی باز حرکتی واسه دفاع از اون نداریم……
دقیقاً مثل اهالیه کوفه که همه میدونستن حسین(ع) بر حقه ولی باز بر او شمشیر کشیدن..
چون زنجیر شیطان به پاشون ، قلبشون وجانشون بسته بود ……..
مثل حـُر آزاد کنیم این زنجیرها رو از قلبامون…..
تا ببینیم حقیقت آنکه عشق ،زمانی به فریاد تو میرسه که قرآنی فکر کنی حرف بزنی و عمل کنی….
التماس دعا

روزبه نوشته:

سلام
به بی دین ( که اسمش هم روشه!) و مریم میگم که بهتره دایره ی مطالعات و تحقیقاتتون رو درباره ی ادبیات و شعر فقط کمی بیشتر کنند تا متوجه بشن که چقدر بی سواد و نا پختن. راهنمایی میکنم به تفسیر دکتر الهی قمشه ای دربارهی این غزل حافظ مراجعه کنن تا درک کنن که منظور حافظ از سرودن این اشعار زیبا خاصه امام حسین علیه السلام و شهدای گرانقدر کربلا است.
متاسفم از اینکه هرکسی به خود اجازه میده با گزافه گویی و اوهامی که در مغز بیمارش هست اینگونه سخنان رو ایراد کنه.

نگین نوشته:

یکی یهود و مسلمان نزاع می‌کردند
چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من
درست نیست خدایا یهود میرانم
یهود گفت به تورات می‌خورم سوگند
وگر خلاف کنم چو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد
به‌خود گمان نبرد هیچکس که نادانم

ناشناس نوشته:

چرا توهین می کنید؟ چرا نظرات شخصی خود را به حافظ می چسبانید . بد نیست در اینجا هم چند شعر از حافظ بگذارم تا نگریم این افراد با دین که انگار سر قفلی بهشت را به نام خود میدانند چه تفسیری از این اشعار می کنند(با توجه زمان حال که ازآن سخن می برند):
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
یا در این شعر که حافظ می فرماید :
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
——————————————
بد نیست ابتدا کل اشعار یک شاعر را بخوانید بعد یک جمع بندی کلی از عقاید شاعر بکنید .
نظرتان درباره ی این شعر مولوی چیست؟
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar6/sh23/
بخش های بعد آن را هم بخوانید.

محسن مومنی پور نوشته:

عشق فقط یک کلام
حسین علیه السلام
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید
آخه بی انصافا مگه میشه کسی این غزل‘ خصوصا بیت سوم و چهارم رو بخونه و بی اختیار یاد حماسه عاشورا نیفته سعی کنید به صدای دلتون گوش کنید
بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین

علی نوشته:

بر دلم است که در وصف عاشورای عاشقان خداست ابتدای اشعار ودر وصف حال ما گم گشتگان بدون راهنما وامام است الباقی ان که افتاب خوبان امام زمان (ع )را شایسته است

علی رضا فخارنژاد نوشته:

این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است
گر نظر پاک کنی صبحه و پیمانه یکیست

محمد نوشته:

ه نظر من حرف اصلی غزل در بیت چهارم نهفته است که گریز زیبایی است به حادثه کربلا. هم از این جهت که یاران امام حسین را رندان تشنه لب نامیده و هم از آن جهت که دلیل آب ندادن به آنها عدم وجود ولی شناس معرفی شده است. ولی شناسان کسانی بودند که توسط معاویه کشته یا تبعید شدند. این نشان می دهد که که حافظ هم نگاه دقیقی به موضوع عاشورا دارد. حتی اشاره به دیدن سرهای بریده که بدون جرم و جنایت کشته شده اند نیز اشاره تامی است بر اینکه این رندان در راه عشق به خداوند سبحان در این راه کشته شده اند.

فرهاد میریانی نوشته:

دوستان،
حافظ بزرگ است و پیرامون بزرگان سخن بسیار. این سایت موهبتی است تا همه علاقمندان اطهار نظر کنند. و صد البته چنانچه اطهار نظرها و نقدها همراه ادب باشد هم دل همه ما شاد می شود و هم روح آن بزرگ بزرگوار حافظ مودب. آیا یک ذره بی ادبی در حافظ می بینیم؟ حافظ یک ادیب با ادب است. آنجا که کارش به نفرین می رسد حداکثر می فرماید: با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی. آفرین خدا بر این بنده نازش.
من قصد ندارم و خود را صالح نمیدانم که راجع به دینداری و یا بی دینی افراد عادی اظهار نظر کنم چه رسد به بزرگ و بزرگواری چون حافظ. محاسبه دینداری و بی دینی با ما نیست. به قول حضرت امام علی ابن ابیطالب در نامه به مالک اشتر مردم یا در دین برادرند یا در آفرینش برابر. آیا ضرورتی دارد در این سایت به برادران و خواهران عرب بی ادبی شود؟ پیامبر بزرگ و معضومین ما عرب هستند. اگر از برخی اعراب شکوه داریم، گناه بقیه آنها که مانند ما بنده خدایند چیست؟
دوستان، آنهائی که در دینداری حافظ عزیز تردید دارند برداشتشان از بیت زیر را بفرمایند :
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

رضا نوشته:

واقعا چرا دوست داریم شعر حافظ را به سود سلیقه شخصیمون مصادره کنیم؟ چیزی که مسلمه اینه که حافظ در هیچ کجای دیوانش نامی مستقیم از پیشوایان شیعیان نبرده اما چیزی که آشکار است اینه که در فرهنگ ایران پس از اسلام اولین شخصی که مربوط به تشنه لبی هست حسین هستش احتمال اینکه حافظ در اینجا منظورش حسین ابن علی باشد زیاد است اما نه من مسلمان حق دارم آن را صد در صد به حسین مربوط کنم نه دوستان بی دین وطن پرست حق دارند آن را بی تفاوت با حسین بدانند هر کسی آزاد است که برداشت خودش را داشته باشد از این شعر اما نهایت کوته فکریست اگر ما برداشت خود را مفهوم اصلی شعر بدانیم و نظر خود را همان مقصود حافظ بدانیم. این خاصیت حافظ است که تمام اشعارش دو بعد کاملا متفاوت وحتی متضاد دارد. حتی بزرگترین کارشناسان شعر و ادب پارسی عاجزاند از جدا کردن بعد حقیقی از بعد ظاهری اشعار حافظ

amir نوشته:

اگر قران را با ۱۴ روایت از بر بخوانی سرانجام عشق تو را نجات می دهد:قران در برابر عشق شکست خوردست و به دادت نمی رسد پس پیرو عشق شو.

مجید نوشته:

در بیت آخر حافظ اعتقاد به مذهب تشیع و چهارده معصوم علیهما سلام را اعلام می کند
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

حمیدرضا نوشته:

@مجید:
مجید جان دلبندم ;) ، اشتباه می‌کنید، چارده روایت ربطی به چهارده معصوم ندارد، قرآن با چهارده روایت متفاوت (از لحاظ اِعراب‌گذاری مثل تفاوت نقل «ملک یوم الدین» و «مالک یوم الدین») نقل شده (که معروف‌ترینش همان روایت حفص از عاصم است) که حافظ در اینجا ادعا می‌کند قرآن را با هر چهارده روایت از بر بوده.

بهروز نوشته:

نظر دوستان عزیز جالبه.اما اگر یک کم خوب دقت کنید به بیت آخر، حافظ میفرمایند که اگر به چهارده روایت هم قرآن رو بخونی (که منظورش خوندن سطحی قرآن و به ژرفای اون توجه نکنی) ولی عشق اهل بیت در سینه شما نباشه راه به جایی نمیبرید (حتما الان برخی از دوستان میگن کی گفته عشق به اهل بیت منظورش بوده.شما لطف کنید عشق به کی منظورش بوده؟ حتما دختر همسایه!!!!) یعنی قرآن در کنار اهل بیت که معنا پیدا میکنه و باید هردوشونو با هم داشت تا گمراه نشد.
در این شعر هم کاملا تمام موارد از جمله قرآن، اهل بیت، برون آمدن کوکب هدایت و … وجود داره
حالا چرا بعضی دوستان میخوان مغرضانه این همه اشاره مستقیم رو انکار کنند خود دانند.فقط میشه گفت که
هزار چراغ دارد و بیراه میرود
بگذار بیفتد و بیند سزای خویش

سینا نوشته:

سلام . کلی خندیدم به بی سوادیتون . مسلما من که سنی هستم و عاشق حسین علیه سلام تعصب به خرج نمیدم و میدونم اینجا حافظ منظورش از رندان تشنه لب عاشقان الله است و منظورش از آب تسکینی بر داغ عشق عاشقان است . دوستان عزیز چه مسلمان و چه غیر مسلمان عاشق حضرت حسین (سلام و درود خدا بر ایشان باد) هستند اما اینجا یک مکان علمی ادبی است و نباید تعصب به خرج داد . امیدوارم قبول بفرمایید عرایضم را

ناشناس نوشته:

یک سوال مگه حضرت حافظ شیعه نبوده؟؟؟ اگر درسته پس این اقای سینا مقصودش چیه…..

امین کیخا نوشته:

سینا منظورش اینه که بزرگوار باشیم به هم مهر بورزیم و خشک معز نباشیم که از سهروردی اورده اند که رستم از ان تیر بر چشم اسفندیار رویین تن زد که کوردل بود وتعصب داشت و خوب دیگران را نمی دید ور نه ان چوب از درختی بود که برای تم و بیماری چشمی به کار میرفت و ادمی که به دل نبیند به چشم هم کور به ،

فرهاد میریانی نوشته:

سینای عزیز و برادر مسلمان سنی من،
سواد مرز نمیشناسد و همه ما تا آن بینهایت فاصله ها داریم. اجازه دهید من بیسواد هم مشارکت کنم و از شما بیاموزم ولی دیگران را بیسواد خواندن ممکن است بعد از چندی خود شما را نیز بیازارد همچنانکه دل دیگران با گفته شما آزرده میشود.

زینب نوشته:

درود بر همگی
رستش با خوندن حاشیه هاتون یاد این بیت مولانا افتادم”هر کسی از ظن خود شد یار من/از درون من نجست اسرار من”
نمیدونم چرا ما آدما دوس داریو همه مفاهیمو با دید ما دریابن
دنیا وسیعه….به فراخورش ذهن بشر و بیاناتشم وسیعه
قطعا همه با پیش زمینه ی ذهنی ای ک دارن به این غزل فوق العاده نگاه میکنن

علیرضا نوشته:

خواجه در این غزل تضاد و پارادوکس هایی بی بدیل آفریده است درود به روان پاکش

سینا نوشته:

باز هم سلام . اول از همه تشکر میکنم از امین کیخا که منو فهمید و حتما من هم اونو فهمیدم . بعد هم میخواهم در جواب نظر جناب آقای فرهاد میریانی این چند مطلب رو عرض کنم که اولا قیاس شما همانند همان قیاس طوطی و روغن در داستان مولاناست بحث من این است که همانطور که ایزد پاک بارها اشاره فرموده چیزی را که نمیدانیم ازان سخن نگوییم پس اگر شما سوادی از ادبیات ندارید و من سوادی از نجوم ندارم حق ندارم نظر خود را از آن علم بیان کنم اما حق دارم که مطالعه کنم و نظر دیگران را بخوانم در ضمن من اگر میگویم بی سواد یک جبهه گیری است در مقابل نظر اونهایی که میگویند چهارده روایت همان چهارده معصوم است یا رندان تشنه لب حق پویان دشت کربلایند و وقتی هم خلاف نظر این افراد سخن بگوییم به بی دینی و هزار ماجرای دیگر متهم میشویم . من سواد ادبیاتم در مقابل این افراد بیشتر است نه در مقابل الله !! حال متوجه شدید که شما حتی توان برداشت مطلب رو از نظر بنده نداشتید چه برسد به شعر استادم . از گنجور التماس میکنم نظر بنده رو به نمایش بگذارد چون احساس میکنم بسیار نتیجه بخش خواهد بود در زمینه ی علم به خصوص ادبیات . سینا

فرهاد میریانی نوشته:

سینای عزیز،
ازتون متکرم

امین کیخا نوشته:

درود بر فرهاد که سینا جان را دریافت

امین کیخا نوشته:

باید از هم بگذریم و گرنه از توزش و تعصب مردگانمان نیز از قبر در میاورد

امین کیخا نوشته:

باید از هم بگذریم وگر نه مردگانمان را هم توزش و تعصب از قبر در می اورد

امین کیخا نوشته:

برای نگهداری وطن به سینای عزیز و فرهاد بزرگوار و هر کسی که نرمشپذیری داشته باشد سخت نیازمندیم جانم فدای مردمت از ارس تا ارونداز خراسان تا بلوچستان پاک

فرهاد میریانی نوشته:

دوستان عزیز،
وقتی توهین جای استدلال را می گیرد شاید بهترین چاره تشکر توهین شده از توهین کننده باشد تا بحث به بیراهه نرود.

اینجانب با مشخصات واقعی و کامل طوری که دیگران میتوانند آدرس و شماره تلفن من را نیز بیابند در سایتها حضور دارم و تلاش می کنم منصف باشم و احترام سایرین را حفظ کنم اگرچه دوستانی که مشخصات ناکامل و حتی مستعار دارند ممکن است توهین کنند و حتی ناسزا بگویند.
از سیره بزرگان خیلی چیزها می شود آموخت مانند نظر حضرت امام صادق (ع) در برخورد یکی از شاگردانشان با زندیق ناسزاگو.

آخرین حاشیه‌های گنجور بر روی دیوار فیس‌بوک شما