گنجور

 
واقف لاهوری

ای مرا روی ارادت سوی تو

قبلهٔ دل کعبهٔ جان کوی تو

بر سر کوی ارادت من کیم

بندهٔ صاحب سلامت کوی تو

غافل از دود دلم نتوان شدن

خواهد آمد همچو خط بر روی تو

هیچ‌کس از درد ما آگاه نشد

شد پریشان اندکی گیسوی تو

در بهشتم دل نمی‌آید فرود

تا جدا افتاده‌ام از کوی تو

چشم من بسیار گردید و ندید

گوشه‌ای چون گوشهٔ ابروی تو

خون خورم زین غم که چون مینای می

هر تنک ظرف است هم زانوی تو

سرو من رفتی و آب دیده‌ام

شد روان از بهر جست‌وجوی تو

چون کنم کز بهر آزارم رقیب

متفق شد با سگان کوی تو

گویمت دیوانه و مستم که کرد

بوی تو ای آفت جان بوی تو

غیر از تیغ تو شد سیراب و من

تشنه مردم بر کنار جوی تو

من گدای کویت ای مولای روم

شیئاً لله از جمال روی تو

داد واقف را بده ای شاه حسن

می‌کشد تصدیع در اروی تو

 
 
نامبردگان شاهنامه
سنایی

ای ببرده آب آتش روی تو

عالمی در آتشند از خوی تو

مشک و می را رنگ و مقداری نماند

ای نه مشک و می چو روی و موی تو

چشمکانت جاودانند ای صنم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

ترک من ای من سگ هندوی تو

دورم از روی تو دور از روی تو

بر لب و چشمت نهادم دین و دل

هر دو بر طاق خم ابروی تو

من به گردت کی رسم چون باد را

[...]

ادیب صابر

ای شب تاری غلام موی تو

روز روشن پیشکار روی تو

چاکر روز و شبم تا روز و شب

نایبند از روی تو وز موی تو

بندهٔ موی تو دل‌های جهان

[...]

عمادی شهریاری

ای قبای گل دریده روی تو

وای کلاه لاله گشته موی تو

آن چه از عشق تو نزدیک من است

شرح نتوان داد دور از روی تو

عشق تو از من به ترکی دل ببرد

[...]

خاقانی

پشت پایی زد خرد را روی تو

رنگ هستی داد جان را بوی تو

گشته چون من کشته‌ای زنار دار

جان عیسی در صلیب موی تو

از پی خون‌ریز جان خاکیان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه