گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
آری چو یکی بوسه توان داد توان کرد
دیگر نکنم فکر دل خویش که چندان
ویران نشد این خانه که آباد توان کرد
یک بار در آن بزم مرا راه توان داد
ور ره نتوان داد زمن یاد توان کرد
باید چو شب هجر توام روز وصالی
تا با تو ز خویت گله بنیاد توان کرد
در باغ ز گلچین نکشیدیم جفایی
کاکنون به قفس شکوه ز صیاد توان کرد
با قصه ی محرومی من زان لب شیرین
کی گوش به افسانه ی فرهاد توان کرد
گیرم که در آن کو بودم قوت فریاد
فریاد رسی نیست که فریاد توان کرد
صید دلم آسان نتوان کرد گرفتار
ور زانکه توان مشکلش آزاد توان کرد
اندیشه (سحاب) ارز خدا باشد و رحمی
با خلق کجا این همه بیداد توان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان اندوه و ناخرسندی خود میپردازد و به قدرت عشق و بوسه اشاره میکند که میتواند دل را شاد کند. او به ویرانی دل خود تا حدی اشاره میکند که این ویرانی بیشتر از آن است که به راحتی آباد شود. شاعر به یادآوری لحظات خوش با معشوق میپردازد و از جدایی و هجر او به تلخی سخن میگوید. همچنین به ناپایداری زیباییها و محبتها در زندگی اشاره میکند و با نگاهی انتقادی به وضع خود و دردهایش، از بیدادهای اجتماعی و احساس بیصدایی در برابر مشکلات یاد میکند. به طور کلی، شعر حالتی پر از حسرت، عشق و ناپایداری را به تصویر کشیده است.
هوش مصنوعی: تو گفتی که دل تو شاد نیست، اما میتوانم آن را شاد کنم. آری، با یک بوسه میتوان دلها را شاد کرد.
هوش مصنوعی: دیگر به حال دل خود فکر نمیکنم، زیرا این خانه به اندازهای خراب نشده که نتوان به آبادانی آن امیدوار بود.
هوش مصنوعی: یک بار در آن محفل مرا به راهی هدایت کردند و اگر نتوانند مرا راهی کنند، حداقل یاد من را در دل داشته باشند.
هوش مصنوعی: باید مثل شب جداییات، روز وصل و دیدارت باشد تا بتوانم از ویژگیهایت شکایت کنم و حرفهایم را بزنم.
هوش مصنوعی: در باغ از گل های چیده شده، کمبودی به وجود نیاوردیم. اکنون در قفس، چگونه می توان به صیاد اعتراض کرد؟
هوش مصنوعی: با داستان محرومیت من، چطور میتوان به شیرینی آن لبها گوش سپرد و به افسانهی فرهاد دل بست؟
هوش مصنوعی: فرض کن که من در آن مکان بودم، اما هیچ نیرویی برای کمک و فریاد زدن وجود ندارد که بتوانم فریاد بزنم.
هوش مصنوعی: به راحتی نمیتوان به دل من دست یافت، زیرا اگرچه ممکن است به اسانی به آن دست پیدا کرد، اما رهایی از آن بسیار دشوار است.
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه باید نزد خدا باارزش باشد و اگر رحمی نسبت به مخلوق وجود داشته باشد، پس چگونه ممکن است این همه ظلم و ستم انجام شود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
این غمکده ای نیست که آباد توان کرد
گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد
خون در دل بیرحمی صیاد توان کرد
معذور بود هر که فراموش کند از من
[...]
از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد
گاهی به نگاهی دل ما شاد توان کرد
صید دل من لایق تیغ تو اگر نیست
از بهر خدا آخرش آزاد توان کرد
عالم مگر از ناله به رحم آورم ای دل
[...]
در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد
از کعبه مسلمانم اگر یاد توان کرد
آهن دلش از ناله نشد نرم چه حاصل
کز سینه من کوره حداد توان کرد
انصاف که تا سینه توان کند به ناخن
[...]
تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
ز افتاده به کُنج قفسی یاد توان کرد
آغوش و کنار از تو نداریم توقع
از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد
رخش ستم این قدر نباید که بتازی
[...]
تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
ز افتاده به کنج قفسی یاد توان کرد
آغوش و کنار از تو نداریم توقع
از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.