بهل که روی تو از عنبرین نقاب برآید
که کس گمان نکند در شب آفتاب برآید
مگو به شیوه چو رخ زلف دلبری نتواند
که کار جلوه طاوس از این غراب برآید
ز رشک آنکه مبادا لبی زمین تو بوسد
سبیل خاک کنم تا زدیده آب بر آید
به می مرمت تن کن که حد جان نشناسم
عمارتی که از این خانمان خراب بر آید
هزار بار تفال زدم به الفت زاهد
ورق چو باز کنم آیه عذاب بر آید
گمان مبر که امید لبی و مقصد روئی
زخاکبوس در او به هیچ باب بر آید
کسی که دید زنخدان و زلف او عجب آرم
دگر زچاه تعلق به صد طناب بر آید
بیا و بوالعجبی ها در اشک ودیده من بین
که دجله از شمر و قلزم از حباب بر آید
رسد به کامی از آن چشمه دهان لب یغما
اگر تمنی لب تشنه از سراب برآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق و عذابهای ناشی از عشق سخن میگوید. او نگران است که آسیبی به معشوق برسد و در گفتهها و احساساتش، حسرت و آرزوی وصال را بیان میکند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، از دوگانگی امید و ناامیدی در عشق میگوید و علاقهاش به معشوق را با زبان نمادین و استعارههای عمیق بیان میکند. در نهایت، عشق را همچون چشمهای میداند که ممکن است به سراب بدل شود.
هوش مصنوعی: بگذار که چهرهات با پردهای خوشبو آشکار شود، چون هیچکس فکر نمیکند که در شب، خورشید طلوع کند.
هوش مصنوعی: نگو که به زیبایی چهره زلف محبوب نمیتوان رسید، زیرا این زیبایی فراتر از آن است که حتی طاووس بتواند به آن رقابت کند.
هوش مصنوعی: از ترس اینکه مبادا لب کسی زمین تو را ببوسد، خاک زمین را میسایم تا اشکهایم بریزد.
هوش مصنوعی: به خودت رنگ و رویی بزن، زیرا که نمیشناسم حد و مرز زندگی را. هیچ بنایی نمیتواند از این خانهای که ویران است، به وجود بیاید.
هوش مصنوعی: بسیار تلاش کردم که به دوستی با زاهد امید داشته باشم، اما هر بار که ورق را باز کردم، نشانهای از عذاب و ناراحتی دیدم.
هوش مصنوعی: نگران نباش که امید و آرزوهای تو از خاک و مادیات نشأت میگیرد و به هیچ عنوان به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و جذابیت چهره و موی او را ببیند، دیگر از عمق چاه وابستگی نجات نمییابد، حتی اگر با صد طناب هم تلاش کند.
هوش مصنوعی: بیا و شگفتیها را در اشک و چشمان من ببین که رود دجله از شمر و دریا از حباب بیرون میآید.
هوش مصنوعی: اگر کسی از چشمههای امید و لذت سیراب شود، به آرزوهایش خواهد رسید. اما اگر تنها بر سرابها و امیدهای نادرست تکیه کند، همیشه در تشنگی و دغدغه خواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
قیامت است چو از مغرب آفتاب بر آید
من آن زمان به فراغت بر آورم نفس از دل
که بوی سوختگی از دل کباب بر آید
اگر سخن ز کسادی نشد به خاک برابر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.