گنجور

 
واقف لاهوری

پوشیده رخ ز دیدهٔ ما می‌روی مرو

مشتاق دیدنیم کجا می‌روی مرو

یک‌بار بی‌چراغ مکن این دو خانه را

از دل جدا ز دیده جدا می‌روی مرو

منع تو بی‌وفا نتوان کرد از سفر

کس عمر را نگفته چرا می‌روی مرو

ای بی‌وفا تو عمر نه‌ای اندکی بایست

با این شتاب آه کجا می‌روی مرو

از چین زلف او بستان مشک ای صبا

سوی ختن ز راه خطا می‌روی مرو

ای خضر کار من شده از تشنگی تمام

تو از برای آب بقا می‌روی مرو

کارم ز درد با نفس واپسین فتاد

ای هم‌نفس برای دوا می‌روی مرو

رفتن خبر نکرده چه لازم نگار من

از دست من به رنگ حنا می‌روی مرو

وقف مشو به سلسلهٔ زلف او اسیر

از سادگی به دام بلا می‌روی مرو

 
 
نسکبان اندروید