گنجور

 
یغمای جندقی

تا به خاطر مژه و ابروی توام بر گذرد

همه در دیده و دل دشنه و خنجر گذرد

هر که دید آن لب نوشین و دل سنگین گفت

آب خضر است که بر سد سکندر گذرد

چشم و مژگانش نگه کن که همی پنداری

شهسواری است که بر قلب دو لشکر گذرد

حسن مردانه ات ار بر شکند طرف کلاه

شاهد مصر ز بازار به معجر گذرد

آفتابش می و برجش خم و چرخش ساقی

ای خوش آن عمر که در گردش ساغر گذرد

در ره توسنش ار گرد بر آید زجهان

مشت خاکی است که در موکب صرصر گذرد

خط و کاکل بنما ای همه شاهانت گدا

تا گدا از نمد و شاه ز افسر گذرد

عدل شد جور رخ و زلف تو کاین فتنه عام

ماجرائی است که بر مسلم وکافر گذرد

خم به ابروی کمان ناورد آن مه ز غرور

تیر آهم چه تفاوت که ز اختر گذرد

مژه از اشک جدا زان لب و دندان یغما

نگسلد رابطه تا رشته به گوهر گذرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد

واجب آنست که اول قدم از سر گذرد

کاش جان بگسلد از تن که مگر همره باد

گه گهی جانب آن سرو سمنبر گذرد

آه ازان شوخ که بر هر سر راهی که روم

[...]

صائب تبریزی

زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد

چه خیال است که مخمور ز ساغر گذرد؟

زاهد خشک ز سرچشمه زمزم نگذشت

مست چون از می چون خون کبوتر گذرد؟

چرخ پر کوکبه سد ره عاشق نشود

[...]

اسیر شهرستانی

نه همین گرد ره شوق ز صرصر گذرد

ریگ این بادیه چون برق هم از سرگذرد

دل دریا شود آتشکده داغ نهان

نسبت اشکم اگر در دل گوهر گذرد

آنکه رحمت کند آرایش دیوان گناه

[...]

یغمای جندقی

هردم از عمر که بی شاهد و ساغر گذرد

آزمودیم به یک عمر برابر گذرد

آفتابی است رخت کز زنخ ابروی و زلف

همه بر سنبله و دلو و دو پیکر گذرد

حال دل با سپه غمزه چه محتاج بیان

[...]

ایرج میرزا

طرب افسرده کند دل چو ز حدّ در گذرد

آبِ حیوان بکُشَد نیز چو از سر گذرد

من ازین زندگی یک نهج آزرده شدم

قند اگر هست نخواهم که مکّرر گذرد

گر همه دیدنِ یک سلسله مکروهاتست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه