گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۹۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

behzad نوشته:

چارده روایت

پاسخ: مشکل خاصی روی این کلمات دیده نمی‌شود.

محمد نوشته:

بسیاری از حافظ شناسان اعتقاد دارند این شعر یا حداقل دو بیت از این شعر در مورد امام حسین(ع) است.
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

مهدی نوشته:

آری! عزیزان! بدینسان سر و دست ها بی جرم بی جنایت فقط برای ماندن این آیت حق ـ قرآن و «آن» امام زمان ـ بریده شدند و بیا! تو را به خدا! اصل قصه از این حادثه امروز بگیر و بخوان: قرآن را … و بفهم و به کردار شو آن! اگرنه شعار بنه که مثل اینان نشوی مباد! که از زبان حسین پسر علی ـ درود خدا و به فرمان درود ما بر ایشان و امامان و پیامبرمان و دخترشان و دختر دخترشان و نوادگان و تمام پیامبرانمان ـ بشنوی برایت بخوانند در پیشگاه خدا: یا رب! مباد کس را، مخدوم بی عنایت … رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس … گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت …! فهمیدی که عزاداری یعنی چه که هان؟ بادا بدو بشو تو عزادار آن امام هُمام حسین ابن علی جان!
من که نمی دانم این سایت را چه کسی یا کسانی بنیان گذارده اند اما سپاسی از نوع بی نظیر آن بر آنان بادا! و اجرتان نزد خدا انبوه! نه چون کوه بلکه به قدر تقدس روح …

واقع بین نوشته:

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
در چه زمان عشق به فریاد تبدیل میشود دقت کنید به فریاد نه به آرامش و سر انجام وقتی از عشقی گریزان و نا امید میشوید بر خلاف ایده مذهبییون وقتی چهارده روایت از قرآن را حفظ کردید چه می شود که عشق به فریاد بدل میشود آیا حافظ در این برهه از زمان از دین و قرآن گریزان نبوده و در غیر اینصورت می توانست بجای عشقت رسد به فریاد از عباراتی همچون آرامش و یا عبارت انجام یا منزل و یا چندین کلمه مناسب تر که حافظ بهتر از ما میدانست استفاده میکرد

محمد نوشته:

عشقت رسد به فریاد یعنی عشق به فریادت میرسد نه اینکه به فریاد تبدیل میشود

سجاد صادق وند نوشته:

هواللطیف

اگر جه به هیچ وجه نیتوان به قطع شعری از خواجه را به شخصی یا موقعیتی خاص نسبت داد و یا از مرام و اعتقادات خود او به روشنی حرف زد._به دلیل رندی و هنر تمام عیار ایشان -اما همیشه در روزهای محرم به یاد این غزل می افتم و دوباره میخوانمش

صفا از مولانا صفا نوشته:

درود به همه ی دوستان فرهیخته این غزل شگفت حافظ را ” علیرضا عصار ” خوانده اند در همان آغاز کارشان به گمانم سال های ۱۳۷۸ یا ۱۳۷۹ در نوار ؟؟

به هر روی با سپاس از گنجور و دیگر دوستان .

شاد زی و شادی گستر باش
شاد زی ، مهر ورز ، فراجهانی باش
گر خدا خواهد تا درودی دیگر بدرود.

حوا نوشته:

شعر حافظ اونقدر صیقل خورده که هر کس احوال خودش و چیزی رو که دوست داره توش میبینه.شاید علت محبوییت شعر حافظ هم همینه.
منظور از عشقت رسد به فریاد هم یعنی عشق به فریادت میرسه و به کمکت میاد.و منظور از ۱۴ روایت هم گویا ۱۴ معصوم هستند.البته اینو مطمئن نیستم.اگر کسی چیزی میدونه خوشحال میشم به اطلاعات ما هم اضافه بشه

یوسف نوشته:

سلام ممنون از سایتتون. به نظر من حافظ در این شعر ۲قسمت را گنجونده یکی مظلومیت حسین ع و دوم از زبان زینب کبری س با حسین ع عشقبازی کرده و در اخر به خاطر اینکه حجت را تمام کنه برای ایندگان میگه من به ۱۴روایت قران رو حفظم…… علی یارتون

ابی نوشته:

معنا باید برآیند ساختار شعر باشد. اگر اینطور نباشد هر معنایی را می توان به هر چیز نسبت داد. اینکه کسی فکر می کند منظور از ۱۴ روایت چهارده معصوم است در حالی که همه می دانم یعنی چه، همان تعویل و تفسیر بدون توجه به ساختار شعر است. می شود هزار معنای دیگر نیز از این بیت کرد. باید به شواهد ساختاری شعر اشاره کرد نه به آنچه ما دوست داریم در دهان حافظ بگذاریم.

بی دین نوشته:

دوستان به کدام قرینه در شعر این همه تفسیر بند تمبانی ارائه کرده اند. برای تشنه لبی تنها در مورد حسین نیست. بلکه تشنه لبی ضرب المثلی بسیار معروف در زبان فارسی است. این دوستان که تشنه لبی را به حسین ارجاع داده اند زبان فارسی را نمی شناسند. نمونه این از کارکرد تشنه لبی در زبان فارسی: نشنه می بره لب چشمه تشنه بر می گردونه. حافظ که کاربرد زبان فارسی را به اوج خودش رساند اگر می دانست هفت قرن بعد آدمها بی سوادی این تفاسیر آبگوشتی را از شعر او ارائه می کردند اصلا شعر نمی گفت

آرینا نوشته:

سلام
دوستان زیبایی شعر حافظ به اینه که هر کس مطابق دل خودش میتونه از اون یک تعبیری کنه در واقع شعر حافظ چند لایه است پس چه ایرادی داره که عده ای تعبیر تشنه لب رو امام حسین بدونن؟

arash نوشته:

آفرین به آقای بی دین!
واقعاچه تفاسیرمسخره وآبگوشتی! اینکه هر فکرابلهانه وخلاف عقل ومنطق رو درپس عبارت مجعول”تفسیر” پنهان کنیم خلاف عقل سلیمه!اصلا کاربردتفسیر شده مغالطه و القاء افکارپلیدخود به مخاطب واونهم اززبان شاعریاهرپدیدآورنده ای که حضورنداره!
ضمنا آقای شاملومعتقده که بیت آخر بجای کلمه “ار” بایدواژه”ور”باشد.که درینصورت معنی بیت اینگونه میشه:
حتی اگرقرآن روهم ب۱۴روایت بخوانی،اگرعشق به دادت نرسه به جایی نمیرسی یا این عشقه که نهایتا به دادآدم میرسه حتی برای آنهاکه آخراعتقاد وتسلط بر مفاهیم الهی هستند.

محمود نوشته:

بی دین عزیز شما که باسوادی هر جور دوست داری شعرو تفسیر کن بزار ما بی سوادا به بهانه این شعر زیبا هم که شده یاد عاشق تشنه لب بیوفتیم مطمئنا حضرت حافظ نارحت نمیشه

احمد نوشته:

کسی که خود را بی دین معرفی می کند کور است و کر و شگفتا که با این خودشناسی به خود اجاره میدهد در مورد نیات عارفی سخن بگوید که خود با کمال افتخار به این نکته اشاره دارد که هر چه نصیبش شده است از دولت قرآن بوده است و بس و نیست آن دولت قرآن جز دولت کریمه اهل بیت پیامپر عزیز اسلام که قرآن ناطق هستند . این حافظ است که در غزلیات خود مدهوش و شیفته این خاندان است و ارادت او نسبت به امام زمانش بر اهل دل پوشیده نیست . لذا تفسیری زیباتر و واقعی تر از منظور ایشان به حضرت سلطان عشق امام حسین (ع) نمی توان یافت و لذا جا دارد کسانی که به بی دینی خود افتخار می کنند بدانند که راهشان از عارفان و سالکان فرسنگها فاصله دارد و درک اینگونه غزلیات برای آنان غیر ممکن است و جدل با ایشان همچون کوبیدن آب در هاون بی فایده !

طائر نوشته:

دوست عزیز خانم حوا

منظور از چارده روایت، ۱۴ معصوم نیستند، بلکه حضرت حافظ به این اشاره دارند که برای قرآن هفت قاری بوده است که به آنان قراء سبعه می گفته اند. هر کدام از این قاریان دو راوی داشته اند. بنا براین، از طریق این چهارده نفر، چگونگی قرائت استادان هفتگانه به ما رسیده است. (فرهنگ فارسی معین). مقصود از قرائت های چهارده گانه این نیست که در همه جای قرآن اختلاف قرائت هست، چهارده اختلاف نیست. ممکن است دو یا سه قرائت مختلف باشد. مثلا در سوره فاتحه: مالک یوم الدین و ملک یوم الدین، هر دو قرائت هست. (حافظ غنی). موفق باشید

حمید نوشته:

سلام به همه.
حضرت حافظ به قول خودش ی “رند” است.و همیشه علاوه بر اینکه نگاهی به جامعه داره حتما یک موضوعی را هم در غالب غزلیات شاهکارش بیان می کنه.من خودم تا الان شاید ۲۰ بار غزلیات حضرت حافظ(علیه رحمه) رو خوندم .بعضی وقتا به این نکته می رسم که یک سری از شعرهاش را با نگاهی به قران سروده و یا تفسیر کرده.شعراش خیلی خاصه.من هر چه قدر گشتم کسی را پیدا نکردم که به این شعر بخوره الا حضرت سید الشهدا(ع).
دوستان حافظ یک منتقد اجتماع خودشه ولی تحت تاثیر مذاهب دیگریه که تا اون دورانی که به ایران حمله شد قرار داره .به نظرم خوب به شعرش دقت کنید اگه این شعر را هر چه قدر بیشتر بخونید بیشتر متوجه می شید.
موفق باشید دوستانم.

مریم نوشته:

مسلم که هر کس هر طور که بخواد میتونه حافظ رو تفسیر کنه.. اما چیزی که باعث ناراحتی افرادی مثل من و آقای بی دین میشه که بنظر من حرفای به حقی زده از خود گمکردگی و بیکانگی با فرهنگ پارسی است.. تا ما عرب پرستی کنیم هیچ چیز این آب و خاک را متعلق بخودمون نخاهیم دونست و مسلم که سعی در حفظ اون نخاهیم کرد..

مسعود نوشته:

سلام
خانم مریم عزیز؛
ما همه از یک نسلیم و همه آفریده ی یک خدا فرقی نمی کند با چه زبانی سخن بگویی، یا از چه رنگی برخوردار باشی، یا به کدام قوم تعلق داشته باشی و…
بی انصافیست که از حق چشم پوشید و آنرا به خاطر کینه پنهان کرد. هر کس در هر شکل و شمایلی باشد اگر پاسدار حق باشد قابل ستایش است.
“عشقت رسد به فریاد…” انسان همیشه از ابراز عشق درون و راز و رمزهای عمیق عرفانی عاجز است اما حضرت حافظ از این مرحله فراتر رفته و عشق را نه تنها با عاشقان درمیان میگذارد بلکه به های های آنرا فریاد می زند و بی شک به این مقام عظیم در عرفان نخواهی رسید مگر با عشق به خدا و علم به قرآنش.

راحله نوشته:

این یکی از غزلهای مورد علاقه من است و عاشق بیت آخرش هستم. که تنها عشق و عشق است که راه گشا و راه حل فریاد جانسوز عاشق است.نه قرآن یا بطور کلی مذهب!!!

رند نوشته:

دوستان عزیز همه می دانیم که بسیاری سرو ده های حضرت حافظ اشاره و تلمیح است به آیات قرآن ،مثلا
آسمان بار امانت نتوانست کشید (احزاب /۷۲ ) اما لاجرم باید پذیرفت که تفسیر این اشعار پرمایه اولا کار هر کسی نیست ، دوما جهت حفظ این آثار ارزشمند باید از تفاسیر سطحی و شخصی دور بمانیم ، اینکه همه از یک خداییم سخن زیباییست اما نابجا در این مقطع ، چه ما از شعر پارسی سخن می گوییم ، چه اگر اینگونه نبود چگونه ما اشعار شکسپیر یا گوته را نمی ستاییم ؟ بنده مطلقا از نقطه نظر فنی و کارشناسی اطمینان دارم که در هیچ جای دیوان حافظ اشارتی صریح به داستان عاشورا نشده و این تفاسیر سطحی از دوستان محترم نه فقط اشتباه است بلکه شخصی و غیر علمی است ، چه آنکه همه علمای شعر و ادب پارسی متفق القول حضرت حافظ را پرچمدار تفکر و گذر از سطوح لایه لایه دین و درک مفاهیم عمیق آن می دانند ، چنانکه بارها و بارها ایشان فقها و زاهدان ظاهر بین عصر خویش را در اشعارشان به باد تمسخر و استهزا گرفته اند ، شاهد این ادعا
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
یا
برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
یا
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند که در جواب به شعر یکی از فقهای زمان که شعری با این مطلع سروده بود : ما خاک را به نظر کیمیا کنیم .
حال قضاوت با شما ، آیا جایز است ما با برداشتهای سطحی و شخصی ارج و افتخار این شیر بی یال و دم را لگد مال کنیم .

شمس نوشته:

به اقای بی دین و خانم مریم بگویید خود کم بینی ها و عقده های خود را جای دیگر خالی کنند. می توانند پیش مشاور یا روانشناس بروند. به عالم شعر و شاعری و ادب و فرهنگ و مذهب، که عوالمی دور از فهم آنهاست وارد نشوند

مریم نوشته:

گنجور جون قربونت برم یه کاری کن که تفسیرهای چرت و پرت به عنوان حاشیه نوشته نشه که آبروی تو و حافظ وهمه زحمتات برباد میره و دیگه سراغت نمیام و این همه دعای خیر که کردم پس میگیرم .

رضا جعفری نوشته:

سلام خنده دار است که بعضی ها تلاش می کنند که حافظ را فردی جدا از دین نشان دهند البته خود حافظ بارها خود در غزلیاتش به آنه جواب می دهد تمام بزرگی حافظ به دلیل انس با قران و اهل بیت است اما کسانی هستند که نمی توانند این مطلب را درک کنند

افشین نوشته:

حسین
فرزند علی
نه علی را شناخته ایم نه حسین را
حافظ رندیست که در تمام اشعارش ریا کاران را سخت مورد انتقاد قرار دارد اما جدا کردن حافظ از اسلام و قرآن بی منطقیست نه ارتباط این شعر با حسین
آهای طرفداران آزادی بیان
شما هرجور خواستید برداشت کنید
شاملو بگوید ار غلط است و باید ور میامد آنوقت ما در این شعر ردپایی از حسین نیابیم
عاشق در هرچه مینگرد معشوق را میبیند و معشوق ما حسین است و بس
شما را با این عشق های پاک چه کار است
عشق های شما نهایتا منجر میشود به…
بگذریم…
کاش میفهمیدید

امین کیخا نوشته:

با درود . رحمت و بخشش که در ذات مبارک اللهی است و به دیگران صادر میشود خوبست به نزد مومنان اشکار تر باشد تا انان که خویش را نا باورمند می دانند .اینگونه زیبای و گذشت مومنان مایه کشش میشود ومگر این است که باورداران به سوی خداوند می خوانند و ناباورمندان دلهاشان پریشان است

مهرداد نوشته:

تا وقتیکه گرفتار استکبار درون هستیم.. و این منیت رو در خودمون داریم…. پامون به زنجیر شیطان گرفتاره.!!!
و اینجاس که گرچه حق و حقیقت رو میبینیم و میدونیم….
ولی باز حرکتی واسه دفاع از اون نداریم……
دقیقاً مثل اهالیه کوفه که همه میدونستن حسین(ع) بر حقه ولی باز بر او شمشیر کشیدن..
چون زنجیر شیطان به پاشون ، قلبشون وجانشون بسته بود ……..
مثل حـُر آزاد کنیم این زنجیرها رو از قلبامون…..
تا ببینیم حقیقت آنکه عشق ،زمانی به فریاد تو میرسه که قرآنی فکر کنی حرف بزنی و عمل کنی….
التماس دعا

روزبه نوشته:

سلام
به بی دین ( که اسمش هم روشه!) و مریم میگم که بهتره دایره ی مطالعات و تحقیقاتتون رو درباره ی ادبیات و شعر فقط کمی بیشتر کنند تا متوجه بشن که چقدر بی سواد و نا پختن. راهنمایی میکنم به تفسیر دکتر الهی قمشه ای دربارهی این غزل حافظ مراجعه کنن تا درک کنن که منظور حافظ از سرودن این اشعار زیبا خاصه امام حسین علیه السلام و شهدای گرانقدر کربلا است.
متاسفم از اینکه هرکسی به خود اجازه میده با گزافه گویی و اوهامی که در مغز بیمارش هست اینگونه سخنان رو ایراد کنه.

نگین نوشته:

یکی یهود و مسلمان نزاع می‌کردند
چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من
درست نیست خدایا یهود میرانم
یهود گفت به تورات می‌خورم سوگند
وگر خلاف کنم چو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد
به‌خود گمان نبرد هیچکس که نادانم

ناشناس نوشته:

چرا توهین می کنید؟ چرا نظرات شخصی خود را به حافظ می چسبانید . بد نیست در اینجا هم چند شعر از حافظ بگذارم تا نگریم این افراد با دین که انگار سر قفلی بهشت را به نام خود میدانند چه تفسیری از این اشعار می کنند(با توجه زمان حال که ازآن سخن می برند):
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
یا در این شعر که حافظ می فرماید :
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
——————————————
بد نیست ابتدا کل اشعار یک شاعر را بخوانید بعد یک جمع بندی کلی از عقاید شاعر بکنید .
نظرتان درباره ی این شعر مولوی چیست؟
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar6/sh23/
بخش های بعد آن را هم بخوانید.

محسن مومنی پور نوشته:

عشق فقط یک کلام
حسین علیه السلام
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید
آخه بی انصافا مگه میشه کسی این غزل‘ خصوصا بیت سوم و چهارم رو بخونه و بی اختیار یاد حماسه عاشورا نیفته سعی کنید به صدای دلتون گوش کنید
بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین

علی نوشته:

بر دلم است که در وصف عاشورای عاشقان خداست ابتدای اشعار ودر وصف حال ما گم گشتگان بدون راهنما وامام است الباقی ان که افتاب خوبان امام زمان (ع )را شایسته است

علی رضا فخارنژاد نوشته:

این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است
گر نظر پاک کنی صبحه و پیمانه یکیست

محمد نوشته:

ه نظر من حرف اصلی غزل در بیت چهارم نهفته است که گریز زیبایی است به حادثه کربلا. هم از این جهت که یاران امام حسین را رندان تشنه لب نامیده و هم از آن جهت که دلیل آب ندادن به آنها عدم وجود ولی شناس معرفی شده است. ولی شناسان کسانی بودند که توسط معاویه کشته یا تبعید شدند. این نشان می دهد که که حافظ هم نگاه دقیقی به موضوع عاشورا دارد. حتی اشاره به دیدن سرهای بریده که بدون جرم و جنایت کشته شده اند نیز اشاره تامی است بر اینکه این رندان در راه عشق به خداوند سبحان در این راه کشته شده اند.

فرهاد میریانی نوشته:

دوستان،
حافظ بزرگ است و پیرامون بزرگان سخن بسیار. این سایت موهبتی است تا همه علاقمندان اطهار نظر کنند. و صد البته چنانچه اطهار نظرها و نقدها همراه ادب باشد هم دل همه ما شاد می شود و هم روح آن بزرگ بزرگوار حافظ مودب. آیا یک ذره بی ادبی در حافظ می بینیم؟ حافظ یک ادیب با ادب است. آنجا که کارش به نفرین می رسد حداکثر می فرماید: با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی. آفرین خدا بر این بنده نازش.
من قصد ندارم و خود را صالح نمیدانم که راجع به دینداری و یا بی دینی افراد عادی اظهار نظر کنم چه رسد به بزرگ و بزرگواری چون حافظ. محاسبه دینداری و بی دینی با ما نیست. به قول حضرت امام علی ابن ابیطالب در نامه به مالک اشتر مردم یا در دین برادرند یا در آفرینش برابر. آیا ضرورتی دارد در این سایت به برادران و خواهران عرب بی ادبی شود؟ پیامبر بزرگ و معضومین ما عرب هستند. اگر از برخی اعراب شکوه داریم، گناه بقیه آنها که مانند ما بنده خدایند چیست؟
دوستان، آنهائی که در دینداری حافظ عزیز تردید دارند برداشتشان از بیت زیر را بفرمایند :
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

رضا نوشته:

واقعا چرا دوست داریم شعر حافظ را به سود سلیقه شخصیمون مصادره کنیم؟ چیزی که مسلمه اینه که حافظ در هیچ کجای دیوانش نامی مستقیم از پیشوایان شیعیان نبرده اما چیزی که آشکار است اینه که در فرهنگ ایران پس از اسلام اولین شخصی که مربوط به تشنه لبی هست حسین هستش احتمال اینکه حافظ در اینجا منظورش حسین ابن علی باشد زیاد است اما نه من مسلمان حق دارم آن را صد در صد به حسین مربوط کنم نه دوستان بی دین وطن پرست حق دارند آن را بی تفاوت با حسین بدانند هر کسی آزاد است که برداشت خودش را داشته باشد از این شعر اما نهایت کوته فکریست اگر ما برداشت خود را مفهوم اصلی شعر بدانیم و نظر خود را همان مقصود حافظ بدانیم. این خاصیت حافظ است که تمام اشعارش دو بعد کاملا متفاوت وحتی متضاد دارد. حتی بزرگترین کارشناسان شعر و ادب پارسی عاجزاند از جدا کردن بعد حقیقی از بعد ظاهری اشعار حافظ

amir نوشته:

اگر قران را با ۱۴ روایت از بر بخوانی سرانجام عشق تو را نجات می دهد:قران در برابر عشق شکست خوردست و به دادت نمی رسد پس پیرو عشق شو.

مجید نوشته:

در بیت آخر حافظ اعتقاد به مذهب تشیع و چهارده معصوم علیهما سلام را اعلام می کند
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

حمیدرضا نوشته:

@مجید:
مجید جان دلبندم ;) ، اشتباه می‌کنید، چارده روایت ربطی به چهارده معصوم ندارد، قرآن با چهارده روایت متفاوت (از لحاظ اِعراب‌گذاری مثل تفاوت نقل «ملک یوم الدین» و «مالک یوم الدین») نقل شده (که معروف‌ترینش همان روایت حفص از عاصم است) که حافظ در اینجا ادعا می‌کند قرآن را با هر چهارده روایت از بر بوده.

بهروز نوشته:

نظر دوستان عزیز جالبه.اما اگر یک کم خوب دقت کنید به بیت آخر، حافظ میفرمایند که اگر به چهارده روایت هم قرآن رو بخونی (که منظورش خوندن سطحی قرآن و به ژرفای اون توجه نکنی) ولی عشق اهل بیت در سینه شما نباشه راه به جایی نمیبرید (حتما الان برخی از دوستان میگن کی گفته عشق به اهل بیت منظورش بوده.شما لطف کنید عشق به کی منظورش بوده؟ حتما دختر همسایه!!!!) یعنی قرآن در کنار اهل بیت که معنا پیدا میکنه و باید هردوشونو با هم داشت تا گمراه نشد.
در این شعر هم کاملا تمام موارد از جمله قرآن، اهل بیت، برون آمدن کوکب هدایت و … وجود داره
حالا چرا بعضی دوستان میخوان مغرضانه این همه اشاره مستقیم رو انکار کنند خود دانند.فقط میشه گفت که
هزار چراغ دارد و بیراه میرود
بگذار بیفتد و بیند سزای خویش

سینا نوشته:

سلام . کلی خندیدم به بی سوادیتون . مسلما من که سنی هستم و عاشق حسین علیه سلام تعصب به خرج نمیدم و میدونم اینجا حافظ منظورش از رندان تشنه لب عاشقان الله است و منظورش از آب تسکینی بر داغ عشق عاشقان است . دوستان عزیز چه مسلمان و چه غیر مسلمان عاشق حضرت حسین (سلام و درود خدا بر ایشان باد) هستند اما اینجا یک مکان علمی ادبی است و نباید تعصب به خرج داد . امیدوارم قبول بفرمایید عرایضم را

ناشناس نوشته:

یک سوال مگه حضرت حافظ شیعه نبوده؟؟؟ اگر درسته پس این اقای سینا مقصودش چیه…..

امین کیخا نوشته:

سینا منظورش اینه که بزرگوار باشیم به هم مهر بورزیم و خشک معز نباشیم که از سهروردی اورده اند که رستم از ان تیر بر چشم اسفندیار رویین تن زد که کوردل بود وتعصب داشت و خوب دیگران را نمی دید ور نه ان چوب از درختی بود که برای تم و بیماری چشمی به کار میرفت و ادمی که به دل نبیند به چشم هم کور به ،

فرهاد میریانی نوشته:

سینای عزیز و برادر مسلمان سنی من،
سواد مرز نمیشناسد و همه ما تا آن بینهایت فاصله ها داریم. اجازه دهید من بیسواد هم مشارکت کنم و از شما بیاموزم ولی دیگران را بیسواد خواندن ممکن است بعد از چندی خود شما را نیز بیازارد همچنانکه دل دیگران با گفته شما آزرده میشود.

زینب نوشته:

درود بر همگی
رستش با خوندن حاشیه هاتون یاد این بیت مولانا افتادم”هر کسی از ظن خود شد یار من/از درون من نجست اسرار من”
نمیدونم چرا ما آدما دوس داریو همه مفاهیمو با دید ما دریابن
دنیا وسیعه….به فراخورش ذهن بشر و بیاناتشم وسیعه
قطعا همه با پیش زمینه ی ذهنی ای ک دارن به این غزل فوق العاده نگاه میکنن

علیرضا نوشته:

خواجه در این غزل تضاد و پارادوکس هایی بی بدیل آفریده است درود به روان پاکش

سینا نوشته:

باز هم سلام . اول از همه تشکر میکنم از امین کیخا که منو فهمید و حتما من هم اونو فهمیدم . بعد هم میخواهم در جواب نظر جناب آقای فرهاد میریانی این چند مطلب رو عرض کنم که اولا قیاس شما همانند همان قیاس طوطی و روغن در داستان مولاناست بحث من این است که همانطور که ایزد پاک بارها اشاره فرموده چیزی را که نمیدانیم ازان سخن نگوییم پس اگر شما سوادی از ادبیات ندارید و من سوادی از نجوم ندارم حق ندارم نظر خود را از آن علم بیان کنم اما حق دارم که مطالعه کنم و نظر دیگران را بخوانم در ضمن من اگر میگویم بی سواد یک جبهه گیری است در مقابل نظر اونهایی که میگویند چهارده روایت همان چهارده معصوم است یا رندان تشنه لب حق پویان دشت کربلایند و وقتی هم خلاف نظر این افراد سخن بگوییم به بی دینی و هزار ماجرای دیگر متهم میشویم . من سواد ادبیاتم در مقابل این افراد بیشتر است نه در مقابل الله !! حال متوجه شدید که شما حتی توان برداشت مطلب رو از نظر بنده نداشتید چه برسد به شعر استادم . از گنجور التماس میکنم نظر بنده رو به نمایش بگذارد چون احساس میکنم بسیار نتیجه بخش خواهد بود در زمینه ی علم به خصوص ادبیات . سینا

فرهاد میریانی نوشته:

سینای عزیز،
ازتون متکرم

امین کیخا نوشته:

درود بر فرهاد که سینا جان را دریافت

امین کیخا نوشته:

باید از هم بگذریم و گرنه از توزش و تعصب مردگانمان نیز از قبر در میاورد

امین کیخا نوشته:

باید از هم بگذریم وگر نه مردگانمان را هم توزش و تعصب از قبر در می اورد

امین کیخا نوشته:

برای نگهداری وطن به سینای عزیز و فرهاد بزرگوار و هر کسی که نرمشپذیری داشته باشد سخت نیازمندیم جانم فدای مردمت از ارس تا ارونداز خراسان تا بلوچستان پاک

فرهاد میریانی نوشته:

دوستان عزیز،
وقتی توهین جای استدلال را می گیرد شاید بهترین چاره تشکر توهین شده از توهین کننده باشد تا بحث به بیراهه نرود.

اینجانب با مشخصات واقعی و کامل طوری که دیگران میتوانند آدرس و شماره تلفن من را نیز بیابند در سایتها حضور دارم و تلاش می کنم منصف باشم و احترام سایرین را حفظ کنم اگرچه دوستانی که مشخصات ناکامل و حتی مستعار دارند ممکن است توهین کنند و حتی ناسزا بگویند.
از سیره بزرگان خیلی چیزها می شود آموخت مانند نظر حضرت امام صادق (ع) در برخورد یکی از شاگردانشان با زندیق ناسزاگو.

نـــــــور نوشته:

جناب آقای بی دین که اعتقاد دارید اشعار حافظ هیچ ربطی به اصول مبانی عرفانی ندارد بد نیست برای شناختن حافظ یکبار هم که شده کتاب عرفان حافظ رو ورق بزنید:|
به نظر من در این که به شعر حافظ باید از دیده ی عرفانی نگاه کرد که شکی نیست اما هرکسی میتونه به یه بعد خاصیش نگاه کند برای مثال بیت عشقت رسد به فریاد هم میتونه این باشه که عشق به فریادت میرسه هم میتونه این باشه که عشقت به اوج و کمال خودش میرسه حالا هر کسی و نظر خودش.

فلانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
هی آقای بی دین اگر این دو بیت غزل حضرت حافظ در مورد امام حسین علیه السلام است یا نیست بحثش جدا ست ولی شما در این متن جوری نوشته اید که به امام حسین توهین میکنید حیف است که اسم کسی مثل امام حسین بر دهن نجس چون تویی بیاید جوری در این متن نوشته ای حسین که انگار حسین بچه کوچکی است
آقای بی دین امام حسین علیه السلام یک شخصیتی جهانی است که تمام افراد حلالزاده ی دنیا از دین دار و بی دین اگر تنها کمی از زندگی آن شخصیت آگاهی داشته باشند مهر آنحضرت را از دل بیرون نمیکنند .
هی آقا طرفداران امام حسین تو را هیچ عددی حساب نمیکنند و تو در صحنه روزگار هیچ هستی .
بگذار موقعی که از نام پرنور(حسین) استفاده میکنی با ادب باشی

امین کیخا نوشته:

اقای فلانی جان کار من شکار واژه است فرموده بودید نجس که قدری تند بود به فارسی نجس می شود ریمن و ریمناک را هم داریم کمی هم ملایم تر هستند

امین کیخا نوشته:

من چشم دارم مومن مهربان ببینم و گر نه مؤمنی با درشت گویی باعث رمیدن دیگران است البته بی احترامی به امام حسین ع را از پختگی خرد نمی بینم .

گیتی نوشته:

دوستان -کاروان رفت و «ما»در خواب و بیابان در پیش. کی روی(م) ره ز که پرسی (م) چه کنی (م) چون باشی (م).
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای. ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی. -

ناشناس نوشته:

عشقت رسد به فریاد…
چه عشق به فریادت برسد یا اینکه عشق به فریاد تبدیل شود در هر دو صورت مضمون بدی نیست…
عشق به فریاد تبدیل شود یعنی کوی رسوائی خود را بزنی…کنایه می شود از اینکه همه بدانند تو عاشقی…

شعر حافظ جز ترجمه قران و اهل بیت نیست

کوروش نوشته:

قابل توجه دوستانی که به هر نحو میخواهند شاعران بزرگ این سرزمین را بی دین جلوه دهند ۱/ اسم حافظ شمس الدین بوده و تخلص ایشون حافظ بوده و اونم به خاطر حفظ بودن قرآن به حافظ تخلص پیدا کرد . ۲/ اشعار شاعران یک مخاطب داشته نه حافظ بلکه شهریار بلکه مولوی و … هم اشعارشون مخاطب داشته . بس کنید حرف های باطلتون رو درباره ی شاعران … حافظ جواب شما رو هم داده : مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری ..

حمید رضا گوهری نوشته:

الحمدلله حق حمده وسلام والصلواة علی خیرخلقه محمد وآله وذریاته الطیبین والطاهرین . واما بعد…
اپتدا همۀ دوستان را دعوت میکند که صلواتی برمحمد وآل محمد ختم فرمایند ودرحیرتم که این نسلی که چنین عقایدی دارد ازکجا پیدا شده .
آخربرادرمن شما هنوزنشنیده ای که بگوید بفریادم رس که میفرمایی عشق تبدیل به فریاد میشود.
داستان این غزل حافظ و۱۴ روایت ازقران و۱۴ معصوم و اصلاً معنی کلمۀ حافظ وسنی وشیعه بودن این وآن وبی دین خواندن آن و این صد ها سال است که آنقدر درباب آنها نوشته وتحقیق وتفکرشده که دیگرانسان باورش نمیشود یک نسلی دوباره قصه ای هزاربارگفته شده را ازنوبگوید .
درمرحلۀ بعدی ازهمۀ عزیزان درخواست میکنم حکایت پیل [ فیل ] درتاریکی مثنوی مولوی را تا به آخرآخرآخربخوانند و ازاین مرحله هم بگذرند که
ازنظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مؤمن و گبر و جهود
بگمانم دردفترسوم باشد
حکایت مشهوریست که بیت اول آنرا یادم است درکودکی وقتی خواندم ومعنی اش را فهمیدم ، غش غش خندیدم که تا آن موقع نشنیده بودم که به جمع هندی ها یا هندیان بگوید هنود وحالا که بفکرآن روزهای خوب کودکی میافتم که هرهفته روز جمعه بعد ازنهارمی بایستی دوزانو درحضورمرحوم پدرودوستانش می نشستم وصد بیت تازه ازمثنوی را که درهفته گذشته ازبرکرده بودم میخواندم واین واژه هنود هنوزمرا بخنده وامیدارد .
پیل اندر خانۀ تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود
یعنی جمعی ازهندیان یک فیل را آورده بودند [ عرضه کرده بودند ] دریک اطاق تاریک مثلاً فرض کنید دربغداد که تا بحال کسی فیل یا پیل ندیده بود
مولوی است دیگرگاهی چیزهایی میفرماید که هرکس دیگربگوید توی سرش میزنند اما چون مولوی گفته نمیشود کاری کرد . مثال دیگرکه همین حالا بیادم آمد بیت اول قصۀ بخواب آمدن معاویه شیطان راست که میگوید :
درخبرآمد که آن معاویه
خفته بد درقصراندر زاویه
معنی زاویه را ازیک مهندس یا غیرمهندس معماربپرسید [ ویا آنها که درخانه های قدیمی بزرگ شده اند خود میدانند که زاویه چه جای دنج وخلوت ودرتابستان خنک ودرزمستان گرم است وچه کیفی دارد یک چرت بعد ازظهرهای تابستان درآنجا که هنوزنه کولری درکاربود ونه ارکاندیشن] . اما ملاحظه کنید وزن وقافیه معاویه را با زاویه که با یک من سریشم هم بهم نمی چسبد والبته بعضی فرموده اند این خود هزل وطنزی است که بکاربرده .
برگردیم سراغ قصۀ فیل یا پیل درتاریکی که مولوی قصه را اینگونه آغازمیکند که فیلی را دراطاق تاریکی گذاشته بودند وبه مردمان که تا حال فیل ندیده بودند میگفتند که هرکس باید با مالیدن کف دست خود تشخیص بدهد که شکل فیل چگونه است
آن یکی را کف بخرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست این نهاد
بعدی دستش را به گوش فیل میزند ومیگوید فیل شکل بادبزن است ودیگری پای فیل را میگیرد ومیگوید این ستونست و:
آن یکی برپشت او بنهاد دست
گفت این پیل چون تختی بدست
………………
درکف هریک اگرشمعی بدی
اختلاف ازگفتشان بیرون شدی
ازنظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مؤمن و گبر و جهود
ازدید مولوی تفاوتی بین ادیان زرتشتی ویهودی واسلام هم وجود ندارد چون همه ازسوی یک خدای واحد آمده تا چه رسد به شیعه وسنی
دوستان من که اینهمه نظرات مختلف درخصوص حافظ ودیدگاه های اوداده اند خود را مثال آن کسان که دراطاق تاریکند ودرواقع کورند وهریک فیل را بگونه ای که خود میخواهد توصیف میکند ، نمی یابند ؟!!
پیل اندر خانۀ تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود
ادامه دارد …

او نوشته:

ببخشید آقای حمید رضا گوهری گفتید همه این ها که نظر داده اند مانند آن کور ها هستند حالا شما که بینایید نظر درست را بگویید

حمید رضا گوهری نوشته:

با سلام وعرض ادب خدمت دوست بزرگواری بنام جناب [ او ] که نسبت به عرایض این حقیر به سوء تفاهم دچار گشته اند عرض میکنم که این ضعیف تنها شعر وحکایت مولوی را تبیین ومعنی نموده واز خود نظری ابراز نکرده است . مولوی درحکایت فیل درتاریکی میفرماید
ازنظرگاهست ای مغزوجود
اختلاف مسلم وگبر وجهود
سپس میفرماید
درکف هریک اگرشمعی بدی
اختلاف ازگفتشان بیرون شدی
وآنگاه میفرماید
حس چشم همچون حس دست است وبس
نیست کف را بر همه او دسترس
معنی این ابیات جزاین نیست که حضرت مولوی مابین ادیان مختلف هم تفاوتی قائل نیست چرا که همه ازسوی یک خدای واحد آمده اند تا چه رسد به شیعه وسنی. درجایی ایشان میگوید فرض کنید حضرات بودا وزرتشت وموسی وعیسی که سلام خدا برایشان باد گرد سفره ای بنشینند وبا هم سخن بگویند . شما فرض میکنید چه واقع خواهد شد . آیا به سر وکول یکدگرمی پرند وخنجروشمشیربرهم میکشند وفحاشی وهتاکی میورزند . مولوی معتقد است اگرچنین شود جزنازونوازش خنده وبوس وکناردرمیانه نباشد زیرا اینها با هم اختلافی ندارند وهمه جزیک سخن نمیگویند که سخن خداوند سبحان است وبس .
حال چنین کسانی دوست عزیزمن ازاین ورطه ها بسیاردورند وشیعه وسنی خواندن حافظ ومولوی وامثال ایشان ازخردمندی بدور است
دربخش دوم که به سوء تفاهم آن عزیز مرتبط است مولوی میگوید حس لامسۀ کف دست هم یکی ازحس های پنجگانۀ ماست مثل حس بینایی وبا هم تفاوتی ندارند وای بسا که آن ها که من وشما کوران شان میگوییم اگرچشم هم داشتند بازهم نمی دیدند یگانگی فیل را که نماد احدیت خدای واحد است ، همچنان که نمی بینیم . مگرقران نخوانده ای عزیز جان دل من که چشم دارند ونمی بینند . گوش دارند ونمی شنوند والخ ….
این حکایت مثل همۀ قصه های مولوی برای خواب کودکان نیامده است وبا این یکی دوکلمۀ حقیرپایان نمیگیرد . یکی ازدوستان حقیر [شکوه] نام که نام رمانی بسیارعمیق وفلسفی را به اسم کوری آورد ومرا دراین مخمصه گذاشت وخود برفت .
شما جناب [ او ] ی عزیز ، دوست من ، دوست گرامی وبسیارعزیز من بمن بفرمایید جهان پیرامون خود را با چه ابزار ووسایلی می شناسید ومثلاً همین لپ تاپ یا کامپیوتری که مقابل شماست را چگونه بودنش را درک میکنید . میگویید خوب معلومست با چشمانم می بینمش . برفرض محال وخدای ناکرده اگردرهمین لحظه بینایی خود را ازدست بدهید چه ؟ خوب معلومست که بازبا دست وانگشتانتان لمسش میکنید وپی به وجودش می برید . فرض کنید ناگهان خدای ناکرده آن قسمت ازاعصابی که احساس لامسه را به مغزشما میرسانند هم ناگهان ازکاربیفتد وشما چه با دست وچه پا وچه همۀ اقصی نقاط بدنتان هرچیزی را که لمس کنید گویی که هوای خالی است . فکرنمیکنم لزومی داشته باشد که به سایر حس های پنج گانه شما هم بپردازیم وجسارت تا همین اندازه هم زیاد است وجنابعالی متوجه مقصود حقیرشده اید که همه چیزدرذهن شماست وذهن جنابعالی که پدیده ای خارق العاده وغیرقابل تعریف است وپربها ترازآن درجهان هستی نیست ، وجود جهان پیرامون شما را ازجمله وجود ذیجود خودتان را وهم آن فیل مولوی را با پنج حس به ذهن شما میرساند وازوجودشان مطلع میشوید ولازم به گفتن نیست که اگرپنج حس شما خدای ناکرده ناگهان ازکاربیفتد شما حتی حضورووجود خودتان را هم نمیتوانید اثبات کنید . میترسم دوست مشترک عزیزمان جناب امین کیخا که برزبان فرانسه هم مسلط است آن جملۀ منسوب به دکارت ؟؟ را بفرماید که : من فکرمیکنم پس هستم ” واگرچنین شود ایشان مجبورخواهند بود که تفاوت فکروذهن ومغزرا بیان فرمایند که دراینصورت کارازدست بخواهد شد . سخن زیادت شد . اگرعمری باقی بود سخن یکی ازاستادان فرزانه ام را دردانشگاه ادبیات برایتان درخصوص حافظ بازگو خواهم کرد واما آن استاد بی نظیرقدس سره دستش ازدنیا کوتاه است پس نام نتوانم آورد
ایشان خدایش بیامرزاد روزی فرمود : خانم ها وآقایان حافظ یعنی آوازه خوان .
ادامه دارد

حمید رضا گوهری نوشته:

خدایش بیامرزاد که خلاصه ای ازآنچه استاد بزرگوارم درخصوص حافظ روزی درکلاس فرمود قدس سره درزیرمیاورم :
فرمودذآقا حافظ یعنی آوازه خوان وافزود که بیش از۴۰ خانواده را که اصلشان بیشترشیرازیست میشناسد که نام فامیلشان حافظ است واغلب با یک پسوند مثل حافظ عقیقی حافظ نجفی حافظ…
وادامه داد که اکثراین خانواده ها یا بزرگی درمیان خود داشتند ویا هنوزدارند که دستشان درموسیقی است . یا سازی می نوازند ویا آهنگ وترانه ای میسازند ویا آوازی میخوانند واغلب هم خوش ونیکو آوایی دارند
استاد ما قدس سره افزود آقا درآن دوران نمیشد یک مرتبه وبی هوا بزنی زیرآواز . سنگسارت میکردند . اینست که آنهایی که خدای داده صدایی نیکو داشتند با خواندن قران این میل درون را پاسخ میدادند وکسی نیزبرایشان ایرادی نه! وطبیعی است که هرچه را زیاد بخوانی ازبرمی شدی وحافظ شیرازی هم یکی ازباذوق ترین وحتی میتوان گفت نابغه ای دراین میان بوده است وهیچ کس را درحفظ بودن قران ازاوتردیدی نیست .
درخصوص ۱۴ روایت استاد ما قدس سره میفرمود آقا درآن دوران دستگاه های موسیقی ایرانی ۷ و۱۲ نبوده که ۱۴ دستگاه بوده است وماخذ متعددی هم دراثبات این مدعا میاورد .
میفرمود اگردقت کنید واهلش باشید تمام غزل های حافظ براساس یکی ازدستگاه های موسیقی نبشته شده بطوری که فلان غزلش را حکماً باید درفلان دستگاه خواند وگرنه نمیشود . استاد ما قدس سره میفرمود تا این اواخرهم چنین بود وآوازه خوانان ما که صوتی نیکو داشتند با قراعت قران وادعیه آغازبخواندن میکردند ومحمد رضا شجریان ازمهمات ایشان است که من خود بیاد دارم ایشان را در۱۸ - ۲۰ سالگی که قران میخواند آنهم با نام سیاوش که هوش ازسرانسان میربود . القصه این لقب حافظ درگذشته نشان ازآوازخوانی اشخاص بود وهمه میدانیم که دردربارشاه شجاع چه غزلسرایی ها که حافظ نمیفرمود . والله اعلم بالصواب وصلواةبرمحمد وآل محمد .

حمید رضا گوهری نوشته:

اوج تخصص ونبوغ درفن بیان وسخنوری وشعروشاعری :
هرچند بردی آبم روی ازدرت نتابم
آدم دلش میخواهد با امین کیخا هم آوازشده بگوید :
زهی شکر پارسی

امین کیخا نوشته:

استاد من حمید رضا این شعر ها را باید همه ملت ( پاترم) ایران حاشیه بنگارند . وگر نه من و شما و اندکی بس نیست ،

امین کیخا نوشته:

فکر میکنم بشود ، je pense donc je suis

امین کیخا نوشته:

راستش حمید رضا جان انچه که من به سان ( عنوان) مغز می بینم در همانا( در واقع) دو مخ و پیاز مغز و و ساختار های. بین ایندو است و البته در امتداد ان مازه قرار دارد که به عربی نخاع است . این کار مغز و مازه ولی ذهن یا یاد یا ویر همانا از کارکرد این ساختار مغز، هستی میابد ، برای روشن شدن به رایانه ای بیندیشید که سخت ابزار ان مثل مغز هستند ولی صفحه ای که در حال نمایش است و حاصل کارکرد دل و قلوه فیزیکی رایانه است ذهن است که فارسی ان ویر است . البته با پذیرش کمی ساده انگاری .

امین کیخا نوشته:

در همانا اشتباه شده باید بشود همانا

امین کیخا نوشته:

اما فکر از نظر لغتی از فیروک بوده است که ویروک پیش تر ان است و فکر فارسی است ولی فکر روشی در دریافت و ارزیابیدن خود و غیر خود است که با میانجی نماد و نشانه صورت می پذیرد ،
وهم هم که فارسی است از وهمن گرفته شده یعنی فکر خوب اما دگرش معنایی یافته است .
فکر همزمان با پذیرش پایداری اشیاء اغاز می شود یعنی تا یک سن خاص کودک گمان می کند هر چه را نمی بیند نیست ، ولی بعد از ٩ ماهگی دیگر دنبال کلاف کاموا که فقط نخی از ان را به او داده اند و گلوله ان را از نگاهش دور داشته اند می گردد به این می گویند پایداری اشیاء ، نخستین کلمه درست بعد از پذیرش پایداری اشیاء برای کودک معنی پیدا می کند . فکر به گونه ای با نماد گرفتن کلمات برای اشیاء اغاز می شود.

محمد نوشته:

با سلام ببخشید جواب شما طولانی شد ولی خواهش میکنم با دقت بخوانید:
آقای حمید رضا گوهری شما با استادتان خیلی سعی دارید حافظ را جدا از دین معرفی کنید
۱-حافظ نه تنها در این بیت بلکه در ابیاتی دیگر نیز صریحا اشاره به قرآن میکند مثلا
حاظا در کنج فقر و شام خلوت های تار
تا بوددرست دعا و ذکر قرآن غم مخور
اگر فقط ظاهری می خواند پس چرا آنقر به آن ایمان داشت که می گفت در تاریکی این گیتی غدار و یا اگر در کنج فقر گرفتار شدی باز قرآن کمکت میکند
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
اگر فقط ظاهری وبرای پاسخ به امیال درونی می خواند پس چگونه می گوید هر کار و دولتی که به دست آوردم همه از دولت و دستگاه قرآن بود
۲-چگونه آواز خوانی حکم سنگسار داشت که در دین ما فقط آهنگ هایی که به صورت غِنا باشند حرام هستند در حالتی که دستگاه های موسیقی ایرانی چون همایون و…اصلا غنا نیستند
وضمنا از صدر اسلام تا کنون فقط احکامی چون قتل ارتداد تجاوز به عنف نعوذ بالله زنا با زن شوهر دار و…مشمول حکم قصاص می شده اند ودر هیچ کتاب فقه اهل تشیع یا اهل سنت برای آهنگ قصاص در نظر نگرفته شده است
والبته در دوره ی حاضر ما که زنا به عنف حکم اعدام دارد میشود یکی از زنا در اشعارش بگوید منظورم این است که اگر حکم قصاص داشته چگونه حافظ در اشعار خود از آهنگ و آلات موسیقی استفاده کرده مثلا می گوید
سحر گاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ وچغانه
آیا در دوره ی امروز می شود یک نفر به نزد قاضی برود وچهار بار به گوید با زن شوهر دار نعوذ بالله زنا کرده ام واو را قصاص نکند
شاید بگویید چون حافظ عضو فرقه ی ملامتیه بوده آری !!
ولی فرض بگیرم حرف شما درست است و آواز حکم قصاص داشته ولی در این صورت حافظ در اشعار ملامتی باید فقط از کلماتی چون بوسه ی دختران و شراب و می انگوری صحبت میکرد
نا آهنگی که حکم قصاص دارد حال که حافظ هم در دربار شاه شجاع که یک حاکم اسلامی بوده(((البته تاریخ دقیقی از ایشان در دسترس نیست ولی در ظاهر مسلمان بوده اند وشعر مشرب)))
رفت و آمد داشته
خدائیش شما چند بار قرآن را از رو بخوانی می توانی آن را در کودکی حفظ کنی حال که میگویند حاف در کودکی حافظ قرآن بوده است
با تقدیم احترام خدمت شما دوست عزیز

سینا نوشته:

سلام به همه . حمیدرضا گوهری من هم به نوبت خود مراتب تاسف خود را تقدیم به استاد جناب عالی میکنم و از شما هم خواهش میکنم از به جلو کشیدن همچنین بحث هایی که به شدت با تعصب مردمی که میبینند و میفهمند روبه رو میشود بپرهیزید . شما با تمجید از استاد دانشگاهتون مهر ناییدی بر حرفای ایشون زدید . درضمن بحث ما در اینجا در مورد نکاتی هست در پیرامون شعر استادم . ممنونم از کسانی که متنم رو خوندند و همچنین از نویسنده ی متن قبل جناب آقای محمد نیز تشکر میکنم ..

سیاوش نوشته:

برداشت خود من از این شعر اشاره حضرت حافظ به ارزش های مذهب تشیع البته در لفافه هست.چون در دوران قبل از صفویه عموم ایرانیان مانند اکثر مسلمانان اهل تسنن بوده اند البته به دلایل حکومتی اما معصومین و تشیع در ایرانیان همان زمان هم بسیار عزیز بوده که حضرت حافظ هم دقیقا در اعتراض نهفته به خلفای سنی آن زمان این غزل را سروده. به وضوح میبینید که : … گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت…(اشاره به دقت به نکته های غزل)…رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس …(اشاره به واقعه ی کربلا) … گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت..(اشاره به عقب نشینی شیعیان ایران به دلیل ترس از خلفای عرب)…سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت … (باز هم اشاره به عاشورا)…جانا روان نباشد خون ریز را حمایت…(انتقاد از خدمتگزاران دستگاه حکومتی خلفا)…از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت…(آرزو برای ظهور امام زمان در شب سیاه عصر خود)…قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت…(اشاره به عدد ۱۴ و معصومین)

حسن نوشته:

برای درک درست حافظ باید بدونیم که حافظ در چه دوران زندگی میکرده و اشعارش مربوط به چه دورانی از زندگی اش است.
حافظ همزمان با حضرت آقای شاه نعمت الله ولی از اقطاب سلسله رضوی نعمت اللهی است که این سلسه به نام ایشان نام گذاری شده و خوشبختانه دیوان اشعار ایشان در همین وبسایت موجود است و مشهور است که حافظ غزل :
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ،
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند. (غزل ۱۹۶)
را در مقام طلب و به عنوان تمنایی از حضرت آقای شاه نعمت الله ولی میگوید .
حضرت آقای شاه نعمت الله ولی فرموده اند:
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم(غزل ۱۲۱۱)
حافظ در ۳ مرحله شعر سروده:
قبل از آشنایی با ایشان ( غزلیاتی که چندان بار معنایی ندارند)
در زمان آشنایی و طلب (مثل غزل ۱۹۶)
پس از تشرف به فقر و در زمان سیر و سلوک عارفانه مثل همین غزل که این قدر زیاد در این وب سایت موردش بحث شده.
اگر کسی مشتاق است که بیشتر بداند باید یه کمی بیشتر در مورد حضرت آقای شاه نعمت الله ولی واقطاب و مشایخ قبل و بعد از ایشان تحقیق کند.تا هم ببیند مبدا این سلسله کجاست و هم اینکه قطب این سلسله در حال حاضر کیست؟
البته به دلیل مخالفت حاکمیت جمهوری اسلامی با ایشان و پیروان ایشان شما با یه عالمه فیلترینگ برخورد می کنید ویک عالمه کذب در وبسایتهای حکومتی می بینید.

شمس الحق نوشته:

بسیار مایلم کسی را که این جمله فرمود که
ما خاک را به نظر کیمیا کنیم ملاقات میکردم . درآنصورت به ایشان عرض میکردم که پس چگونه است که این نمیکنید .
این که دست ندهد اما مایلم به کس یا کسانی که به چنین فرمایشات دل بسته اند و باور و اعتقاد دارند عرض کنم که اخوی شما خود میدانی چه میفرمایی . آنکه قادر به چنین معجزه ایست اگرآن میکرد که میفرمود هرگزفکرکرده اید که با این توانایی اش چه ها میتوانست بکند . او قادر بود تاریخ جهان را تغییر دهد . اما لابد این نکرد که به مصلحت نبود . ازاین سخن که به مصلحت نیست مضحک تر سخنی درعالم نباشد .

افسانه نوشته:

سلام من بار اول که با شما صحبت میکنم فقط خاستم بگم خیلی خوشحالم که خوانندهای ماشعرهای حافظ را می خونند

شهرزاد نوشته:

به عمرم این همه آدم بی سواد یک جا ندیده بودم، با کمال احترام نظرهای همتون از سر بی سوادیِ محضه!

شمس الحق نوشته:

گاهی روزبه و گاه سینا و گه عشرت و امروز هم شهرزاد باسواد !! دکتر کیخا تو پزشکی و کار با بیماران در تخصص توست ، حقیر حوصله ندارم .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جانم من برایت یک لغت سخت دارم حوصله همان چینه دان است و چینه دان را در لغت فرس اسدی ژاغر نوشته است اسدی توسی . شهرزاد هم تنها عصبی شده است چون واقعا نوشته های بالا پکر کننده هستند البته نباید همه را با هم بی سواد می خواند اما خودت هم می دانی که تنگ نظری در نوشته های بالا بسیار است .

شمس الحق نوشته:

بسیار خوب دکتر حقیر چینه دان ندارم و تو نیک میدانی که چینه دان من از چه چیز لبریز است . از دست این کسان که با یک فوق لیسانس ادبیات در دست به محضر بزرگتر میایند و گستاخی و بی ادبی پیشه میکنند .

واقع خوان نوشته:

همانگونه که محمدخلاصه گفت آقای واقع بین حداقل توانایی خواندن شعر یامتن ادبی کلاسیک ایران را هم فاقد است که در یابد “عشقت رسد به فریاد” یعنی عشق به فریادت رسد نه اینکه عشقت به فریاد اید و مثلا صدا دهد و داد و فریاد کند.. نمونه ساده کاربرد :خداوندا به فریاد دلم رس….کاش قبل از نظر دادن بیشتر بخوانیم

شمس الحق نوشته:

محض تنویر افکار جناب ناشناس و سایر کسانی که مثل ایشان فکر می کنند که آن لینک حاوی حکایت مثنوی را آورده لازمست عرض کنم که مولوی در این حکایت اشتباهی عظیم مرتکب شده است و در ادامه این چنین می فرماید که :
کوش کران آن حکایت را شنید چشم کوران آن خسارت را بدیذ
خفته بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای مردگان که چه بد مرگیست این خواب گران
بر دل و دین خرابت گریه کن که نمی بیند جز این خاک کهن
اپتدا برای آن کسان که از موضوع حکایت بی خبرند مختصراً عرض میکنم که شاعری سنی و مدیحه سرا بر حسب اتفاق روز عاشورا گذرش به شهر شیعه نشین حلب در انطاکیه یا سوریه امروز میافتد و همگان از مرد و زن و پیر و جوان عزادار و سیاه پوش می بیند و پس از جدل لفظی با شیعیان مولوی سخن بالا را از زبان آن شاعر اهل سنت به شیعیان میگوید که به او گفته اند مگر تو نمیدانی عاشورا چیست و هزار و اندی سال قبل چنین واقعه ای رخ داده است و ما عزاداریم و شاعر سنی در جواب میگوید که اگر هزار و اندی سال قبل آن واقع شده پس در طول این مدت دراز شما خواب بوده اید پس عزا برخود کنید ای مردگان والخ …
چنانکه عرض کردم این خطای بزرگیست از برای کسی چون مولوی که نداند شیعیان همۀ آن هزار و اندی سال را روز عاشورا به عزاداری پرداخته اند و هنوز هم میکنند و تا آخر هم خواهند کرد و در خواب نبوده اند و این را یقیناً مولوی میدانسته و صرفاً به مغالطه ای خطرناک دست یازیده است .
این البته تنها مرتبت نیست که چنین میکند و در حکایت حملۀ محمد خوارزمشاه به شهر سبزوار که از قدیم به شیعه نشینی و شیعه گری شهره بوده نیز اینگونه میگوید که :
شد محمد آلپ الغ خوارزمشاه در قتال سبزوار پر پناه
از ایشان و از اهالی شهر و از بزرگانشان می خواهد که یک نفر را که اسمش ابوبکر باشد برای او بیاورند و به او بنمایانند وگرنه :
بدرومتان همچو کشت ای قوم دون تا نیاریدم ابوبکری برون
مثل کشت دروتان میکنم و مولوی علناً به شیعیان توهین کرده و ایشان را قوم دون و پست می خواند . القصه هر چه بزرگان شهر می کوشند تا او را منصرف سازند بی فایده است :
بس جوال زر کشیدندش براه کز چنین شهری تو بوبکری مخواه
کی بود بوبکر اندر سبزوار یا کلوخ خشک اندر جویبار
و در پایان یک ابوبکر نامی که در حال موت بود و در خرابه ای خفته بود می یابند و او را بنزد خوارزمشاه می کشانند آنهم در تابوت و خلاص می شوند .
تختۀ مرده کشان افراشتند آن ابوبکر مرا برداشتند
و در آخر داستان هم نتیجه گیری مولوی که :
سبزوارست این جهان و مرد حق اندر اینجا ضایعست و ممتحق
هست خوارمشاه یزدان جلیل دل همی خواهد از این قوم رزیل
ملاحظه می فرمایید که از نظرگاه مولوی اهل سنت برحق اند و شیعه قومی رزل و پست که دل و دینش خراب است و لایق القابی مثل قرمطی و … از دین برگشته و معلومست که این قصه را نیز از خود ساخته که چنین بگوید و حقیر هرچه تاریخ را جستجو و مرور کردم هرگز از چنان حمله ای به سبزوار توسط محمد خوارزمشاه چیزی و خبری نیافته ام .
در هر حال این مختصر عرض کردم تا جناب ناشناس و همفکران ایشان بدانند اولاً هر آنچه مولوی می فرماید وحی نازل نیست و حقیر اگر چه حافظ شناس و حافظ دان نیست اما به دقایق افکار و عقاید مولوی به نیکویی آشناست و ثانیاً این دوستان عزیز را دعوت میکنم که نه از سر تعصب و تنگ نظری به تحقیق و تفحص در آنچه پیشینیان و پدران خردمند و هوشمند ایرانی ما در باب انتخاب مذهب شیعه کرده اند بپردازند و بقول مولوی دانه را از کاه جدا کنند .

شمس الحق نوشته:

اصلاحیه
در کامنت ۸۲ و در توضیح حکایت مثنوی آمده هزار و اندی سال پیش که به چندین قرن پیش تصحیح میگردد .

شمس الحق نوشته:

کار به هتاکی و فحش خواهر و مادر کشید !! حضرت حسین که سلام خدا بر او باد پیشوا و امام معصوم است و دهان مبارکش آلوده نمی فرماید . این کار مختص بیمارانی چون توست پسرم و چه نیکو خود را شناساندی . مولوی در آن دو داستان به شیعه و مذهب شیعه بد گفته است و حقیر آنرا برای چون تویی باز نمودم که کار و تخصّصم این است .

اکبر نوشته:

با سلام
وخسته نباشید به همه فعالان عرصه فرهنگ
بخصوص اقای شمس حق
از راهمایی شما ممنونم در ضمن یکی دیگه از دوستان غزل
بلبلی برگ گلی خوش رنگ درمنقار داشت رو هم
به نوعی مرتبط با واقعه عاشورا میدونست

سروش نوشته:

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود
یا

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

و در آخر

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

اى که از کوچه ء معشوقه ما مى گذرى

بر حذر باش که سر مى شکند دیوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

دکتر ترابی نوشته:

تا آنجا که میدانیم تنها خواجه‌ی شیراز است که قرآن را باچهارده روایت می خوانده است، ازین رو عشق تا روزگار اوبه فریاد کسی دیگر جز خوداو نرسیده بوده است و ازآنجا که ازبر خواندن قرآن آنهم به چهارده روایت اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار است ، امیدی به رستگاری عاشقان نیست. به قول امروزی ها علافند، ول معطلند!!
از شوخی گذشته بیت تخلص با توجه به حال و هوای باقی غزل نمی تواند جز این باشد:

عشقت رسد به فریاد، ور خود بسان حافظ……
از شاعری که شعرش همه ستایش عشق است انتظار ی دیگر دارید؟

امین نوشته:

ملت! بعضیا دوست دارن هرچی که میشنون و میخونن و میبینن رو ربط بدن به اونچه که دلشون میخواد! بذارین خوش باشن با خودشون و فکر کنن منظور حضرت حافظ یه واقعه تاریخی (عاشورا) بوده و بس! اینها حافظ رو در حد یک روزنامه دیواری مدرسه می بینن دیگه! چرا بحث می کنین باهاشون! اونهم وقتی که هرکی غیر خودشون فکرمیکنه رو دیوانه می خوانند!!

علیرضا محجوبیان لنگرودی نوشته:

باسلام- شعرحافظ ظرفیت های ناشناخته ای دارد که پس از قرنها به شارحین این امکان را می دهد که از زوایای متفاوتی او را ببینند در کمتر شاعری می توان این ظرفیت را سراغ گرفت. این غزل حافظ انطباق عجیبی با واقعه ی عاشورا دارد درست است که حافظ بنا به اقتضائات روزگارخویش نمی توانسته است از این واقعه ی عظیم براحتی سخن بگوید ولی از سویی عاشورا نیزحادثه ای نیست که حافظ براحتی ازآن عبور کند ابیات این غزل قرائن نیرومندی در توصیف عاشورا دارد که واقعا محتاج بازخوانی مجدد است این که تنها نکته دانان عشق این سخن را می فهمند کسی به اولیای الهی آبی نمی رساند سرهایی که بی جرم و جنایت بریده شده اند بیابانی که پایانی برای آن متصور نیست ودر هرمنزل گویی صدهزار توقفگاه دارد ونیز در نهایت عشق است که به فریاد آدمیان می رسد آیا عشق نمادی از امام نیست؟ آیا او آفتاب خوبانی نیست که حافظ از او می خواهد لحظه ای در سایه عنایتش قرار گیرد؟ و حتی بیان این رسالت شاعر که روا نیست انسان از خونریزان تاریخ حمایت کند مختصاتی نیستند که به راحتی بتوان ازآنها گذشت یاحسین

ناشناس نوشته:

یا لطیف

دوستان گرامی

اول:

اگر “بی دین” هستید (که نمی توان بود مگر مرده باشیم - “دین” به معنای شیوه و آئین زندگی است و تا زمان مرگ گریزی نیست از اینکه گونه ای از “دین” را اختیار کنیم - آخرین آیه از سوره کافرون می فرماید: لکم دینکم و لی دین - شاید این دوستمان خواسته بگوید به خدای یگانه باور ندارد) و یا اگر یکتاپرست؛ اگر خدای یگانه را به روایت تورات شناخته اید و یا به نقل از انجیل؛ اگر پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک جناب زرتشت سرلوحه زندگی شماست و یا اگر الگوی زندگیتان اوست که فرمود “انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق”؛ اگر خود را اهل سنت می دانید و یا پیرو اهل بیت عصمت و طهارت؛ و در دیوان لسان الغیب به دنبال گم گشته ای می گردید، بد نیست از این ابیات آغاز کنیم:

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه
هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

دنباله دارد …..

شاد و سربلند باشید
م. طاهر

ناشناس نوشته:

یا لطیف

دوستان گرامی

دوم:

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی‌کرد. گفت اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدین جا نرسیدی.

اگر نادان به وحشت سخت گوید
خردمندش به نرمی‌دل بجوید
دو صاحبدل نگهدارند مویى
همیدون سرکشی و آزرم جویی
یکی را زشت خویی داد دشنام
تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام
بتر زانم که خواهى گفتن آنی
که دانم عیب من چون من ندانى

”شیخ سعدی“

دنباله دارد …..

شاد و سربلند باشید
م. طاهر

فربد نوشته:

برداشت من از بیت آخر «عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت» این است که اگر حتی قرآن را با تمام روایت‌ها و برداشت‌هایش از حفظ باشی و مستغرق در علوم دینی، باز هم فقط عشق چاره‌سازخواهد بود و اوست که به فریاد تو می‌رسد. البته هر کس آزاد است که از اشعار چندلایه حافظ هر طور که می‌خواهد برداشت کند اما اینکه با خواندن این ۱۴ روایت عاشق می‌شوی که شاید عمومیت هم داشته باشد به نظرم تفسیر به رای است. اغلب ابیات این غزل هم موید همین نظر است و سراسر پر از شک و تردید و پرسشگری است و با یقین که از اصول مسلم دینداری است چندان همسو نیست.

فرهاد نوشته:

به به! چه شهر شامی است اینجا … دستمریزاد حافظ، چه کرده ای با این غزلت که دوستداران سینه چاکت با کلام خود به جان یکدیگر افتاده اند!
حاشیه نوبسان بایستی بسیار شجاع باشد که بخواهد اینجا حاشیه ای بگذارند، چون به گفته برخی در زمره بیسوادان قرار میگیرد :) اگر اجازه بفرمایید، من هم بیسوادی خود را به رخ بکشم.
نخست خدمت حسن آقا عرض کنم، کمال کم لطفی است که زیبایی شعر حافظ را در اثر درک حضور شاه نعمت الله بدانید! حافظ آن دو سه بیت معروف را در تمسخر غزل پر مدعای شاه نعمت الله سرود که گفته بود ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم، صد درد دل به گوشه چشمی دوا کنیم … و حافظ او را طبیب مدعی خواند: دردم نهفته به ز طبیبان مدعی! در هر صورت اگر دیوان شاه را مطالعه بفرمایید، خواهید مطالب عمده اش یا در باره ادعای کرامات فوق العاده خود شاه نعمت الله است، یا درخواست از مردم به گرویدن به ایشان، یا در ستایش پیامبر و اهل بیت. و شعر حافظ هیچگونه سنخیتی با سروده های ایشان ندارد و بنابراین حافظ نمیتوانسته از مریدان ایشان باشد. حافظ تنها در یک مورد خودستایی میکند و انهم در نظم است، و الحق که به تمام و کمال شایسته این خود ستایی است، که از خداوندان سخن است!
اگر بحث کرامات هم باشد، کرامت واقعی را حافظ دارد، که بی هیچ ادعایی، شهرتش جهانی ست و قرنها پس از مرگش شعرش تازه و زنده و الهام بخش است.

فرهاد نوشته:

برای دوستانی که میخواهند دربارهٔ ریشه‌ این غزل زیبای حافظ بیشتر تحقیق کنند، توصیه می‌کنم این غزل عطار را بخوانند که مضامین و قافیها و وزنش به شکل عجیبی‌ مشابه غزل حافظ است. بعید نیست حافظ تحت تاثیر عطار این غزل را گفت باشد:

ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت
هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد
ای هستی تو کامل باری زهی ولایت
ای صد هزار تشنه، لب‌خشک و جان پرآتش
افتاده پست گشته موقوف یک عنایت
غیر تو در حقیقت یک ذره می‌نبینم
ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت
چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند
ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت
چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد
آخر که یابد آخر این راه را نهایت
عطار در دل و جان اسرار دارد از تو
چون مستمع نیابد پس چون کند روایت

http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh145/

سعید نوشته:

چه جالب! اساتید به این نتیجه رسیدن که مایه ی فخر ایران، صاحب شاداب ترین و دل انگیزترین غزلیات زبان فارسی، یکی از بزرگترین شعرا و متفکرین تاریخ کشورمون و یکی از بنام ترین عرفای تاریخ ایران، مطرب بودن!
خدایتان شافای داهاد.

نوید نوشته:

بیت اول مصرع دوم
گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

بهنام نوشته:

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی**جانا روا نباشد خون ریز را حمایت/
تا اونجا که من میدونم تو واقعه کربلا امام حسین بیشتر خون ریخت .
متا سفانه ما کاری کردیم تا خدا رو در پستو خانه نهان کنیم .
بنده خدا رو ( امام علی امام حسین و … ) بیشتر از خود خدا می پرستیم.
ایشالا خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه.
ضمنا شمایی که خیلی ادعای دین داریتون میشه لطفا حد اقل یک بار قران فارسیشو بخونید بفهمید به چی اعتقاد دارید.

شاهرخ نوشته:

حضرت حافظ در روزگار کودکی ناشی از جبر اجتماع حافظ قرآن می شود اما بعد ها به مسلمانی خود شک کرده و هر آنچیز به جز آفریدگار را منکر می شود.

شاهرخ نوشته:

حضرت حافظ در روزگار کودکی ناشی از جبر اجتماع و باور های غلط زمان خود حافظ قرآن می شود اما بعد ها به مسلمانی خود شک کرده و هر آنچیز به جز وجود آفریدگار مطلق را منکر می شود.
این خط فکری را می توان در بسیاری از ابیات ایشان مشاهده نمود:

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان و این راه بی نهایت

از این بیت می توان فهمید که حافظ راه را گم کرده است. اگر حافظ مسلمان بوده، حافظ قرآن بوده و اسلام رو کامل ترین دین خدا می پنداشته پس چطور ممکن است که راه را گم کند حال آنکه مسلمانان بر این باورند که قرآن چراغ راه هدایت است و کسی که قرآن را داره پس همه چیز رو داره

در جایی دیگر داریم که:
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت

منظور این است که این دنیا برای من مثل یک شب سیاه است که راه مقصود یعنی راه رسیدن به حق رو گم کرده ام.

در نهایت حضرت خیال همه ی بچه حزب اللهی ها و ملاهایی که تلاش دارند حافظ رو از خودشون بدونند می گه که:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

به این معنی که حتی اگر مثل من قرآن را در چهارده روایت بخوانی چندان نتیجه ای برایت نخواهد داشت و مطلب به درد بخوری نمی توانی از قرآن استخراج کنی. این عشق (وجود حق تعالی) است که به فریادت می رسد.

چکامه | سامانه هوشمند شعر و موسیقی فارسی