ای مرا روی ارادت سوی تو
قبلهٔ دل کعبهٔ جان کوی تو
بر سر کوی ارادت من کیم
بندهٔ صاحب سلامت کوی تو
غافل از دود دلم نتوان شدن
خواهد آمد همچو خط بر روی تو
هیچکس از درد ما آگاه نشد
شد پریشان اندکی گیسوی تو
در بهشتم دل نمیآید فرود
تا جدا افتادهام از کوی تو
چشم من بسیار گردید و ندید
گوشهای چون گوشهٔ ابروی تو
خون خورم زین غم که چون مینای می
هر تنک ظرف است هم زانوی تو
سرو من رفتی و آب دیدهام
شد روان از بهر جستوجوی تو
چون کنم کز بهر آزارم رقیب
متفق شد با سگان کوی تو
گویمت دیوانه و مستم که کرد
بوی تو ای آفت جان بوی تو
غیر از تیغ تو شد سیراب و من
تشنه مردم بر کنار جوی تو
من گدای کویت ای مولای روم
شیئاً لله از جمال روی تو
داد واقف را بده ای شاه حسن
میکشد تصدیع در اروی تو