سود خود میشمرد غیر زیان من و تو
مصلحت نیست که آید به میان من و تو
اتحادیست مرا با تو که نازک کمرت
گرچه مویست نگنجد به میان من و تو
در میان من و تو رمز و اشارت بهتر
تا نیفتد به ملا راز نهان من و تو
جذبهٔ حسن قیامت کشش عشق بلاست
میبرد عاقبت ازدست عنان من و تو
من به تو عاشق و تو عاشق شوخ دگری
تا چه از عشق رسد بر دل و جان من و تو
گر رسد دست کنم قطع زبان اغیار
تا نسازند سخنها ز زبان من و تو
مکن ای مرغ چمن دعوی هم طرحی من
میشناسد همهکس طرز فغان من و تو
سبق ناز ونیاز از من و تو میخواندی
بودی از لیلی و مجنون به زبان من و تو
غنچه با غنچهٔ دیگر به چمن میگوید
هست پیش دهنش هیچ دهان من و تو
دل به من گفت چو از دور نمایان شد یار
با خبر باش رسید آفت جان من و تو
واقف از بهر خدا دست بنه بر دل خویش
شهر پر زلزله شد از خفقان من و تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.